روزنامه جمهوري اسلامي 06/08/1383 صفحه عقيدتي

* انسان و انواع خودآگاهي ها
پاسخ به چند شبهه درباره خداشناسي
استفتائات
جلوگيري صدقه از مرگهاي دلخراش
فضيلت هاي جمعه
انسان و انواع خودآگاهي ها




آخرين قسمت
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري
.8 خودآگاهي پيامبرانه
خودآگاهي پيامبرانه با همه آنها متفاوت است . پيامبر هم خودآگاهي خدايي دارد و هم خلقي , هم درد خدا و هم درد خلق خدا; اما نه در شكل ثنويت و دوگانگي و دوگونگي و دو قطبي و دو قبله اي ; نه به اين صورت كه نيمي از قلب پيامبر به سوي خداست و نيمي به سوي خلق , يك چشمش به حق است و يك چشمش به خلق , مهر و محبتش , هدفها و آرزوهايش ميان خدا و خلق خدا تقسيم شده است , ابدا.
قرآن كريم مي فرمايد : خداوند در سينه بشر دو دل قرار نداده كه به دو جا بسپارد (ما جعل الله لرجل من قلبين في جوفه ) .20 با يك دل دو دلبر نمي توان داشت . پيامبران قهرمانان توحيدند. در كار آنها كوچكترين شركي وجود ندارد , نه شرك در مبدا و نه شرك در هدف و آرزو و نه شرك در دردمندي . پيامبران به ذره ذره جهان عشق مي ورزند از آن جهت كه همه از او و مظاهر اسما و صفات اويند.
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست 21
عشق اولياي حق به جهان , پرتوي از عشق به حق است نه عشقي در برابر عشق به حق . درد خلقي آنها منبعث از درد حقي آنهاست نه از يك ريشه و منبع ديگر. هدفها و آرزوها و غايات آنها پله هاي بالا رفتن و بالا بردن مردم به سوي غايه الغايات يعني خداست .
پيامبران كارشان از درد خدايي آغاز مي شود كه آنها را به سوي قرب به خداوند و وصول به بارگاه او مي راند. اين درد تازيانه تكامل آنهاست و محرك آنها در اين مسير و سفر است كه از آن به « سفر از خلق تا حق » تعبير مي شود. اين درد يك لحظه آنان را آرام نمي گذارد تا به تعبير علي (عليه السلام ) آنها را به « قرار امن » برساند.
پايان اين سير و سفر , آغاز سفر ديگر است كه از آن به « سفر در حق با حق » تعبير مي شود. در اين سفر است كه ظرفشان پر و لبريز مي شود و به نوعي ديگر از تكامل نائل مي گردند.
پيامبر در اين مرحله نيز توقف نمي كند , پس از آنكه از حقيقت لبريز شد. دايره هستي را طي كرد , راه و رسم منزلها را دريافت , مبعوث مي شود و سفر سومش يعني سفر از حق به خلق آغاز مي گردد و بازگشت داده مي شود. اما اين بازگشت به معني باز پس آمدن به نقطه اول و جدا شدن از آنچه دريافته , نيست , با تمام آنچه رسيده و دريافته باز مي گردد و به اصطلاح , سفر از حق به خلق , با حق است نه دور از او. و اين مرحله سوم تكامل پيامبر است .
بعثت و انگيزش كه در پايان سفر دوم پيدا مي شود , به منزله زايش خود آگاهي خلقي از خودآگاهي حقي و زايش دردمندي خلقي از دردمندي حقي است .
با بازگشت به خلق , سفر چهارم و دور چهارم تكامل او آغاز مي گردد , يعني سير در خلق با حق , سير در خلق براي حركت دادن آنها به سوي كمال لايتناهي الهي از طريق شريعت , يعني از راه حق و عدل و ارزشهاي انساني و به فعليت رسانيدن استعدادهاي نهفته بي نهايت بشري .
از اينجا معلوم مي شود آنچه براي روشنفكر هدف است براي پيامبر منزلي از منازل است كه خلق را از آنجا عبور مي دهد , همچنانكه آنچه عارف مدعي است , در سر راه پيامبر قرار دارد.
« اقبال » در مقام فرق ميان خودآگاهي پيامبرانه و خودآگاهي عارفانه مي گويد :
« حضرت محمد(ص ) به آسمان به معراج رفت و بازگشت . يكي از شيوخ طريقت به نام عبدالقدوس گنگهي را كلامي است بدين مضمون : سوگند به خدا كه اگر من به آن نقطه رسيده بودم هرگز به زمين باز نمي گشتم . »
اقبال اضافه مي كند :
« شايد در سراسر ادبيات صوفيانه نتوان چند كلمه معدود را پيدا كرد كه در يك جمله , اختلاف روان شناختي ميان دو نوع خودآگاهي پيغمبرانه و صوفيانه را به اين خوبي آشكار سازد. مرد باطني (عارف ) نمي خواهد كه پس از آرامش و اطميناني كه با تجربه اتحادي (وصول به حق و خودآگاهي عارفانه ) پيدا مي كند به زندگي اين جهاني بازگردد. در آن هنگام كه بنا بر ضرورت باز مي گردد , بازگشت او براي تمام بشريت سود چنداني ندارد. ولي بازگشت پيغمبر جنبه خلاقيت و ثمربخشي دارد , باز مي گردد و در جريان زمان وارد مي شود به اين قصد كه جريان تاريخ را تحت ضبط درآورد و از اين راه جهان تازه اي از كمال مطلوب ها خلق كند . » 22
ما فعلا به تعبيرها و تفسيرهاي عرفاني كاري نداريم كه آيا درست است يا نادرست . آنچه مسلم است اين است كه هر پيامبر در ابتدا درد خدا دارد , دردي كه به جانش مي افتد , درد خداجويي است , به سوي او عروج مي كند و بالا مي رود و از آن سرچشمه سيراب مي شود. پس از آن , درد خلق پيدا مي كند. درد خلقي يك پيامبر با درد خلقي يك به اصطلاح روشنفكر متفاوت است از آن جهت كه درد يك روشنفكر , يك عاطفه ساده بشري است , يك انفعال و تاثر است و اي بسا كه از ديد افرادي مانند « نيچه » يك ضعف تلقي شود , اما درد يك پيامبر درد ديگري است كه با هيچيك از آنها شباهت ندارد , همچنانكه نوع خودآگاهي خلقي آنها نيز متفاوت است . آتشي كه در جان يك پيامبر شعله مي كشد آتشي ديگر است .
درست است كه پيامبر بيش از هر كس ديگر بسط شخصيت پيدا مي كند , نه تنها جانش با جانها يكي مي شود و همه را در بر مي گيرد , كه با جهان يكي مي شود و تمام جهان را در برمي گيرد , و درست است كه از غم انسان رنج مي برد (لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم .23 رسولي شما را آمده است كه سختيهاي شما بر او گران است , براي نجات شما حرص مي ورزد) تا جايي كه از غم مردم تا سر حد هلاكت پيش مي رود (فلعلك باخع نفسك علي آثارهم ان لم يومنوا بهذا الحديث اسفا.24
گويا تو مي خواهي خود را از رنج و تاسف هلاك سازي اگر اينها به سخن خدا ايمان نياورند) , و درست است كه از گرسنگي , برهنگي , مظلوميت , محروميت , بيماري و فقر مردم رنج مي برد و درد مي كشد تا آنجا كه نمي تواند در بستر خود با شكم سير بخوابد به نگراني اينكه مبادا در اقصي بلاد كشور شكم گرسنه اي باشد (هيهات ان يغلبني هواي , و يقودني جشعي الي تخير الاطعمه و لعل بالحجاز اواليمامه من لا طمع له في القرص و لا عهد له بالشبع او ابيت مبطانا و حولي بطون غرثي و اكباد حري . .25 دور باد كه هواي نفس بر من غلبه كند و حرص جلوكش من گردد كه به دنبال انتخاب طعام برود. آخر نكند كه در حجاز يا يمامه شكمي باشد كه هرگز سيري نديده است . آيا شكم سير بسر برم در حالي كه از اطرافم شكمهاي گرسنه و جگرهاي سوخته هست !) , اما اينها را نبايد به يك ترحم , رقت قلب , دلسوزي ساده , نازكدلي , همدلي در سطح همدلي مردم خوش قلب حمل كرد. پيامبر از آن جهت كه بشر است در آغاز كار و سلوك خود همه مزاياي بشري را در رنگ و شكل ساير بشرها دارد , اما پس از آنكه وجودش يكسره مشتعل به شعله الهي گشت . همه اينها رنگ و صبغه اي ديگر مي گيرد : رنگ و صبغه الهي .
دست پروردگان پيامبر و جامعه اي كه او مي سازد. با دست پروردگان و جامعه هايي كه وسيله روشنفكران بشري ساخته و پرداخته مي شود , از زمين تا آسمان فرق مي كند.
اساسي ترين تفاوت در اين است كه پيامبر مي كاود نيروهاي فطري بشر را بيدار كند , شعور و مرموز و عشق پنهان وجود انسانها را مشتعل نمايد. پيامبر خود را مذكر (يادآور= بيداركننده ) مي خواند , حساسيتي در برابر كل هستي در انسان مي آفريند. خودآگاهي خود را نسبت به كل هستي به مردم خود منتقل مي سازد. اما روشنفكر حداكثر , شعور اجتماعي افراد را بيدار و آنها را به مصالح ملي يا طبقاتي شان آگاه مي سازد. (برگرفته از « مجموعه آثار استاد مطهري » ج 2 , انتشارات صدرا)

پاورقي :
.20 احزاب .4,
.21 كليات سعدي , طيبات .
.22 احياي فكر ديني در اسلام , مقاله « روح فرهنگ و تمدن اسلامي » ص 143 و .144
.23 توبه , .128
.24 كهف .6,
.25 نهج البلاغه , نامه .45 نامه علي (عليه السلام ) به عثمان بن حنيف .
پيامبران قهرمانان توحيدند. در كار آنها كوچكترين شركي وجود ندارد , نه شرك در مبدا و نه شرك در هدف و آرزو و نه شرك در دردمندي . پيامبران به ذره ذره جهان عشق مي ورزند , از آن جهت كه همه از او و مظاهر اسما و صفات اويند.
پيامبر مي كاود نيروهاي فطري بشر را بيدار كند , شعور مرموز و عشق پنهان وجود انسانها را مشتعل نمايد. پيامبر خود را مذكر و يادآور و بيدار كننده مي خواند. حساسيتي در برابر كل هستي در انسان مي آفريند , خودآگاهي خود را نسبت به كل هستي به مردم خود منتقل مي سازد.

پاسخ به چند شبهه درباره خداشناسي


1 ـ اعتقاد به موجود نامحسوس
يكي از شبهات ساده در زمينه خداشناسي اينست كه چگونه مي توان به وجود موجودي معتقد شد كه قابل درك حسي نيست
اين شبهه , در ذهن افراد ساده انديش به صورت « استبعاد » پديد مي آيد ولي انديشمنداني نيز پيدا شده اند كه اساس تفكر خود را بر « اصالت حس » قرار داده اند و موجود نامحسوس را انكار كرده اند يا دست كم , آن را قابل شناخت يقيني ندانسته اند.
پاسخ اين شبهه آنست كه ادراكات حسي , در اثر ارتباط اندامهاي بدن با اجسام و جسمانيات , حاصل مي شود و هر كدام از حواس ما نوعي از پديده هاي مادي و متناسب با خودش را در شرايط معيني درك مي كند و همانگونه كه نمي توان توقع داشت كه چشم , صداها را درك كند يا گوش , رنگها را ببيند نبايد انتظار داشت كه مجموع حواس ما هم همه موجودات را درك كند.
زيرا اولا در ميان موجودات مادي هم چيزهايي وجود دارد كه قابل درك حسي نيست , چنانكه حواس ما از درك انوار ماورابنفش و مادون قرمز و امواج الكترومنيتيك و... عاجز است .
ثانيا ما بسياري از حقايق را از غير راه حواس ظاهري , درك مي كنيم و اعتقاد يقيني به وجود آنها پيدا مي كنيم با اينكه قابل درك حسي نيستند. مثلا از حالت ترس و محبت , يا اراده و تصميم خودمان آگاه هستيم و اعتقاد يقيني به وجود آنها داريم در صورتي كه اين پديده هاي رواني همانند خود روح , قابل درك حسي نيستند و اساسا خود « ادراك » امري غيرمادي و نامحسوس است .
پس درك نشدن چيزي بوسيله اندامهاي حسي , نه تنها دليل بر عدم وجود آن نيست بلكه حتي نبايد موجب استبعاد هم بشود.
2 ـ نقش ترس و جهل در اعتقاد به خدا
شبهه ديگري كه از سوي بعضي از جامعه شناسان , مطرح شده اينست كه اعتقاد به وجود خدا در اثر ترس از خطرها به ويژه خطرهاي ناشي از زلزله و صاعقه و مانند آنها پديد آمده است و در واقع , بشر براي آرامش رواني خودش (العياذبالله ) يك موجود خيالي را بنام « خدا » ساخته و به پرستش آن پرداخته است . و به همين جهت , هر قدر علل طبيعي پديده ها و راه ايمني از خطرها بيشتر شناخته شود اعتقاد وجود خدا ضعيفتر مي گردد.
ماركسيستها اين شبهه را با آب و تاب زياد , در كتابهاي خودشان به عنوان يكي از دستاوردهاي « علم جامعه شناسي » مطرح مي كنند و آن را وسيله اي براي فريفتن ناآگاهان , قرار مي دهند.
در پاسخ بايد گفت :
اولا مبناي اين شبهه , فرضيه اي است كه بعضي از جامعه شناسان , طرح كرده اند و هيچ دليل علمي بر صحت آن , وجود ندارد.
ثانيا در همين عصر , بسياري از انديشمندان بزرگ كه بيش از ديگران , از علل پديده ها آگاه بوده و هستند اعتقاد جزمي و يقيني به وجود خداي حكيم داشته ودارند (1 ) . پس چنان نيست كه اعتقاد به وجود خدا , ناشي از ترس و جهل باشد.
ثالثا اگر ترس از پاره اي رويدادها يا نشناختن علل طبيعي پاره اي از پديده ها موجب توجه به خدا گردد بدين معني نخواهد بود كه خدا , زاييده ترس و جهل انسان است . چنانكه بسياري از انگيزه هاي رواني مانند لذت طلبي و شهرت طلبي و... موجب تلاشهاي علمي و فني و فلسفي مي شود ولي زياني به اعتبار آنها نمي زند.
رابعا اگر كساني خدا را به عنوان پديد آورنده پديده هاي مجهول العله شناخته اند و حتي اگر با كشف علل طبيعي آنها از ايمانشان كاسته شده است بايد آن را دليل ضعف بينش و ايمان آنان دانست نه دليل بي اعتباري اعتقاد به خدا , زيرا حقيقت اينست كه عليت خداي متعال نسبت به پديده هاي جهان از سنخ تاثير علتهاي طبيعي و در عرض آنها نيست بلكه عليتي است فراگير و در طول تاثر همه علتهاي مادي و غيرمادي . و شناختن و نشناختن علل طبيعي , تاثيري در اثبات و نفي آن ندارد.
3 ـ آيا اصل عليت , يك اصل كلي است
شبهه ديگري كه بعضي از انديشمندان غربي , مطرح كرده اند اينست كه اگر اصل عليت , داراي كليت باشد بايد براي خدا هم علتي در نظر گرفت , در صورتي كه فرض اينست كه او علت نخستين مي باشد و علتي ندارد پس پذيرفتن خداي بي علت , نقض قانون عليت و دليل بر عدم كليت آن است , و اگر كليت آن را نپذيريم نمي توانيم براي اثبات واجب الوجود , از اين اصل , استفاده كنيم . زيرا ممكن است كسي بگويد كه اصل ماده يا انرژي خود بخود و بدون علت بوجود آمده و تحولات آن به پيدايش ساير پديده ها انجاميده است .
اين شبهه در اثر تفسير نادرست براي اصل عليت , پديد آمده است . يعني چنين پنداشته اند كه مفاد اصل مزبور اينست كه « هر چيزي احتياج به علت دارد » در صورتي كه تعبير صحيح آن اينست كه « هر ممكن الوجود يا هر موجود وابسته و نيازمندي احتياج به علت دارد » و اين قاعده اي است كلي و ضروري و استثناناپذير...
4 ـ دستاوردهاي علوم تجربي
يكي ديگر از شبهات اينست كه اعتقاد به وجود آفريدگار براي جهان و انسان , با پاره اي از دستاوردهاي علوم جديد , سازگار نيست . مثلا در شيمي , ثابت شده كه مقدار ماده و انرژي , همواره ثابت است و بنابراين , هيچ پديده اي از نيستي بوجود نمي آيد و هيچ موجودي هم به كلي نابود نمي گردد , در صورتي كه خداپرستان معتقدند كه خدا آفريدگان را از نيستي به هستي آورده است .
همچنين در زيست شناسي , ثابت شده كه موجودات زنده , از موجودات بي جان پديد آمده اند و تدريجا تطور و تكامل يافته اند تا به پيدايش انسان انجاميده است در صورتي كه خداپرستان معتقدند كه خدا هر يك از آن ها را جداگانه آفريده است .
در پاسخ بايد گفت :
اولا : قانون بقا ماده و انرژي به عنوان يك قانون علمي و تجربي , تنها در مورد پديده هاي قابل تجزيه , معتبر است و نمي توان بر اساس آن , اين مساله فلسفي را حل كرد كه آيا ماده و انرژي , ازلي و ابدي است يا نه
ثانيا : هميشگي بودن و ثابت بودن مقدار مجموع ماده و انرژي , به معناي بي نيازي از آفريننده نيست , بلكه هر قدر عمر جهان , طولاني تر باشد نياز بيشتري به آفريدگار خواهد داشت زيرا ملاك احتياج معلول به علت , امكان و وابستگي ذاتي آن است , نه حدوث و محدوديت زماني آن .
به ديگر سخن : ماده و انرژي علت مادي جهان را تشكيل مي دهند , نه علت فاعلي آن را , و خودشان نيز محتاج به علت فاعلي هستند.
ثالثا : ثابت بودن مقدار ماده و انرژي , مستلزم نفي پيدايش پديده هاي جديد و افزايش و كاهش آنها نيست و پديده هايي از قبيل روح و حيات و شعور و اراده و... از قبيل ماده و انرژي نيستند تا افزايش و كاهش آنها منافاتي با قانون بقا ماده و انرژي داشته باشد.
رابعا : فرضيه تكامل ـ علاوه بر اينكه هنوز هم از اعتبار علمي كافي , برخوردار نشده و از طرف بسياري از دانشمندان بزرگ , مردود شناخته شده است ـ منافاتي با اعتقاد به خدا ندارد و حداكثر , نوعي عليت اعدادي را ميان موجودات زنده اثبات مي كند , نه اينكه رابطه آنها را با خداي هستي بخش , نفي نمايد. و شاهد آن اينست كه بسياري از طرفداران همين فرضيه , معتقد به خداي آفريدگار براي جهان و انسان بوده و هستند.
پرسش
1 ـ حس گرايي و انكار امور نامحسوس , چه اشكالاتي دارد
2 ـ چه اشكالاتي بر فرضيه بعضي از جامعه شناسان , وارد است كه منشا اعتقاد به وجود خدا را ترس و جهل بشر پنداشته اند
3 ـ آيا اعتقاد به وجود خدا منافاتي با كليت اصل عليت دارد چرا
4 ـ آيا قانون بقا ماده و انرژي , منافاتي با اعتقاد به آفريدگار جهان دارد چرا
5 ـ آيا فرضيه تكامل , اعتقاد به وجود خدا را ابطال كرده است چرا (برگرفته از كتاب « آموزش عقايد » اثر آيت الله مصباح يزدي )
ـــــــــ
.1 مانند انيشتاين و كرسي موريس والكسيس كارل و دانشمندان برجسته ديگري كه مقالاتي پيرامون وجود خدا نوشته اند و بخشي از آنها در كتاب « اثبات وجود خدا » گردآوري شده است .

استفتائات


چكاندن قطره
سوال : آيا چكانيدن قطره در بيني يا گوش و يا چشم , روزه را باطل مي كند
حضرت امام (ره ) : در صورتي كه مزه يا بوي آن به حلق برسد , روزه را باطل نمي كند و در صورتي كه مايع آن به حلق برسد , روزه را باطل مي كند.
حضرت آيت الله بهجت : اگر از طريق حلق داخل شد اختيارا , اظهر فساد است و اگر اتفاقا حاصل شد احوط قضا است در غير تداوي لازم فعلي در زمان روزه به همان توضيحي كه درباره مضمضه گفته شده است .
حضرت آيت الله مكارم شيرازي : اگر به حلق وارد نشود , يا شك داشته باشيم , اشكالي ندارد.
حضرت آيت الله حاج شيخ يوسف صانعي : روزه باطل نيست , بلكه اگر بو يا مزه آن به حلق برسد , مكروه است .
حضرت آيت الله اردبيلي : اگر به حلق نرسد اشكال ندارد.
خوردن داروهاي خوراكي
سوال : آيا خوردن داروهاي خوراكي كه جنبه غذايي نداشته , مبطل روزه هستند
حضرت آيت الله بهجت : اكل و شرب روزه را باطل مي كند.
حضرت آيت الله ميرزا جواد تبريزي : چنانچه چيزي از آب يا خمير به حلق نرسد مانعي ندارد والله العالم .
حضرت آيت الله سيستاني : اكل و شرب روزه را باطل مي كند.

جلوگيري صدقه از مرگهاي دلخراش


پيامبرخدا(ص ) : صدقه از مردن بد و دلخراش جلوگيري مي كند.
صدقه مردن بد را دفع مي كند.
خداوند , با صدقه هفتاد نوع مردن دلخراش را از انسان دور مي كند.
امام باقر(ع ) : صدقه , هفتاد بلا از بلاياي دنيوي و مردن بد و ناگوار را دفع مي كند , صدقه دهنده هرگز به مرگ دلخراش نمي ميرد.
پيامبر خدا(ص ) : صدقه بدهيد و بيماران خود را با صدقه درمان كنيد , زيرا صدقه از پيشامدهاي ناگوار و بيماريها جلوگيري مي كند و بر عمر و حسنات شما مي افزايد.
امام باقر(ع ) : احسان و صدقه , فقرا را مي زدايند و بر عمر مي افزايند و هفتاد مرگ دلخراش را از صاحب خود دور مي كنند.
امام صادق (ع ) : هر كه در روز يا شب صدقه دهد... خداوند عزوجل او را از رفتن زير آوار و طعمه درنده شدن و مرگ ناگوار حفظ مي كند.
درمان بيماران با صدقه
امام صادق (ع ) : بيماران خود را با صدقه درمان كنيد.
بيمارانتان را با صدقه درمان كنيد , چه مي شود كه هر يك از شما قوت روزانه خود را صدقه دهد گاه سند قبض روح بنده به ملك الموت داده ميشود , اما آن بنده صدقه مي دهد و در نتيجه , به ملك الموت گفته مي شود : سند را بر گردان .
امام علي (ع ) : صدقه , دارويي موثر است .
مردي به امام كاظم (ع ) از عيالواري خود و اين كه همه آنها بيمارند شكوه كرد , حضرت فرمود : آنها را با صدقه درمان كن , زيرا هيچ چيز زودتر از صدقه به درگاه خدا پذيرفته نمي شود و براي بيمار دارويي سودمندتر از صدقه نيست .
صدقه كليد روزي است
امام علي (ع ) : روزي را , با صدقه فرود آوريد.
هرگاه نادار شديد , با كالاي صدقه با خدا سودا كنيد.
امام صادق (ع ) : گاهي اوقات من تنگدست مي شوم و به وسيله صدقه , با خدا سودا مي كنم .
به فرزند خود محمد فرمود : فرزندم ! از آن خرجي چقدر اضافه آمده است عرض كرد : چهل دينار. فرمود : برو و آنها را صدقه بده . عرض كرد : فقط همين چهل دينار باقي مانده است . حضرت فرمود : آنها را صدقه بده , زيرا خداي عزوجل عوضش را مي دهد. مگر نمي داني كه هر چيزي كليدي دارد و كليد روزي صدقه است , پس آن چهل دينار را صدقه بده .
محمد مي گويد : من اين كار را كردم , اما ده روز بيشتر بر ابو عبدالله (ع ) نگذشت كه از جايي چهار هزار دينار به ايشان رسيد.
پيامبر خدا(ص ) : زياد صدقه بدهيد , تا روزي داده شويد.
صدقه بر روزي و دارايي صدقه دهنده مي افزايد , پس , خدايتان رحمت كند , صدقه بدهيد.
امام صادق (ع ) : صدقه دادن قرض را ادا مي كند و بركت بر جا مي گذارد.

فضيلت هاي جمعه


« جمعه » روز مقدس و بافضيلتي است و در روايات مروي از امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ جز اعياد شمرده شده است و حضرت رسول اكرم آن را « سيدالايام » يعني « سرور روزها » ناميده است و اين نيست مگر اين كه شب و روز اين زمان , بسيار پرارزش بوده به حدي كه در قرآن كريم كه والاترين متن مقدس اسلام است و وحي منزل بر حضرت ختمي مرتبت مي باشد نام يكي از سوره هاي آن « جمعه » مي باشد. بدين لحاظ هر مرد و زن مومني بايد قدر اين روز و شب مكرم را بداند تا بتواند از بركات بي شمار آن ره توشه گيرد.
فضايل و نيز اعمالي را كه يك مسلمان مي تواند با انجام آن در روز جمعه و شب آن به ثواب و رضاي الهي دست يابد بااستفاده از كتب روايي و احاديث معصومين (ع ) ذكر مي شود تا دوستداران ارزش هاي اسلامي با خودسازي و تزكيه خويش در شب و روز جمعه , در آغاز هفته با كوله باري سرشار از معنويت و صفا به ادامه كارهاي روزمره خود بپردازند و از جاده درستي و استقامت و خير دور نشوند و هفته اي پر از خير و ثواب در پيش رو داشته باشند.
الف ـ فضيلت هاي روز جمعه
1 ـ از حضرت رسول اكرم (ص ) روايات شده است كه شب و روز جمعه 24 ساعت است و در هر ساعت آن حق تعالي 600 هزار كس را از جهنم آزاد كند.
2 ـ از حضرت امام صادق (ع ) نقل است كه هر كس بين ظهر پنجشنبه تا ظهر روز جمعه بميرد خداوند او را از فشار قبر نگاه دارد.
3 ـ از همان حضرت (ع ) روايت است كه جمعه داراي حق و حرمتي بزرگ است . پس مبادا حرمت آن را ضايع گرداني . لذا از عبادات خدا چيزي فرو مگذار و با انجام كارهاي نيكو به سوي پروردگار تقرب جو و هم محرمات الهي را فروگذار , چرا كه در اين روز خداوند ثواب نيكي ها را مضاعف مي كند و عقوبت گناهان را محو مي نمايد.
4 ـ از همان امام همام (ع ) نقل است كه شب جمعه از نظر فضيلت همانند روز جمعه است . بدرستي كه خداوند عالم در شب جمعه , فرشتگان را جهت اكرام مومنان به آسمان اول مي فرستد تا حسنات آنها را زياد كند و گناهانشان را بيامرزد. پس تا مي توانيد شب جمعه را زنده داري كنيد و تا صبح به دعا و نماز بپردازيد.
5 ـ از آن امام بزرگوار(ع ) روايت شده كه چون شب جمعه مي آيد ماهيان دريا سر از آب در مي آورند و وحوش صحراگردن مي كشند و پروردگار را ندا مي كنند كه خدايا ما را به خاطر گناه آدميان عذاب نكن .
6 ـ از امام محمدباقر(ع ) روايت شده كه خداوند تعالي در هر شب جمعه فرشته اي را مامور مي كند كه از فراز عرش ندا مي كند كه آيا بنده مومني هست كه پيش از طلوع صبح جمعه از گناه خود توبه كند كه من توبه او را مي پذيرم .
آيا بنده مومني هست كه روزي اش تنگ شده باشد و پيش از طلوع صبح جمعه از من بخواهد روزي اش را زياد گردانم تا من پيش از طلوع صبح روزي او را گشاده سازم
آيا بنده مومن بيماري هست كه پيش از طلوع صبح جمعه از من درخواست كند او را شفا دهم كه البته پيش از طلوع صبح او را سلامتي عطا خواهم كرد.
آيا بنده مومن غمگين زنداني وجود دارد كه قبل از طلوع صبح جمعه از من بخواهد تا او را از زندان رها سازم و اندوهش را چاره كنم كه البته دعايش را مستجاب خواهم ساخت و پيوسته آن فرشته اين ندا را درميدهد تا صبح جمعه بدمد.
7 ـ از مولا اميرالمومنين (ع ) نقل است كه فرمودند :
ازجمله فضيلت هاي روز جمعه آن است كه هر كس در آن روز از خدايش حاجتي داشته باشد پروردگار بزرگ , آن را برآورده مي سازد. اگر گروهي مستوجب عذاب باشند , چون در شب و روز جمعه دعا كنند خدا آن عذاب را از آنان برگيرد.
ب ـ كارهاي پسنديده در شب جمعه
1 ـ بسيار تسبيحات اربعه گفتن يعني : سبحان الله و الحمدلله ولااله الاالله والله اكبر.
2 ـ شيخ طوسي فرمود كه در آخر روز پنج شنبه , استغفاركردن استجاب فراوان دارد.
3 ـ خواندن سوره هاي بني اسرائيل , كهف , الم سجده , يس , صاد , احقاف , واقعه , معم , سجده , حم دخان , طور , ساعه , جمعه و چنانچه كسي فرصت ندارد فقط سوره واقعه و سوره هاي ماقبل آن را بخواند.
روايت است هر كس در هر شب جمعه سوره مباركه جمعه را بخواند , كفاره او از آن جمعه تا جمعه ديگر خواهد بود.
4 ـ در ركعت اول نماز مغرب و عشا سوره جمعه را بخواند و در ركعت دوم نماز مغرب سوره توحيد و در ركعت دوم نماز عشا , سوره اعلي را قرائت كند.
5 ـ در حق مومنان دعا بسيار كند چنانچه از حضرت فاطمه زهرا(س ) روايت شده اگر كسي براي ده نفر از برادران مومن در گذشته خويش طلب آمرزش كند بهشت بر او واجب شود.
6 ـ خواندن دعاي پرفيض كميل كه آثار و بركات معنوي بسياري دارد و ازجمله ادعيه اي است كه سند روايي آن بسيار معتبر مي باشد.
ج ـ اعمال نيكوي روز جمعه
1 ـ در ركعت اول نماز صبح , سوره جمعه بخواند و در ركعت دوم آن سوره توحيد.
2 ـ روايت است كه هر كس پس از نمازظهر و نماز صبح در روز جمعه و غيرجمعه بگويد :
« اللهم صلعلي محمد وآل محمد و عجل فرجهم » نميرد تا حضرت قائم (عج ) را دريابد.
3 ـ بعد از نماز صبح , سوره الرحمن را تلاوت كند .
4 ـ شيخ طوسي مي گويد : مستحب است كه نمازگزار پس از اداي نماز صبح در روز جمعه , صد مرتبه سوره توحيد و صد مرتبه صلوات فرستد و صد بار نيز استغفار كند.
5 ـ غسل جمعه كه به انجام آن تاكيد فراوان شده است و وقت آن پس از طلوع آفتاب تا زوال آن است و هرچه بر هنگام ظهر نزديك تر باشد فضيلت بيشتري دارد و چنانچه كسي در روز جمعه به آب دسترسي ندارد مي تواند آن را در شب جمعه يا روز شنبه هم انجام دهد.
6 ـ بكاربردن عطريات و بوهاي خوش و پوشيدن جامه هاي پاكيزه .
7 ـ صدقه دادن , روايت است كه ثواب صدقه در شب و روز جمعه هزار بار بيشتر از اوقات ديگر مي باشد.
8 ـ زيارت قبور اموات خصوصا پدر و مادر كه باعث شادي آن خواهد شد.
سيدمحمدحسين نصيري