روزنامه جمهوري اسلامي 06/08/1383 صفحه كتاب و كتابخواني
مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي امريكا




كتاب « مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا » را رضا هلال نوشته و علي جنتي آن را ترجمه كرده است اين كتاب كه 368 صفحه دارد , توسط نشر اديان در قم منتشر شده است . به اين اميد كه خوانندگان موفق به مطالعه مطالب كتاب مذكور بشوند , بخش هايي از مقدمات كتاب (سخن ناشر , مقدمه مترجم و مقدمه اول و دوم مولف ) را در اين جا درج مي كنيم .
در بخشي از سخن ناشر مي خوانيم :
كتاب حاضر. به وضعيت و جايگاه كنوني دين در آمريكا نظر دارد. مولف كوشيده است نشان دهد كه دين در آمريكاي امروز ماهيت و هويتي حقيقتا مسيحي ندارد بلكه تركيبي است با مايه هاي يهودي ـ مسيحي . صفت بارز اين دين بنيادگرايي است كه خود فرآورده اي يهودي ـ اسرائيلي است . و از اين جهت بايد گفت فرهنگ آمريكا فرهنگي يهودي ـ مسيحي است و مبتني بر سنت هاي اخلاقي و ديني يهود و مسيحيت است كه مفهوم سياسي آن انطباق ارزش هاي آمريكايي و اسرائيلي , در كنار هم است .
مترجم نيز در بخشي از يادداشت خود در كتاب , چنين مي نويسد :
كتاب حاضر تحليلي است عالمانه از چگونگي شكل گيري صهيونيسم يهودي و مسيحيت صهيونيست در آمريكا از آغاز مهاجرت اروپائيان به اين كشور. بسياري از كساني كه تحولات خاورميانه و چگونگي تاسيس اسرائيل و حمايت هاي بي دريغ آمريكا از آن كشور را دنبال مي كنند اين حمايت را پشتيباني دولت آمريكا از منافع سياسي و اقتصادي خود در منطقه خاورميانه مي دانند , با اين همه , بخشي از اين حمايت از بنيان هاي اعتقادي مسيحيت سياسي و بنيادگرا در آن كشور نشات گرفته است كه جمعي از دولتمردان آمريكا نيز از آن تبعيت مي كنند. همانگونه كه در اين تحقيق آمده است , لابي صهيونيستي منحصر به يهوديان صهيونيست ايالات متحده نيست , بلكه فشار سياسي عمده در دولت آمريكا از سوي مسيحيان يهوديت گرا و بنيادگرايي است كه ظهور مجدد مسيح را پيش از پايان تاريخ , مشروط به بازگشت يهود به سرزمين فلسطين و بازسازي هيكل سليمان در قدس مي دانند و لذا بر اساس يك نگرش اعتقادي و التزام ديني از اسرائيل و دولت صهيونيستي حمايت مي كنند. جناح راست مسيحي با نفوذ به درون حزب جمهوري خواه و جلب آراي مردم آمريكا توانسته است روساي جمهور آن كشور و ساير دولتمردان و اعضاي كنگره را تحت تاثير خود قرار دهد و ديدگاه هاي خود را بر سياست داخلي و خارجي ايالات متحده تحميل كند.
نويسنده در اين كتاب بر دو واقعيت مهم تاكيد مي كند. اول اينكه , بر عكس آنچه شايع است كه آمريكاييان به چيزي جز جمع سرمايه و پيراهن هاي كوتاه و سينه هاي برهنه و مسائل جنسي اهميت نمي دهند , يعني همان تصويري كه سينماي آمريكا به جهان ارائه مي دهد , بيش از نود در صد از آمريكاييان به خدا اعتقاد دارند و 82 در صد از آنان خود را متدين مي دانند , در حاليكه اين نسبت در انگلستان 55 در صد , در آلمان 54 در صد و در فرانسه 48 در صد است .
واقعيت ديگر اينكه فرهنگ آمريكا يك فرهنگ « يهودي مسيحي » و مبتني بر سنت هاي اخلاقي و ديني يهود و مسيحيت است كه مفهوم سياسي آن انطباق ارزش هاي آمريكايي و اسرائيلي با يكديگر است . بر اساس اين دو واقعيت مي توان گفت كه جانبداري آمريكا از اسرائيل تنها به رئيس جمهور يا كنگره و يا پنتاگون محدود نمي شود , بلكه اين يك جانبداري مردمي است كه بر اساس اعتقادات بنيادگرايانه مذهبي استوار است , همچنان كه اين امر در فرهنگ ملي غرب در اروپا نيز مشهود است . كساني كه ادبيات اروپا را تا اوايل قرن بيستم دنبال مي كنند. اتفاق نظر دارند كه اديبان بزرگ اروپا از جمله شكسپير , ديكنز و داستايوسكي به يهوديان بسيار حمله كرده اند و آنان را خطري براي تاريخ بشري و تمدن انساني مي دانسته اند , ولي بسياري از اديبان و شعراي معروف اروپايي نيز روياي صهيونيسم در تاسيس اسرائيل در سرزمين فلسطين را تاييد كرده اند كه نمونه هايي از آن را در اشعار جان ميلتون , شاعر بزرگ انگليسي (1608 ـ 1674 ) در قصيده مشهور « بهشت گمشده » و الكساندر باب (1688 ـ 1744 ) و ويليام بليك (1757 ـ1827 ) و شاعر آلماني گاتهولدلسينگ و رابرت براونينگ (1812 ـ1889 ) مي توان مشاهده كرد . تمامي اين شاعران قصايد خود را پيش از آنكه صهيونيسم نو , پا به عرصه وجود بگذارد در خدمت صهيونيسم قرار دادند و بدون شك اين اديبان نقش مهمي در آماده سازي افكار عمومي غرب براي همراهي و همدلي با صهيونيسم و حمايت از دولت اسرائيل داشته اند.
مولف (رضا هلال ) در مقدمه اي بر چاپ دوم كتاب نوشته است : چنين مي گويد : دليل استقبال از اين كتاب اين است كه درباره طرفداري آمريكا از اسرائيل داستان متفاوتي را حكايت مي كند. موضوعي كه در طول نيم قرن , يعني از آغاز تاسيس اسرائيل در سال 1948 تاكنون , مورد تعبير و تفسيرهاي گوناگون قرار گرفته است . كتاب مي كوشد تا اين فرضيه را به اثبات برساند كه جانبداري آمريكا از اسرائيل تنها يك طرفداري استراتژيك يا تحت تكثير لابي صهيونيستي نيست , بلكه اساس و پايه اين جانبداري , ديني و فرهنگي است . سياستمداران و روشنفكران عرب از گذشته درباره طرفداري آمريكا از اسرائيل تفسيري استراتژيك داشتند. بر اساس اين تفسير اسرائيل پايگاه نظامي آمريكا براي حمايت از چاه هاي نفت و مقابله با رژيم هاي انقلابي و اتحاد جماهير شوروي محسوب مي شد ولي پس از آنكه آمريكا مستقيما در]سابق [ نزديكي چاه هاي نفت حضور نظامي پيدا كرد و اتحاد جماهير شوروي در هم شكست و رژيم هاي قومي عرب شكست خوردند. ديگر جايي براي اين تحليل باقي نماند. در انديشه اعراب نيز , همواره طرفداري آمريكا از اسرائيل به دليل « تاثير لابي يهودي » تفسير مي شود. بر اساس اين تفكر , لابي يهودي با برخورداري از ابزار فشار سياسي , تبليغاتي و مالي , سياست خارجي آمريكا را رقم مي زند. در حالي كه , به نظر مي رسد چنين تحليل ساده انديشانه و بي تكلف است , همچنان كه ساده انگاري است اگر گفته شود يهوديان بر آمريكا حكومت مي كنند و ملت آمريكا ملتي ساده لوح و دنباله رو يهود است و تنها 2,5 در صد از جمعيت آن كشور منافع ايالات متحده آمريكا را تعيين مي كنند...
كساني كه بر تاثير لابي يهودي تاكيد مي كنند از اين نكته غفلت مي ورزند كه حمايت آمريكا از پيمان بالفور در سال 1917 در شرايطي انجام شد كه آراي يهوديان هيچ گونه تاثيري در انتخاب وودرو ويلسون , رئيس جمهور آمريكا , نداشت و هري ترومن , كه تقسيم فلسطين را در سال 1947 به رسميت شناخت و از تاسيس اسرائيل در سال 1948 حمايت كرد تنها بيست در صد آراي يهوديان را به دست آورد. همين طور , در ايالات هاي جنوبي و غرب ميانه آمريكا , آراي يهوديان تاثير چنداني در انتخابات ندارد , در حالي كه نمايندگان اين ايالات در كنگره با تعصب فراوان از صهيونيسم سخن مي گويند. از اين رو , مي توان گفت تنها دليل اثربخش بودن لابي يهودي اين است كه طرفداري از اسرائيل به دلايل فرهنگي و مذهبي در بطن جامعه آمريكا رسوخ يافته است .
براي اثبات اين فرضيه , كتاب حاضر به بررسي ريشه هاي تاريخي و مذهبي « افسانه مسيح يهودي » پرداخته و اين مساله را بررسي كرده كه چگونه اين افسانه مذهبي به رفتار سياسي تبديل گرديده است . در اينجا اصطلاح « افسانه » به معناي اجتماعي آن به كار رفته است , آن چنان كه تالكوت پارسونز , جامعه شناس , افسانه يا اسطوره را نوعي اعتقاد مقدس تعريف مي كند كه جامعه ناخودآگاه آن را به دليل پيوندش با مذهب يا تاريخ آن مي پذيرد.
افسانه « مسيح يهودي » مبتني بر اين است كه مسيح براي اولين بار (به عقيده يهود) و براي دومين بار (به عقيده مسيحيان ) در آخرالزمان ظهور خواهد كرد تا در هزار سال خوشبختي بر جهان حكومت كند , آن چنان كه در كتاب دانيال (عهد قديم ) و مكاشفه يوحنا (عهد جديد) آمده است . به موجب افسانه « مسيح يهودي » يهوديان در طرح پروردگار براي پايان جهان نقش اصلي را خواهند داشت . بر اساس اين طرح , يهوديان به فلسطين باز مي گردند و هيكل سليمان را پيش از آمدن مسيح بازسازي خواهند كرد...
مي توان گفت جهش بزرگ مسيحيت يهوديت گرا در اصل به جنبش اصلاح ديني (پروتستانتيسم ) در قرن شانزدهم باز مي گردد . مارتين لوتر در سال 1533 كتاب مسيح يهودي متولد شد را به رشته تحرير در آورد و به يهوديان به عنوان فرزندان پروردگار اعتبار مجدد بخشيد و عهد قديم را مرجع والاترين اعتقادات مسيحي دانست . در سال 1538 , هنگامي كه به دستور هنري دوم , انگلستان از كليساي كاتوليك جدا شد. « مسيحيت يهودي يا يهوديت گرا » همراه با جنبش اصلاح ديني درانگلستان رونق يافت و پس از آنكه انگلستان حضور قانوني يهود را در آن كشور لغو كرد مسيحيت يهودي اين رسالت مقدس و مهم را برعهده خويش احساس كرد كه يهوديان را پيش از آمدن مسيح و حكومت بر جهان به اورشليم اعزام كند. سپس انديشه رستاخيز اسرائيل در طول قرون هفدهم و هيجدهم ميلادي در محافل فلسفي , ادبي و سياسي اروپا گسترش يافت .
جان لاك , بنيان گذار نظريه ليبراليسم , روسو فيلسوف قراردادهاي اجتماعي , و كانت و جان ميلتون همگي طرفدار انديشه تاسيس اسرائيل بودند. ناپلئون اولين دولتمردي بود كه پيشنهاد تاسيس يك دولت يهودي در فلسطين را مطرح ساخت و انگلستان پيشنهادي را كه لرد پالمرستون از سال 1830 مطرح كرده بود به اجرا در آورد تا زماني كه لرد بالفور , طراح پيمان مشهور بالفور در سال 1917 , ظهور نمود .
به اين ترتيب , مسيحيت يهودي يا يهوديت گرا به ويژه پس از اصلاحات پروتستاني در پشت جنبش صهيونيسم مسيحي قرار داشت . اين جنبش چند دهه پيش از صهيونيسم يهودي شكل گرفت , زيرا تاريخ صهيونيسم يهودي به كنگره بازل در سال 1897 باز مي گردد . به همين شكل , افسانه مذهبي اعتقاد به هزاره و بازگشت مجدد مسيح به منظور اهداف سياسي به كار گرفته شد...
نخستين مهاجران اروپايي كه در قرن هفدهم وارد آمريكا شدند همين تفكر را با خود به همراه آوردند و هنگامي كه در آمريكا اقامت گزيدند آن را « اسرائيل جديد » ناميدند. آنان به زبان عبري نماز مي خواندند و نام فرزندانشان را از داستان هاي تورات انتخاب مي كردند. اولين كتابي كه آنان در آمريكا به چاپ رساندند « مزامير داود » بود.
با فرا رسيدن قرن هيجدهم , اعتقاد به بازگشت يهود به فلسطين بخش مهمي از عقايد كلامي پروتستان هاي آمريكايي را تشكيل مي داد و اعتقاد به هزاره خوشبختي يعني بازگشت مسيح و حكومت هزار ساله بر جهان از صهيون جايگاه ويژه اي آمريكا پيدا كرد.]مردم [در وجدان
در دهه چهارم قرن هيجدهم و در گرماگرم بيداري ديني در آمريكا , مسيحيت يهودي آمريكا جنبش صهيونيستي مسيحي را پيش از صهيونيسم يهودي , كه در كنگره بازل در سال 1897 پا گرفت , به راه انداخت و از نيمه قرن نوزدهم , صهيونيسم مسيحي آمريكايي در مورد اقامت يهود در فلسطين بر ديگران پيشي گرفت . رهبر اين حركت ويليام بلاكستون , مبلغ مسيحي پروتستان , بود كه طي نامه اي به هريسون , رئيس جمهور آمريكا , از وي خواست براي بازگرداندن يهوديان به فلسطين دخالت كند. موضع بلاكستون حتي شديدتر از هرتزل بود كه انديشه ايجاد يك سرزمين قومي را براي يهوديان در قبرس يا اوگاندا پيشنهاد كرد. وي نسخه اي از تورات را كه صفحات آن را علامت زده بود براي هرتزل فرستاد و به او يادآوري كرد كه تورات فلسطين را به عنوان سرزمين موعود براي قوم برگزيده تعيين كرده است , در حالي كه هرتزل خواستار تشكيل يك دولت يهودي در نقطه اي از جهان بود و آن را به سرزمين فلسطين محدود نكرده بود.
در آغاز قرن بيستم , تفكر و انديشه صهيونيستي در اعتقادات و فرهنگ مردم آمريكا رسوخ كرد. نشانه هاي اين وابستگي را مي توان در علاقه شديد مردم آمريكا به پيمان بالفور و قيموميت انگليس بر فلسطين و سپس علاقه به تاسيس اسرائيل و تامين امنيت آن مشاهده كرد و اين امر پيش از شكل گيري « لابي يهودي » در سياست آمريكا كاملا مشهود بود...
تجربه اسكان در اسرائيل امروز مشابه اسكان در آمريكا است . بسياري از آمريكايي ها كه از فلسطين ديدار داشته اند مهاجران يهودي را به مهاجران اوليه آمريكايي تشبيه مي كنند كه در ساحل خشك و بي آب و علف ماساچوست پياده شدند و توانستند پايه هاي جمهوري آمريكا را استوار كنند , به همين ترتيب فلسطيني ها را به سرخپوستان آمريكا تشبيه مي كنند. ترومن , رئيس جمهور آمريكا , در يكي از اظهارات خود مي گويد مهاجران يهودي بيابان بي آب و علفي را به يك كشور مدرن غربي تبديل كرده اند. سناتور رابرت دال (نامزد رياست جمهوري آمريكا در انتخابات سال 1996 ) نيز در مورد تشابه وضعيت آمريكا و اسرائيل مي گويد :
اسرائيل و آمريكا هر دو دولت هاي دموكراتيك و پيشروند و هر دو دروازه هاي خود را به روي مظلومين گشوده اند. هر دو عشق به آزادي دارند وبراي حفظ و حراست از آزادي جنگيده اند.
جيمي كارتر رئيس جمهور اسبق آمريكا , در سخناني كه به مناسبت امضاي معاهده صلح بين مصر و اسرائيل در مارس 1979 در پارلمان اسرائيل ايراد كرد , درباره ريشه هاي ديني و فرهنگي حمايت آمريكا از اسرائيل چنين گفت :
هفت تن از روساي جمهور آمريكا به اين حقيقت ايمان آورده اند كه روابط آمريكا و اسرائيل فراتر از يك رابطه خصوصي است . اين رابطه در وجدان , اخلاق , ديانت و معتقدات مردم آمريكا ريشه دارد...ما ميراث تورات را با شما با هم تقسيم ميكنيم ...
در بخشي از مقدمه اول مولف نيز مي خوانيم :
در دهه چهارم قرن نوزدهم , با ورود آمريكا به مرحله بيداري بزرگ مذهبي , از درون مسيحيت يهودي مسيحيت صهيونيستي متولد گرديد و فرهنگ و سياست را در آمريكا پشتوانه اين اعتقاد قرار داد كه التزام به تاسيس دولت اسرائيل و جانبداري از بازگشت يهود بايد به صورت يك التزام ديني و فرهنگي و سپس سياسي درآيد. به اين ترتيب , صهيونيسم آمريكايي چند دهه پيش از صهيونيسم هرتزل يهودي پديد آمد و همين امر حمايت آمريكا از تاسيس اسرائيل در سال 1948 و سپس جانبداري مستمر آمريكا از اسرائيل را توجيه مي كند اين يك طرفداري عقيدتي و فرهنگي است كه در تفكر و سياست آمريكا پيش از ظهور صهيونيسم يهودي ريشه داشته و پيش از ظهور لابي يهودي وجود داشته است , زيرا بدون بهره گيري از احساسات مسيحيت صهيونيست آمريكايي رشد و گسترش نقش لابي يهودي امكان پذير نبود...
حمايت آمريكا از رژيم صهيونيستي اسرائيل , تنها يك طرفداري استراتژيك يا تحت تاثير لابي صهيونيست ها نيست , بلكه اساس و پايه اين طرفداري , عقيدتي و ديني وفرهنگي است كه در تفكر و سياست آمريكا , پيش از ظهور صهيونيسم يهودي ريشه داشته و پيش از ظهور لابي يهودي در عرصه حاضر بوده است .
جان لاك بنيان گذار نظريه ليبراليسم , روسو فيلسوف قراردادهاي اجتماعي , كانت , جان ميلتون و افراد متعدد ديگر , همگي پيش از آن كه صهيونيسم نو (صهيونيسم كنوني ) پا به عرصه بگذارد , افكار عمومي غرب را به طرف صهيونيسم مي كشاندند و همگي طرفدار انديشه تاسيس دولت صهيونيستي بودند. ناپلئون اولين دولتمردي بود كه پيشنهاد تاسيس يك دولت يهودي در فلسطين را مطرح كرد.
صهيونيسم آمريكايي , چند دهه پيش از صهيونيسم هرتزل يهودي پديد آمد و همين امر , حمايت آمريكا از تاسيس رژيم صهيونيستي و سپس جانبداري مستمر از آن را توجيه مي كند
جيمي كارتر درباره ريشه هاي حمايت ديني و فرهنگي آمريكا از رژيم صهيونيستي مي گويد : هفت تن از روساي جمهور آمريكا به اين حقيقت ايمان آورده اند كه روابط آمريكا و اسرائيل فراتر از يك رابطه خصوصي است . اين رابطه در وجدان , اخلاق , ديانت و معتقدات مردم آمريكا ريشه دارد.