روزنامه جمهوري اسلامي 18/02/1384 صفحه مقالات

وحدت در نهج البلاغه
بزرگترين نرم افزار تخصصي فقه شيعه منتشر شد
مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا
وحدت در نهج البلاغه


همبستگي ملي و مشاركت عمومي در سايه وحدت
قسمت اول
سيد ابوالحسن مطلبي
« ضرب الله مثلا رجلا فيه شركا متشاكسون و رجلا سلما لرجل هل يستويان مثلا الحمدلله بل اكثرهم لايعلمون »
اگر نيك و به دقت , با تدبر بنگريم دغدغه خاطر همه پيامبران اديان توحيدي را دعوت به وحدت و يكپارچگي و نفي هرگونه شرك وبت پرستي مي يابيم . دين مبين اسلام به عنوان خاتم اديان آسماني در تعاليم انسان ساز و حيات بخش خود بارها به وحدت و پرهيز از تفرقه توصيه كرده واز سرگذشت تلخ و خفت بار و عبرت آموز امت هايي كه بر اثر تفرقه به ورطه سقوط و انحطاط كشانده شده اند ياد كرده و بيم داده است .
اسلام , ديني است كه بر پايه وحدت بنا شده است . برخي از اعمال و عبادات اجتماعي اسلام نظير حج , نمازهاي جمعه و جماعت , نمود و تبلوري از تاكيد اين آيين الهي بر وحدت و يكپارچگي و همبستگي است و هماره در طول تاريخ , مسلمانان در سايه وحدت كلمه خود شاهد پيروزي هاي شكوه مندي در عرصه هاي گونه گون اجتماعي و سياسي بوده اند.
سكوت تلخ علي عليه السلام براي وحدت
يكي از مسائل مربوط به خلافت امير مومنان عليه السلام , كه در نهج البلاغه انعكاس يافته , مساله سكوت و مداراي آن حضرت , جهت حفظ وحدت امت اسلامي است . امام از اين سكوت به تلخي ياد كرده و آن را جانكاه و مرارت بار خوانده است :
« خار در چشم بود و چشم ها را بر هم نهادم , استخوان در گلويم گير كرده بود و نوشيدم , گلويم فشرده مي شد و تلخ تر از حنظل در كامم ريخته بود و صبر كردم . » (2 )
استاد شهيد , آيت الله مطهري در اين باره نوشته است :
« طبعا هر كس مي خواهد بداند آن چه علي در باره آن مي انديشيد , آن چه علي نمي خواست آسيب ببيند , آن چه علي آن اندازه برايش اهميت قايل بود كه چنان رنج جانكاه را تحمل كرد چه بود حدسا بايد گفت آن چيز وحدت صفوف مسلمين و راه نيافتن تفرقه در آن است , مسلمين قوت و قدرت خود را كه تازه داشتند به جهانيان نشان مي دادند مديون وحدت صفوف و اتفاق كلمه خود بودند , موفقيت هاي محيرالعقول خود را در سال هاي بعد نيز از بركت همين وحدت كلمه كسب كردند , علي القاعده علي به خاطر همين مصلحت سكوت و مدارا كرد. »
امام علي عليه السلام فرمود :
« براي پرهيز از تفرق كلمه مسلمانان از حق مسلم خودم چشم پوشيدم . »
« به خدا سوگند اگر بيم وقوع تفرقه ميان مسلمانان وبازگشت كفر وتباهي دين نبود رفتار ما با آنان طور ديگر بود . » (3 )
« ديدم صبر از تفرق كلمه مسلمانان و ريختن خونشان بهتر است , مردم تازه مسلمان اند و دين مانند مشكي كه تكان داده مي شود كوچك ترين سستي آن را تباه مي كند و كوچك ترين فردي آن را وارونه مي نمايد . » (4 )
علاوه بر موارد بالا , حضرت در نهج البلاغه در سه مورد از تفرقه , آشكارا نهي كرده است :
1 ـ در جواب ابوسفيان آن گاه كه مي خواست تحت عنوان حمايت از علي ـ عليه السلام ـ فتنه به پا كند , فرمود :
« امواج درياي فتنه را با كشتي هاي نجات بشكافيد , از راه خلاف و تفرقه دوري گزينيد و نشانه هاي تفاخر بر يكديگر را از سر برزمين نهيد . » (5 )
2 ـ در شوراي شش نفري پس از تعيين وانتخاب عثمان از طرف عبدالرحمان بن عوف , حضرت فرمود :
« شما خود مي دانيد من از همه براي خلافت شايسته ترم , به خدا سوگند مادامي كه كار مسلمانان رو به راه باشد و تنها بر من جور و جفا شده باشد مخالفتي نخواهم كرد . » (6 )
3 ـ آن گاه كه مالك اشتر از طرف علي عليه السلام نامزد حكومت مصر شد آن حضرت نامه اي براي مردم مصر نوشت (اين نامه غير از دستورالعمل معروف است ). در آن نامه جريان صدر اسلام را نقل كرد تا آن جا كه فرمود :
« من اول دستم را پس كشيدم تا آن كه ديدم گروهي از مردم از اسلام برگشتند (مرتد شدند ـ اهل رده ) و مردم را به محو دين محمد ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ دعوت مي كنند , ترسيدم كه اگر در اين لحظات حساس اسلام مسلمانان را ياري نكنم خرابي يا شكافي در اساس اسلام خواهم ديد كه مصيبت آن بر من از مصيبت از دست رفتن چند روزه خلافت بسي بيشتر است . » (7 )
دو موقعيت ممتاز
علي عليه السلام در كلمات خود به دو موقعيت مهم در دو مورد اشاره مي كند و موقعيت خود را در اين دو مورد , ممتاز و منحصر به فرد مي خواند. او در هر يك از اين دو مورد مهم تصميمي گرفته كه كم تر كسي در جهان در چنان شرايطي مي تواند چنان تصميمي بگيرد. علي در يكي از اين دو مورد حساس سكوت كرده است و در ديگري قيام , سكوتي شكوه مند و قيامي شكوه مندتر , موقعيت سكوت علي همين است كه شرح داديم .
سكوت و مدارا در برخي شرايط بيش از قيام هاي خونين نيرو و قدرت تملك نفس مي خواهد. مردي را در نظر بگيريد كه مجسمه شجاعت و شهامت وغيرت است , هرگز به دشمن پشت نكرده و پشت دلاوران از بيمش مي لرزد , اوضاع و احوالي پيش مي آيد كه مردمي سياست پيشه از موقعيت حساس استفاده مي كنند و كار را بر او تنگ مي گيرند تا آن جا كه همسر بسيار عزيزش مورد اهانت قرار مي گيرد و او خشمگين وارد خانه مي شود وبا جمله هايي كه كوه را از جا مي كند شوهر غيور خود را مورد عتاب قرار مي دهد و مي گويد :
« پسر ابوطالب ! چرا به گوشه خانه خزيده اي تو هماني كه شجاعان از بيم تو خواب نداشتند اكنون در برابر مردمي ضعيف , سستي نشان مي دهي , اي كاش مرده بودم و چنين روزي را نمي ديدم . »
علي خشمگين از ماجراها از طرف همسري كه بي نهايت او را عزيز مي دارد اين چنين تهييج مي شود , اين قدرتي است كه علي را از جا نمي كند , پس از گوش دادن به سخنان زهرا ـ سلام الله عليها ـ با نرمي او را آرام مي كند كه : نه ! من فرقي نكرده ام همانم كه بودم , مصلحت چيز ديگر است تا آن جا كه زهرا را قانع مي كند و از زبان زهرا مي شوند :
« حسبي الله و نعم الوكيل »
ابن ابي الحديد در شرح خطبه 215 اين داستان معروف را نقل مي كند :
« روزي فاطمه ـ سلام الله عليها ـ علي ـ عليه السلام ـ را به قيام دعوت كرد , در همين حال فرياد موذن بلند شد كه « اشهد ان محمدا رسول الله » علي عليه السلام ـ به زهرا ـ سلام الله عليها ـ فرمود آيا دوست داري اين فرياد خاموش شود فرمود : نه ! فرمود : سخن من جز اين نيست . »
اما قيام شكوه مند و منحصر به فرد علي كه به آن مي بالد و مي گويد احدي ديگر جرات چنين كاري را نداشت , قيام در برابر خوارج بود :
« تنها من بودم كه چشم اين فتنه را در آوردم , احدي غير از من جرات بر چنين اقدامي نداشت , هنگامي دست به چنين اقدامي زدم كه موج تاريكي و شبهه ناكي آن بالا گرفته هاري آن فزوني يافته بود . » (8 )
تقواي ظاهري خوارج طوري بود كه هر مومن نافذ الايماني را به ترديد وا مي داشت , جوي تاريك و مبهم و فضايي پر از شك و دو دلي به وجود آمده بود. آنان دوازده هزار نفر بودند كه از سجده زياد پيشانيشان و سر زانوهاشان پينه بسته بود , زاهدانه مي خوردند و زاهدانه مي پوشيدند و زاهدانه زندگي مي كردند. زبانشان همواره به ذكر خدا جاري بود; اما روح اسلام را نمي شناختند و از فرهنگ اسلامي بيگانه بودند , همه كسري ها را مي خواستند با فشار بر روي ركوع وسجود جبران كنند. تنگ نظر , ظاهرپرست , جاهل و جامد بودند و سدي بزرگ در برابر اسلام .
علي به عنوان يك افتخار بزرگ فرمود :
« اين من بودم كه خطر بزرگي را كه از ناحيه اين خشكه مقدسان متوجه شده بود درك كردم , پيشاني هاي پينه بسته اين ها و جامه هاي زاهدانه و زبان هاي دايم الذكرشان نتوانست چشم بصيرت مرا كور كند , من بودم كه دانستم اگر اين ها پا بگيرند چنان اسلام را به جمود و تقشر و تحجر و ظاهرگرايي خواهند كشاند كه ديگر كمر اسلام راست نشود.
آري اين افتخار تنها نصيب پسر ابوطالب شد , كدام روح نيرومند است كه در مقابل قيافه هاي آن چنان حق به جانب تكان نخورد و كدام بازو است كه براي فرود آمدن بر فرق اين ها بالا رود و نلرزد ! » (9 )
بدين سان حضرت فتنه بزرگ خوارج را با نهايت درايت و شهامت مهار كرد.
وحدت , ارمغان بعثت
امام علي عليه السلام فرمود :
« در آن روزگار زمينيان , ملت هاي پراكنده اي بودند , با گرايش هاي ناهمسو و روش هاي پراكنده . در سويي كساني مي زيستند كه براي شناخت خدا , به قياس آويخته بودند و در ديگر سو قومي زندگي مي كردند كه در نام خدا به دام الحاد فرو افتاده بودند. گروهي نيز بت پرستي را پيشه خود ساخته بودند. پس خداوند , به دست پيامبر از گمراهي شان به راه آورد و با پيامبري از ناداني شان برهانيد . » (10 )
« خداوند , به دست او كينه ها را دفن كرد و آتش ها را خاموش ساخت ; بيگانگاني را پيوند برادري داد , و خويشاونداني را پراكند. با او عزت ها(ي ناروا) را به ذلت و ذلت ها (ي نابه جا) را به عزت بدل كرد . » (11 )
« آري , پيامبر بر حسب ماموريتي كه داشت , صلا داد و رسالت هاي پروردگارش را ابلاغ كرد. پس خداوند به وسيله آن حضرت شكاف هاي ناشي از اختلاف را پر كرد , و ميان خويشاوندان همبستگي و الفت به وجود آورد; آن هم در پي شعله هاي عداوتي كه در سينه ها افروخته شده بود و كينه هاي نهفته اي كه هر آن در دل ها جرقه اي مي زد . » (12 )
« بي گمان خداوند سبحان بر جماعت متحد اين امت , با اين رشته همبستگي كه پيوندشان داد , تا در سايه اش آرام گيرند و بدو پناه آرند , با نعمت وحدتي منت نهاد كه هيچ آفريده اي بهايش را در نمي يابد , كه از هر بهايي پربهاتر است واز هر سترگي سترگ تر . » (13 )
وحدت , شرط اجراي حق و عدالت , و رمز پيروزي
در جامعه اي كه بلاي خانمان سوز تفرقه روي مي آرود فرصتي براي اجراي حق و عدالت باقي نمي ماند و زمينه تحقق آن فراهم نمي شود. امام علي ـ عليه السلام ـ از اين كه تفرقه يارانش مانع بزرگي براي اجراي حق وعدالت است , از سر اندوه و تاسف فرمود :
« به خدا سوگند كه چنين وضعي , قلب را مي ميراند واز هر سو غم و اندوه بر مي انگيزد , كه اين قوم بر باطل خويش متحد و همداستانند و شما در محور حقتان پراكنده ايد . » (14 )
« با شمايم كه بي خرد و با گرايش هايي متضاد و ناهماهنگ , تنها با تنهاتان در صحنه ايد و بلاي جان فرماندهان خويش ايد; ياور شما , فرمانبر خداست و شما از دستورهايش سرپيچي مي كنيد , در حالي كه صاحب شاميان , با اين كه خداي را نافرمان است , آنان سر به فرمانش دارند چنان كه دوست مي دارم , معاويه شما را با ياران خويش مبادله كند , به ساني كه صرافان , در هم را با دينار تعويش مي كنند , ده تن از شما را باز گيرد و در برابر , تنها يك مرد شامي به من دهد . » (15 )
« بي گمان تا آن گاه كه قلب هاتان هماهنگ و متحد نيست بسياري شمارتان دردي را درمان نباشد . » (16 )
« به خدا سوگند كه با چنين اوضاع و احوالي , به گمان خويش , آينده را چنين مي بينم كه آنان , با استفاده از نقطه هاي ضعف شما , دولت را در اختيار گيرند; چرا كه آن ها بر محور باطل خويش جمع اند و شما از محور حقتان براكنده ايد , ونيز براي اين كه شما در راه حق از امام و پيشواي خود نافرماني مي كنيد و آنان در راه باطل از پيشواي خودشان پيروي مي نمايند , آن ها امانت پيشوايشان را ادا و شما بدان خيانت مي كنيد (بيعت و پيمان آن ها پايدار و شما پيمان خود را مي شكنيد). هم چنين براي اصلاحي كه آن ها در شهرهاي خودشان مي نمايند (با يكديگر دوستي و يگانگي دارند) و فساد شما (كه با يكديگر بغض و حسد و نفاق و دورويي و جدايي داريد , واين سبب مغلوبيت وشكست هر قومي است ) .... » (17 )
خلاصه
دغدغه خاطر همه پيامبران , دعوت به وحدت و نفي هرگونه شرك است . اسلام بارها به وحدت و پرهيز از تفرقه توصيه كرده است .
برخي از عبادات اجتماعي اسلام , تبلوري از تاكيد بر همبستگي است .
سكوت تلخ حضرت علي عليه السلام جهت حفظ وحدت امت اسلامي است .
حضرت در موارد متعددي در نهج البلاغه از تفرقه نهي فرموده است .
علي عليه السلام در دو موقعيت ممتاز قرار گرفته كه در يكي سكوتي شكوهمند ودر ديگري قيامي شكوهمندتر را برگزيده است .
امام علي عليه السلام وحدت را ارمغان بعثت دانسته و آن را شرط اجراي حق وعدالت و رمز پيروزي معرفي كرده است .
پاورقي
1 ـ « خداوند مثالي زده است : مردي را كه مملوك شريكاني است كه در باره او پيوسته با هم به مشاجره مشغول اند , و مردي كه تنها تسليم يك نفر است ; آيا اين دو يكسان اند حمد , مخصوص خداست , ولي بيشتر آنان نمي دانند. » سوره زمر (39 ) آيه .29
جالب اين كه ابوالقاسم حسكاني , يكي از عالمان سني در كتاب شواهد التنزيل در ذيل اين آيه و در توضيح « رجلا سلما لرجل ) به نقل از امام علي ـ عليه السلام ـ آورده است كه فرمود : « انا ذاك الرجل السلم لرسول الله . » ; « منم آن مردي كه تسليم بي چون و چراي فرستاده خداست . » و عياشي در تفسيرش گويد : « الرجل السلم للرجل حقا علي وشيعته . » ; « مراد , علي و شيعيان اوست . »
2 ـ « واغضيت علي القذي و شربت علي الشجي , وصبرت علي اخذ الكظم وعلي امر من طعم العلقم . » نهج البلاغه , خطبه .217
3 ـ « وايم الله لولا مخافه الفرقه بين المسلمين و ان يعود الكفر ويبور الدين لكنا علي غير ماكنالهم عليه . » همان , خطبه .119
4 ـ « فرايت ان الصبر علي ذلك افضل من تفريق كلمه المسلمين ... » نهج البلاغه .
5 ـ « شقوا امواج الفتن بسفن النجاه .... » نهج البلاغه , خطبه .5
6 ـ « لقد علمتم اني احق الناس بها من غيري . » نهج البلاغه , خطبه .74
7 ـ « فامسكت يدي حتي رايت راجعه الناس قد رجعت عن الاسلام .... » نهج البلاغه , نامه .62
8 ـ « فانا فقات عين الفتنه ولم يكن ليجتري عليها احد غيري .... » نهج البلاغه , خطبه .93
9 ـ سيري در نهج البلاغه , ص 117 ـ .121
10 ـ « واهل الارض , يومئذ ملل متفرقه , واهوا منتشره .... » نهج البلاغه , خطبه .1
11 ـ « دفن الله به الضغائن , واطفا به الثوائر .... » همان , خطبه 96
12 ـ « فصدع بما امر به , و بلغ رسالات ربه .... » همان , خطبه .231
13 ـ « فان الله ـ سبحانه ـ قد امتن علي جماعه هذه الامه فيما عقد بينهم من حبل هذه الالفه .... » همان , خطبه .192
14 ـ « والله يميت القلب و يجلب الهم من اجتماع هولا القوم علي باطلهم و تفرقكم عن حقكم . » همان , خطبه .27
15 ـ « ايها القوم الشاهده ابدانهم , الغائبه عنهم عقولهم .... » همان , خطبه .97
16 ـ « انه لاغنا في كثره عددكم مع قله اجتماع قلوبكم . » همان , خطبه .119
17 ـ « ... واني والله لاظن ان هولا القوم سيدالون منكم باجتماعهم علي باطلهم .... » همان , خطبه .25

بزرگترين نرم افزار تخصصي فقه شيعه منتشر شد


بزرگ ترين نرم افزار تخصصي شيعه به نام « جامع فقه اهل بيت (ع ) » در قم توليد شد.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني رسا , محسن مسچي , معاون اطلاع رساني و بين الملل مركز تحقيقات كامپيوتري علوم اسلامي از توليد نرم افزار جامع فقه اهل بيت (ع ) خبر داد و افزود : اين نرم افزار شامل 1158 عنوان كتاب و رساله فقهي در 1744 جلد از فقه گهربار اهل بيت (ع ) است كه با عرضه مجموعه اي نفيس از ميراث فقه شيعه , گنجينه اي ارزشمند را براي استفاده محققان علوم اسلامي پديد آورده است .
وي در ادامه سخنان خود خاطرنشان كرد : اين كتابخانه بزرگ , مشتمل بر صدها كتاب و رساله مهم فقهي است كه از آن جمله مي توان به اين موارد اشاره كرد. مسالك الافهام , جواهرالكلام , مهذب الاحكام , منتهي المطلب , تذكره الفقها , العروه الوثقي , تحريرالاحكام , القواعدالفقيهيه , جامع المقاصد , كنزالعرفان , المبسوط في فقه الاماميه , مدارك الاحكام , المناهل , مشارق الشموس , الدروس الشرعيه و رسائل فقهي شهيد ثاني , محقق كركي , وحيد بهبهاني , شيخ انصاري , شيخ طوسي و امام خميني اشاره كرد.
وي در بيان قابليت هاي اين لوح فشرده در حوزه پژوهش هاي فقهي گفت : ارتباط ميان متن 33 عنوان كتاب در 117 جلد با 188 عنوان شرح , حاشيه و ترجمه در 697 جلد و نيز انتخاب شروع دلخواه به همراه امكان مقايسه ميان متون موردنظر و اولويت بندي در گزينش شرح ها به هنگام تحقيق , از ويژگي هاي كاربردي اين برنامه به شمار مي رود. ضمن اينكه محققان عزيز مي توانند از طريق فهرست درختي و گزينشي به مطالب مورد پژوهش دست يابند و به وسيله سه دامن كتاب , مولف و موضوع , حوزه تحقيقي خود را به گستره اي خاص محدود نمايند.
وي دستيابي به كتب فقهي براساس موضوعات گوناگون را از توانمندي هاي كاربردي برنامه دانست و افزود : از امكانات مفيدي كه براي پژوهشگران حوزه فقه شيعي بسيار قابل استفاده است . قابليت دستيابي به كتب برنامه بر مبناي موضوعاتي چون آيات الاحكام , فقه استدلالي , فقه مقارن , فقه فتوايي , قواعد فقهيه , منابع فقه و تاريخ فقه و فقها است كه در امر سامان دهي تحقيقات فقهي بسيار سودمند خواهد بود.
معاون اطلاع رساني مركز تحقيقات كامپيوتري علوم اسلامي ادامه داد : كاوش در ابواب متنوع و متعدد فقه شيعه از ديگر امكانات اين كتابخانه بزرگ فقهي است . جست وجوي موضوعي در 573665 عنوان باب فقهي به همراه پژوهش لفظي در متن و فهرست كتب و نيز استفاده مطلوب از امكان فهرست سازي , از قابليت هاي اين نرم افزار فقهي است . از ديگر امكانات اين برنامه آن است كه كاربر به متن كامل قرآن كريم دسترسي دارد و مي تواند از طريق ريشه و مشتقات كلمات به جست وجو در آيات بپردازد.
وي در تبيين يكي ديگر از ويژگي هاي اين نرم افزار اظهار داشت : به منظور دستيابي به معاني واژگان دشوار , لغت نامه 15 جلدي لسان العرب در اين لوح فشرده گنجانده شده است و كاربر با استفاده از فهرست ريشه و مشتقات مي تواند به معنا و مفهوم كلمات مشكل دست يابد.
وي در پايان به ساير امكانات جامع فقه اهل بيت (ع ) اشاره كرد و افزود : قابليت هاي متنوع پژوهشي نظير علامت گذاري , نمايه زني , رنگي كردن متن , حاشيه نويسي و انتقال متن انتخابي به قمست يادداشت با امكان ويرايش و , از امكاناتي Word چاپ مطالب يا انتقال مستقيم متن گزينشي به محيط است كه فضاي پژوهشي اين نرم افزار را براي استفاده محققان مهيا كرده است . علاوه بر اين با استفاده از قابليت « راهنما » مي توان به توضيحات لازم درباره هر قسمت از برنامه دست يافت .
گفتني است اين نرم افزار براي اولين بار در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران عرضه شده است .

مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا


قسمت بيست و پنجم
در ربع آخر قرن نوزدهم , جنبش « انگلو اسرائيلي » داراي چند سازمان بود , ازجمله « انگلو اسرائيل » , « انگلو افرايم » , « متروپوليتن انگلواسرائيل » . رهبر تشكيلاتي اين سازمان ها « ادوارد هويلربرد » , قاضي هندي تبار انگليس بود.
در اين دوره تفكر « انگلواسرائيلي » كه از انگلستان به ايالات متحده انتقال يافته بود در آن كشور رونق يافت زيرا آمريكاييان خود را به يكي از قبايل مفقودشده اسرائيلي يعني قبيله « منسي » منتسب مي كردند و ديدگاه هاي ويلسون وهاين و برد بيشترين نقش را در جهان جديد ايفا نمود. مهم ترين مساله اي كه « انگلواسرائيلي » آمريكايي را ممتاز مي ساخت , استناد به دانش اهرام (اهرام مصر) بود و بر اين انديشه اساسي مبتني بود كه هرم بزرگ , همان سند اصلي مكاشفه پروردگار است كه در متن كتاب مقدس آمده است . در اين نظريه , اندازه ها و مقياس هاي هرم بزرگ به عنوان سند آغاز تاريخ فرزندان آدم و تاريخ طوفان نوح و خروج يهوديان و زندگي مسيح و نيز دليل بر زمان پيان تاريخ تلقي شده است . « جوزف وايلد » رهبر كليساي اسقفي در بروكلين در كتاب « قائل مفقودشده و 1882 » كه در سال 1879 منتشر گرديد , مي نويسد : « خداوند ملتش اسرائيل را كه همان انگلو ساكسون ها هستند , مشمول عنايت الهي خود قرار داد و عرض خداوند همان عرش پادشاه داود و همان عرش ملكه ويكتوريا در آن زمان است و ايالات متحده هم اكنون نقش قبيله منسي را ايفا مي كند. فهم پيش گويي هاي كتاب مقدس و رويدادهاي امروز بايستي در پرتو اين حقيقت صورت گيرد. با انتقال يهوديان به فلسطين پايان تاريخ نزديك شده است » .
جنبش انگلواسرائيلي آمريكا در سال هاي 1889 و 1892 در نتيجه سخنراني هاي « چارلز توتن » از قوت بيشتري برخوردار شد زيرا وي معتقد بود كه انگلو ساكسون ها چه از نظر تفسير مفهومي كتاب مقدس و چه از نظر قرابت نژادي , از قبائل مفقودشده اسرائيلي سرچشمه گرفته اند و آنان نوادگان واقعي قوم اسرائيل از فرزندان ابراهيم و اسحاق و يعقوب هستند و پايان تاريخ با بازگشت قبيله يهودا (يهوديان كنوني ) به اسرائيل پيوند خورده است .
از زمان ورود « ادوارد هاين » موسس جنبش انگلواسرائيلي (انگليسي ) به ايالات متحده در سال 1884 , « توتن » تلاش هاي خود را با وي هماهنگ نمود و در غرب ايالات متحده و كانادا ازجمله در ونكوور , پورتلند و لس آنجلس گروه هايي در اطراف آن دو جمع شدند. در بين اين گروه ها فردي به نام « جي . اچ . آلن » (1847 ـ1930 ) بود كه كليساي قديسان را در ميسوري تاسيس نمود سپس به كاليفرنيا رفت و در باسادانيا مستقر شد تا جنبش « انگلو اسرائيلي » را با جنبش هاي مذهبي غرب آمريكا نزديك كند و پس از آن زمينه را براي جنبش « هويت » در غرب آماده نمايد.
آلن معتقد بود كه مسيح (پادشاه يهودي ) هنگام ظهور , سرزمين بريتانيا و ايالات متحده را قلمرو سلطنت خود قرار خواهد داد زيرا ملت هاي اين دو كشور از اسرائيل سرچشمه مي گيرند كه نهايتا به انگلستان و سپس ايالات متحده راه يافته اند » .
شروع جنگ جهاني اول در سال 1914 , و ورود نيروهاي انگليسي به فرماندهي ژنرال « النبي » به قدس در سال 1918 , فرصت مناسبي براي اثبات نظريه انگلواسرائيلي بود زيرا مشخص شد كه انگلو ساكسون ها وارثان قبائل اسرائيلي هستند كه به قدس باز مي گردند و جهان را براي آمدن پادشاه مسيح آماده مي كنند.
از سوي ديگر , جنبش انگلواسرائيلي آمريكا در چارچوب رقابت در زمينه انتساب به اسرائيل , جريانيرا در درون خود داشت كه به « يهودستيزي » معروف بود و يهوديان معاصر را جز قبائل مفقود شده اسرائيلي نمي دانست . « رابن ساوير » ازجمله وابستگان به اين جريان بود كه معتقد بود يهوديان معاصر ستيزه جو و خطرناك هستند. وي در تشكيل فدراليسم جهاني انگلواسرائيلي مشاركت داشت و در فاصله سال هاي 1921 ـ1924 يكي از رهبران سازمان « كوكلوكس كلان » در اريگون بود.
علاوه بر رقابت در مورد نقش قوم برگزيده , كه انگلواسرائيلي ها معتقد بودند , يهوديان معاصر اين امتياز را از آنان ربوده اند , نظريه ديگري موجب گسترش « يهودستيزي » گرديد كه مبتني بر « شيطان بودن يهود » بود , به اين معنا كه يهوديان را فرزندان شيطان مي دانست كه تلاش مي كنند بر ايالات متحده (سرزمين موعود) و ملت آمريكا (قوم برگزيده ) مسلط شوند. اين نظريه در شركت اتومبيل سازي فورد بسيار شايع بود زيرا سخنگوي شركت , « ويليام كامرون » (1878 ـ1955 ) , يكي از رهبران انگلواسرائيلي و ازجمله معروف ترين مبلغان يهودستيزي بود و در اين زمينه به « پروتكل هاي حكماي صهيون » استناد مي كرد . كامرون تا زمان وفات « فورد » در سال 1946 معاون وي بود. خود فورد نيز در كتاب « يهودي جهاني » كه مجموعه اي از مقالاتي است كه در روزنامه (ديربورن اينديپندنت ) فورد به چاپ رسيده بود , ديدگاه هاي ضديهودي خود را بيان كرده است . اين كتاب ضمن تشريح پروتكل هاي حكماي صهيون نشان مي دهد كه چگونه يهوديان از سال 1492 با ورود كريستف كلمب به آمريكا توانستند بر اين كشور سيطره پيدا كنند . علي رغم آنكه فورد اين كتاب را از دسترس خارج نمود ودر سال 1927 از جامعه بازرگانان آمريكا عذرخواهي كرد ولي مساله فراموش نشد و « جرالد اسميت » مجددا كتاب « يهودي جهاني » را با مقدمه جديدي به چاپ رساند و در آن آورده است كه وي و همسرش هنري فورد را ملاقات كرده اند و فورد عذرخواهي خود از يهوديان را تكذيب كرده و گفته است سندي كه به عنوان عذرخواهي به امضاي وي رسيده , توسزط يكي از معاونين شركت فورد جعل شده است .
به هر صورت , لس آنجلس در طول دهه سي و چهل از طريق كنفرانس هايي كه در سال هاي 1945 و 1946 و 1947 در آن شهر برگزار شد به صورت مركزي براي انگلواسرائيلي هاي آمريكا درآمد. جنبش انگلواسرائيلي آمريكا از ديگر هم مسلكان خود در انگلستان و شرق آمريكا جدا شد و روابط خود را با جنبش هويت مسيحي (مخالف يهود) در غرب آمريكا به شدت تحكيم بخشيد. همه اين اقدامات با تشويق « جرالد اسميت » صورت گرفت .
در سال 1941 , با واردشدن آمريكا در جنگ جهاني دوم , ادبيات جنبش انگلواسرائيلي مخالف يهود گسترش يافت . ازجمله كتابي تحت عنوان « چه وقت داستان پيش گويي آينده بسيار نزديك » در سال 1944 منتشر شد . در اينكتاب آمده است كه يهوديان از نسل شيطان اند. در همين سال دانشمند انگلوساكسون مسيحي در ونكووور كتابي را به نام « تهاجم ياجوج چه وقت خواهد بود » منتشر نمود. در اين كتاب پروتكل هاي حكماي صهيون يك واقعيت تاريخي تلقي شده و آمده است كه يهوديان اشكناز از سنل عبرانياني كه در عهد عتيق به آنان اشاره شده نيستند , بلكه ريشه آنان ترك مغولي است . ازجمله كساني كه تحت تاثير تفسيرهاي ضديهود « انگلواسرائيلي » آمريكا قرار گرفتند , » « ويزلي سويفت » (1913 ـ1970 ) و « ويليامبوترگال » (1917 ـ1988 ) بودند . سويفت فرزند كشيش كليساي متديست در نيوجرسي بود كه به كليساي پنجاهه گرا پيوست و در لس آنجلس كشيش نشين مسيحي انگلوساكسون را بنيان نهاد و چيزي نگذشت كه نام آن را به كليساي « عيسي مسيح مسيحي » تغيير داد , به اين اعتبار كه عيسي مسيح يهودي نبوده است . اما « گال » سابقه نظامي داشت و داراي درجه سرتيپي بود و همراه ژنرال مكارتر در جريان جنگ جهاني دوم در ژاپن و سپس در فيليپين خدمت كرده بود. وي هنگامي كه از ماموريت بازگشت تحت تاثير ادبيات جنبش آمريكايي هويت قرار گرفت , سپس دراوايل دهه شصت در تاسيس جمعيت مسيحي دفاع مشاركت نمود. اولين رئيس اين جمعيت « ريچارد باتلر » بود . در سال 1970 سويفت درگذشت و باتلر كليسايي را در ايداهو مشابه كليساي سويفت به نام كليساي عيسي مسيح مسيحي تاسيس نمود.
ناگفته نماندكه بزرگترين نيروي تحرك زاي جنبش انگلواسرائيلي در ايالات متحده توسط « هربرت آرمسترانگ » (1896 ـ1986 ) هدايت مي شد . وي موسس كليساي جهاني خداوند در اوجين (اوريگون ) در سال 1933 بود.
همان گونه كه آرمسترانگ گفته است , رسالت الهي وي هنگامي آغاز شد كه پروردگار درخواب بر همسرش ظاهر شد و به او دستور دادكه مانند پنجاهه گرايان روز شنبه را به ياد داشته باشد.آرمسترانگ , براي تفسير اين عقيده , كتاب مقدس را بررسي كرد و در نتيجه احكام روز شنبه را رعايت نمود. او همچنين ادبيات جنبش « انگلواسرائيلي » را بررسي كرد و نتيجه گرفت كه چون پادشان اسرائيل (مسيح ) هنوز نيامده است لذا بزرگداشت كريسمس يا روز پاك , بدعت است .آرمسترانگ از طريق كليساي جهاني پروردگار كه آن را در سال 1933 تاسيس نمود و نيز دانشكده و نشريه « حقيقت صريح » سعي نمود پايه و اساس ديني ) Ambassador ( براي عقيده « انگلو اسرائيلي » بسازد و لذا وي وپيروانش شعائر يهودي مانند نماز روز شنبه را برگزار مي كردند و در اعياد مذهبي يهودي مراسمي را برپاي مي داشتند.آنان سه شعار از شعائر مسيحيت را نيز به آن افزودند و آن غسل تعميد , عشاي رباني , و شستن پاها بود.
آرمسترانگ به « انگلو اسرائيلي » به مفهوم لفظي و ظاهري آن اعتقاد داشت و ادعا مي كرد كه با جماعت كويكرها(جامعه دوستان ) كه در قرن هفدهم به اتفاق « ويليام پين » به آمريكاآمده اند , پيوند نسبي دارد و خود وي از نسل ادوارد اول پادشاه انگلستان است . و لذا اصل او به پادشاه داود (پيامبر) باز مي گردد.از نظر كلامي او به تثليت ايمان نداشت و معتقد بود كه تثليت يك گزافه گويي شرك آميز است و روح القدس همان يهود (خداي يهود) و عيسي متفقا مي باشد به نظر وي روح القدس شخص نيست , بلكه نيرويي است كه جهان را اداره مي كند. آرمسترانگ همچنين گفته است كه خانواده خداوند شامل يهوه , عيسي و جماعت مومنان عضو كليساي جهاني پروردگار است و نجات مومنان زماني تحقق مي يابد كه به عيسي ايمان بياورند و در صورتي كه به ده فرمان (قوانين تورات ) عمل كنند و روزهاي مقدسي راكه در كتاب مقدس وارد شده است گرامي بدارند به آسمان صعود خواهند كرد.
آرمسترانگ در آخرين كتابش « راز زمان ها » سناريويي را براي « پايان تاريخ » تدوين كرده است . بر اساس اين سناريو , پيش از پايان تاريخ , روياي دانيال در مورد سرزمين چهارم كه همان « اتحاديه اروپا » خواهد بود تحقق مي يابد و با بازگشت مسيح اين سرزمين ويران خواهد شد.سپس نبرد هرمجدون رخ خواهد داد وجماعت مومنان براي هميشه رهايي خواهند يافت . وي معتقد بود كه ورود ژنرال النبي به قدس در سال 1918 و تاسيس دولت اسرائيل در سال 1948 هر دو نشانه هاي نزديكي پايان تاريخ اند.
آرمسترانگ برخلاف بسياري از پيروان « انگلواسرائيلي » كه ديدگاه ضد يهودي داشتند پشتيبان جدي وشيفته دولت اسرائيل بود. پس از درگذشت هربرت آرمسترانگ در سال 1986 , كليساي جهاني پروردگار دوران دشواري را پشت سر گذاشت و به گروه هاي مختلف تقسيم شدكه مهم ترين آنها كليساي فيلادلفيا بود كه در اكلاهما تاسيس گرديد و بيانگر جريان اصلي عقايد آرمسترانگ بود , ولي پيروان وي ديدگاه هايي نزديك به ديدگاه جريان مذهبي قومي دراسرائيل داشتند و لذا به دولت يهودي اهتمام بيشتر نشان مي دادند و از سركوب فلسطينيان توسط اسرائيل و تهاجم اسرائيل به لبنان پشتيباني مي كردند.
از سوي ديگر , درچارچوب رقابت « انگلو اسرائيلي » آمريكا با يهوديان معاصر در زمينه انتساب به اسرائيل , جنبش « انگلو اسرائيلي » با بهره گيري از انديشه هاي مردم شناختي , خود را از انتساب به آدم , كه كليه اديان آسماني ونسل هاي بشري خود را به او منتسب مي دانند , مبرا دانست . « ريچارد باتلر » , بنيانگذار كليساي عيسي مسيح مسيحي و رهبر جمعيت امت آرياني مي نويسد : « ما معتقديم كه فرزندان واقعي كتاب مقدس كساني هستند كه از قبايل دوازده گانه اسرائيلي و از جمله انگلوساكسون ريشه گرفته اند... همه نژادها از نسل آدم نيستند. آدم تنها پدر نژاد سفيد بود » .
اگر مي بينيم باتلر بين نژادآدم و غيرآدم (نسل غيرآدم ) فرق قائل مي شود به دليل آن است كه عده اي اعتقاد دارند كه دوران « پيش از آدم » نيز وجود داشته و همه انسان ها از نسل آدم نيستند , بلكه نژادهايي وجود دارند كه ريشه آنها به پيش از زمان آدم برمي گردد.
تفكر « دوران پيش از آدم » همزمان با كشف آمريكا و چارچوب تلاشي براي اثبات ريشه قبايلي كه در آنجا زندگي مي كردند شكل گرفت . و در سال 1655 با انتشار كتاب « پيش از آدم » توسط « اسحاق لاپيرير » ظهور يافت . به نوشته اين كتاب , پيش از آدم نيز زندگي بشري وجود داشته و در سايه فقدان قانون همراه با قتل وكشتار بوده است . « توماس هابز » اين دوره را زندگي طبيعيت ناميده است . از اين رو , خداوند آدم را آفريد و قانون نيز در همان زمان شكل گرفت و آن چنان كه مشروح آن در كتاب مقدس آمده است استمرار يافت , ولي ذريه پيش از آدم در كنار ذريه آدم (فرزندان قبايل دوازده گانه اسرائيل ) به حيات خود ادامه دادند.
« لاپيرير » در پرتو اين نگرش اعتقاد دارد كه سرخ پوستان آمريكا از نسل پيش از آدم هستند و يهوديان معاصر به خاطر آنكه عيسي مسيح را نپذيرفتند مورد غضب خداوند قرار گرفتند , ولي هنگامي كه مسيح مجددا ظهور كند به آيين مسيحيت خواهند گرويد.
انديشه لاپيرير در مورد دوران « پيش از آدم » از اوايل قرن بيستم با انديشه « قبايل اسرائيلي » كه ديويد ديويدسون در ايالات متحده مروج آن بود تقويت شد. ديويدسون اعلام كرد كه نوادگان قبايل اسرائيلي همان كساني هستند كه هرم بزرگ را ساختند و رسالت پروردگار در سنگ هاي اين هرم تجسم يافته است , هم چنان كه تجسم آن را به طور كامل در كتاب مقدس مي بينيم . اين نوادگان از نژاد پيش از آدم كه رنگين پوست بوده اند نيستند!
ديويدسون نيز در « شيطان » ناميدن نژادهاي « پيش از آدم » همان راه لاپيرير را در پيش گرفت تا ثابت كند كه فرزندان قبايل اسرائيلي (نژادآرياني ) همان فرزندان مسيح هستند كه از نجات بهره مند خواهند شد و تلاش نمود تا دبين وسيله انديشه « آرياني مسيحي » را تثبيت كند.
ديويدسون نيز مانند لاپيريرمعتقد است كه نژادهاي پيش از آدم از نسل آدم ابوالبشر نيستند , بلكه از نسل « كاين » مي باشند كه همراه با همسرش در بهشت در كنار آدم و حوا زندگي مي كردند و كاين (مولود شيطان ) با حوا هم بستر شد و نسل پيش از آدم از آنان پديد آمد. از جمله فرزندان آنان افراد قبيله يهودا بودند كه يهوديان معاصر از نسل آنان مي باشند.
معناي اين سخن اين است كه نوادگان يهودا از نسل قبايل دوازده گانه اسرائيلي كه از صلب آدم به وجود آمده بودند نيستند.
« جوزف وايلد » رهبر كليساي اسقفي بروكلين : خداوند , ملتش اسرائيل را مشمول عنايت الهي خود قرار داد و عرش خداوند همان عرش پادشاه داود و همان عرش ملكه ويكتورياست و ايالات متحده هم اكنون نقش قبيله منسي را ايفا مي كند و فهم كتاب مقدس نيز بايد در پرتو اين حقيقت صورت گيرد!
« آلن » كشيش آمريكايي معتقد بود كه مسيح , پادشاه يهودي , هنگام ظهور , بريتانيا و ايالات متحده را قلمرو سلطنت خود قرار خواهد داد زيرا ملتهاي اين دو كشور از اسرائيل سرچشمه مي گيرند
در كنار رشد سريع مسيحيان صهيونيست در آمريكا , جنبش هايي نيز در مخالفت با يهوديان بوجود آمد كه يهوديان را از نسل شيطان لقب دادند