روزنامه جمهوري اسلامي 22/03/1385 صفحه مقالات

حكمرانان اندلس اسلامي
« پرورش » , ازامضا تا اجرا
از « سينماي موجود » تا « سينماي مطلوب » (6 )
جمال شورجه :
حوزه هنري قبل از آنكه اقتصاد محور باشد بايد فرهنگ محور باشد
حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه ها و عوامل از ظهور تا سقوط
گردآورنده : علي صدري اتابك
قسمت سي و هفتم
هنگامي كه مهدي تصور كرد كارش تثبيت شده و كشور حكومت او را پذيرفته است , تصميم گرفت مساله هشام المويد بالله , را ـ كه بسيار به دراز كشيده بودـ پايان دهد , لذا همانند يك نمايشنامه خنده دار , از مرگ يك مرد ذمي ـ كه شباهتي بسيار به هشام داشت ـ استفاده كرد , وفات خليفه سابق را اعلام نمود. وزرا و قضات را شاهد گرفت و او را طي يك مراسم رسمي در شعبان 399 هـ . ق (1009 م ) دفن كرد . در حالي كه هشام حقيقي را در بند اسارت نگه داشت .
عبدالرحمن ناصر , فرزند ولي عهد , شورشي را رهبري كرد كه از محله « فحص السرادق » آغاز شد. اين محله مسكن انبوه بربرها بود كه هشام را تاييد و از جنبش او حمايت كردند. اين جنبش شكست خورد و رهبر آن ـ كه به خود لقب « رشيد » داده بودـ كشته شد و توده عوام قرطبه به دستور و موافقت خليفه مهدي , به تعقيب بربرهاي پايتخت و قتل واسير كردن زنان ومردان آنان پرداختند. نتيجه اين شد كه عموم مردم مغرب به محله ارملاط در خارج قرطبه فرار كردند. برخي در آن جا مقيم شدند و شماري در پي امنيت و سلامت و نيز كسب آمادگي براي انتقام گيري در رويارويي ديگري با اهالي پايتخت به مناطق ثغور گريختند.
در اعلان خلع طاعت « المهدي » زادي بن زيري بن عطيه , بزرگ بربرها , يكي از مروانيان به نام سليمان بن حكم بن سليمان بن عبدالرحمن ناصر را كه از خشم سيد قرطبه گريخته بود , به عنوان « اميرالمومنين » انتخاب كرد و به او لقب « المستعين بالله » داد. بربرها از اين پس كار خود را براي بازگشت به پايتخت به منظور نجات نزديكان و فرزندان خود و نيز بردن خليفه جديد به قصر خلافت تا خليفه همه اندلس باشد , آغاز كردند.
حاكم قشتاله , سانچوگارسيا , ازدور اختلافات اهالي اندلس و تحولات ناشي از فتنه و تفرقه مردم قرطبه و بربرها را زيرنظر داشت تا در اوضاع مناسب براي تلافي شكست هايي كه عامريان بر او وارد كرده بودند , وارد عمل شود. هنگامي كه رقابت مهدي و مستعين شدت گرفت هردو از حاكم قشتاله كمك خواستند و درصدد عقد پيمان با او برآمدند. سانچوگارسيا طرف بربرها را گرفت كه تعهد كردند در صورت پيروزي , شماري از دژهاي مهم واقع در ساحل نهر دويرو را به او واگذارند اين حاكم مسيحي در اجراي پيمان خود با بربرها , مقدار فراواني غذا براي آنان فرستاد و به آنان كه سخت نيازمند بودند , كمك كرد , آن گاه سپاهي گران از مسيحيان اسپانيا را به ياري آنان فرستاد.
بربرها و متحدان قشتالي آنان از منطقه تجمع خود در مناطق ثغور به سوي قرطبه حركت كردند. هنگامي كه به حوالي مدينه سالم رسيدند , واضح , حاكم ثغر اوسط , از سوي خليفه مهدي با آنان درگير شد. مهاجمان شكست خوردند و به سوي پايتخت گريختند.
در ربيع الاول 400 هـ ق (1009 م ) سليمان مستعين با نيروهاي بربر و سربازان حاكم قشتاله به محله ارملاط رسيد. مهدي با نيروهايي كه اكثر آنان از عوام قرطبه و اوباش پايتخت بودند و در امور جنگ و قتال توان و تجربه نداشتند , به جنگ مهاجمان آمد. مستعين در جنگي كه دو روز بعد در نزديكي ساحل رود وادي الكبير روي داد , پيروزي بزرگي كسب كرد و جمعي فراوان از سپاه قرطبه به هلاكت رسيدند , برخي در آب هاي رودخانه غرق و شماري نيز به دست نيروهاي سانچوگارسايي اسپانيايي كشته شدند. زاوي بن زيري , بزرگ قبايل صنهاجه , در شانزدهم ربيع الاول وارد قصر قرطبه شد و پس از تحمل اهانت هايي عديده ـ كه مهدي به او و ملت بربر روا داشت ـ اعتبار خود را بازيافت . آن گاه سليمان , المستعين بالله , به ا و پيوست و چيزي نگذشت كه در مسجد جامع قرطبه خليفه اندلس ناميده شد.
سانچوگارسيا در اين پيروزي به غنايمي كه نيروهايش در ميدان هاي جنگ به دست آوردند , تكريمي كه در اثناي وي در قصوي كوچك در قرطبه از او شد , بسنده كرد و درحالي به كشور خود بازگشت كه پذيرفت هرگاه اوضاع اجازه دهد , مستعين قلعه هايي را كه وعده كرده بود , به او تحويل دهد , اما محمدبن عبدالجبار , المهدي , به طور ناشناس از قرطبه خارج شد و به طليطله رفت . در آن جا مهمان اهالي شهر شد و در حمايت فتي واضح , حاكم ثغر اوسط , قرار گرفت . واضح با گشاده رويي از مهدي استقبال كرد و او را گرامي داشت . همه مناطق ثغور در اطاعت و ولايت مهدي پاي بند باقي ماند و خطيبان بر منابر او را به عنوان خليفه دعا مي كردند.
سليمان , « المستعين بالله
او از نوادگان ناصر عظيم است كه خلافت از طريق بربر و با انتخاب اين قوم و در حمايت شمشيرها و در سايه جنگ هاي آنان به وي رسيد , از اين رو همواره ناچار بود با دشمني مردم اندلس , عموما و اهالي قرطبه , خصوصا روبه رو باشد. سليمان نه آزاد بود كه سياستي را كه خودش مي خواست , اعمال كند و نه قادر بود با هر كسي كه ميل داشت , هم پيمان شود. او در ميان بازي نبرد بربري ـ اندلس به خلافت رسيد , از اين رو همواره اسير اين نبرد و تحولات آن بود.
مستعين به تنظيم دولت خود پرداخت , حاكمان ولايت و مناطقي را كه خلافت وي را به رسميت شناخته بودند معين كرد و كوشيد امنيت پايتخت را در اختيار خود بگيرد. از درست ترين اقدمات او اين بود كه اعوان و انصار بربر خود را در مدينه الزهرا , بيرون از قرطبه سكونت داد تا با مردم قرطبه حشرو نشر كم تر داشته باشند. روز به روز بر دشمني مردم قرطبه با بربرها افزوده مي شد و از آزار و اذيت افرادي از اين قوم كه در خلوت يا به تنهايي مي يافتند يا كساني كه وارد بازارها و كوچه هاي پايتخت مي شدند , پروايي نداشتند. در اين زمان , مهدي در طليطله با هم ياري واضح , حاكم ثغر اوسط , سرگرم جمع آوري نيرو بود تا تخت خود را از مستعين باز پس گيرد. وي بدين منظور ارتباطاتي با حاكمان منطقه برشلونه برقرار كرد. واضح به نمايندگي از مهدي با آنان ملاقات كرد و كمك خواست . او با بوريل سوم , حاكم برشلونه , وارمنگول , حاكم اروقله , پيمان بست در مقابل دريافت مبالغ هنگفت و نيز وا گذاري مدينه سالم به آن دو , مهدي در بازپس گيري پايتخت ياري كنند.
هنگامي كه اين دو حاكم مسيحي براي ملاقات با مهدي و واضح در راه طليطله بودند , مدينه سالم را ـ كه مقرر شده بود به آن واگذار شود و از روزگار عبدالرحمن ناصر پايگاه پيش تاخته و خط مقدم دولت اسلامي در اسپانيا بود و منصور عامري در استوار كردن مواضع آن كوششي بليغ كرده بودـ تحويل گرفتند. در مقابل , مستعين كوشيد از اهالي طليطله دل جويي كند و آنان را با ساكنان مناطق ثغور با خود همراه سازد , اما موفق نشد; زيرا دشمني اين مردم با او و بربرها بي نهايت قوي بود.
مهدي همراه مسيحيان اسپانيا و واضح به سوي پايتخت حركت كرد و چهل هزار سرباز همراه خود داشت . آنان در جايي به نام « عقبه البقر » در نزديكي قرطبه پياده شدند. سليمان مستعين با سپاهيان خود ـ كه اكثر آنان از مردم بربر بودند و رهبر صنهاجه , زاوي بن زيري , فرماندهي آنان را بر عهده داشت ـ در چهاردهم شوال 400 هـ . ق (1010 م ) پس از مخالفات اهالي قرطبه از تاييد و مساعدت وي ـ كه از ترس جنگ و كراهت از متحدان وي صورت گرفت ـ براي جنگ با دشمنان خود بيرون آمد.
در جنگي كه چند روز بعد درگرفت , در ابتدا بربرها خوب ظاهر شدند و نزديك بود پيروز شوند , اما سليمان به دليل كم تجربگي در امور نظامي نتوانست تطورات نبرد را بفهمد و از پاي بندي به طرح عمليات ناتوان شد; لذا از ترس و بي دليل , از ميدان جنگ گريخت و موجب به هم ريختن صفوف نيروهاي خود شد. آنان هم با خليفه پا به فرار گذشتند; در حالي كه نه تنها شكست نخورده بودند , بلكه توانسته بودند يكي از دو رهبر مسيحي همراه مهدي را با شماري از بزرگان آنان بكشند. بربرها به سوي الزهرا بازگشتند; اموال و اعضاي خانواده خود را برداشتند و به جنوب اندلس رفتند تا از آن جا به مغرب بروند , آنان سليمان را رها كردند تا تسليم سرنوشت شود.

« پرورش » , ازامضا تا اجرا


وحيد خليلي اردلي
هرگاه از مقوله كاركرد تربيت و امور پرورشي سخن به ميان مي آيد , اغلب تصور مي شود كه برنامه ريزي تربيتي , خاص جامعه اسلامي است .ودرسطح عامه , كمتر به اهميت اين راهبرد اساسي در جوامع مختلف , با هرنوع حاكميت سياسي ونگرش فرهنگي و ديني توجه مي شود , درحاليكه تمام مكاتب بشري وحكومت هاي سياسي چه اسلامي وچه غيرآن دركنار مقوله تعليم وآموزش , براي موضوع مهم تربيت , صرفنظر از درونمايه نگاه تربيتي شان و اينكه راه به سر منزل مطلوب برده اند يا نه , برنامه هاي بلند مدت و كوتاه مدت داشته و دارند.
حكماي عالم , در طول تاريخ بر جايگاه تاثير گذار پرورش و تربيت در رشد و تكامل و تعالي انسانها تاكيد فراوان داشتند. به منظور جلوگيري از اطناب مدخل بحث به بيان چند نمونه از سخنان بزرگان در اهميت موضوع تربيت بسنده مي شود.
« پياژه » در مورد هدف آموزش و پرورش چنين مي گويد :
« هدف آموزش و پروش دو چيز است . اول : آفرينش انسانهايي توانا به انجام دادن كارهاي نو , نه صرفا تكرار آنچه پيشينيان انجام داده اند. انسانهايي كه خلاق , نوآفرين و كاشفند.
دوم ـ ايجاد ذهن هايي كه توانايي نقادي دارند و هرچيزي را كه به آنها داده مي شود به سادگي نمي پذيرند و از قدرت استدلال برخوردارند. مصيبت بزرگ در آموزش و پرورش , شعار دادن ها , كلي گويي ها و مسيرهاي فكري از پيش تعيين شده است » (1 )
« جان دالتون » , دانشمند و عالم مشهور انگليسي مي گويد :
« پس از نان , نخستين احتياج بشر تربيت است » . (2 )
« گوستاو لوبون » , فيلسوف و جامعه شناس فرانسوي معتقد است : « فهميدن هميشه بهتر از آموختن است » . (3 )
« كوانتي » فيلسوف چيني گفته است : « اگر مي خواهي كاري كني كه يك مساله به نتيجه برسد , گندم بكار. اگر مي خواهي كاري كني كه طي ده ساله نتيجه بدهد , درخت بكار و اگر مي خواهي كاري كني كه پس از صد سال نتيجه بدهد , مردم را تربيت كن . » (4 )
وهمينطور كلام پر مغز و عميقي از اميرالمومنين علي (ع ) كه مي فرمايند :
« كودكان خود را براي زماني به غير از روزگار خويش پرورش دهيد , زيرا آنان در روزگاري كه با دوران شما متفاوت است به دنيا آمده اند » (5 )
با اين مقدمه كوتاه , روشن است كه « پرورش » يا « تربيت » مباحثي نيستند كه بتوان با چرتكه سياست آنرا در محاسبه آورد يا در گردونه احزاب و گروههاي سياسي , به قرعه كشي اش بگذاريم . نسخه روشن تقدم « يزكيهم » بر « يعلمهم » كه در قرآن كريم براي درمان آلام حيات اجتماعي بشر پيچيده و عرضه شده , فرصت چون و چرايي باقي نگذارده است . پس بدون شك , دغدغه داشتن يك برنامه راهبردي به منظور انجام هر چه موثر تر تعاليم ديني و تربيت اسلامي متناسب با شان ملت بزرگ و اصيل و متدين ايران , دغدغه مشترك تمام برنامه ريزان فرهنگي بويژه در حوزه وسيع آموزش و پرورش بوده و هست .
اما متاسفانه سال هاست يك بال آموزش و پرورش را بسته , آنگاه به پرواز اين پرنده در آسمان فرهنگ و دانش چشم دوخته ايم . از زبان مسوولين وزارت آموزش و پرورش سابق بارها شنيده شده كه هردو بخش آموزش وپرورش بايد به طور هماهنگ و تلفيقي در انجام تلاشهاي پرورشي در مدارس سهيم باشند.
به بهانه طرح تلفيق , هردو بعد آموزش و پرورش را در جهت بالنده تر كردن آن ناكام گذاشتيم . اين رويكرد , درگير و دار مباحث تئوريك , طرحي قابل دفاع نشان مي داد. اما در صحنه عمل وآنجا كه به شكل عملياتي و اجرايي به جايگاه بروز و ظهور وارد شد , نتوانست به سمت موفقيت گام بردارد. طراحان اين شيوه , قطعا از نوعي بي تاثيري يا كم تاثيري تلاش هاي پرورشي در مدارس در رنج بودند وبه اين فكر افتاده بودند تا طرحي نو در اندازند و سقف آسمان تعليم و تربيت را به انديشه هاي تازه و كارا تر ستاره نشان كنند. اما :
كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها !
مخاطب ناشناسي , فقدان برنامه اي مدون و اجرايي به عنوان جايگزين طرح حذف شده , نبود ساز و كاري ملموس و روان براي به گردش در آوردن چرخ پرورش و... عملا راه را بر هرگونه تلاش فرهنگي مستمر و موثر در درون نظام آموزش و پرورش مسدود كرده بود.
نگاه نخستين و اساسي طرح تلفيق براين شيوه استوار شده بود كه همه عوامل تعليم و تربيت به طور هماهنگ و يكسان در آموختن و پروراندن سهيم باشند , اما در عمل , همه عوامل را به طور مساوي نسبت به انجام وظايف خويش بي تفاوت كرد. باغبانان تربيتي در درخستان آموزش و پرورش هيچ تدبيري عملي و نه بخشنامه اي براي پرورش نهال هايي را كه براي تربيت و بالنده كردنشان از جامعه تحويل گرفتند نداشتند. به عنوان مثال چه زمينه ملموس و آشكار وجود داشت تا ساير معلمان و دبيران دروس مختلف آموزشي بتوانند انديشه هاي تربيتي خود را در محيط كار , اجرايي كنند كدام بستري فراهم شد تا به عنوان مثال , دبير رياضي , انديشه هاي تربيتي خود را انتقال داده يا به اجرا در آورد كدام دبير ادبيات فارسي مجالي يافت تا در تاثير متون ديني درادبيات فارسي نمونه هايي را در مدرسه ارائه كند و بعد دنبال تاثيرش بگردد. كدام مرجع در مدارس مي توانست اين بستر را فراهم كند
اگر در حوزه هاي مختلف اجتماعي و اداري فاصله آن چه در بخشنامه ها ثبت و امضا مي شود تا آنچه در چنته اجرا سرازير مي شود زياد باشد , دستگاه مربوطه را متوجه خساراتي خواهد كرد. اما اين اتفاق در گستره مراكز علمي و آموزشي به ويژه در آموزش و پرورش , خسارت مضاعف محسوب مي شود و گمان مي رود متوليان امر در سال گذشته از اين واقعه بي خبر بوده اند.و لابد بر اين سطور خرده خواهند گرفت كه البته ناشي از همين طرز تلقي خواهد بود.
البته كم نيست تصميماتي كه در راس وزارتخانه گرفته مي شده و مي شود اما وقتي به عرصه اجرايي مدارس مي رسيد به ضد خود تبديل مي شود!
روشن است كه تلاش دانايي محور در حوزه تعليم و تربيت با نگاه صرفا آموزشي به سرانجام مطلوب نمي رسد وبدون در نظر گرفتن استعدادهاي دانش آموزان و كشف و پرورش علائق وسلائق ايشان در قالب يك برنامه مدون و مشخص نمي توان به سمت آرمانهاي آموزش و پرورش در جهت نيل به نظام تعليم تربيت مطلوب گام برداشت .
و اكنون , سالها به انزوا كشاندن يا كشيده شدن امور پرورشي , بدون جايگزين كردن شيوه اي نظام مند به جاي آن , راه را بر نقدي واقع بينانه بر اين رويكرد باز كرده و معايب اين شيوه آموزشي و تربيتي ملموس تر و مشخص تر شده است .
البته نگارنده اين سطور بر اين باور نيست كه برنامه هاي تربيتي بايد در قالب يك طرح يا شيوه محدود طراحي شود و آنگاه به صورت يك بسته پستي سربسته به مخاطب تحويل داد و او چاره اي جز انتخاب همان يك بسته , نداشته باشد. كه به عكس , به نظر مي آيد برنامه هاي پرورشي در سطح عملي و در عرصه مدارس , آنجا كه دانش آموز يا هر فراگير ديگري با آن مواجه مي شود بايد آنقدر متنوع باشد كه فرد نه به اجبار كه به اختيار , فرصت و امكان انتخاب هر شيوه اي را كه با سليقه و استعدادش متناسب تر باشد را داشته باشد.اما براي رسيدن به چنين مهمي بايد كاري كرد كارستان .
امروزه براي باز خواني مجدد پرونده تربيتي در اين گستره , مخاطب شناسي , زمان سنجي و نگاهي غير سياسي به مقوله تربيت نياز فوري متوليان امر تربيت در حوزه وسيع آموزش و پرورش است . زمانشناسي , نخستين تعليمي است كه از مكتب معلم بزرگ تاريخ معاصر , استاد مطهري , بايد آموخت .
مهمترين آسيبي كه ممكن است اين شروع مجددرا دچار خدشه كند اقدام غير كارشناسي و شتابزده در سطوح مختلف عميقترين وحساس ترين حوزه آموزش و پرورش است .
كساني كه در سالهاي اخير مستقيما با دانش آموزان ارتباط داشته اند و نه به صورت اداري و بخشنامه اي , تصديق كنند كه متوليان موازي در امر پرورش كه در واقع جايگزينان همان روند كنار گذاشته شده , بودند مهمترين عواملي شدند كه موجب گرديدند تا كلاف امور تربيتي بيش از هميشه سردر گم شود ونه مربيان و نه متربيان هيچكدام ندانند مشغول انجام چه وظيفه اي وسرگرم دريافت چه شيوه تربيتي هستند.
به عنوان مثال يكي از برنامه هايي كه به تكرار در سالهاي گذشته در سطح مدارس ابلاغ و انجام مي شد و مي شود , انواع زنگهاي ملي بوده كه براستي تحقيق جامعي دراين زمينه مي طلبد تا ميزان ارتباط واقعي و نه شعاري و مصاحبه دانش آموزان با مناسبتهاي مربوط , مورد مداقه قرار گيرد.
همچنين , كتابخانه به عنوان معمني براي آموزنده هاي دانش وكتاب , تنها در مدارسي سامان مي گيردكه يك مربي پرورشي تمام وقت يا كتابدار به آن مدرسه تعلق مي گرفت . هرچند در اين خصوص جاي بسي تاسف است كه هيچ مرجعي در آموزش و پرورش نيست كه براي رونق كتابخانه ها و فرهنگ كتابخواني به فكر صرف وقت و تزريق هزينه باشد.
از سوي ديگر , متاسفانه با ورود رايانه به مدارس اين امكان يا فرصت آموزش و پرورش در سالهاي اخير از دست رفته كه با توجه علاقه شديد و گرايش گسترده دانش آموزان به رايانه نتوانستيم از اين فرصت در جهت بسط و گسترش و تعليم بديهي ترين آموزه هاي ديني . سياسي , فرهنگي و علمي بهره ببريم .
امروزه جامعه دانش آموزي به رايانه به عنوان يك نياز نگاه مي كند و حال آنكه مي توان با يك برنامه ريزي صحيح از طريق فعال كردن و تحول سايتهاي مدارس بسياري ازمقولات هنري , ديني , ادبي و... را از اين طريق آموزش داد.
جنبش نرم افزاري عملا پشت دروازه هاي بلا تكليفي و فقدان متولي مربوط آموزش و پرورش مانده و حال آنكه اگر بتوان دانش آموزا ن رادر حد يك كار ضمني يا تربيتي با رايانه هاي خاك خورده مدارس آشنا كرد , دست به كاري سترگ زده ايم .
اكنون كه زمزمه هاي احياي مجدد امور تربيتي ها در مدارس به گوش مي رسد , نبايد از نظر دور داشت كه اصولا نگاه صرف سياسي به مقوله تربيت , در واقع سر بريدن آن در مسلخ سياسي بازي و سياه كاري است .
به عبارت روشن تر , اين نگرش كه « چون حذف شد پس بايد احيا شود » نمي تواند نگرش سالم و پخته اي در رويكرد جديد امور پرورشي باشد بلكه واكاوي هردو بخش « چرا حذف شد » و « چرا بايد احيا شود » بايد اصلي ترين دغدغه ي متوليان امر تربيت در بستر وسيع آموزش و پرورش باشد. ناگفته روشن است كه اگر دراين روند جديد دچار اشتباهي شويم , كل جامعه , به ويژه نسل آينده سازمملكت بايد خسارت آن را بپردازد.
اكنون زمان آن فرارسيده است تا چندين سال انزواي تحرك پرورشي در مدارس مورد مداقه قرار گيرد و همه جوانب بود و نبود آن كالبد شكافي شده , آنگاه با تيغ جراجي تعقل و تدبير به بهبود كالبد نيمه جان « تلاش تربيتي » در وزارت تعليم و تربيت بپردازيم .
جاي خالي يك انسجام پرورشي در مدارس , حتي محيط معنوي و اخلاقي را بر معلمان فهيم و فرهيخته هم تنگ كرده و بدون شك , نياز به يك تحول اساسي در اين خصوص , دغدغه اصلي دبيران دلسوز وعالم است .
از طرفي دانش آموزان ما هم از فقدان يك برنامه مدون در حوزه ي امور پرورشي در رنج اند و اگر قرار باشد همان شيوه هاي نا كار آمد گذشته بدون مطالعه و كارشناسي دقيق و علمي دو باره احيا شود , اين اتفاق , مرگ زود هنگام آخرين اميدهاي مخاطبان آموزش و پرورش در بعد تربيتي است .
ناچار با برنامه و تجهيزات بايد در اين وادي گام نهاد و اگر يك يا دو سال هم اين وضعيت سكوت و سكون ادامه يابد بهتر از آن است كه بدون برنامه و تجهيزات وارد اين عرصه پر تلاطم فرهنگي شد.
با صبر و تامل گره از اين كار فروبسته بايد گشود تا سنگ بنايي متين و استوار نهاده شود و اين مهم دست نمي دهد مگر به تدبر و تعمق وتحمل :
لا تحسب المجد تمرا انت آكله
لن تبلغ المجد حتي تلعق الصبرا
« فكر نكنيد مجد و عظمت همانند رطبي است كه بتوان ساده آن را خورد. به مجد و عظمت نمي رسي مگر تلخي صبر را تحمل كني »
همه مي دانند كه تربيت , بدون برنامه و راهكار , در هيچ سطحي ممكن نيست و كودك ونوجوان و جوان را بايد هم آموزاند و هم پروراند. وپرورش بدون طرح و فكروبرنامه راه به سرانجامي مطلوب نخواهد برد.
در مكتب اسلام واززبان و بيان رسول مكرم اسلام (ص ) وائمه اطهار(ع ) به اشكال گوناگون در امرتربيت فرزند تاكيد شده به همين مضمون كه براي تربيت بايد برنامه داشت . كشف استعداد دانش آموزي و بعد داشتن برنامه اي براي پرورش آن استعداد امر بسيارخطير يست كه تنها با بخشنامه و نامه نمي توان به آن مهم دست يافت والبته خاموش ماندن استعدادي درفرزندي يادانش آموزي گناهي نابخشودني . كه مسوليت آن تنها متوجه معلمان و برنامه ريزان تربيتي است . تنها از طريق آگاهي و تمرين عملي ميتوان استعدادهاي بالقوه انساني را به فعليت رساند. اين از جمله اموري است كه وقت و حوصله و برنامه مي طلبد.حال اگر در نظام آموزش و تربيتي موجود , زمينه اي فراهم نباشد يا زمينه باشد اما ناكارآمد , دراين صورت خسارت به هدر رفتن استعدادهاي گوناگون ناشكوفيده متوجه كيست وگناهش بر عهده ي كه
بالاخره مردم يا اوليا حق دارند بپرسند اگر فرزند شان از هر گونه استعداد بالقوه ي هنري و غيره برخوردار بوده اما در دوران دوازده ساله اي كه در اختيار آموزش و پرورش است , آن استعداد كشف و شكوفا نشود , چه كسي بايد پاسخگو باشد. دست كم جاي اين پرسش باقي است كه گناه هدر رفتن چنين استعدادهاي نهفته ا ي برگردن كيست
اميرالمومنين علي (ع ) به فرزند خويش مي فرمايند : « پس به ادب آموختنت پرداختم پيش از آن كه دلت سخت شود و خردت در تصرف هوايي ديگر در آيد » . ونيز فرمودند : « و چون به كار تو همچون پدري مهربان عنايت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم چنان ديدم كه اين عنايت در هنگام جواني ات به كار رود و در بهار زندگاني كه نيتي پاك و نهادي نيالوده داري , و اين كه نخست تو را كتاب خدا بياموزم و تاويل آن را به تو تعليم دهم , و شريعت اسلام و احكام آن را از حلال و حرام بر تو آشكار سازم » .
از امام صادق (ع ) نقل شده است : « فرزندت را بگو تا هفت سالگي بازي كند و هفت سال او را ادب آموز و در هفت سال سوم او را ملازم و همراه خود دار » . گويي هفت سال نخست سال هايي است كه كودك به طور غير مستقيم و فقط از طريق مشاهده رفتار پدر و مادر مي آموزد و در هفت سال دوم به آموزش مستقيم عقيدتي مي پردازد و هفت سال سوم سال هاي ورود به ميدان يادگيري حلال و حرام شريعت در مقام عمل است .
اميد است تمام گردانندگان اين حوزه وسيع , اساسي , معتبر و تاثير گذار جامعه , فارغ از هر گونه تصميم گيري دور از واقعيت هاي دروني و اصلي آموزش و پرورش به بناي ساختماني فكور و متحرك براي پاسخگويي به نيازتربيتي و آموزشي نو نهالان ونوجوانان اين آب وخاك همت گمارند تااز نتيجه ي درخت پر سايه وثمر تربيت , ميوه برچينيم رنگ رنگ .
در پايان مواردي را كه به نظر , بهتر است در نگاه تازه با امورتربيتي مد نظر باشد را به طور خلاصه بيان مي دارد :
1 ـ در فرايند برنامه ريزي تربيتي تنوع شيوه ها به قدري باشد كه فراگيران تصور نكنند به زور و اجبار بايد يك مدل طراحي شده تربيتي را بياموزند بلكه قدرت انتخاب داشته باشد.
2 ـ انتخاب مربياني مومن و روز آشنا , باورمند وعلاقه مند به و امور پرورشي وتلاش فرهنگي .مربياني كه عاشقانه به تربيت و پرورش روي آورند نه به اجبار يا بر اساس ملاحظات سياسي .
3 ـ پرهيز از هرگونه تصميم و اقدام شتاب زده و غير كارشناسي .
4 ـ انجام مطالعات ميداني و گسترده در جهت بررسي دقيق و عميق راهكارهاي ايجاد روند جديد. به منظور بناي ساختماني عظيم و فكور و مانا در حوزه پرورشي به گونه اي كه با تعويض سلايق سياسي در دولت بناي تربيتي فرو نريزد.
5 ـ ايجاد يا تقويت كارگروه تربيتي
6 ـ شناخت عوامل موثر درافزايش رغبت دانش آموزان نسبت به برنامه هاي امور تربيتي به منظور بهينه سازي برنامه هاي تربيتي مدارس
7 ـ حذف تمام نهادهاي موازي در امر فعاليت هاي پرورشي ويكپارچه كردن بدنه اي عظيم و بالنده واستوار
8 ـ تقويت نقش ادارات آموزش و پرورش به عنوان پشتيبان و ناظر .
9 ـ توجه خاص به تفاوت هاي فرهنگي و بومي در برنامه ريزي هاي كلان و وزارتي .
10 ـ صرف هزينه مالي و وقت لازم .
11 ـ بستر سازي در جهت احياي فعاليت هاي تربيتي به شكل دانش آموز محور.
12 ـ امكان مشاركت جدي دانش آموزان در مسئوليت پذيري تربيتي .
13 ـ امكان نظارت اوليا دانش آموزان در روند تلاش هاي تربيتي .
14 ـ ارتباط جدي مدارس با اصحاب رسانه و دانشگاهيان , حوزه ها.
15 ـ امكان استفاده جدي و وسيع از رايانه به منظور معرفي جذاب تر آموزه هاي تربيتي و تقويت سايت هاي كامپيوتري مدارس .
16 ـ امكان وجود رقابتي سالم و مستمر در حوزه هاي مختلف تربيتي .
17 ـ غني و فعالتر كردن كتابخانه مدارس با حمايت هاي ويژه وزارتي .
18 ـ ايجاد بستري مناسب براي همراهي خانواده با اهداف تربيتي مدرسه زيرا همكاري والدين با انجمن اوليا و مربيان نيز ميتواند درتقويت گرايشهاي تربيتي دانش آموزان موثر باشد.
19 ـ تلاشي گسترده و با برنامه در جهت احياي تفكر ديني در بين جامعه دانش آموزي .
20 ـ آشنا كردن دانش آموزان با مسائل سياسي روز وتوجه به تربيت سياسي .
21 ـ تقويت مالي مدارس به منظور رونق تشويق هاي مادي و معنوي دانش آموزان
22 ـ توجه به دانش آموزان خانواده شاهد و ايثار گر .
23 ـ بستر سازي مناسب در جهت ارائه تواني هايي هنري مخاطبين امور پرورشي .
24 ـ معرفي دانش آموزان برتر در زمينه هاي مختلف .
25 ـ برنامه ريزي در جهت وارد كردن دانش آموزان به آسيب شناسي اجتماعي وارائه آن از راه هاي مختلف هنري و ادبي . وانتقال ديد گاه هاي آنها در اين زمينه در سطح مدرسه .
26 ـ ايجاد و گسترش روحيه شاد و با نشاط مدرسه و تلاش در جهت روان سازي روابط مربي و متربي
27 ـ توجه ويژه به روحيات دانش آموزان ناهنجار وتحمل و بردباري در رفع مشكلاتشان .
28 ـ تعامل معرفتي مربي پرورشي مدارس با ساير عوامل آموزشي .
29 ـ پرهيز جدي ازتربيت بخشنامه اي
30 ـ سعي در اعتماد سازي در ميان مخاطبان
31 ـ پرهيز مربيان از اعمال و رفتارخسته كننده , نمايشي و رفع تكليفي
32 ـ بكار گيري ادبيات جديد و جذاب در تمام سطوح نوشتاري و گفتاري رويكرد جديد پرورشي .
33 ـ بكارگيري شيوه هاي جديد وجذاب هنري درمعرفي باورهاي ديني .
34 ـ توجه ويژه به بهداشت محيط مدرسه
پي نوشت :
1 ـ جوانبخت , دكتر مهرداد . گزيده آرا دانشمندان ـ جلد اول , انتشارات نشر آموزه , چاپ دوم , .1377 ص 74
2 ـ توحيدي پور , مهدي . آداب نوين معاشرت . انتشارات امير كبير . چاپ سوم .1341
3 ـ عسگري , رضا . برگزيده سخنان مشاهير . انتشارات نورين سپاهان . چاپ اول 1375
4 ـ جوانبخت , دكتر مهرداد . گزيده آرا دانشمندان ـ جلداول , انتشارات نشرآموزه , چاپ دوم , .1377 ص 73
5 ـ جنتي , عطايي , ابوالقاسم . سخنان بزرگان . انتشارات اقبال . چاپ سوم 1357
مصيبت بزرگ در آموزش وپرورش , شعا دادن ها , كلي گويي ها و مسيرهاي فكري از پيش تعيين شده است
« پرورش » و « تربيت » مباحثي نيستند كه بتوان با چرتكه سياست آنرا در محاسبه آورد و يا در گردونه احزاب و گروههاي سياسي به قرعه كشي بگذاريم
بايد به اين سئوال اساسي پاسخ داده شود كه چرا نهاد امور تربيتي حذف شد و چرا بايد احيا شود

از « سينماي موجود » تا « سينماي مطلوب » (6 )


ع ـ س
نام فيلم : « باغ فردوس پنج بعدازظهر »
نويسنده , كارگردان و تهيه كننده : سيامك شايقي
سرمايه گذاران : اميرمحمد گنجي , سيامك شايقي
خلاصه فيلم
شيرين مجد (آزيتا حاجيان » در جستجوي روانشناس ماهري براي معالجه دختر جوانش دريا (لادن مستوفي ) كه به مشكلات روحي و رواني دچار است به دوست سابقش دكترعطار (رضا كيانيان ) برمي خورد.
دكتر , سابقا عاشق وي بوده و قصد داشته با شيرين ازدواج كند. آندو در باغ فردوس ساعت پنج بعدازظهر قرار ملاقاتي با هم مي گذارند اما شيرين سر قرار حاضر نمي شود و با مرد ثروتمند و بانفوذي ازدواج مي كند. اكنون بارديگر در مسير زندگي با يكديگر روبرو مي شوند. شيرين ملتمسانه از دكترعطار مي خواهد كه به مدد دخترش بشتابد. دريا تاكنون چندبار در آستانه ازدواج , مراسم عقد خود را برهم زده است .
سكانس ابتدايي فيلم نيز با برهم زدن يكي ازاين جلسات آغاز مي شود. شيرين اظهار مي دارد احتمالا دخترش مشكل جنسي دارد كه چنين رفتاري از خود نشان مي دهد. دكتر معالجه دريا را برعهده مي گيرد. نحوه معالجه او به گونه اي است كه سايه به سايه در همه جا بدنبال دريا است .
از ماجراهايي كه اطراف دريا مي گذرد درمي يابيم كه جامعه و اطرافيان در ايجاد مشكلات روحي او تاثيرگذارند. او در فرانسه تحصيل مي كرده و از زماني كه به ايران آمده به علت برخورد با افراد دروغگو , رياكار و متظاهر , تعادل روحي خود را ازدست داده است به عنوان مثال دريا كه يك شركت طراحي و ساخت دكور دارد و سفارشاتي را نيز پذيرفته است با كارگاه نجاري كه به آنان سفارش داده (به علت تقلب در استفاده از چوب نامرغوب ) درگير مي شود و يا اينكه ناپدري اش به او نظر دارد و از وي مي خواهد به تنهايي با يكديگر به مسافرت بروند و ياراننده اي كه مادرش استخدام كرده به وي به دروغ اظهار عشق مي كند و... در مراحل مختلف , عطار به كمك دريا مي شتابد در آخرين بار او اقدام به خودكشي كرده اما به كمك دكتر از مرگ حتمي نجات مي يابد.
كم كم دريا به صداقت و پاكي دكتر پي برده و به وي علاقمند مي شود. او موفق مي شود به كمك دكتر , مشكلات زندگي اش را يكي پس ازديگري هموار ساخته و به سلامت از آنها عبور كند. دريا از نزديك با جامعه پرفساد و آلوده برخورد كرده و از آن به سلامت عبور مي كند. او اكنون عاشق دكتر شده و ديگر مشكلات سابق روحي ـ رواني را ندارد. براي تشكر از وي ترتيب برگزاري مهماني مجللي را مي دهد. در پايان مهماني , مادر عليرغم داشتن شوهر از دكتر مي خواهد به ياد گذشته با هم باشند اما دكتر نپذيرفته و مي گويد حتي اگر از شوهرش جدا شود نيز حاضر به اين كار نيست . دريا به خانه دكتر مي آيد و همانند مادر , خود در پيشنهاد ازدواج به دكتر پيش دستي مي كند و با او در باغ فردوس ساعت پنج قرار مي گذارد. دريا بر سر قرار حاضر مي شود اما خبري از دكتر نيست . عطار سر قرار مي آيد اما خود را از چشم دريا پنهان ساخته و پس از مدتي به خانه اش مراجعت مي كند.
شب هنگام دكتر به خانه مي آيد در حاليكه چراغها خاموش است . وقتي چراغ را روشن مي كند با كمال تعجب دريا را مي بيند. او تقاضاي خود براي ازدواج را مجددا مطرح مي كند و با آوردن دلايل , بهانه هاي دكتر را يكي پس ازديگري رد مي كند. در پايان از او مي خواهد به خواسته اش پاسخ مثبت دهد.
دكتر ساكت است و با سكوت زمان را سپري مي كند. دريا اين سكوت را نشانه رضايت تلقي كرده و در سكانس پاياني در حاليكه منتظر پاسخ دكتر است دو مرغ عشق خانه دكتر بجاي او با آواز خواندن پاسخ دريا را مي دهند.
نقد فيلم
« باغ فردوس پنج بعدازظهر » چندمين اثر بلند سينمايي سيامك شايقي پس از فيلمهاي « جهيزه براي رباب , مادرم گيسو وشراره » مي باشد كه از ميان آنها فيلم « جهيزيه براي رباب » بيشتر مورد توجه قرار گرفت البته شايقي براي تلويزيون نيز چند سريال ساخت كه هيچ يك مورد توجه دست اندركاران سينما , تلويزيون و مطبوعات قرار نگرفت . او پس از « شرار » چند سالي در ساخت فيلم اخيرش فاصله انداخت تا شايد فيلم مقبولي به خصوص براي گيشه تهيه نمايد و شكست هاي تجاري فيلمهاي پيشين را جبران كند كه بنظر مي رسد اين بار موفق خواهد شد به اين آرزو دست يابد.
كارگردان در اين فيلم , داستاني را به تصوير كشيده كه روان و قابل فهم براي مخاطب بوده و از جنبه ساختاري مورد پذيرش مي باشد (هرچند ممكن است از جنبه علمي بخصوص روانكاوي داراي اشكالاتي باشد) بنظر مي رسد اين فيلم بيش از آنكه يك اثر روانكاوانه باشد فيلمي رمانتيك و اجتماعي است .
اولين سئوالي كه مطرح مي شود اينست كه زمان و مكان وقوع داستان كي و كجاست از جنبه مكاني با تصاويري كه از محيط و حجاب زنان بازيگر نشان داده مي شود معلوم مي گردد كه محل وقوع داستان , ايران اسلامي است و زمان آن نيز مربوط به پس از انقلاب اسلامي مي باشد. قهرمان زن فيلم , دختري است 20 ساله كه مي تواند نماينده نسل جوان پس ازانقلاب باشد . فيلم روايت گر داستاني در زمان حال است .
نكته ديگري كه بايد در نقد فيلم مورد بررسي قرار گيرد وضعيت جامعه امروز ايران اسلامي است كه از ديدگاه كارگردان چگونه به تصوير كشيده شده است
بطور كلي فضاي فيلم تيره و تار است و چهره سياهي از جامعه به مخاطب نشان مي دهد. ازديدگاه اين فيلم , عمده ترين مشكل نسل جوان امروز , عدم امنيت روحي و رواني است . دريا دختر بيست ساله اي است كه در پانزده سالگي به فرانسه رفته و موفق شده فوق تخصص خود را در يكي از رشته هاي هنري اخذ نمايد پس از آنكه به ايران بازمي گردد با يك جامعه و افراد دورو , رياكار , دروغگو و بيمارگونه بخصوص در شهوت روبرو مي شد. ناپدري اش به او نظر جنسي دارد. خواستگارانش بيشتر به خاطر پول و ثروتش به سراغش آمده اند اما به دروغ مي گويند كه عاشقش هستند. راننده اي كه مادر براي مراقبت از وي گمارده به دروغ به وي اظهار عشق مي كند. زماني كه سوار آژانس است پسران لاابالي مزاحم وي مي شوند و مي خواهند او را از خودرو پياده كرده و با خود ببرند. مادرش عليرغم داشتن شوهر مايل است با دكتر ارتباط پيشين را برقرار سازد. پيمانكارش چوبهاي بنجل به وي قالب مي كند. منشي اش برخي حقايق را از وي پنهان مي دارد و... و اين در حاليست كه همه به ناحق او را بيمار مي دانند در حاليكه خود بيمارند بعبارتي بخش وسيعي از جامعه ايران بيمار است . وضع موجود از زبان راننده آژانس چنين است : نگاه كن ديدي هنوز هجده سالش نشده بود. عجب مملكتي شده ! چند روز پيش يه دختر هجده ساله را سوار كردم , گفت : ميرم گيشا يه ساعتي كار دارم بيا دنبالم . وقتي رفتم دنبالش سوار شد گفت ميرم زعفرانيه يه ساعتي آنجا كار دارم . وقتي رفتم دنبالش گفت ميرم سپهر يه ساعتي هم آنجا كار دارم . سرتان را درد نيارم خانم , يه هفت , هشت دفعه اي تا شب اينور آنورش كردم آخر شبي دست كرد تو كيفش يه مشت تراول درآورد همه پنجاهي و صدي بود گفت خورده ندارم . بعد ميگن خانه فساد. خانه فساد چيه خانم اگه اينطوري باشه همه تهران خانه فساده . دو تا بچه بغله , يه دختر و يه پسر ميرن دم آژانس , يكي از همكاراي ما رو يه تريپ برمي دارن مي پيچن تو اين كوچه پس كوچه ها , تيغشانرا مي ذارن اينجا , هرچي دار و نداره ازش مي گيرن موقع رفتن تيغشونو مي كشند و مي رن نامردا.
دريا خود مي گويد : صحنه پشت صحنه , كلك پشت كلك , بهانه پشت پهانه , نشكن خورد نكن , عصباني نشو , همه فقط بلدن بگن نكن , اينكارو نكن آن كار را نكن , نه , نه , نه , هيچكس نميگه چكاركن , همه فقط نكن را ميگن , يكي بگه من چكار كنم . به عبارتي در اين جامعه , جوان بشدت محدود است .
از آنچه گفته شد درمي يابيم جامعه و انسانهاي تشكيل دهنده آن بيمار و نابهنجاراند تنها فرد سالمي كه دريا در اين جامعه سياه مي بيند دكترعطار 50 ساله است كه از چنين ويژگي هايي برخورداراست . او كراواتي و ساده زيست است , خودرواش يك فولكس قديمي مشكي است , به پرندگان و باغباني علاقمند و در خانه قديمي زندگي مي كند , ارتباط او با مادر دريا از زبان دريا چنين نقل مي شود : در سالهاي خيلي دور حدودا بيست و پنج سال پيش , شيرين مجد , دوستش و عشقش , جواني كه سال آخر فوق تخصص روانشناسي بوده را قال مي گذارد و سر قرارش باغ فردوس نميرود و ميرود به سراغ يك زندگي مطمئن و بي دغدغه , با يك مرد ثروتمند و بانفوذ ازدواج مي كند (پدر دريا).
دكتر عطار چون سايه به دنبال درياست و در مقاطع حساس خود را به دريا رسانده و او را دعوت به آرامش و متانت مي كند و به نوعي مشوق تساهل و تسامح است . ناپدري تقاضاي نامشروع دارد دكتراز او مي خواهد با آرامش دست رد به سينه اش بزند , ناپدري از طريق مادر به او پول مي رساند دكتر از او مي خواهد اين پول را به عنوان وام بپذيرد , پيمانكار , موادخام نامرغوب استفاده مي كند دكتر از دريا مي خواهد كه با آرامش با او برخورد كند و...
دكتر , كم حرف اما دلسوز و مهربان است , در خانه او براي بيماران هميشه باز است , مخاطب نمي تواند نسبت به اين شخصيت , بي تفاوت بوده و او را دوست نداشته باشد آنچه كه قطعا مي توان در مورد دكتر گفت اينست كه اين شخصيت دوست داشتني , مذهبي و ديندارنيست .
دريا و مادرش به او علاقمند مي شوند اما او دست رد به سينه شيرين مي زند و حاضر نمي شود شيرين از شوهرش جدا شده و با او ازدواج كند. سرانجام در اين مثلث عشقي دريا پيروز مي شود. دريا چون مادرش با دكتر ساعت پنج بعدازظهر در باغ فردوس قرار مي گذارد , دكتر بر سر قرار حاضر مي شود اما خود را پنهان كرده و پس از مدتي مي رود. شب هنگام كه دكتر به خانه مي آيد دريا را مي بيند , دريا با منطق و استدلال قوي دكتر را به ازدواج قانع مي كند.
اگرچه فيلم اين پيام مثبت را دارد كه نبايد انسانيت و عشق را فداي پول كرد اما مصداق عشقي كه ارائه مي شود چه در خصوص مادر و چه در ارتباط با دريا پاك و مقدس نيست . كارگردان در باغ فردوس , دريا را در حالي به تصوير مي كشد كه نگران تاخير دكتر است او با انجام ورزشهاي بدني در زير باران گويا رقص سماع مي كند كه به گونه اي پاك بودن عشق به مخاطب القا شود اما از آنجا كه اين عشق ها با ضوابط شرعي سازگار نبوده و بيشتر ترويج دوستي هاي آزاد دختر وپسر است كه گاه بدون اطلاع و نظارت خانواده صورت مي گيرد , پاك و مقدس نيست . دقت فرمائيد در ارتباط دكتر با دريا حتي يك نگاه آلوده وجود ندارد اما اين دو در تنهايي و خلوت ها در كنار يكديگرند آيا شخصيت پردازي كارگردان در اين خصوص , اين پيام نادرست را به مخاطب القا نمي كند كه اگر در ارتباط دو جنس مخالف قصد سوئي وجود نداشته باشد خلوت هاي ايشان نيز بلااشكال است حال آنكه دين با خلوت دو جنس مخالف به هر قصد و نيتي بشدت مخالفت مي كند. عشق شيرين , عشق ممنوعه است او شوهر دارد اما مايل است با دكتر ارتباط عاشقانه گذشته را داشته باشد و حتي با جدايي از شوهرش با وي ازدواج كند (زماني بيان اينگونه عشقها در سينماي ايران ممنوع بود به همين جهت عشقهاي ممنوعه خوانده مي شدند) عجيب آنكه عشق شيرين به دكتر ازديدگاه مخاطلب چندان زشت جلوه نمي كند زيرا شوهرش ناپاك است و مخاطب شيرين را در رسيدن به عشق واقعيش , چنان گناهكار نمي داند بنظر اين سدشكني در ارتباط با زن شوهردار نخستين بار در تاريخ سينماي پس از انقلاب به تصوير كشيده شده است .
نكته ديگر اينكه شخصيت دوست داشتني دكتر واجد همه آن ويژگي هايي است كه يك فرد مذهبي بايد داشته باشد اما او مذهبي نيست دكتر با اين ويژگي هاي پسنديده به همراه چشمي پاك گويا محرم خانواده است و حق دارد در همه خلوت هاي دريا حضور داشته باشد.
عدم وجود امنيت روحي و رواني در جامعه نه تنها مشمول افراد سالم جامعه است بلكه بيماران روحي و رواني دكتر را نيز (در سكانس دوم ) دربرمي گيرد.
شايد هم در اثر احساس ناامني دچار مشكل روحي شده اند و دائما از مرگ و ترس مي گويند و اين در حالي است كه تلويزيون مطب دكتر نيز , مراسم عزاداري و غم و اندوه را به نمايش گذاشته است .
از سوي ديگر بيان برخي جملات اروتيك , مخاطب را دل آزرده و ناراحت كرده و او را از وضعيت بد سينماي موجود گله مند مي كند به عنوان مثال مادر دريا براي جلب نظر دكتر جهت معالجه دريا به وي مي گويد : مي خواهي دوستان جوان و خوشگلم را به تو معرفي كنم , تو كه اهل پول نيستي . در صحنه ديگر ناپدري براي جلب رضايت دريا براي سفر به خارج مي گويد : دو تايي با هم به سفر مي رويم تو پايت را دراز مي كني و من بادت مي زنم , نازت مي كنم . سپس با تامل مي گويد بليطش را هم گرفته ام . در صحنه اي ديگر , مادر كه از موفقيت اوليه معالجه دكتر خشنود است به او مي گويد : اميدوارم بگويي حالا كه ديگر نگران نيستي مي توانيم به خودمان برسيم و بياد دوستي هاي قديم با هم خلوت كنيم .
در جايي ديگر دريا به دوستش گله مي كند كه راننده اش عليرغم دعوائي كه با او كرده همچنان به دنبال اوست و وي را رها نمي كند. دوستش به دريا مي گويد : آره خيلي بده ولي بدتراز آن اينكه كه كسي دنبالت نباشه . در جائي ديگر در مهماني كه مادر به افتخار سلامتي دريا و تشكر از دكتر برپا كرده در كنار دريا به دكتر مي گويد : دريا بايد قدر سلامتي و جوانيش را بداند اگر ما پوست و هيكل اونو داشتيم و... (باسكوت بقيه حرفهايش را به مخاطب مي فهماند). در صحنه اي نيز اپرائي با صداي زن به زبان خارجي شنيده مي شود.
بطور كلي « باغ فردوس » دغدغه قشر متوسط و مرفه را دارد كه درد دين , انقلاب و محرومين را ندارند آنگونه كه كارگردان در مصاحبه اش اعلام كرده فروش خارج از كشور اين فيلم برايش با اهميت بوده و اميدوار است فيلمش به اين توفيق نائل آيد.

جمال شورجه :
حوزه هنري قبل از آنكه اقتصاد محور باشد بايد فرهنگ محور باشد



يكي از اعضاي شوراي سياستگذاري حوزه هنري گفت : حوزه هنري بايد قبل از آنكه اقتصاد محور باشد فرهنگ محور باشد و اقتصاد را در خدمت فرهنگ گيرد. در اين امر تلاش هاي زيادي شد كه اين سازمان ها بر اساس فرهنگ تعريف شوند.
جمال شورجه , يكي از اعضاي شوراي سياستگذاري حوزه هنري درباره عملكرد حوزه هنري به خبرگزاري فارس گفت : شوراي سياستگذاري در خصوص مباحث كلاني چون بودجه , تخصيص بودجه به معاونت هاي مختلف , حركت هاي اساسي و بنيادي و حوزه آموزش تصميم گيري مي كند. مباحث و برنامه هاي ريز حوزه هنري برعهده آقاي بنيانيان است كه وي مي تواند در اين مورد صحبت كند.
وي افزود : در شوراي سياستگذاري , سياست ها و تصميم گيري هاي كلان حوزه بر اساس صحبت هاي و رهنمودهاي رهبري تنظيم مي شود. حوزه هنري و در راس آن سازمان تبليغات اسلامي يك سري اهداف و آيين نامه هايي دارند كه برنامه ها بر اساس بيانات رهبري تنظيم مي شود و در شوراي سياست گذاري سعي شده كه سياست ها هماهنگ حركت كنند.
اين كارگردان با عنوان اين مطلب كه شوراي سياستگذاري , اهداف حوزه هنري را پيگيري مي كند تا با نيازهاي فرهنگي جامعه هماهنگ باشد , به منابع درآمدي حوزه هنري اشاره كرد و اظهار داشت : در حوزه هنري نيز مانند ديگر بخش ها بودجه مشكل و معضل است . با آمدن آقاي بنيانيان تغييراتي در بخش هاي درآمدي حوزه هنري به وجود آمد و رسيدگي به منابع درآمدي حوزه هنري يكي از بحث هاي كلان و سئوال برانگيز بود كه وقت زيادي از شوراي سياستگذاري و سازمان تبليغات اسلامي برد.
وي تصريح كرد : مراكز و سازمان هاي اقتصادي مرتبط با حوزه هنري قبل از مديريت آقاي بنيانيان زياد بودند كه در حال حاضر تعديل يافته و منظم تر شده اند و اين مراكز بر اساس رويكرد فرهنگي كار مي كنند.
اين كارگردان در پاسخ به اين سئوال كه آيا عملكرد حوزه هنري به سمت اقتصاد پيش مي رود , تاكيد كرد : تا جايي كه در جريان هستم و گزارشاتي كه آقاي بنيانيان مي دهد و خودم نيز دستي بر آتش دارم , اين گونه نيست و بيشتر منابع كه فشار مي آورند تا حوزه هنري به سمت اقتصادي شدن پيش برود , مهار شده و اگر اتفاقي بيافتد با كنترل بوده است .