روزنامه جمهوري اسلامي 31/03/1385 صفحه هنر و ادبيات

* آي آدم ها
خبرهاي ادبي ـ هنري
نظر اول
* (اميد)
آي آدم ها




علي اسفندياري با نام هنري « نيما يوشيج » پدر شعر نوي پارسي و آغازگر فصلي نوين در ادبيات منظوم . روستايي زاده اي اهل يوش مازندران بود . خودش در زندگي نامه ي خود نوشتي كه به سال 1325 نگاشته مي گويد : ... در سال هزار و سيصد و پانزده هجري قمري (1276 شمسي ) ابراهيم نوري ـ مرد شجاع و عصباني ـ از افراد يكي از دودمان هاي قديمي شمال ايران محسوب مي شد. من پسر بزرگ او هستم . پدرم در اين ناحيه به زندگاني كشاورزي و گله داري خود مشغول بود. در پانزدهمين سال زماني كه او در مسقط الراس ييلاقي خود « يوش » منزل داشت , من به دنيا آمدم . پيوستگي من از طرف جده به گرجي هاي متواري از دير زماني در اين سرزمين مي رسد.
زندگي بدوي من در بين شبانان و ايلخي بانان گذشت كه به هواي چراگاه به نقاط دور ييلاق ـ قشلاق مي كند و شب بالاي كوه ها ساعت هاي طولاني با هم به دور آتش جمع مي شوند. »
اقوام نزديك علي , او و برادرش را به مدرسه ي كاتوليك سن لوئي در تهران فرستادند و وي در آن جا زبان فرانسه را آموخت . هر چند خاطرات خوشي از دوران مدرسه ندارد , اما در همين دوران است كه به تشويق معلم خود نظام وفا به شعر روي مي آورد. نيما يوشيج در ابتدا به سبك كهن خراساني شعر مي گفت كه به تعبير خودش « همه چيز در آن يك جور و به طور كلي دور از طبيعت واقع و كم تر مربوط با خصايص زندگي مشخص گوينده وصف مي شود. »
اما پس از چندي , ورود او به دنياي ادبيات فرانسه افق هاي جديدي در فراسوي نگاه او گسترد . در سال 1300 منظومه اي به نام « قصه ي رنگ پريده » انتشار داد كه در واقع سرآغاز شعر نوي نيمايي است و در همان سال منظومه ي « افسانه » را سرود كه قسمتي از آن در روزنامه ي ميرزاده ي عشقي به چاپ رسيد.
نيما مي گويد : « در اشعار آزاد من وزن و قافيه به حساب ديگر به كار گرفته مي شوند. كوتاه و بلند شدن مصرع ها در آن ها بنا بر هوس و فانتزي نيست . من براي بي نظمي هم به نظمي اعتقاد دارم . هر كلمه ي من از روي قاعده ي دقيق به كلمه ي ديگر مي چسبد. شعر آزاد سرودن براي من دشوارتر از غير آن است .
مايه ي اصلي اشعار من , رنج است . به عقيده ي من گوينده ي واقعي بايد آن مايه را داشته باشد. من براي رنج خود شعر مي گويم . فرم و كلمات و وزن و قافيه , در همه وقت براي من ابزارهايي بوده اند كه مجبور به عوض كردن آن ها بوده ام تا با رنج من و ديگران بهتر سازگار باشد. »
نيما يوشيج شاعري اجتماعي بود و در بسياري از شعرهاي خود به زبان غيرمستقيم , محيط وحشت ستمشاهي را نمايانده است . او با وجود ارائه ي سبك و شيوه ي نو , از مدافعان جدي ادب و هنر اصيل ايران بود. اما به خاطرنو گرايي اش مورد نقد فراوان واقع شد. به گفته ي خودش :
« من مخالف بسيار دارم . چون من به طور روزمره دريافته ام . مردم هم بايد روزمره دريابند. اين كيفيت تدريجي نتيجه ي كار من است . مخصوصا بعضي از اشعار مخصوص تر به خود من براي كساني كه حواس جمع در عالم شاعري ندارند , مبهم است . اما انواع شعرهاي من زيادند. چنان كه ديواني به زبان مادري خود به اسم « روجا » دارم . مي توانم بگويم من به رودخانه شبيه هستم كه از هر كجاي آن لازم باشد , بدون سر و صدا مي توان آب برداشت . »
نيما يوشيج در سال 1338 پس از بازگشت از سفري به يوش , در اثر ابتلا به ذات الريه درگذشت .
آي آدم ها
آي آدم ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد
يك نفر در آب دارد مي سپارد جان
يك نفر دارد كه دست و پاي دائم مي زند
روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه مي دانيد
آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن
آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد
كه گرفتيد دست ناتواني را
تا توانايي بهتر پديد آريد
آن زمان كه تنگ مي بنديد
بر كمرهاتان كمربند
در چه هنگامي بگويم من
يك نفر در آب دارد مي كند بيهوده جان قربان
آري آدم ها كه بر ساحل بساط دل گشا داريد
نان به سفره , جامه تان بر تن
يك نفر در آب مي خواند شما را
موج سنگين را به دست خسته مي كوبد
بازمي دارد دهان با چشم از وحشت دريده
سايه هاتان را ز راه دور ديده
آب را بلعيده در گود كبود و هر رمان بي تابي اش افزون
مي كند زين آب ها بيرون گاه سر گه پا
آي آدم ها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد
موج مي كوبد به روي ساحل خاموش
پخش مي گردد چنان مستي به جان افتاده , بس مدهوش
مي رود نعره زنان ; وين بانگ باز از دور مي آيد :
« آي آدم هالله »
و صداي باد هر دم دل گزاتر
در صداي باد بانگ او رساتر
از ميان آب هاي دور يا نزديك
باز در گوش اين نداها
« آي آدم هالله »

خبرهاي ادبي ـ هنري


چهارمين جشنواره سراسري « تئاتر بومي تيرنگ » با حضور 8 استان برگزار مي شود
چهارمين جشنواره سراسري « تئاتر بومي تيرنگ » 22 لغايت 25 تيرماه در ساري برگزار مي شود.
به گزارش ستاد خبري حوزه هنري , « محمد مهدوي جمناني » دبير جشنواره و رئيس حوزه هنري استان مازندران با اعلام اين خبر افزود : اين جشنواره با حضور 10 گروه از استانهاي خوزستان , كهگيلويه و بوير احمد , چهارمحال و بختياري , ايلام , هرمزگان , سيستان و بلوچستان , گيلان و مازندران در شهرستان ساري برگزار مي شود.
وي در پايان هدف از برگزاري اين جشنواره را احيا فرهنگ ديني و ملي ذكر كرد و افزود : وي , در نخستين گام در اين راه صيانت از داشته هاي مادي و معنوي آميخته با فرهنگ اصلي بومي و منطقه اي است و حوزه هنري مازندران نيز به عنوان يك رسالت مهم سعي كرد تا با ارائه و اجراي طرح هايي توجه به اين امر مهم را سرلوحه فعاليت هاي خود قرار داده و در اين راستا قدم بردارد.
متون كهن ديني در حوزه هنري اردبيل خوانده مي شود
كارگاه « صحيفه خواني » چهارشنبه هر هفته در حوزه هنري استان اردبيل برگزار مي شود.
به گزارش ستاد خبري حوزه هنري , « صحيفه خواني » عنوان كارگاه هاي خوانش متون كهن ديني است كه توسط واحد آفرينش هاي ادبي حوزه هنري استان اردبيل و با هدف آشنايي نويسندگان و شاعران جوان با متون ادبي كهن و تقويت ابعاد زباني برگزار مي شود.
گفتني است , كتاب « معراج السعاده » از « ملااحمد نراقي » نخستين كتاب ديني و ادبي است كه در اين كارگاه خوانده مي شود.
نشست هاي پژوهشي در ايلام برپا مي شود
جلسات پژوهشي حوزه هنري استان ايلام يكشنبه پايان هرماه برگزار مي شود.
به گزارش ستاد خبري حوزه هنري , محققان , هنرمندان , اديبان , منتقدان و انديشمندان با ارسال مقاله هاي پژوهشي در مقوله هاي دين , تاريخ , ادبيات , هنر و فرهنگ به حوزه هنري استان ايلام مي توانند در جلسات پژوهشي يكشنبه پايان هر ماه شركت كنند.
علاقمندان جهت شركت در اين جلسات مي توانند آثار خود را به حوزه هنري استان ايلام , واقع در بلوار امام خميني (ره ) , خيابان پاسدارانريال شماره 289 ارسال كنند .
شايان ذكر است كه به آثار ارسالي جوايزي نيز اهدا خواهد شد.
نقاشي هاي كودكان جهان در تهران
رنگين كماني از نقاشي هاي كودكان جهان به ديوارهاي مركز آفرينش هاي فرهنگي و هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان جلوه اي ويژه خواهد بخشيد.
به گزارش روابط عمومي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آثار بيش از 320 كودك و نوجوان ايراني و خارجي از 19 كشور جهان در قالب نمايشگاه چهارمين مسابقه بين المللي نقاشي كودكان تهران طي روزهاي 1 لغايت 11 تير در تهران به نمايش گذاشته خواهد شد .
اين كودكان برگزيده با نقاشي هاي زيباي خود با موضوع « سرزمين من و رنگين كمان » و موضوع آزاد آثار خود را براي شركت در مسابقه بين المللي نقاشي به تهران ارسال كرده بودند و نقاشي هاي آنها خود از ميان 5379 اثر انتخاب شده است كه در روز پاياني نمايشگاه به آنها نشان ها و جوايزي اهدا خواهد شد.
بر اين اساس 40 اثر نقاشي با راي هيات داوران اين مسابقه حايز رتبه اول و دريافت نشان طلا , 93 اثر حايز رتبه دوم و نشان نقره و 188 اثر حائز رتبه سوم و نشان برنز شده است .

نظر اول




« شخصي درونم در تاريكي برخاسته و دف مي زند. و ساحره ي پيري به رقص آرام مرگ مرا مي خواند. »
در شمار لحظه هاي شتابان زندگي , لحظه اي خواهد آمد كه صورت هاي مردم مثل عكسي از زوايه غلط , كش بيايد و اصوات مثل زمزمه ي انسان هاي خواب , گنگ و نامفهوم شود. لحظه اي كه خورشيد در زادگاه شرقش غروب كند و دست هرچه گرمي و روشني است با خود به گور كشد...
و تو مجبور شوي به تاريكي عشق بورزي !
لحظه اي خواهد آمد كه در دشت هاي تيره ي بي كسي , يك غنچه ي سرخ با وحشت چشم بگشايد و جسدهاي رو به تباهي مادرانش را به تنهايي نظاره گر باشد. لحظه اي كه در ميدان تاريك شهر , مجسمه اي از كودكي بي سر برپاكنند و لبخندها بوي حقارت بگيرد.
آه , نمي دانم چرا اين لحظه همواره بدرقه كننده ي شوم تابوت شادي هاي معصوم است !
كورسوي فانوس انتهاي دشت , به ناگاه آذرخشي سهمگين مي شود و پهنه ي آسمان را مي شكافد.
ضربه هاي كوبنده ي آونگ ساعت , فرياد زمين مي شود تا بي پاسخ بماند و دل آسمان به هم مي پيچد. لحظه ها منفجر مي شوند و هنگامي كه به خود بيايي , آفتاب هزارساله ي صحرا بر استخوان هاي پوسيده ات دست مي كشد.
شخصي درونم در تاريكي برخاسته و دف مي زند. و ساحره ي پيري به رقص آرام مرگ مرا مي خواند.

(اميد)





بيژن غفاري ساروي متولد1334 ـ ساري مي باشد . وي فعاليت ادبي خود رااز سال 1375 با همكاري با مجلات و روزنامه هاي مختلف شروع كرد . كتاب « از هر دري سخني » از او به طبع رسيده وكتاب « گلبرگ هاي پراكنده » را نيز زير چاپ دارد.


كبوتر نگاهم به دور دست ها خيره شده است تاروزي همگام با باد از مراتع پرعشق و صفا بگذرد و با بويي خوش , فضا را عطرآگين كند. آه از اين فاصله ها كه هيچگاه مرهم زخم بي كسي نمي شوند. آه از اين جاده ها كه بوي غربت مي دهند.
مي خواهم بال به بال پرندگان به آسمان سفر كنم تابي كرانگي را بياموزم . در برابر كوه مي ايستم تا استواري را فراگيرم . روزي كه به دنيا مي آمدم گل هاآيينه بودند و آيينه ها خوشبو. چه باران هايي كه زودتر از من آمده بودند. چه دشتهايي كه زودتر از من سبز شده بودند. من در ميان رنگين كمان ها و بنفشه ها قد كشيدم . آرزوهايي داشتم كه فقط گل شقايق راز آنها را مي دانست و آن ها را صادقانه در دشتهاي دور نجوا مي كرد تا عشق را به هستي بياموزد. يك آرزويم رسيدن به روح گلي بود كه به باغ دلم سلام مي گفت .آرزو يعني شناور شدن در حس آفتاب كه مي تواند با همه پنجره ها مهربان باشد. امروز هم آرزوهاي من مي تواند سرخي و شادابي را به باغ دلم هديه كند. حرفهايم را با برگ هاي سبز نسترن مي آرايم و در زير باران آن را با صداقت نثار خوانندگان عزيز مي كنم . بياييد براي لحظه اي باهم بودن , كلبه اي با سقف سبز آرزوكنيم تا درخشندگي چلچراغ هايش چشمان ما را تسلي بدهد. مي توان عشق را باور داشت و داستان گل و پروانه را افسانه ندانست .
وقتي سياهي در سپيدي رنگ مي بازد , آسمان خاكستري مي شود. ولي بگذاريد من تا آفتاب امتداد پيدا كنم .
صداي پاي تنهايي از كوچه پس كوچه هاي خاطرات به گوش مي رسد. همان كوچه هايي كه آفتابش بر روي دشت ها لانه مي كند , با دلم در يك ني لبك چوبي آرام , آهنگي را مي نوازم , شايد صداي گذشته را لمس كنم و يكبار ديگر كودكي بشوم كه دلش به بادبادكي خوش است . خداوندا! در نيمه راه زندگي حيران و سرگردان بودم كه تو رايافتم , تو را با ذره ذره وجود شناختم . در آن لحظات دلم مي خواست شادي ام را به دست قاصدك ها بسپارم . زيرا من يگانه معبودم را يافته بودم . خدايا! منتظرم كه روزي به رسم مهرباني , مرا مهمان لحظات آفتابي كني . زيرا هيچ پنجره اي جز به سوي كرانه ي دشت مهرباني تو گشوده نخواهد شد. مي خواهم موج شادي ام را در درياي آبي و با صداقت چشم هايم به تماشا بنشينم . اكنون اگر بخواهم مي توانم چشم هاي اشكبار را پر از ستاره هاي شوق و شادي و قلبها را مالامال از اميدكنم .اگر خدا بخواهد.