روزنامه جمهوري اسلامي 05/04/1385 صفحه مقالات

* جهان در ماتم
* طلوع ستاره اميد جبل عامل
از « سينماي موجود » تا « سينماي مطلوب » ـ 8
جهان در ماتم




« هاميلتون جردن » , رئيس ستاد كاخ سفيد در دوران رياست جمهوري جيمي كارتر , در كتاب خاطرات روزانه اش مي نويسد :
وقتي به ميان افراد خانواده خود رفتم , ديدم صحبتي جز مسئله گروگانها و خميني نيست . بچه ها شوخي هاي بي مزه اي را كه در اين باره درست شده بود تكرار مي كردند ولي جي 12 ساله جدي تر بود و از من پرسيد :
چرا رئيس جمهور كاري نمي كند
به شوخي گفتم : تو فكر مي كني كه رئيس جمهور چه كاري مي تواند بكند
« جي » گفت : خيلي ساده , ايران را بمباران كند و اين ها را از روي زمين بردارد! خيلي از رفقاي من در مدرسه مي گويند كارتر عرضه چنين كاري را ندارد!
من نمي دانستم چه جوابي به او بدهم , حرف هاي « جي » شبيه همان حرف هايي بود كه « برژينسكي » در دفتر من از روي اظهارات خميني مي خواند كه « آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند » . خميني حتي افكار بچه مدرسه اي هاي آمريكا را هم تحت تاثير خود قرار داد بود. »
رهبر كبير انقلاب اسلامي و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران , پس از سالها مبارزه در راه حق و متجلي ساختن اسلام در ميان جوامع اسلامي و بشري و ستيز دائم با كفر و استكبار جهاني در شامگاه 13 خرداد 1368 به ملكوت اعلي پيوست و جهان اسلام در ماتم بزرگترين , شجاعترين و آگاه ترين مرجع و رهبر اسلامي عزادار شد و ملت قهرمان و شهيدپرور ايران كه هميشه آماده اجراي فرامين رهبر خويش و نثار جان خود در راه اسلام بود و مسلمانان سراسر جهان , در سوگ نشسته و به عزاداري پرداختند . ميليون ها نفر عزادار و شيفته امام (ره ) در 15 خرداد در مصلاي بزرگ تهران گرد آمدند و همچو پروانه بر گرد شمع رهبر خويش سوختند و با پير و مرشد خويش وداع كردند.
سرانجام در يك همايش تاريخي بي نظير كه از صبح 16 خرداد بعد از اقامه نماز به امامت مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني (ره ) ملت مسلمان و عزادار ايران با غم و اندوه وصف نشدني به دنبال پيكر مراد خويش تا بهشت زهرا حركت كردند و بعد از ساعت ها تاخير كه به علت ازدحام بيش از حد مردم به وجود آمده بود , سرانجام در ساعت 16,30 دقيقه بعدازظهر پيكر پاك و مطهر امام به خاك سپرده شد و مقبره ايشان در كنار تربت پاك شهدا ميعادگاهي براي تجمع عاشقان و دوستداران ولايت و شيفتگان انقلاب اسلامي شد.
در پي اين مصيبت عظيم , اطلاعيه ها , پيام هاي تسليت بسياري از سوي رهبران و سران كشورهاي جهان صادر شد كه حكايت از نفوذ معنوي عميق و عظيمي داشت كه حضرت امام (ره ) در ميان اقشار گوناگون جوامع برجاي نهاده بود.
مصداقي بارز براي اين حقيقت انكارناپذير , نوع برخوردي است كه افكار عمومي جهان پس از رحلت امام خميني از خود نشان داد. پس از درگذشت رهبران سياسي , به طور معمول , پيامهاي تسليت اختصاص به دولتمردان و مقامات رسمي دارد اما در خصوص حضرت امام (ره ) چنين نبود , زيرا در اين پيامها كه از اعماق وجود انسانهاي آزاده برخاسته بود مي توان به زن , مرد , كودك , بزرگ , روحاني , دانشگاهي , سازمانها و مقامات رسمي از ممالك اسلامي و غيراسلامي , از آمريكاي لاتين گرفته تا آفريقا و آسيا و اروپا و.... اشاره كرد كه اين تنوع نشانگر شخصيت فراملي و فرامذهبي ايشان است . بويژه كه آن رهبر فقيد را نه فقط يك پيشواي اسلامي كه در برخي پيامها , رهبر انسانيت مي خوانند.
در اين مقاله بر آن شدم تا پاره اي از اين پيامها را برايتان بازگو نمايم .
حضرت آيت الله خامنه اي
« از شهر هلسينكي جايي كه من هستم , در ديدار از مومنين جمعيت كاتوليك فنلاند » . آرزو دارم كه شخصا تسليت همراه با دعاي خود را به جنابعالي به مناسبت درگذشت امام روح الله موسوي خميني , ابراز نمايم .
شريك غم مردم ايران , و آرزومند رفاه مردم شما هستم .
پاپ ژان پل دوم

جناب آقاي سيد علي خامنه اي
رهبر و رياست جمهوري اسلامي ايران
در پي درگذشت امام روح الله موسوي خميني , رهبر جمهوري اسلامي ايران كه مرحله اخير آغاز شده پيشرفت سريع در روابط « اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي » و ايران به نام آن فقيد مزين است , مراتب تسليت عميق مرا بپذيريد.
م . گورباچف
رئيس جمهور و رهبر حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي

جناب حجه الاسلام والمسلمين سيد علي خامنه اي
از درگذشت تاسف انگيز و تكان دهنده حضرت آيت الله العظمي روح الله موسوي خميني اطلاع يافتم . اينجانب تالم و تسليت عميق را به جنابعالي عرض نموده همدردي صميمانه به خانواده حضرت امام خميني ابراز مي دارم . و موقع را براي تجديد احترامات فائقه مغتنم مي شمارم .
يان شان گون
رئيس جمهور جمهوري خلق چين

حجم انبوه پيامهاي ديگر سران , سفيران , احزاب , شخصيت ها و مرد ديگر كشورها چون آرژانتين , اندونزي , مكزيك , برزيل , كويت , كره جنوبي و شمالي , آلمان , لهستان , يوگوسلاوي , هند , لبنان , روماني , ليبي , ژاپن , الجزاير و.... اينجانب را بر آن داشت كه در حد امكان دست به گزينش زده و به عنوان مشت نمونه خروار چند پيام آورده شده را تقديم دارم و در پايان مطالبم مي خواهم پيام تسليت يك دختر هندي 9 ساله به نام « تسكين فاطمه » كه به مدت سه سال در شهر قم زندگي كرد و اين پيام , تاثرات او را از ارتحال امام خميني (ره ) را بيان مي كند برايتان بياورم .
بسم الله الرحمن الرحيم
برادران , ملت و سوگواران امام خميني , سلام عليكم و رحمه الله و بركاته
علماي ما مانند پيامبران بني اسرائيل هستند. چون هيچ چيز در دنيا بهتر از علم نيست . اين علم است كه اهلش را آنجا مي رساند كه او مثل انبيا بني اسرائيل به شمار مي رود , و از همينجا مي فهميم كه اين عزت و سربلندي مال يك عالم با عمل است اما آن كسي كه فقط عالم نيست , بلكه اعلم است چقدر سربلندي و وقار دارد. خدا بيشتر مي داند. مرگ يك عالم همه عالم را متاثر مي كند. همان طوري كه شنيده ايد : موت العالم موت العالم ! مرگ يك عالم مرگ همه عالم است . پس فكر بكنيد كه مرگ عالم آن قدر تاثير دارد كه صدمه اش همه دنيا را فرامي گيرد.
برادران و خواهران ما , شما مي دانيد كه امام خميني يك شخصيتي عادي و معمولي نبوده است . بلكه او يك شخصيت تاريخ ساز اسلام بود و در حقيقت احتياجي به معرفي ندارد واي بر ما كه امروز از نعمت امام خميني محروم شديم و آن شفقت و محبتي كه رهبر انقلاب اسلامي به ما داشتند , از دست داديم .
ملت شيعه امروز يتيم شدند به خاطر اينكه امام خميني پدر روحاني ما بودند. صدمه اي كه به ملت ايثارگر ايران رسيد , تنها مال ايراني ها نيست بلكه مال همه دنياي اسلام است . زيرا امام در اين زمان محافظ دين و شريعت و سپه سالار لشگر حضرت حجت و پرچمدار حقيقي اسلام بوده است . او معلم اخلاق و معمار كردار بود. او پيكر زهد و تقوي و مجسمه صدق و صفا بود. او در راه اسلام هم جهاد بالقلم كرد و هم جهاد باللسان , هم جهاد بالنفس كرد و هم جهاد بالسيف . او در مدت هشت سال كه جنگ كرد , براي حفظ و بقاي اسلام و به خاطر اعلاي كلمه الحق بود. و بعد از هشت سال آتش جنگ را كه خاموش كرد , آن هم براي حفظ دين اسلام بود. يعني امام خميني با كردار خويش ثابت كرد كه ما , هم داراي سيرت امام حسن (ع ) , هستيم و هم داراي سيرت امام حسين (ع ).
در اسلام , همان هدف اصلي صلح و جنگ نيست بلكه هدف ما حفظ اسلام و حقوق بشر است . خدماتي كه رهبر عزيزمان در مدت كوتاهي انجام داده است , نقش بر آب نيست كه ملت اسلام فراموش بكنند. او مرد مجاهدي بود كه از نوك قلم , حكومت شاهي را طوري زخمي كرد كه ديگر جان بر نشد و رضا شاه پهلوي كه ظالم و سفاك ترين بود واصل جهنم شد.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي , صدام عفلقي , كه يكي از غلامان استكبار است , به ايران حمله كرد و هزاران نفر از ملت مظلوم ايران را به خاك و خون كشيد اما رهبر ما هراسان نشد و استقامت كرد و در مقابلش شب و روز ايستاده بود و بچه هاي ايراني كه امام خميني تربيتشان كرده بود , شعار مي دادند : جنگ , جنگ تا پيروزي . از طرف ديگر , امريكا كشتي هاي جنگي خود را در خليج فارس آورد و مي خواست رهبر انقلاب و ملت ايران را به وحشت بياورد. اما در اينجا هم طوري خورد كه خودش فكر نمي كرد. ليكن امام خميني همانطور با همت و جرات و با عزم حسيني مثل كوه ايستاده بود. اگرچه امام عزيزمان در بين اين ملت نيست لكن در حقيقت ابرقدرتهاي دنيا را طوري شكست داد كه آمريكا و اسرائيل امروز هم از اسم شريفشان مي لرزند و دشمن جرئت به نبردآزمايي با ايران را ندارد.
اينها مي كوشيدند كه امام خميني را بكشند اما نمي دانستند كه موت و حيات دست خدا است . تا وقتي كه امور مملكت جمهوري اسلامي تكميل نيافت , خدا گفت , خدا گفت زنده بمان . اما وقتي كه وظيفه اش را انجام داد و وصيتش را تكميل نمود , خدا گفت بيا , حالا به من ملحق شو. و به حكم پروردگار , امام خميني از دنيا رفت : انالله و انااليه راجعون .
ما ديگر خميني را در ميان خود نداريم . باز هم شكر خدا مي كنيم . اگرچه آفتاب حياتش غروب كرد اما نورش باقيست و باقي مي ماند. امام خميني از دنيا رفت , ديگر برنمي گردد. ولي پيامي كه به ما داده است , باقيست . من آرزو دارم پيام رهبر انقلاب اسلامي را فراموش نكنيد.
او مي گفت : « مسجد سنگر است . » او مي گفت : « ما هر چه كه داريم از محرم و صفر داريم » او مي گفت : « در هر جا كه هستيد متحد باشيد » او مي گفت : « با تقوي و با وقار باشيد و از دشمن هراسان نشويد , و در راه اسلام مجاهد باشيد » او مي گفت : « هميشه خدمت گذار اسلام باشيد » خدا ما را توفيق بدهد كه به همه فرموده هاي امام خميني , كه عين فرامين ائمه اطهار است , عمل بكنيم . من به درگاه خدا دعا مي كنم كه امام خميني را در بهشت جاي دهد و به ما , همه ملت شيعه صبر جميل مرحمت بفرمايند.
چنانچه به اشاره عنوان نمودم اين نوشته را تنها به قصد ياد كردن از ارزش هاي والاي بنيانگذار انقلاب جهاني اسلام در عصر حاضر نگاشتم , باشد كه مقبول افتد.
مهدي جهان تاب




طلوع ستاره اميد جبل عامل




خرداد امسال , هفتاد و هشتمين سالگرد تولد امام موسي صدر رهبر شيعيان لبنان است .
اگر چه سالهاست از اين يوسف گم گشته خبري نيست , اما هنوز هزاران هزار ديده مشتاق , طلوع دوباره ستاره اميد را در آسمان جبل عامل به انتظار نشسته اند.
ث
خردادماه بود. از بلنداي كوه « خضر » , ارتفاعات جنوب را نگريست . در آن دورها بر فراز كوه ها , آخرين ردپاي زمستان زيرتابش نور خورشيد در حال محو شدن بود. اوج گرفت , از ميان توده ابرها گذشت و دسته ي مرغان مهاجر از كنارش عبور كردند.
پايين را نگاه كرد. شهر در حاشيه كوير به موازات رودخانه گسترده شده بود. ارتفاعش را كم كرد.
از روي باغ هاي انار و انجير گذشت . كشاورزان مشغول آبياري باغ ها و زمين هايشان بودند.
كوچه باغ ها پر از پروانه بود. پروانه هاميان شاخ و برگ در ختان سرك مي كشيدند.
به شهر رسيد. محله هاي شرقي حرم پر از كوچه ها ي پيچ در پيچ و خانه هاي قديمي بود. خانه هايي با بادگيرهاي كوچك و بزرگ . از دهانه يكي از بادگيرها وارد خانه شد. صداي گريه طفلي را شنيد. قابله , طفل تازه متولد شده را در پارچه اي سفيد پيچيد و از اتاق بيرون برد. نسيم به سمت زن رفت . صورتش را نوازش كرد. دانه هاي عرق روي پيشاني زن نشسته بود. قابله برگشت . نوزاد را كنار مادرش خواباند و نشست .
بي بي صفيه
بله
مژده ! پسردار شدي
حالش خوبه
خوب خوبه ! تو مواظب خودت باش خانم !
ث ث
آهسته گام برمي داشت . كوچه عشقعلي تاريك بود.
مغازه دارهاي گذر « جدا » هنور مغازه هايشان را نبسته بودند.نانوايي گذر شلوغ بود. از مقابل تكيه جدا گذاشت .
به خانه رسيد. در زد. لحظه اي بعد در باز شد. پسرك خردسال دست مرد را گرفت و به دنبال خود كشيد.
سلام آقاجون ! زودباش بيا داداشم به دنيا اومد!
سلام آقا رضا! آرام باش پسرم
از حياط گذشتند. ماهي ها ته حوض خواب بودند.
به اتاق رفتند.
سلام بي بي صفيه !
سلام آقا
خوبي
خوبم
بالاخره مسافر ما هم آمد.
مرد طفل را نگاه كرد. خواب بود. خم شد و پيشانيش را بوسيد.


ث ث ث
قم شلوغ بود. ماموران شهرباني در خيابان ها پرسه مي زدند. اگر زن چادر به سري رد مي شد , چادر از سرش مي كشيدند. عزاداري امام حسين (ع ) ممنوع شده بود.
چكمه پوش هاي فرعون همه جا را زيرنظر داشتند. خانه سيدصدرالدين صدر پر از مهمان بود. آقا قنداقه كودكش را بغل كرد. روز نامگذاري طفل تازه متولد شده بود.
سيد درگوش راست كودك اذان گفت و در گوش چپش اقامه . پس از آن نگاه ها در سكوت به لب هاي آقا دوخته شد.
نامش را موسي گذاشتيم . سيد موسي !
گردآوري از : مرتضي عبدالوهابي


از « سينماي موجود » تا « سينماي مطلوب » ـ 8


ع ـ س
نام فيلم : « ستاره مي شود »
نويسنده و كارگردان : فريدون جيراني
مشاور فيلمنامه : داريوش داميار
تهيه كننده : حميد اعتباريان
محصول : سيران فيلم
خلاصه فيلم
رفيع گلكار (عزت الله انتظامي ) هنرپيشه سابق تئاتر كه سالهاست بر روي ويلچر زندگي مي كند , با تلاش زياد دخترش « پونه » موفق مي شود نقشي در يك فيلم سينمايي بگيرد. روز فيلمبرداري , اتوبوسي به دنبال آنها مي آيد تا آنان را به محل فيلمبرداري ببرد. مسعود تكاور (امين حيايي ) كه هنرورها را براي كارگردان مهيا ساخته است با پونه (انديشه فولادوند) خنده و شوخي زيادي مي كند. رفيع كه از همان ابتدا از آرايش و نحوه گفتگوي پونه با مسعود متوجه تغيير حالتهايي در دخترش شده است در اتوبوس نيز حركات آن دو را زير نظر داشته و احساس خطر مي كند.
اتوبوس در مسير , هنرورهاي ديگري از جمله ملوك (آهو خردمند) عشق پيشين رفيع را سوار مي كند. آنان پس از مدتي به محل فيلمبرداري مي رسند. مكان يك ساختمان قديمي بزرگي است كه قرار است هنرمندان در آنجا ايفا نقش نمايند اما قبل از آن فرصتي به دست مي آيد كه ملوك و رفيع با يكديگر در خلوت درد دل مي كنند. رفيع به ملوك مي گويد كه يادت است قبل از فرستادن مادر براي خواستگاريت از تو پرسيدم آيا با من ازدواج مي كني يا نه و تو جواب دادي بله , اما وقتي مادر را به خانه ات فرستادم به او جواب رد دادي , چرا
ملوك با حسرت مي گويد كه يكي از سينماگران به او گفته بود تو مي تواني در يك فيلم سينمايي , نقش اول را داشته باشي مشروط بر آنكه هر كاري كه آنها خواستند انجام بدهي و چون من حاضر بودم براي ايفا نقش اول , هر كاري انجام بدهم لذا به آنان پيوستم و به مادر تو جواب منفي دادم .
از مضمون گفته هاي ملوك معلوم مي شود كه او را فريفته و به راه خلاف كشانده اند. بعدها مشخص مي شود كه او در چند فيلم سينمايي , نقش حاشيه اي داشته و تنها , دو سه جمله در اين فيلمها حرف زده است . رفيع كه از روزها قبل ديالوگهاي خود را به خوبي حفظ كرده است براي صحنه فيلمبرداري آماده مي شود. قرار است كه او نقش يك سرمايه دار مشروب خوار قبل از انقلاب را بازي كند و پس از فراز و نشيب هايي سوار بر ويلچر اقدام به خودكشي نمايد. وي به هنگام فيلمبرداري متوجه نزديك شدن دوست كارگردان به پونه مي شود و پونه كه به زعم خود مي خواهد نقش مهمي براي خود و پدر , دست و پا كند در دام رفيق كارگردان گرفتار مي آيد.
اين ارتباط از چشم تيزبين پدر پوشيده نمي ماند و او دل نگران از اين ماجرا نمي تواند به خوبي , نقش خود را ايفا كند. برداشتهاي متعدد نيز نمي تواند مشكل را حل كند. به ناچار كارگردان دستور مي دهد رفيع را به اتوبوس برگردانند. پس از مدتي هم هنروران به غير از پونه و مسعود سوار اتوبوس مي شوند. رفيع سراغ دخترش را مي گيرد. ملوك به دنبال آنها مي رود. مسعود سر پرداخت دستمزد با دست اندركاران فيلم درگير مي شود و مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد اما سرانجام سوار اتوبوس مي شود.
رفيع مجددا سراغ دخترش را مي گيرد. به او گفته مي شود كه پونه جزو كساني است كه مشاور كارگردان آنان را به شام دعوت كرده است . اتوبوس حركت مي كند. رفيع در خانه چشم انتظار پونه است اما تا نيمه هاي شب از او خبري نمي شود. مسعود به خانه آنها مي آيد و چنين اظهار مي دارد كه قصد دارد فردا مادرش را براي خواستگاري بفرستد.
پس از آنكه درمي يابد پونه هنوز به خانه برنگشته از تصميم خود منصرف شده و از خانه خارج مي شود. سرانجام پونه به خانه بازمي گردد در حالي كه پدر بسيار ناراحت است . پونه با خوشحالي به پدر مي گويد كه دوست كارگردان به او قول داده كه در فيلم بعدي , او نقش اول را ايفا كند. پونه در سوداي ستاره شدن در سينما سر از پا نمي شناسد. پدر به ناگاه صحبت او را قطع كرده و به وي مي گويد ديگر اجازه ندارد از خانه خارج شود. دختر با او به مجادله مي پردازد اما رفيع تصميمش را گرفته است . دختر با ناراحتي به اتاق خود رفته , مي خوابد اما رفيع همچنان بيدار مي ماند. او قصد دارد چون قهرمان فيلمش موسوم به « مشرقي » اقدام به خودكشي نمايد و همين كار را نيز مي كند.
او با ويلچر خود را از بالا به پايين پله ها پرتاب كرده و كشته مي شود. پونه از خواب برمي خيزد و پدر را نمي يابد. سرانجام جنازه او را در پايين پله ها در حالي كه جان به جان آفرين تسليم كرده , مي يابد.
نقد فيلم
« ستاره مي شود » نهمين فيلم فريدون جيراني پس از فيلمهاي « صعود , قرمز , آب و آتش . شام آخر , صورتي , سالاد فصل , ستاره بود و ستاره است » مي باشد. او كه فعاليتهاي هنري خود را از پيش از انقلاب در سال 1351 با بازي در نمايش « عصمت » آغاز كرده بود , اين فعاليتها را در انجمن سينماي آزاد مشهد تداوم بخشيد سپس با نوشتن فيلمنامه « آفتاب نشين ها » پا به عرصه جدي تر فعاليتهاي سينمايي گذاشت . او كارگرداني را با ساخت فيلم « صعود » پس از انقلاب آغاز كرد اما فيلم از جنبه تجاري شكست سختي خورد. وي تا ده سال هيچ فيلمي نساخت . در اين سالها بيشتر به فعاليتهاي مطبوعاتي همچنين به مشاوره در امر فيلمنامه پرداخت . پس از دوم خرداد 1376 كه نظارت در ارشاد به شدت كاهش يافت , دوره جديد فيلمسازي خود را با ساخت فيلم « قرمز » كه تركيبي از ژانرهاي ملودرام و جنايي بود آغاز كرد.
اوج موضعگيريهاي جانبدارانه سياسي وي را مي توان در « شام آخر » مشاهده كرد كه مشكلات اصلي جامعه و روابط انساني را در حاكميت دين و نظام اسلامي به مخاطب معرفي كرده بود. پس از فروكش كردن تب دوم خرداد , او نيز موضعگيري تند خود را تا حدودي با ساخت فيلمهاي « صورتي و سالاد فصل » تعديل كرد اما اين موضوع به اين معنا نيست كه او كاملا در ديدگاههاي خود تجديدنظر كرده است . فاميلي مشرقي در آثار جيراني كليد واژه اي است كه بيانگر اضمحلال و ويرانه شدن نسل مشرقي است . عجيب آنكه اين ويراني در سرزميني بنام ايران و در زمان حاكميت جمهوري اسلامي صورت مي گيرد و با شتاب پيش مي رود. شخصيتهاي در حال اضمحلال جيراني در « شام آخر » ميهن مشرقي , در « صورتي » ليلا مشرقي , در « سالاد فصل » عادل مشرقي , در « ستاره بود » ابراهيم مشرقي و در « ستاره مي شود » رفيع يا مشرقي است .
سال 1384 سال پر كاري براي جيراني بود . او با هدف ساخت فيلمي از سرگذشت زنان سينمايي ايران از ابتدا تاكنون يك فيلم چهار اپيزوديك به نگارش درآورد اما در عمل با توافقي كه با سرمايه گذار نمود با حذف يك اپيزود , هر يك از آنها را به يك فيلم سينمايي مستقل تبديل كرد. جيراني اسم مجموعه فيلمها را « ستاره ها » گذاشت كه تنها , فيلم « ستاره مي شود » به بخش مسابقه سينماي ايران راه يافت . فيلم « ستاره بود » در بخش ميهمان به نمايش گذاشته شد و « ستاره است » هم به جشنواره نرسيد. آنگونه كه كارگردان گفته است او خود از ميان اين سه فيلم به « ستاره بود » بيش از دو قسمت ديگر علاقمند است .
كارگردان در « ستاره بود » تماما به آن دسته از بازيگران زن سينما مي پردازد كه پيشگام و پيشتاز ورود به اين عرصه بودند. او تقريبا از تمامي هنرپيشگان زن نسل اول سينماي ايران بخصوص روح انگيز سامي نژاد و قمرالملوك وزيري چون يك قهرمان نام مي برد و از مديران و بعبارتي مسئولان حكومتي مي خواهد بدون كنكاش و تحقيق نسبت به پيشينه ايشان از آنان به نيكي و با افتخار ياد كنند زيرا در دوره اي به فعاليت هنري خويش پرداختند كه جامعه هنوز آمادگي پذيرش ايشان را نداشت . آنان با ترس و ترديد پا به اين وادي گذاشتند.
در فيلم « ستاره مي شود » كارگردان به قسمتي از فساد پشت صحنه سينما به عنوان يك واقعيت مي پردازد. در وهله اول مخاطب از اين جسارت و شجاعت جيراني خوشحال مي شود كه توانسته با جرات به اين مقوله بپردازد اما وقتي به درستي به آن بنگريم متوجه خواهيم شد منظور ديگري از طرح اين مسئله داشته است . خواهشمند است دقت فرمائيد جيراني در مصاحبه اي در خصوص اين فيلم مي گويد : در واقع مي خواستم بگويم اتهام هايي كه به سينماي ايران نسبت مي دهند از بيرون به اين سينما وارد مي شود نه از داخل . (نشريه روزانه بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر , شنبه 1 بهمن 84 , صفحه 15 )
پس از روي كار آمدن جريان دوم خرداد و حذف كميته انضباطي معاونت سينمايي ارشاد (كه مسئوليت كنترل و نظارت بر پشت صحنه سينما را داشت ) عملا فساد در پشت صحنه آنچنان گسترش يافته كه معاونت سينمايي وقت تهديد به احياي اين كميته كرد. برخي مسائل به روزنامه ها كشيده شد و افتضاحي به بار آمد كه مسئولين ذيربط مجبور به واكنش شدند. جيراني در اين مصاحبه مي گويد كه اهل سينما با پشت صحنه آن پاك و منزه هستند. اگر فسادي ديده مي شود از بيرون به خانواده سينما تحميل شده است . ساحت سينما از اين اتهامات مبرا و منزه است .
آيا اين ادعا حقيقت دارد هنوز از حافظه مردم نوارهاي ويدئويي مجالس خصوصي برخي از ايشان پاك نشده است نوارهايي چون محمد نبودي (كه در آن برخي از هنرمندان مشهور ضمن توهين به ارزشهاي هشت سال دفاع مقدس به شرابخواري , رقص و عيش و نوش پرداختند) و يا نوار رقص .... و در جريان اخير كه ارتباط نامشروع يكي از بازيگران معروف مرد با يك دختر 16 ساله كه منجر به دستگيري وي گرديد و ...
آيا اين افراد عضو خانواده سينما نبودند آيا مي توان ادعا كرد كه اين اشخاص چون شخصيت فاسد فيلم « ستاره مي شود » خارج از پيكره سينما بودند لازم است در اينجا به نكته اي اشاره نمائيم . در « ستاره بود » نقش پونه را انديشه فولادوند بازي مي كند. او در شعري كه به احتمال بسيار زياد در ارتباط با مسعود كيميايي سروده چنين آمده است :
ناگهان قل خوردم امشب در كفن عاليجناب .
خوف دارم از مرور اين سخن عاليجناب .
عاشقم كرديد و رفتيد غزل تزريق شد.
در شعورم مثل خون اهريمن عاليجناب .
خودكشي كردم پس از بدرودتان در آيينه .
اعتراض تلخ با ضعفي خفن عاليجناب .
آن طپانچه , يك گلوله , اين شقيقه
حكم تير يادتان مي آيد اصلا اسم من عاليجناب
عشق را تفسير كرديد از ازل تا آن
اتاق
با ولع از شيشه بر سركوفتن عاليجناب
يادتان مي آيد آن شب بحثمان حول چه بود
حول افلاطون عشاق كهن عاليجناب
من كه قلابم به قلاب شما افتاده بود
دفن گشتم در شما بي گوركن عاليجناب
من كه از جغرافي بد عهدها مي آمدم
بي هوا عاشق شدم از روح و تن عاليجناب
خود شما جذاب بوديد و سخندان و بلد
لحنتان ذاتا پر از مشك و ختن عاليجناب
جانم از شوق زيارت پشت لبها حبس بود
لب گشودم جان برآمد از دهن عاليجناب و...
(مجله نقش آفرينان سال دوم شماره 23 آذر 1384 صفحه 21 )
مصرع « عشق را تفسير كرديد از ازل تا آن اتاق » به چه معنا است و...
حقيقت اين است كه فساد , هم در داخل خانواده سينما و هم در خارج از آن وجود دارد كه بستر اصلي را بايد در داخل جستجو كرد.
نكته ديگر , زندگي دو شخصيت فيلم يعني مشرقي و رفيع است كه اولي سرمايه دار و دومي هنرمند مي باشد سرنوشت هر دو به موازات يكديگر به يك نقطه يعني اضمحلال و خودكشي منجر مي شود. سرمايه دار از سوي دستيار كارگردان اينگونه به رفيع كه قرار است نقش او را ايفا نمايد , معرفي مي شود : ببين پدرجان , سرمايه دار ما سرمايه دار امروزي نيست كه ريش بگذارد , لباس پاره بپوشد و جلوي همه بايستد و نماز بخواند. سرمايه دار ما , يه سرمايه دار ديروزي است . ريش را مي زند. لباس شيك مي پوشد , كراوات مي زند. اصلا نماز هم نمي خواند و هر شب مثل خر تا خرخره عرق مي خورد. اين سرمايه دار پولدار است اما زندگي ندارد. اين مشرقي تمام اموالش را بعد از انقلاب مصادره كرده اند. به آمريكا رفته است . زنش آنجا مرده است . بيچاره مجبور شده به تنهايي بچه هايش را بزرگ كند. بعد از چند سال به ايران برمي گردد و يكي از كارخانه هايش را پس مي گيرد. رفت كارخانه بسازد اما ديد فايده اي ندارد. رفت تو كار زمين و ساختمان و اينجور چيزها و از قبل هم پولدارتر شد يك پولدار بدبخت و چلاق كه هيچ كس را ندارد. حتي دختر و پسرش هم هيچ ارتباطي با او ندارد. شبي كه ما به سراغش مي آئيم در خانه مهماني است . دختر و پسرش مهماني اكس پارتي گرفته اند. وقتي تنها مي شود بيشتر از هر شب عرق مي خورد. آنوقت مست مست مي روي جلوي آينه مي ايستي ليوان مشروب را برمي داري و كنار آينه مي گذاري .
سپس ديالوگي كه بايد رفيع بگويد را تكرار مي كند. مي روي جلوي آينه و مي گويي : تو كه روي ويلچر جلوي آينه نشستي چند سالته 80 سال به بالا و پائين . تو اين سالها تو اين مملكت چه غلطي كردي
پس از آن با اشاره به كارگردان پيشنهاد مي كند كه كلمه « مملكت » را از ديالوگ حذف كند زيرا ممكن است به آن گير دهند. تهيه كننده حذف كلمه « مملكت » را ضروري نديده و با بودنش موافقت مي كند.
در انتهاي اين داستاني كه قرار است رفيع جاي سرمايه دار بازي كند , (سرمايه داري كه پس از انقلاب پولدارتر از زمان طاغوت شده ) سرخورده از روزگار و فرزندان با ويلچر به سمت پله ها مي رود و خود را پائين پله ها پرت مي كند.
داستاني كه در بالا به آن اشاره شد مربوط به زندگي سرمايه داري است كه قرار بود رفيع نقش آن را ايفا كند اما در عالم واقع زندگي رفيع نيز چون زندگي سرمايه دار به پايان شومي ختم مي شود.
رفيع هنرپيشه قديمي تئاتر آنگاه كه مي بيند زندگي دخترش چون ملوك در آستانه تباهي و نابودي است و دختر حاضر نيست دست از هنر پيشگي بردارد و در دام آقاي عظيمي گرفتار آمده است چون شخصيت داستان سرمايه دار كه نقش آن را بازي مي كرد تصميم به خودكشي گرفته و خود را از پله هاي آپارتمان به پائين پرت كرده و مي ميرد.
رفيع قبل از ازدواج با مادر پونه مي خواست با ملوك ازدواج كند اما ملوك به خاطر ايفاي نقش اول در فيلمها , فريب فردي را در سينما مي خورد و به رفيع پشت مي كند . رفيع پس از 35 سال از اين ماجرا , علت آن جدايي را دريافته و اكنون مي بيند آن ناكامي در زمان طاغوت در اين زمان نيز عينا براي دخترش در حال تكرار است . وقتي مسعود مي بيند پونه تا ديروقت به خانه برنگشته از تصميمش براي ازدواج با پونه صرفنظر كرده و از خانه خارج مي شود.
از مقايسه گذشته و حال سرمايه دار و هنرمند چنين نتيجه مي گيريم :
1 ـ سرمايه دار پيش از انقلاب عرق مي خورد و نماز هم نمي خواند اما دروغگو و رياكار نبود در عوض سرمايه دار پس از انقلاب ريش مي گذارد , لباس پاره مي پوشد اما دروغگو و رياكار است .
2 ـ سرمايه دار , پيش از انقلاب , پولدار و خانواده دار بود اما همين سرمايه دار پس از آنكه از آمريكا به ايران بازگشت , ثروتمندتر شد ولي خانواده اش را از دست داد يعني دختر و پسر او اكس پارتي برگزار مي كردند و چون سرمايه دار ديد پس از انقلاب در وضعيت بهتري قرار دارد اما چون فرزندانش را از جنبه اخلاقي از دست داده است , اقدام به خودكشي مي كند.
3 ـ هنرمند , پيش از انقلاب كار مي كرد و درآمد كسب مي نمود اما همين هنرمند , پس از انقلاب , معلول شد و بسيار فقيرانه زندگي مي كند. محتاج نان شبش است بگونه اي كه دخترش براي به دست آوردن در آمد , تن به هركاري مي دهد و از نظر اخلاقي نيز سقوط مي كند.
4 ـ فساد اخلاقي قبل از انقلاب در سينما بود(زندگي ملوك ) پس از انقلاب نيز در سينما (زندگي پونه ) وجود دارد. اين فساد نيز به داخل سينما برنمي گردد بلكه از خارج به آن تحميل شده است .
نتيجه اي كه از اين مقدمات مي گيريم اين است كه انقلاب هم براي سرمايه دار و هم براي هنرمند شوم بود زيرا اولا فرزندان هر دو قشر پس از انقلاب دچار مسائل اخلاقي شدند ثانيا هر دو قشر , پيش از انقلاب از وضعيت روحي و رواني بهتري برخوردار بودند ثالثا هم سرمايه دار و هم هنرمند پس از انقلاب در اثر مشكلات خانوادگي اقدام به خودكشي نمودند بعبارتي پس از انقلاب خانواده ها دچار فروپاشي و اضمحلال بيشتري شدند رابعا انقلاب وضعيت مالي سرمايه داران را ارتقا داد اما هنرمندان را تنزل بخشيد.
در سكانس ابتدايي و انتهايي فيلم , هنرمند ديالوگهاي نقش سرمايه دار را كه بايد آنگاه كه در مقابل آيينه قرار گرفت , بيان كند , چنين اظهار مي دارد : من همه چيز دارم . پول نقد , ويلا در كيش و دبي , سپرده در همه بانكها و... هيچي كم ندارم . همه چيز دارم ولي يك چيز ندارم .چي آبرو , برو بابا خدا اون ننه ات را بيامرزد. توي اين مملكت كي آبرو داره كه من داشته باشم . چند وقته كه كسي به تو سر نمي زنه حسابش از دستم در رفته . اينجا هيچي سرجايش نيست . همه چيز به هم ريخته است . پايه صندلي شكسته , اون يخچال برقش قطع است اصلا سرد نمي كنه . در آن كمد لولا نداره . نمي توانيم دست بزنيم . راديو و تلويزيون به درد نمي خوره . يه ضبط داريم كه نه ضبط و نه پخش مي كند , شيشه عينكم هم شكسته است . خلاصه همه چيز خراب است . هيچ چيز سرجايش نيست .
توجه فرمائيد خانه اي كه ترسيم مي شود نمادي از مملكت موجود است . همه چيز در اين مملكت يافت مي شود اما هيچ چيز سرجايش قرار ندارد. اين ديالوگها , هم ابتدا و هم در انتهاي فيلم پخش مي شود. به واقع مي توان گفت اين مشكلات ايران پس از انقلاب مي باشد.
در يكي از ديالوگهايي كه در ابتداي نقد بيان شد , سرمايه دار روبه آيينه مي گويد : « 80 سال توي اين مملكت چيكار مي كردي » دستيار كارگردان مي گويد بهتر است كلمه مملكت را حذف كنيم اما تهيه كننده با حذف آن مخالفت مي كند به اين معنا كه به واقع اين جيراني است كه با حذف كلمه مملكت مخالفت مي كند زيرا او معتقد است در زندگي واقعي آدمهاي اين جامعه چون رفيع و مشرقي (هنرمند و سرمايه دار) دقيقا اين اتفاقات افتاده است . اين ماجراها واقعي هستند و در اين مملكت رخ مي دهند. چرا از بيان آن جلوگيري مي كنيد
رفيع كه به زبان ديگر همان مشرقي است نتوانست جلوي دوربين ايفاي نقش كند. او موفق نشد مسائل اخلاقي فرزندش را حل كند لذا خودكشي مي كند. مي توان از فيلم اين نتيجه را گرفت كه نياز به ساخت فيلم و بازي در آن نداشتيم چون اين مسائل را در زندگي واقعي رفيع ديديم و در پايان هم چون سرمايه دار اقدام به خودكشي كرد. رفيع در سكانس پاياني بار ديگر همان ديالوگها را بيان مي كند به اين معنا كه اگر امثال رفيع در واقعيت اينگونه زندگي مي كنند و مي ميرند ديگر نيازي به بازي كردن در فيلم و درآوردن نقش كشتن خويش ندارند. كافي است با دوربيني به زندگي امثال رفيع نزديك شويد آنوقت مي توانيد مستندسازي كرده و اين واقعيات را مشاهده كنيد.
همانطور كه گفته شد جيراني فساد اخلاقي پشت صحنه سينما را ناشي از بيرون سينما مي داند. به قسمتي از اين مصاحبه كه در روزنامه باني فيلم , سه شنبه 4 بهمن 84 در صفحه 5 انجام شده توجه فرمائيد : قصد من از طرح كردن اين موضوع , مخدوش كردن چهره سينما نيست . مشكلي كه ما در سينماي ايران داريم از بيرون وارد سينما شده و مسببش اهالي سينما هستند. در « ستاره مي شود » ما يك بازيگر قديمي تئاتر را مي بينيم كه دخترش هنرور سينما است و رفتار و نوع كار و زندگي اش مطابق سليقه او نيست و ما احساس مي كنيم چيزهايي از بيرون به اين دختر تحميل مي شود و...
جيراني در « ستاره بود » به شدت از نسل اول سينما حمايت كرده و از همگان مي خواهد به سابقه ايشان نپرداخته و از آنها به نيكي , بزرگي و افتخار ياد كنند. در بين افرادي كه او در فيلم از آنان به نيكي ياد مي كند قمرالملوك قرار دارد كه در جريان كشف حجاب رضاخان , جزو اولين زناني بود كه حجاب را از سربرداشت و رضاخان بخاطر اين جسارت , سينه ريزي به وي هديه كرد كه او تا آخر عمر در مجالس مختلف آن را به گردن داشت و با افتخار از آن واقعه ياد كرد.
نمي خواهيم بگوييم كه خداي ناكرده همه هنرمندان نسل اول فاسد بودند اما آيا جرم آنان را كه كف كفش استبداد را ليس مي زدند و مجري سياستهاي استعماري دشمن در عرصه هنر بودند را مي توان ناديده گرفت تكليف آن دسته از هنرمندان كه از پيشينه خود توبه كرده و در چارچوب سياستهاي فرهنگي انقلاب اسلامي حركت مي كنند , روشن است اما آيا اين عده را بايد با كساني كه به خارج پناهنده شدند و عليه آرمانها و فرهنگ اصيل مردم مسلمان اقدام به توليد آثار هنري كردند , يكسان تصور كرد
از آن جا كه روايت كننده داستان با انقلاب مشكل دارد و در بيان واقعيتها صادق نيست (زيرا به دروغ گفته است فساد سينما از داخل نيست ) اينگونه شخصيت رفيع را به تصوير مي كشد. از يك طرف او را انسان پاكي معرفي مي كند كه نسبت به مسائل اخلاقي دخترش از خود واكنش نشان مي دهد تا آنجا كه خودكشي مي كند و از سوي ديگر نشان مي دهد كه رفيع به هنگام گفتگو با ملوك دست بر شانه اش مي گذارد و در اتوبوس به ملوك مي گويد دوست داشتم ببوسمت . در جايي ديگر ملوك به دختر حدودا 17 ساله عقب مانده اش خاور مي گويد عمو را ببوس و خاور به رفيع نزديك شده و بوسه اي برايش حواله مي كند.
از ديگر نكات منفي كه تقريبا در همه فيلمهاي او ديده مي شود به تصوير درآوردن آرايش زنان بازيگر جلوي دوربين است . در اين فيلم نيز پونه با رژلب و خط چشم , خود را مي آرايد. همچنين در سكانسي صداي خواننده زن طاغوتي كه ترانه اي به نام پونه را مي خواند , پخش مي شود و يا در صحنه اي ديگر , مسعود با گروه اركستر , غربي مي خواند. همچنين در برخي از صحنه ها آهنگهاي هندي و طاغوتي نيز شنيده مي شود.
« ستاره مي شود » اگرچه سوژه خوبي دارد اما كارگردان بگونه اي از واقعيت فساد پشت صحنه سينما عليه انقلاب استفاده مي كند.