روزنامه جمهوري اسلامي 13/08/1386 صفحه مقالات

  • وصف پرهيزكاران
  • الله ; محور مطالب و مقاصد قرآن و نهج البلاغه
  • *****
    وصف پرهيزكاران




  • گفته اند يكي از ياران حضرت علي عليه السلام به نام همام بن شريح از مولا تقاضا كرد : « يا اميرالمومنين پرهيزكاران را چنان برايم وصف كن كه گويا آنان را با چشم مي نگرم . » امام ابتدا به جمله اي بسنده فرمود كه : « اي همام از خدا بترس و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران است . » اما همام راضي نشده اصرار ورزيد. پس حضرت شروع به توصيف پرهيزكاران نمود. همام پس از شنيدن سخنان امام در توصيف پارسايان بيهوش گشت و در آن بيهوشي جان داد. گزيده اي از اين خطبه انتخاب شده و چشمها را به قرائتش نوراني مي نمائيم .
    سيماي پرهيزكاران
    در دنيا داراي فضيلتهاي برترند سخنانشان راست پوشش آنها ميانه و راه رفتنشان با تواضع و فروتني است . چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده مي پوشانند و گوشهاي خود را وقف دانش سودمند كرده اند و در روزگار سختي و گشايش حالشان يكسان است . دلهاي پرهيزكاران اندوهگين و مردم از آزارشان در امان تن هايشان لاغر خواستهايشان اندك و نفسشان عفيف و دامنشان پاك است .
    شب پرهيزكاران
    پرهيزكاران در شب بر پا ايستاده مشغول نمازند قرآن را جز به جز و با تفكر و انديشه مي خوانند و در قرآن داروي درد خود را مي يابند. قامت را به شكل ركوع خم كرده پيشاني و دست و پا بر خاك ماليده و از خدا آزادي خود را از آتش جهنم مي طلبند.
    روز پرهيزكاران
    پرهيزكاران در روز دانشمنداني بردبار و نيكوكاراني باتقوا هستند. نفس خود را متهم مي كنند و از كردار خود ترسناكند. هرگاه يكي از آنها را بستايند از آنچه در تعريف او گفته شد در هراس افتاده مي گويد :
    « من خود را از ديگران بهتر مي شناسم و خداي من مرا بهتر از من مي شناسد بار خدايا مرا بر آنچه مي گويند محاكمه نفرما و بهتر از آن قرارم ده كه مي گويند و گناهانم را كه نمي دانند بيامرز. »
    نشانه هاي پرهيزكاران
    در دينداري نيرومند نرمخو و دورانديش داراي ايماني پر از يقين حريص در كسب دانش در توانگري ميانه رو در عبادت فروتن در تهيدستي آراسته در سختي ها بردبار و در جستجوي كسب حلالند. پرهيزكار در راه هدايت شادمان و پرهيزكننده از طمع ورزي است . آرزويش نزديك لغزش هايش اندك قلبش فروتن نفسش قانع خوراكش كم كارش آسان دينش حفظ شده شهوتش در حرام مرده و خشمش فروخورده است . مردم به خيرش اميدوار و از آزارش در امانند. ستمكار خود را عفو مي كند.
    در سختي ها آرام و در ناگواريها بردبار و در خوشي ها سپاسگزار است .
    مردم را با لقب هاي زشت نمي خواند همسايگان را آزار نمي رساند.
    اگر خاموش است سكوت او اندوهگينش نمي كند و اگر بخندد آواز خنده او بلند نمي شود.
    دوري او از تكبر و خودپسندي و نزديكي او از روي حيله و نيرنگ نيست .
    « خدايا ما را از پرهيزكاران قرار بده »

  • *****
    الله ; محور مطالب و مقاصد قرآن و نهج البلاغه




  • بخش پنجم
    حضرت آيت الله صافي گلپايگاني
    اما احتمال اول به اين جهت مردود است كه غير از صاحبان اراده و اختيارهاي محدود مثل حيوان كه مريد است و انسان كه علاوه بر داشتن اراده مختار هم هست ساير پديده ها مثل كوه و دريا و معدن و آب و خاك و آفتاب و غيره صاحب اراده نيستند تا احتمال اينكه چيزي از آنها به فعل ارادي صادر شود مطرح گردد و مثل حيوان و انسان هم كه اراده و اختيار دارند حوادث و پديده هايي كه در علت آن بحث داريم خارج از محدوده اراده و اختيار آنهاست و حتي در محدوده وجود خودشان نيز اراده و اختيارشان محدود است .
    اما احتمال دوم . با اينكه راهي براي اثبات آن در كل حوادث نيست مي گوييم اصولا اگر حوادث را تكراري و بنياد شدن و ويران شدن مي دانيد به اين صورت كه هر حادثه جزئي اين طور است يا مجموع حوادثي را چنين فرض مي كنيد كه مثلا در هر چند ميليون سال سير حوادث تكرار مي شود و يا به عبارت ديگر از صفر شروع مي شود تا به پاياني مي رسد كه از آن جلوتر نمي رود سپس همه آن ساخته ها و سيرها و حركتها و تكاملها به هم مي ريزند و دوباره شروع مي شوند اين احتمال به اين جهت باطل است كه :
    اولا : مفهوم اين سخن انكار قصد و غرض در حوادث جهان و كل جهان و پذيرفتن پوچي و پوكي و بي هدف بودن عالم است كه مفهومي خلاف فطرت بشر است .
    ثانيا : اين همه نظام محيرالعقول و تناسب و ارتباط اوضاع و اجزا عالم به يكديگر قابل توجيه نخواهد بود.
    ثالثا : حادثه قبل يا مجموع حوادث يا آخرين حادثه از مجموع حوادث اگر در حال وجودش علت حادثه بعدي باشد وجود علت بدون معلول و تخلف معلول از علت لازم مي شود و اگر بعد از وجودش علت باشد علاوه بر اينكه بعد از وجودش زمان وجود حادثه جديد است . تاثير عدم در وجود كه بطلان آن بديهي است لازم مي گردد. فقط اين مقدار مي توان گفت كه وجود سابق مانع از وجود لاحق بوده است كه با از بين رفتن آن مانع هم منتفي مي شود اما عدم مانع از وجود شي علت وجود آن نيست .
    رابعا : پس از همه اينها مي پرسيم اين حوادث مبدا و سرآغازي دارند يا ندارند اگر دارند كه از علت حادثه نخستين مي پرسيم و اگر بگويند ندارند با استفاده از دلايل بطلان تسلسل ـ كه بعد از اين فصل بيان مي شود ـ بطلان بي مبدا بودن آنها را ثابت مي كنيم و در اينجا به طور مختصر مي گوييم اين حوادث را كه به فرض شما علت و معلول هستند در رشته ها و سلسله هاي متعدد فرض مي كنيم و آخرين علت را در قوس نزولي علل از يك سلسله كم مي كنيم و سپس علت قبل از آن را و همچنين هر چه خواستيم از علل كم مي كنيم و به سوي بالا و قوس صعودي مي رويم بعد ملاحظه مي كنيم آيا باز هم اين سلسله ها با هم مطابق هستند و كمتر و بيشتر از يكديگر نيستند يا آنكه از آن كم كرده ايم كمتر است و بقيه بيشترند اگر بگوييد همه سلسله هاي مفروض كمتر و بيشتر نيستند قابل قبول نيست كه ناقص و آنكه چند علت را از آن در سلسله عللش كم كرده ايم با كامل و آنكه چيزي از آن كم نكرده ايم مساوي باشد. و اگر بگوييد آنكه از آن كم كرده ايم كمتر است و سلسله هاي ديگر بيشترند پس لابد بايد نهايتي داشته باشند كه اقل و اكثر و كمتر و بيشتر در آنها فرض شود.


    و اگر حوادث را تكراري نمي دانيد يا به اين دليل است كه آنها را در يك مسير تكاملي مي دانيد كه در سيري كه داشته اند همه به اينجا كه اكنون هستند رسيده اند پس حتما بايد مبدا و سرآغازي داشته باشند تا از آنجا آغاز كرده باشند زيرا كائنات در سير تكاملي خود به مواضع مشخص كنوني رسيده اند و يا اينكه مدت سير و حركت بعضي از آنها را در انتقال از كيفيت و صورتي به كيفيت و صورتي ديگر تخمين زده اند. قديم و بي مبدا بودن اين حركات و تحولات با سير تكاملي منافات دارد زيرا با فرض قدمت اين تحولات بايد سير تحول كائنات از اينجا كه هست گذشته باشد و نيز اصولا سير تكاملي نقطه شروع لازم دارد و اگر قديم باشد نقطه شروع و مبدا براي آن نمي توان فرض كرد.
    و باز اگر حوادث را تكراري نمي دانيد و سير تكاملي هم براي آنها فرض نمي كنيد بحث ـ چنانكه گفتيم ـ برمي گردد به اينكه اين حوادث يا مبدا و سرآغازي دارند و اين حركات و تحولات از ركود و سكون شروع شده است كه در اين صورت از علت آن مي پرسيم و اگر اين حوادث را متسلسل و قديم بشماريد اين احتمال ها را با همان براهين بطلان تسلسل كه به آن اشاره شد و پس از اين نيز به طور مفصل توضيح داده خواهد شد رد مي كنيم .
    و اما احتمال سوم . اين احتمال نيز در بطلان مانند احتمال دوم است با اين تفاوت كه در اين احتمال مساله به گونه اي فرض مي شود كه فقط حادث قبل علت حادث بعد شمرده نشود بلكه مجموع حوادثي كه به هم مرتبط مي گردند و در پيدايش يا از ميان رفتن يك شي و يك حادث موثر هستند علت وجود آن شمرده مي شوند كه در رد اين احتمال نيز به قسمتي از همان بياني كه در رد احتمال دوم داشتيم اشاره مي كنيم . مثل بطلان تسلسل و لزوم سرآغاز در حركات و تحولات تكاملي و لزوم نقطه آغاز در هر سير و حركتي كه به نقطه مشخص رسيده باشد.
    نكته اي كه تذكر آن لازم است اين است كه علت فاعلي بودن حادثات و پديده ها نسبت به حادث وجود ديگري قابل اثبات نيست زيرا آنچه هست تبديل و تحول اجزا يك پديده به پديده ديگر است كه علت مادي آن شمرده مي شود و به اين مقدار ثابت است كه علت مادي يك پديده اجزا پديده ديگر است كه به آن متحول شده است . اما اينكه علت فاعلي وجود آن و اين تحول خاص همان اجزا است يا چيز ديگري خارج از آن با اين تغيير و تحول و پيدايش معلوم نمي شود و قابل درك حسي نيست .
    و اما احتمال چهارم كه ذات ماده علت پديده ها و حوادث بوده و اين اقتضا را داشته باشد كه همواره ماده عامل وعلت تحولات و تحركات و تغيير از صورتي به صورتي و از كيفيتي به كيفيتي ديگر باشد از اين جهت مردود است كه اگر مقصود اين است كه ماده بالضروره بسيط يا مركب باشد بايد مصور به صورت و هياتي باشد و بدون صورت وجود خارجي ندارد. اين سخن تغييرات و تحولات مختلف و اشخاص حوادث و پديده هاي گوناگون و ارتباطات آنها را با يكديگر توجيه نمي كند و انكار عليت ذات ماده نسبت به تحولات و پديده هاست و اگر غرض اين است كه ذات ماده علت اين تغييرات و تحولات است و اين تغييرات همه خاصيت ماده است در جواب مي گوييم كه :
    اولا : نسبت دادن اين همه خواص بي شمار گوناگون و متفاوت و نافي و مثبت به ماده با اينكه هيچ دليل حسي و علمي و فلسفي آن را تاييد نمي كند ناشي از تنگ نظري و غلو در ماديگري و ماده گرايي است .
    ثانيا : علت مادي بودن ماده براي هر پديده و حادث مادي مسلم است اما براي عليت فاعلي آن بايد برهان اقامه نمود و حتي تجربه و به اصطلاح علوم تجربي هم نمي توانند عليت فاعلي در ماده را نسبت به پديده ها ثابت كنند چنانكه نمي توانند علت فاعلي خارج از ماده را نفي نمايند و گمان مي كنم اين اشتباه براي بعضي از همين جا روي داده كه علت مادي اشيا مادي را با علت فاعلي اشتباه كرده و يا ناآگاهانه هر دو را يكي شمرده اند.
    ثالثا : مي گوييم اشخاص تحولات و پديده ها يا معلول خاصيت موجود در ماده است و يا مجرد تغيير و تحول از اوصاف و خواص ماده . اگر بگوييد مجرد تغيير و تحول از اوصاف ماده است باز هم اشخاص تحولات با اين نظامها و ارتباطات توجيه نمي شود. و اگر بگوييد ماده اقتضاي اشخاص اين تحولات با اين روابط به هم پيچيده و پر از اسرار و شگفتيهاي وجود را دارد مي پرسيم : ماده قديم است يا حادث اگر بگوييد حادث است از علت حدوث آن سئوال مي شود كه جواب هم معلوم است اگر هم بگوييد قديم است مي گوييم بر طبق نظرات بعضي از دانشمندان و علما تحولات و تغييرات در عالم مادي به تدريج و در دورانهاي مختلف حاصل شده است و اگر ماده قديم بود بايستي خيلي پيش از اينها تحولات كنوني حاصل گشته و دورانش سپري شده باشد.
    رابعا : اگر ذات ماده علت اشخاص اين دگرگونيها و پديده هاست بايد از آغاز اين دگرگونيها محقق شده باشد. حال اگر بگوييد : « اختيار دست خود ماست هرچه بخواهيم به اين ماده كر و لال نسبت مي دهيم شرط تحولات بعدي تحولات قبلي است و ظهور هزارها ميليون جلوه عليت ماده مشروط به ظهور جلوه ماقبل خود و تاثيرات متقدم است و عليت ماده به ترتيب و تدريج است » . در جواب مي گوييم : اين خود دليل براين است كه تحول آغازي داشته است زيرا وقتي تحول تدريجي و تحول فعلي نتيجه تحولات سابق و اسبق و... باشد پس بايد تحول در قوس صعودي به تحول خاصي منتهي شود كه تحولات كنوني نتيجه آن باشد والا بايد تحول به گونه اي ديگر واقع شده باشد يا تحول سابق در لاحق اثر نداشته باشد كه با قبول آن اشكالات و سئوال از عدم تاثيرات علت و عدم تحقق حوادث از آغاز و علت تقديم و تاخر آنها برجاي خود ثابت مي ماند. و بالاخره مي گوييم كه اصولا مقدمه و موثربودن سلسله نامتناهي در حصول شي قابل قبول نيست زيرا رسيدن آن مقدمات به ذي المقدمه دليل بر آن است كه آغازي دارد كه از آنجا شروع و به اينجا منتهي شده است . و به فرض كه اين پاسخها را كسي درك نكند يا راه ديگر و پاسخ ديگري بخواهد با همان برهان بطلان تسلسل پديده ها و حوادث كه قبلا مورد اشاره قرار گرفت و بعدا هم توضيح داده خواهد شد پاسخ مي دهيم ولاحول ولاقوه الابالله .