
خطبه 106 نهج البلاغه
ث علي اكبر مظاهري
اشاره :
آموزه هاي اميرمومنان عليه السلام همه سويه و گسترده است . ايشان از فراسوها بر امت خويش مي نگرد و آنان را به جانب حيات
برين
ره مي نمايد و به گاه غفلت و كجروي امت
آنان را هشدار مي دهد.
امير حكيمان عليه السلام در اين گفتار
نخست
تابناكي و فرخندگي شريعت محمدي را مي نماياند. آن گاه مرتبت فرازمند پيامبر
اكرم (ص ) را نشان مي دهد و ايشان را دعا مي كند. سپس مكانت ارجمند مسلمانان را ـ كه به بركت اسلام
عنايتشان شده بود ـ بيان
مي فرمايد. و در پايان
مسلمانان زمان خود را و صحابيان خويش را هشدار مي دهد
تا در غفلت نمانند.
شريعت تابنده
ستايش و ثنا بر خداوند كه « اسلام » را شريعت و آيين نمود; آنگاه :
.1 ورودگاههايش را هموار و آسان نمود
براي كسي كه به آن درآيد .
.2 و اركان و استوانه هايش را استوار ساخت
بر كسي كه به ستيزه جويي با آن و چيرگي يايي بر آن برآيد .
.3 و آرامشگاهي ساختش براي كسي كه به آن پناه آرد .
.4 و سلامتگاهي
براي كسي كه به حريم آن درآيد .
.5 و برهاني
براي كسي كه به آن سخن گويد .
.6 و گواهي
براي كسي كه با آن دادخواهي كند .
.7 و نوري
براي كسي كه از آن روشنايي جويد .
.8 و فهمي
براي كسي كه خرد ورزد .
.9 و مغزي
براي كسي كه كاوش كند .
.10 و نشاني
براي كسي كه نشانه جويد .
.11 و روشنگري
براي كسي كه اراده ورزد .
.12 و عبرتي
براي كسي كه پند پذيرد .
.13 و نجاتي
براي كسي كه اسلام را راست پندارد و آن را باور بدارد .
.14 و پشتوانه اي
براي كسي كه به خدا توكل كند .
.15 و آسايشي
براي كسي كه كارش رابه خدايش سپارد .
.16 و سپري
براي كسي كه صبوري ورزد .
و چنين است كه اسلام :
.17 آشكارترين راههاست .
.18 و نمايانترين مسلكهاست .
.19 ديده باني بلند بالاست .
.20 جاده هايش پديدار و تابناك است .
.21 چراغهايش فروزان است .
.22 سبقتگاهش و ميدان سابقه اش ارجدار است .
.23 پايانگاه مسابقه اش فرازمند است .
.24 فراهمگاه سواركاران است .
.25 جايزه مسابقه اش
خواستني و رغبت ورزيدني است .
.26 چابكسوارانش بزرگواران اند .
.27 باورمندي
راه آن است .
.28 و شايسته كاري
نشانه آن است .
.29 و مرگ
پايانگاه آن است .
.30 و اين جهان
جولانگاه آن است .
.31 و قيامت
فراهمگاه آن است .
.32 و بهشت
جايزه و پاداش آن است .
پيامبر اسلام
(پيامبر اكرم (ص ) چندان كوشيد) تا آنكه شعله اي برافروخت براي آن كس كه روشنايي جويد. و مشعلي برافراشت براي آن كس كه
حيران است و راه مي جويد.
(خدايا!) آن حضرت
امين مطمئن تو است . و گواه تو است در روز قيامت . و نعمتي است كه وي را برانگيختي . و رحمتي است كه او
را به حق فرستادي .
خدايا! به عدل و دادت
بهره اي نصيبش كن . و به فضل و احسانت
پاداشي نيكو و چند چندان و فراوان عنايتش فرما.
خدايا! بناي او را
فراترين بناها گردان . و منزلت او را در محضرت
گرامي بدار. و مكانت او را در آستانت
ارجمند كن . و وسيلت
(وصول به آنچه خواهد) را عنايتش فرما. و او را بلنداي مرتبت و برتري فضيلت
عطا فرما. و ما را در شمار ياروان او در آور و با او
محشورمان فرما; چنان كه نه از رسوايان و شرمندگان باشيم و نه از پشيمانان . نه از كجراهان باشيم و نه از پيمان شكنان . نه از گمراهان و
گمراه كنندگان باشيم و نه از فتنه زدگان و فريب خوردگان .
اما شمايان !
(هان ! همه مسلمانان ! و نيز شما كه صحابيان من ايد!) شمايان
از عنايت و كرامت خداوند (و به بركت اسلام ) به چنان منزلتي
رسيديد كه (حتي ) كنيزانتان گرامي شدند. و همسايگانتان ارجمند گشتند. و كساني كه بر آنان برتري نداريد
بزرگتان مي شمارند. و كساني
كه بر آنان سيطره نداريد
هراستان را دارند و حرمتتان مي گزارند. (اكنون چه تان شده كه ) مي نگريد كه پيمانهاي خداوند
شكسته شده
و
خشم نمي گيريد; اما بر شكسته شدن سنتها و آداب نيكانتان غيرت مي ورزيد!
شمايان چنان بوديد كه فرمانهاي الهي و داوري در احكام خداوند
بر شما مي آمد و از شما به ديگران مي رسيد و به سوي شما باز
مي گشت ; اما منزلت خويش را از كف داديد و دست ستمبارگان را بر خود گشوديد و رشته هاي كارهاتان را به آنان وانهاديد و احكام را به
اختيارشان واگذارديد; تا چنان شد كه آنان (بركارها سلطه يافتند. آنان چنان اند كه ) بر مدار شبهه ها و گمانها كردار مي ورزند و بر مسير
شهوتها و خواهشهاي دل
راه مي نوردند.
به خدا! اگر اينان شما را زير كهكشانها و سيارگان
پراكنده تان سازند
خداوند
شمايان را براي روزگاران تباهي آنان
فراهمتان مي آورد
(و نسلهايي از شما را برمي انگيزاند تا از اينان در مار برآورند)!

*****
پروا پيشگي و احساس مسئوليت
در نهج البلاغه علي (ع )
|

علي كرمي
بخش نخست
اشاره : واژه تقوا در فرهنگ واژه شناسان از ريشه « وقايه » به مفهوم نگه داري پديده ها در برابر آفت ها و چيزهايي كه به آنها زيان و آزار
مي رساند
آمده است .
اين واژه
در قلمرو آيات قرآن كريم و روايات پيشوايان اسلام نيز به مفهوم خويشتن داري در برابر گناه و زشتي و گذشتن از مرزهاي
مقررات و تجاوز به حقوق و كرامت ديگران است . به همين جهت تقواي راستين يا « كمال تقوا » آن است كه انسان نه تنها از مرز مقررات
نگذرد و حقوق و حرمت ديگران را آن گونه كه بايد رعايت نمايد
كه از نزديك شدن به مرزهاي حقوق و حرمت ديگران نيز دوري جويد
و در قلمرو انجام وظايف به گونه اي بكوشد كه به انجام بايسته و شايسته كارها و تدبير تحسين برانگيز امور
يقين پيدا كند.
به بيان ديگر مي توان « تقوا » را هم به مفهوم احساس مسئوليت عميق و خود جوشي ژرف در برابر خدا
خلق
خويشتن
طبيعت و
تاريخ نگريست و هم به مفهوم يك نيروي جوشاننده و برانگيزاننده به سوي عدالت
آزادگي
آراستگي به وفا و امانت و راستي و درستي
و پاكي و بشر دوستي و مهر و مردم خواهي و نيروي كنترل كننده و توانمند دروني ارزيابي كرد كه انسان را در برابر فوران خواسته ها
طغيان غرايز و آرزوها و كشش ها ياري مي كند.
رابطه تقوا با پيشرفت انسانها
از مفاهيم بلند و معارف تمدن ساز نهج البلاغه به روشني دريافت مي گردد كه اصل پروا و پروا پيشگي باعث پيشرفت و شكوفايي
فرد
عامل رشد و بالندگي خانواده
راز ترقي و صعود جامعه و رمز پويندگي و پايندگي تمدن هاست ; چرا كه تقوا به گونه اي كه وصف
شد
از سويي در فرد و جامعه موجب احساس مسئوليت در انجام شايسته امور و تدبير شئون و رعايت حقوق ديگران مي گردد و از دگر
سو آنها را از شكستن مرزهاي مقررات و قوانين عادلانه و انساني باز مي دارد.
تقوا از سويي باعث شكوفايي استعدادها و توانايي ها و فزوني آگاهي ها
دانش ها
بينش ها و ژرف نگري ها مي گردد و به انسان قدرت
شناخت مي دهد و از دگر سو او را در سركوبي شيطان و نيروي اهريمني ياري مي رساند.
همچين تقوا از سويي به انسان و جامعه انساني ثبات
پايداري
پايمردي و شكيبايي در برابر وسوسه ها و مشكلات مي دهد و از دگر
سو آنان را در بهره وري بهينه از امكانات و منابع و ذخاير ياري مي رساند.
تقوا و پروا پيشگي همچنين از سويي شادابي
طراوت
شور و شوق
اميد و ايمان
روحيه استقلال طلبانه و آزادمنشانه و اعتماد به
نفس مي دهد تا همه موانع رشد و ترقي را از سر راه كنار زند و از دگر سو مهر و رحمت بي پايان خدا و هماهنگي و همراهي ناچيزترين
ذرات تا عظيم ترين كهكشان ها را يار و همراه انسان مي سازد.
علي (ع ) در اين مورد مي فرمايند : « فان تقوي الله مفتاح سداد
و ذخيره معاد
و عتق من كل ملكه
و نجاه من كل هلكه بها ينجح
الطالب
و ينجو الهارب و تنال الرغائب ... »
« هان اي مردم
راستي كه پرواي از خدا كليد گشايش هر دري است و ذخيره گرانبهاي سراي آخرت و وسيله آزادي از هر نوع بردگي و
اسارت و سبب نجات از هر نابودي و هلاكت . در پرتو تقوا
جويندگان رشد و تكامل
به پيروزي بال مي گشايند و فراريان
از بدبختي و
نگونساري و انحطاط نجات مي يابند و هدفمندان و هدفداران و جامعه هاي جوياي رشد و كمال به هر هدف و آرزوي بلندي اوج
مي گيرند. »
و باز روشنگري مي كند كه :
ذمتي بما اقول رهينه و انا به زعيم ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوي عن تقحم الشبهات ...
جانم در گرو سخني است كه مي گويم و خود ضامن آن هستم بي گمان آن جامعه و مردمي كه از عملكرد پيشينيان و پيامدهاي
دردناك و نابودكننده آن عبرت آموزند
پرواي از خدا آنان را از فرو رفتن در ستم و گناه و كردارهاي ناشايسته و بدبختي زا باز مي دارد...
مردم ! به هوش باشيد كه گناهان و زشتي ها و عملكرد بيدادگرانه به سان مركب هاي سركش و لجام گسيخته اي هستند كه ظالمان و
گناهكاران بر آنها نشسته اند و به قعر دوزخ و نگونسازي
سرنگونشان خواهند كرد; چرا كه اين خاصيت گريزناپذير ستم و گناه است كه از
هر گناه و زشتي
زشتي و بيدادي ديگر پديد مي آيد...
اما پرواي از خدا به سان مركب هاي آرام و راهواري هستند كه صاحبانشان بر آنها نشسته و زمام آنها را در دست دارند و آنان را تا دل
بهشت پيش مي برند.
و اعلان مي نمايد كه : « فمن اخذ بالتقوي عزبت عنه الشدائد ... و وبلت عليه البركه بعد ارذاذها. »
« پس آن كس كه به دامن تقوا چنگ زند
فشارها و سختي هايي كه به او نزديك شده اند
دور گردند و تلخي ها شيرين
موج هاي متراكم
ناراحتي ها از هم گشوده
و مشكلات پياپي و خسته كننده
آسان شوند. شكوه و عظمت و بزرگي از دست رفته به سان دانه هاي درشت
باران بر او فرو بارند و مهر و رحمت گسسته خدا از او
دگرباره شامل حالش گردد
نعمت ها پس از فرو نشستن به جوشش آيند و بركات
كم شده به فراواني و گستردگي بر او ببارند. »
و روشنگري مي فرمايند كه : « الا' فصونوه 'ا و تصونوا به ا »
پروا را پاس داريد و به وسيله آن و در پناه آن
براي خود و جامعه و دنياي خود
معنويت و آسيب ناپذيري پديد آوريد »
آن حضرت
هنگام بدرقه يكي از ياران خود ـ ابوذر غفاري ـ كه به جرم نظارت بر عملكرد دولت
فرمان تبعيدش صادر شده و همگان
به قطع رابطه با او دستور يافته بودند
ضمن بدرقه آن آزاده آواره فرمود :
« يا اباذر! انك غضبت لله فارج من غضبت له ... و لو ان السماوات و الارضين كانتا علي عبد رتقا
ثم اتقي الله
لجعل الله منهم 'ا
مخرجالله »
« هان اي اباذر! تو به خاطر خدا
استبداد و انحصار خشم گرفتي و انتقاد كردي
پس به همان قدرتي كه به خاطر خشنودي او خشم
گرفتي
اميد بند...
اين دنياداران از خيرخواهي و حق گويي و نقد و نظارت تو بر قدرت و دولت
از دنيايشان ترسيدند
اما تو از دين و تقواي خود از
آن ها دوري جستي و ترسيدي ... اگر دروازه هاي آسمان ها و زمين ها بر روي فرد و جامعه اي بسته شود
اما آن فرد و جامعه از خدا پروا
كنند و بر اساس احساس مسئوليت عمل نمايند خداوند راهي براي آنان خواهد گشود... »
و در خطبه اي ديگر مي فرمايند : « اوصيكم عبادالله بتقوي الله فانها الزمام و القوام ...
هان اي بندگان خدا! شما را به تقوا و احساس مسئوليت سفارش مي كنم ; چرا كه پرواي از خدا زمام كارهاي شايسته و خداپسندانه و
اساس و قوام زندگي سعادتمندانه است .
از اين رو به اطمينان آورترين رشته ها و پيوندهاي تقوا چنگ زنيد و به پرواي حقيقي آراسته گرديد تا شما را به سرمنزل آرامش و
امنيت خاطر و به منزلگاه هاي گسترده و توسعه يافته و دژهاي استوار و تسخيرناپذير و دنياي عزت و سرفرازي و شكوه برساند »
و نيز مي فرمايند : « اعلموا عبادالله ان التقوي دار حصن عزيز »
بندگان خدا! بدانيد كه پرواي واقعي
خانه و سرايي است به سان دژهاي استوار...
و در جاي ديگر مي فرمايند : « و اعلموا انه من يتق الله يجعل له مخرجا من الفتن و نورا من الظلم ... »
« مردم ! بدانيد آن فرد و جامعه اي كه تقوا پيشه سازدو مسئولانه رفتار كند
خدا براي رهايي از فتنه ها وگرفتاري ها راهي برايش
مي گشايد و در دل ظلمت ها
نوري برايش قرار مي دهد و او را در آنچه دوست مي دارد
ماندگاري مي بخشد... »
با اين بيان معلوم شد كه از ديدگاه نهج البلاغه
اصل تقوا و آراستگي بايسته و شايسته به صفت پرواپيشگي در همه ابعاد و صحنه هاي
زندگي
يكي از علل اساسي پيروزي ها
كاميابي ها و سرفرازي هاست و اين
اصلي است قطعي و تخلف ناپذير.
ممكن است گاه به دليل برخي كاستي ها و ناخالصي ها يا برخي موانع سهمگين بر سر راه
اين پيروزي
سريع و پر شتاب پديد نيايد
اما به هر حال پيروزي و شكوفايي و پيشرفت جامعه هاي آراسته به پروا و تقواي شايسته و واقعي
حكم قطعي و محتوم خداوند و راز
صعود و ترقي جامعه هاست . و اين واقعيتي است كه علاوه بر نهج البلاغه
انبوه آيات قرآني و تجربه هاي تاريخي نيز بر آن گواهي
مي دهند.

| |