روزنامه جمهوري اسلامي 19/12/1386 صفحه عقيدتي

  • به سوي انسجام اسلامي
  • سيد جمال الدين مصلح و بيدارگر بزرگ
  • در راه رهايي از « خود » و اتصال به « او »
  • *****
    به سوي انسجام اسلامي




  • محمد علي مومني ها
    در عصر بيداري اسلامي از جمله بايدهاي ضروري مسلمانان رسيدن به انسجام است . بيداري و انسجام اسلامي مكمل يكديگر بوده و نبود يكي از آن ها در پيشبرد اهداف اسلامي تاثير مطلوبي نخواهد داشت . براي رسيدن به اين مهم در نخستين گام بايد موانع آن شناخته شود. موضوع ـ دشمن شناسي در اسلام از اهميت والايي برخوردار بوده و طبعا بدون بصيرت و هوشياري نمي توان بر توطئه هاي دشمنان پيروز گشت .
    در طول تاريخ ثابت شده است كه جهان غرب نسبت به جهان شرق رابطه اي دوستانه نداشته و بعلاوه رابطه آن با كشورهاي اسلامي از مرتبه اي پايينتر و سردتر برخوردار بوده است . انواع تهاجم ها تعرضات استعمارها و... نشانگر صحيح بودن اين مطلب است . در دوران مختلف استراتژي جهان غرب در قبال كشورهاي اسلامي و شرقي ايجاد تفرقه و جدايي بوده است . در بخشي از كتاب عربي تاريخ سني ملوك الارض و الانبيا (ابوعبدالله حمزه اصفهاني م ج 360 هـ) آمده است » اسكندر پس از كشتن بزرگان و قدرتمندان و تخريب شهرها و قلعه هاي سرزمين هاي شرق طي نامه اي به ارسطو نوشت : من تمام كساني را كه در شرق بودند با قتل پادشاهان و تخريب دژها و قلعه هايشان ناراحت كردم و مي ترسم كه آنها متحد شوند و به سرزمين هاي غرب حمله كنند. پس تصميم گرفتم فرزندان پادشاهاني را كه كشته ام به پدرانشان ملحق كنم . نظر تو در اينباره چيست ارسطو در پاسخ او نوشت : اگر فرزندان پادشاهان را بكشي قدرت و پادشاهي را به افراد پست و بي عرضه انتقال داده اي كه اين افراد اگر به پادشاهي برسند به قدرت مي رسند و اگر به قدرت برسند طغيان ظلم و تجاوز مي كنند و آيا تو از جنايات و كارهاي قبيح آنها نمي ترسي نظر من اين است كه پسران آن پادشاهان را جمع كني و به هر يك از آن ها حكومت ناحيه و يا شهري از اين سرزمين ها را محول كني . هر يك از آنها با ديگري رقابت مي كند كه از اين رقابت دشمني و كينه پديد مي آيد. در نتيجه آنها به خودشان مشغول و از توجه به غرب دور مي شوند. اسكندر سرزمين هاي شرق را تقسيم كرد و علم نجوم پزشكي فلسفه و زراعت را از اين سرزمينها به غرب انتقال داد . » (1 )
    شناخت سياست هاي توطئه گرانه غرب و نشان دادن عكس العمل مناسب در برابر آن ها نقش بسزايي در حل مشكلات جهان اسلام خواهد داشت .
    در دومين گام بايد راهكار مناسب و مطمئني براي رسيدن به انسجام اسلامي انتخاب شود كه ترديد و شكستي در آن نباشد كه در حال حاضر بهترين آنها بازگشت به كلام حيات بخش الهي مي باشد. همان فرقاني كه عامل تسلط و پيروزي مسلمانان بر ساير اقوام را ثابت قدم بودن آنان در وحي معرفي كرده است .
    در آيه 11 از سوره مباركه رعد آمده است : « ... ان الله لايغير مابقوم حتي يغيروا ما بانفسهم ... » (خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتي را تغيير نمي دهد مگر آنكه آنان خود حالشان را تغيير دهند) براساس اين آيه و سنت الهي جوامع اسلامي بايد تغيير و تحول را از خود شروع كنند و به بهانه عوامل بيروني از خويشتن غافل نشوند و بدانند كه هرگونه پيروزي و شكستي از همين تغييرات دروني سرچشمه مي گيرد. هر مسلمان و هر جامعه اسلامي بايد روحيه عدالتخواهي و حقيقت جويي را در سرلوحه كار خويش قرار داده و با پرهيز از تعصب به دنبال رسيدن به ارزش هاي ناب اسلامي باشد كه مهمترين آنها براساس آيه 103 سوره مباركه آل عمران چنگ زدن به ريسمان الهي و پرهيز از تفرقه ميباشد. « واعتصمو بحبل الله جميعا و لاتفرقوالله »
    با رعايت و حفظ اين اصول نعمات و بركات الهي بر جامعه اسلامي سرازير مي شود.
    در آيه 9 از سوره مباركه حجرات نيز آمده است : انما المومنون اخوه فاصلحوبين اخويكم و اتقوا الله لعلكم ترحمون »
    (مومنان برادر يكديگرند. پس دو برادر خود را صلح و آشتي دهيد و تقواي الهي پيشه كنيد باشد كه مشمول رحمت او شويد) مطابق اين آيه همه مسلمانان (شيعه و سني ) با هم برادر بوده و بايد صلح امنيت و اتحاد را در بين يكديگر برقرار كنند. همچنين در حديثي از پيامبر اعظم (ص ) كه در روايات خلق ايشان قرآن گونه توصيف شده آمده است : « المومن للمومن كالبنيان يشيد بعضه بعضا » (افراد باايمان نسبت به يكديگر همانند اجزاي يك ساختمانند كه هر جزئي از آن جز ديگر را محكم نگاه مي دارد.)
    برادر دانستن مسلمانان توسط يكديگر محبت و وحدتي بين آنها پديد مي آورد كه موجب جاري شدن رحمت الهي بر آنها مي شود.
    متاسفانه فضاي كنوني جهان اسلام به گونه اي است كه برخي از دولت هاي آن با دور شدن از ارزش هاي اسلامي و توجه نكردن به كشورهاي اسلامي مورد ظلم از روحيه وحدت و برادري فاصله گرفته اند. اين دولتها بايد بدانند كه خداوند متعال خبر از هدايت نكردن قوم ظالم در قرآن كريم داده است : « .. والله ولايهدي القوم الظالمين » (سوره مباركه جمعه آيه 5 )
    در حال حاضر كه كشورهاي غربي با تشكيل اتحاديه هاي مختلف سعي در بهبود وضعيت خويش دارند كشورهاي اسلامي نيز بايد با پند گرفتن از آموزه هاي ديني و رويدادهاي تاريخي گام هاي موثري در تشكيل امت واحده اسلامي بردارند.
    بيداري تدريجي مسلمانان در سراسر دنيا نويد دهنده اتحاد مسلمين در آينده نچندان دور است . قطرات باران به تنهايي نفوذ و قدرتي ندارند اما هنگامي كه به يكديگر مي پيوندند درياها و اقيانوس ها را تشكيل مي دهند.
    با انسجام اسلامي و ايجاد انقلاب فكري فرهنگي و اخلاق انشاالله جامعه اسلامي به اوج عظمت و اقتدار خود خواهد رسيد.
    پاورقي :
    1 ـ منتخب النصوص التاريخيه والجغرافيه از انتشارات سمت ـ دكتر نورالله كسائي ـ صفحه 35

  • *****
    سيد جمال الدين مصلح و بيدارگر بزرگ




  • به مناسبت سالگرد شهادت سيد جمال الدين اسدآبادي
    سيد جمال كه يكي از بنيانگذاران نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير ميباشد پس از فرا گرفتن مقدمات علوم به تكميل تحصيلات خود در اصفهان و مشهد پرداخت و با حافظه نيرومندي كه داشت به سرعت بسياري از علوم رايج زمانش را فرا گرفت . در 18 سالگي رهسپار هند شد و پس از يكسال و چندي اقامت در آنجا و آموختن اندكي از علوم اروپايي عزيمت زيارت حج كرد (1273 ق ) . وي پس از گردشي در سرزمينهاي عربي و آشنايي با اوضاع جهان عرب به افغانستان رفت و به خدمت دوست محمدخان (م 1279 ق ) پيوست . با درگيري ميان پسران دوست محمدخان سيد به بهانه زيارت حج از افغانستان بيرون آمد. وي از راه هند به مصر رفت و با ايراد خطابههاي پرشور از مسلمانان خواست تا با پيوستن به يكديگر در برابر مفاسد حاكميت دست نشانده و استعمار اروپائيان در ايستند. از همين هنگام رفته رفته آوازه سيد بالا گرفت . رجال دولت عثماني از وي پذيرايي گرمي در اسلامبول كردند. وي پس از شش ماه اقامت در اسلامبول به عضويت « انجمن دانش » عثماني برگزيده شد. خطابه سيد در دارالفنون درباره صنايع كه وي همواره آن را به منزله اعضاي تن جامعه ميخواند روحانيون قشري به ويژه شيخ الاسلام حسن فهمي افندي را عليه او برانگيخت و زمامداران عثماني ناچار او را به مصر تبعيد كردند (1287 ق ) . سيد در مصر با رياض باشا وزير اعظم آن كشور آشنايي داشت و وزير ماهي ده ليره براي او مقرري ماهانه تعيين كرد. وي به تدريس فلسفه ابن سينا در مصر پرداخت و روز بروز شهرت و نفوذ او به ويژه در ميان طلاب بيفزود : تحريك مردم به مخالفت با نفوذ انگليس در مصر و ولخرجيهاي اسماعيل پاشا فرمانرواي مصر سبب گرديد كه سيد را از اين كشور بيرون كنند (1296 ق ) اما چندان نگذشت كه خديو را نيز زير فشار روزافزون مردم بركنار كردند . سيد جمال الدين راهي هند گرديد و در حيدرآباد سكونت گزيد و در آنجا رساله رد نيچريه را در رد عقايد ماده باوران به فارسي نوشت (1297 ق ) . با درگيري شورش در ميان سپاه مصر به سركردگي اعرابي پاشا و ورود نيروهاي انگليس به سرزمين حكومت هند سيد را به كلكته فرا خواند و تا سركوبي شورش مصريان او را زير نظر گرفت . پس از آن سيد دستور يافت كه از هند بيرون رود.
    سيد با شيخ محمد عبده انجمن و روزنامه عروه الوثقي را به عربي منتشر ساخت . با جلوگيري مقامات انگليسي از ورود روزنامه به مصر و هند و پديد آمدن دشواريها در راه نشر آن سرانجام عروه الوثقي پس از هجده شماره تعطيل گرديد . در اوايل قرن 14 ه . ق سيد جمال به ايران برگشت وي در اين مدت چند بار با ناصرالدينشاه ديدار كرد اما چون بي پروايي از خرابي اوضاع و ضرورت اصلاحات و برقراري حكومت قانون سخن ميگفت ناصرالدين شاه از او متوحش گرديد پس از مدتي ديگر او را به خود نپذيرفت . سيد از تهران راهي روسيه شد ناصرالدينشاه براي ديدار از نمايشگاه بين المللي مونيخ در آلمان بسر مي برد و چون باري ديگر هواي خلافت در سرش افتاد با سيد ديدار كرد و از رفتار گذشته اش پوزش خواست و وي را به تهران فراخواند. سيد جمال الدين اندكي پس از بازگشت شاه به تهران آمد و اين بار نيز در منزل امين الضرب اقامت گزيد ولي همچنان بي پروا از فساد دولت و غفلت شاه سخن ميگفت و گروه فراواني از مردم ستمديده بر او فراز آمده به گفتههايش گوش فرا ميدادند. پس از سه ماه شاه فرمان داد كه سيد از تهران به قم برود اما وي بجاي رفتن به قم به ري رفت و در صحن حرم حضرت عبدالعظيم (ع ) بست نشست . مردم در آنجا نيز گرد او انجمن مي كردند و براي رهايي از تيره روزيهاي خود از او راه ميجستند تا سرانجام در رجب 1308 ق ماموران دولتي وي را به زور از بست بيرون كشيدند و او را در سرماي زمستان سرو پا برهنه بسر يابويي نشانده به سوي مرز عثماني در خانقين حركت دادند. سيد يك چند در بغداد و بصره بسر برد و چون روحانيون شيعه در نجف و كربلا را بر ضد دربار ايران برميانگيخت سفير ايران در عثماني از مقامات آن كشور خواست كه وي را از نزديكي مرزهاي ايران به جاي دورتري منتقل كنند. سيد پيش از رسيدن حكم تبعيد به قصد اروپا از قلمرو عثماني بيرون رفت . سيد روزنامه اي به نام ضياالخافقين در لندن داير كرد و در هر شماره آن با امضاي السيدالحسيني مقالات تندي بر ضد شاه و دولت ايران منتشر ميكرد و در نامه سرگشاده اي خطاب به علماي شيعه از آنان خواست تا براي براندازي حكومت فاسد شاه بكوشند . چندان نگذشت كه مقامات انگليسي اين روزنامه را نيز تعطيل كردند و سيدجمال الدين در اواخر 1309 ق به دعوت عبدالحميد دوم (1293 ـ 1327 ق ) راهي استانبول گرديد . سلطان كه اميدوار بود از نفوذ سيد در ميان ملل اسلامي به سود احياي خلافت عثماني استفاده كند وي را به خود مقرب گردانيد و در عمارت زيبايي او را منزل داد. اما چندان نگذشت كه علماي سني به ويژه ابوالهدي افندي قاضي القضات استانبول كه خود را نخست از طرفداران سرسخت سيد فرا مينمود چندان نزد سلطان ماليخوليايي از او بدگويي كردند كه سرانجام سلطان جاسوساني بر او گماشت و كارهايش را زير نظر گرفت . مقارن اين ايام ناصرالدينشاه به ضرب گلوله ميرزا رضاي كرماني از شاگردان سيدجمال الدين كشته شد (1313 ق ) و دولت ايران از مقامات عثماني خواست تا سيد و ياران ايراني او چون شيخ احمد روحي ميرزا آقاخان كرماني و ميرزا حسنخان خبيرالملك را در مرز به ماموران ايراني تسليم كند. دولت عثماني درخواست استرداد سيد را رد كرد اما ياران او را پس از آنكه مدتي به طرابوزان تبعيد كرد سرانجام در مرز به نمايندگان ايران تحويل داد.
    و سرانجام سيد را نيز به شهادت رساندند سيد جمال الدين اسدآبادي يكي از مردان بزرگ تاريخ اسلام معاصر و يكي از كوشندگان بزرگ در راه بيداري ملل مسلمان بوده است . وي مردي هوشمند زبان آور بردبار و با مردم مهربان بود. گذشته از زبانهاي فارسي عربي و تركي به روسي انگليسي و فرانسوي نيز آشنايي داشت . سيد را ميتوان مظهر انديشه اتحاد اسلام دانست . وي نزديك به چهل سال از زندگي شصت ساله اش را در راه تحقق اين آرمان صرف كرد در بيشتر سرزمينهاي اسلامي به تبليغ اين آرمان پرداخت از هر راهي كه ممكن بود صدايش را به گوش دول و ملل اسلامي رسانيد و حتي كوشيد تا با پاشيدن بذر دشمني ميان دول استعماري اروپا و ياري جستن از كشورهايي كه به تازگي قدم به مرحله امپرياليسم گذاشته بودند و بر سرگرفتن سهم خود با دول استعماري كهنه كاري چون فرانسه و انگليس دشمني ميورزيدند كشورهاي مسلمان را از زير سلطه اروپاييان بيرون آورد.

  • *****
    در راه رهايي از « خود » و اتصال به « او »


  • آيت الله سيدمحمد فشاركي
    هنگامي كه پس از رحلت ميرزاي شيرازي اول براي قبول مرجعيت به او مراجعه كردند فرمود :
    « من شايسته مرجعيت نيستم زيرا رياست ديني و مرجعيت اسلامي به غير از علم فقه امور ديگري لازم دارد از قبيل : اطلاع از مسائل سياسي و شناختن موضعگيريهاي درست در هر كار. و اگر من در اين امر دخالت كنم به تباهي كشيده مي شود براي من غير از تدريس كار ديگري جايز نيست . »
    و بدين گونه اين عالم نفس كشته مردم را ارجاع مي دهد به ميرزا محمدتقي شيرازي .
    ميزان اعلميت
    آيت الله مرحوم سيداحمد زنجاني (ره ) مي نويسد :
    فرزند مرحوم سيدمحمد فشاركي (ره ) فرموده است : بعد از وفات ميرزاي شيرازي بزرگ پدرم توسط من به مرحوم آقا ميرزا محمدتقي شيرازي ـ ميرزاي كوچك ـ پيغام داد كه : اگر شما خود را اعلم از من مي دانيد بفرماييد تا من زن و بچه ام را در امر تقليد به شما ارجاع دهم و اگر مرا اعلم مي دانيد شما خانواده خود را در مساله تقليد به من ارجاع دهيد.
    هنگامي كه اين پيام را به ميرزا رساندم تاملي كرد و فرمود : خدمت آقا عرض كنيد كه آقا خودشان چگونه مي دانند.
    من اين سئوال را كه به منزله جواب بود خدمت پدرم عرض كردم : پدرم فرمود : برو عرض كن كه : شما در اعلميت چه چيز را ميزان و معيار مي دانيد اگر دقت نظر ميزان باشد شما اعلميد; و اگر فهم عرفي معيار باشد من اعلمم .
    من دوباره اين پيام را به ميرزا رساندم . ايشان باز تاملي كرده و فرمودند : خودشان كداميك از اين دو را ميزان قرار مي دهند من باز گشتم واين جواب را كه سئوال بود ابلاغ كردم . آقا تاملي كرد و فرمود : بعيد نيست كه دقت نظر ميزان وملاك اعلميت باشد. آنگاه فرمود كه همگي از ميرزاي شيرازي تقليد كنيم .
    ميرزاي قمي و سيدمحمد مجاهد
    گويند كه آقا سيدمحمد مجاهد فرزندصاحب رياض وارد قم شد. محقق قمي صاحب قوانين كه در آن وقت به سن پيري رسيده بود شبي آقا سيدمحمد را با گروهي از علما مهمان كرد و با آنها صحبت علمي داشت . در آن جمع محقق قمي فرمود : غرض از احضار شما در اين شب و مكالمات علمي آن است كه سن پيري قواي مرا فرسوده كرده خواستم با شما قدر صحبت داشته باشم كه شما ملاحظه كنيد آيا ملكه استنباط در من باقي است يا نه سيدمحمد مجاهد فرمود : اگر ملكه استنباط اين است كه فعلا شما داريد پس من و امثال مرا ملكه مستنبطه نيست . (منبع : سيماي فرزانگان )