روزنامه جمهوري اسلامي 05/05/1387 صفحه امام
*****
شيخ فضل الله نوري فرياد رساي اسلام خواهي و استقلال طلبي




  • نگاه امام خميني به چهره اي شاخص از روحانيت اصيل و مبارز و چهره اي آلوده و مرموز از روحانيت وابسته
    در پيام تاريخي حضرت امام خميني به روحانيت در كنار خيل عظيم فقيهان و عالمان و روحانيون انديشمند و متعهد و انقلابي از اقليتي از روحاني نمايان نيز نام برده مي شود كه اگر چه در ظاهر چنين نمي نمايند كه وابسته به بيگانگان و متصل به قدرتهاي استعماري و استكباري باشند در فكر و عمل و براساس مستندات تاريخي به آن آبشخور آلوده اتصال داشته اند و همواره در نقطه مقابل و در معارضه با علماي آزاد انديش و دلسوخته و زجر كشيده قرار گرفته و مانع و مشكل ايجاد كرده اند.
    امام خميني توصيف هاي زيبا و شگفتي زايي از جبهه بزرگ عالمان درد آشنا و مبارز و نستوه دارد كه نمونه ذيل يكي از آنهاست :
    « در هر نهضت و انقلاب الهي و مردمي علماي اسلام اولين كساني بوده اند كه برتارك جبين شان خون و شهادت نقش بسته است . كدام انقلاب مردمي ـ اسلامي را سراغ كنيم كه در آن حوزه و روحانيت پيش كسوت شهادت نبوده اند و بربالاي دار نرفته اند و اجساد مطهرشان بر سنگفرش هاي حوادث خونين به شهادت نايستاده است » (1 )
    امام خميني درباره روحانيون وابسته به استكبار نيز تعابيري آگاهي بخش دارند كه نمونه ذيل يكي از آنهاست :
    « استكبار وقتي كه از نابودي مطلق روحانيت و حوزه ها مايوس شد دو راه براي ضربه زدن انتخاب نمود يكي راه ارعاب و زور و ديگري راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتي حربه ارعاب و تهديد چندان كارگر نشد راه هاي نفوذ تقويت گرديد. اولين و مهم ترين حركت القاي شعار جدايي دين از سياست است ... روحانيون مجاهد از « نفوذ » بيشتر زخم برداشته اند ... ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته به مراتب كاري تر از اغيار بوده و هست . » (2 )
    در يك رويكرد تاريخي يك مصداق و نمونه از روحانيت متعهد و مبارز و در تقابل با استعمار خارجي و نيز مصداق و نمونه اي از روحانيت وابسته به بيگانه و آسيب رسان به اسلام را به تامل و مداقه مي گذاريم .
    فقيه مجاهد و عالم نستوه آيت الله شهيد شيخ فضل الله نوري مصداق و نمونه بارز و روشني از روحانيت متعهد و دلسوخته و دردآشنا ميباشد و شيخ ابراهيم زنجاني مصداق و نمونه اي از اقليت روحانيون وابسته به استعمار و در تقابل بااسلام اصيل و روحانيت آگاه و متعهد به شمار مي رود.
    هم شهيد بزرگوار آيت الله شيخ فضل الله نوري و هم روحاني نماي وابسته به اغيار شيخ ابراهيم زنجاني را در نهضت مشروطه و در مقابل هم و در تضاد و تعارض با يكديگر مشاهده مي كنيم .
    حضرت امام خميني از عملكرد اين دو تن ـ روحاني و روحاني نما ـ اينگونه سخن مي گويد :
    مرحوم شيخ فضل الله نوري ـ رحمه الله عليه » ايستاد كه « مشروطه بايد مشروعه باشد بايد قوانين موافق اسلام باشد » . در همان وقت كه ايشان اين امر را فرمود و متمم قانون اساسي هم از كوشش ايشان بود مخالفين خارجي ها كه يك همچو قدرتي را در روحانيت مي ديدند كاري كردند در ايران كه شيخ فضل الله مجاهد مجتهد داراي مقامات عاليه را يك دادگاه درست كردند و يك نفر منحرف روحاني نما او را محاكمه كرد و در ميدان توپخانه شيخ فضل الله را در حضور جمعيت به دار كشيدند . (3 )
    شما مي دانيد كه مرحوم شيخ فضل الله نوري را كي محاكمه كرد. يك معمم زنجاني يك ملاي زنجاني محاكمه كرد و حكم قتل او را صادر كرد . (4 )
    1 ـ در شناخت شخصيت شهيد شيخ فضل الله نوري كه نماينده روحانيت متعهد و مبارز و دلسوخته و زجر كشيده در راه اعتلاي دين و استقلال سرزمين مي باشد ـ بايد تعابير حضرت امام خميني در وصف او به تامل گذاشته شود.
    امام خميني شيخ فضل الله را مبتكر و نظريه پرداز « مشروطه مشروعه » مي دانند او را عامل اصلي و تلاشگر نخستين براي تصويب متمم قانون اساسي معرفي مي كنند عنوان « مجتهد » را براي نماياندن انديشه هاي فقهي و اجتهادي او برمي گزينند لقب « مجاهد » را به منظور معرفي شاخصه جهاد در راه خدا با دشمنان خارجي و داخلي به كار مي برند و اين شهيد والامقام را « داراي مقامات عاليه » كه نشان از ويژگي ها و برجستگي هاي روحي و اخلاقي و علمي و عملي در ابعاد و جلوه هاي گوناگون دارد معرفي مي كنند و مجموعه اين مشخصه ها را كه موجب حركت الهي او براي جلوگيري از سيطره استعمار خارجي بر ايران مي شود عامل « قدرت روحانيت » و واكنش انگليس و ايادي داخلي آن در تلاش براي شهادت رساندن اين عنصر فداكار و مبارز مي دانند.
    اگر چه فقها و علماي نجف با پيام ها و اعلاميه هاي خود و نيز علماي تهران با تلاش فكري و عملي در نهضت مشروطه حضور فعال داشتند لكن از آن ميان فقيه مجاهد شيخ فضل الله نوري نقشي محوري و تعيين كننده داشت . او به عنوان « مهم ترين شخصيت مذهبي ايران طراح مشروطه مشروعه نويسنده قانون اساسي اسلامي و متمم قانون اساسي مشروطه و ماده مذهب رسمي كشور و هيئت طراز اول مجتهدين ناظر بر مقررات و قوانين مجلس شوراي ملي در تهران به شكل دهي جنبش و مجلس و قانون اساسي مي پرداخت و او در ميان علما دقيق تر و شناخته شده تر حوادث و جريانات را در تهران مي ديد. از آنجا كه اطلاع از اوضاع سياسي جهان آن روز نفوذ استعمار فكري و گسترش انديشه هاي ضد ديني در قالب آزادي حقوق بشر مقررات ملي و مشروطيت و دخالت سياستهاي انگليس و روس در كشورهاي مختلف به ويژه در ايران و كشورهاي اسلامي باشناخت از انجمن هاي سري و تشكيلات فراماسونري و مطالعه مكاتب الحادي و مادي در قالب مكتب هاي فلسفي و عرفاني و آگاهي از انديشه مبارزه با دين در قالب پروتستانتيسم اسلامي و پيرايشگري آن با گسترش گروه هاي به ظاهر مذهبي بابيت و بهائيت و ازلي انگليسي و شناخت دقيق از تحصيل كردگان و به ظاهر روشنفكران ديگر انديش جامعه ايراني و هواداران انديشه هاي لائيك غربي و بيگانه و مطلع از وضعيت دقيق سياسي دربار و دولت وابسته ايران و اوضاع به هم ريخته اقتصادي و اجتماعي كه پس از مرگ ناصرالدين شاه و واقعه رژي و دخالت بيگانگان و جداسازي تيول سياسي سياستمداران و تلاش متجددين را براي مبارزه صد درصد با تفكر ديني و خداباوري و مبارزه افراطي اجتماعي و سياسي با روحانيت دين و ترور شخصيت آنها مشاهده مي كرد تصميم به مبارزه و اعلان طرح حكومتي « مشروطه مشروعه » و تحريم مشروطيت غربي گرفت » (5 ) و اين در حالي بود كه او خود به همراه چهره هاي شاخص روحانيت همچون آيت الله طباطبايي و آيت الله بهبهاني از بنيان گذاران نهضت مشروطه بود و به دليل انحراف مشروطيت توسط انگليس طرح « مشروطه مشروعه » را مطرح كرد كه مبناي آن تحقق قوانين شرع مقدس اسلام بود.
    چهره فقيه آگاه و مبارز آيت الله شيخ فضل الله نوري در همه حركت ها شاخص و تاثيرگذار بود و از جمله در هجرت علماي تهران به قم كه جمعيتي قريب به هزار تن از فضلا و روحانيون را در برمي گرفت و در اعتراض به استبداد و ستم دربار عليه مردم مسلمان اين حركت را آغاز كردند به اعتراف مورخان نقشي برجسته داشت . (6 )
    همچنين شيخ شهيد در حركت آگاهي بخش متحصنين در زاويه آستانه حضرت عبدالعظيم و انتشار لوايح براي اعلام مواضع و رفع شبهات و ترديدهايي كه عناصر غرب گرا عليه او در ميان مردم جامعه منتشر كرده بودند نقش محوري داشت و اين حركت در حالي صورت گرفت كه روزنامه هاي مشروطه غربي با ادعاي آزادي و دموكراسي و حقوق بشر از چاپ و نشر سخنان و دست نوشته هاي او امتناع مي كردند و او به ناچار به انتشار لوايح اهتمام ورزيد(7 )
    2 ـ شيخ ابراهيم زنجاني كه امام خميني او را « منحرف روحاني نما » مي نامند عنصري غرب زده و وابسته به استعمار خارجي و همراه و هميار با ايادي و مهره هاي داخلي قدرتهاي استكباري در نقطه مقابل فقيه آزاد انديش و مرزبان دين اسلام آيت الله شهيد شيخ فضل الله نوري قرار داشت و طبيعي است كه او از مهره هايي بو دكه توسط استعمار از ديرزمان و به مرور آماده بهره برداري عليه اسلام ناب محمدي (ص ) و نهضت هايي كه علماي اسلام در آن نقش محوري و بنيادي ايفا مي كردند شده بود. نهضت مشروطه ايران كه به رهبري روحانيت بنيان نهاده شد و با حضور مردم مسلمان مراحل پيشرفت را طي مي كرد با دخالت انگليس و با نقش آفريني جريان هاي فكري و سياسي وابسته به غرب به انحراف گرائيد و از همان زمان شهيد بزرگوار آيت الله شيخ فضل الله نوري كه ركن بزرگ نهضت مشروطه بود به مخالفت با مشروطه اي كه در دام انگليس گرفتار آمده بود پرداخت و طرح مشروطه مشروعه را مطرح و ترويج نمود.
    شيخ ابراهيم زنجاني از جمله مهره هاي وابسته به استعمار انگليس بود كه براي نهادينه كردن « اسلام غربي » و وابسته به استكبار جهاني ذخيره سازي شده بود و همه مراحل سرسپردگي و ماموريت هاي مختلف را به خوبي طي نمود تا اين كه سرانجام به دادستاني دادگاهي انتخاب شد كه مامور بود با يك محاكمه ساختگي و فرمايشي چهره شاخص روحانيت اصيل و متعهد و انقلابي يعني آيت الله شيخ فضل الله نوري را محاكمه و حكم اعدام او را صادر نمايد!
    شيخ ابراهيم زنجاني از اعضاي سازمان مخوف فراماسونري در ايران بود كه با فعاليت هاي مرموز شاخه هاي اين سازمان استعماري توانست در عرصه فعاليت هاي مخالف با اسلام و روحانيت و حوزه هاي علميه حضور يابد و زمينه ساز طرح استعماري جدايي دين از سياست و اسلام منهاي روحانيت شود.
    شيخ ابراهيم زنجاني به مرور و در اثر تماس با فرهنگ غرب به تجددگرايي افراطي و غرب زدگي آلوده شد و مطالعه نشريات و كتبي در موضوعات مختلف مربوط به دنيا غرب او را به « خودباختگي » كشاند.
    ارتباط اين عنصر با حكومت قاجار او را در نزديكي به عناصر دربار و كارگزاران اصلي اين سلسله مساعدت نمود و از جمله بايد حكومت ميرزا مهدي خان غفاري ملقب به « وزير همايون » بر خمسه زنجان را نقطه عطفي در زندگي شيخ ابراهيم زنجاني شمرد.
    در سال هاي حكومت ميرزا مهدي خان غفاري رابطه اي نزديك و صميمي بين او و شيخ ابراهيم زنجاني به وجود آمد و اين رابطه و اقدامات ناشي از آن موجب شد كه در ميان مردم مسلمان و روحانيون منطقه شيخ ابراهيم زنجاني به « فرنگي مآبي » متهم شود.
    ميرزا مهدي خان غفاري بلافاصله پس از استقرار در زنجان مبارزه شديد و سرسختانه اي را با فقيه پارسا آخوند ملاقربانعلي زنجاني ـ كه مجتهد بزرگ زنجان بود و پس از ارتحال مرحوم ميرزاي شيرازي مرجع تقليد مردم خمسه و منطقه به شمار مي رفت و در اين خطه از احترام و اقتدار فراوان برخوردار بود ـ آغاز كرد.
    ميرزا مهدي خان غفاري در ديدارها و همراهي ها با شيخ ابراهيم زنجاني ضمن تشريح مسائل مملكتي از نفوذ و رقابت روسيه و انگليس در ايران سخن مي گفت و همواره خطر روسيه را مي نماياند و انگليس را هوادار و حامي حفظ استقلال و تماميت ارضي ايران معرفي مي كرد!
    پس از عزيمت ميرزامهدي خان غفاري به كردستان و انتقال حكومت خمسه به جلال الدوله پسر ظل السطان شيخ ابراهيم زنجاني به او نيز نزديك شد و بسيار دوست و صميمي گرديد . (8 )


    شيخ ابراهيم زنجاني در آثار خود فهرستي به دست مي دهد كه عموما از اعضاي افراطي لژ بيداري ايران ـ وابسته به سازمان فراماسونري ـ محسوب مي شدند و بازيگران اصلي صحنه پردازي هائي بودند كه سرانجام به استقرار ديكتاتوري رضاخان انجاميد. در قله اين فهرست سيدحسن تقي زاده و محمدعلي فروغي قرار دارند. شيخ ابراهيم زنجاني با اين عناصر در تعامل بود و به ويژه تا پايان عمر نسبت به سيد حسن تقي زاده كه معتقد بود ايران بايد از سر تا پا فرنگي و غربي شود وفادار ماند . (9 )
    « اسلام انگليسي » جلوه اي از « اسلام غربي » به شمار مي رفت كه شيخ ابراهيم زنجاني سخت به آن پايبند و مامور ترويج آن بود جلوه ديگر اسلام غربي « اسلام آمريكايي » بود كه در آثار شيخ ابراهيم زنجاني زمزمه هاي آن را مي شنويم . از سال 1302 به بعد شيفتگي به آمريكا در نوشته هاي شيخ ابراهيم زنجاني خميرمايه هاي اوليه شكل گيري اسلام آمريكايي در ذهن و فكر او محسوب مي شد او به پسرانش مي نويسد : « ادني رعيت در آمريكا باشيد بهتر است از وزارت در ايران »
    و نيز در آثار او آمده است : « آمريكا را تازه غنچه نيكبختي و بلندي و آسودگي و آزادگي و دارايي و فراخي شگفت آغاز كرده . پست ترين زارع و عمله آنجا نيك روزتر و خوشبخت تر از پادشاهان و بزرگان شرق است . » (10 )
    طبيعي است كه اين چنين عنصر دين فروش و خودباخته و مسخ شده اي در دادگاه فرمايشي مشروطه غربي حكم اعدام چهره شاخص روحانيت اصيل فقيه و مجاهد نستوه آيت الله شيخ فضل الله نوري را صادر نمايد و سرسپردگي به بيگانگان را ثابت كند و پاسخ سرمايه گذاري ها و هزينه هايي كه براي او كرده اند را به موقع و در لحظات نفس گير تاريخ بدهد!
    حضرت امام خميني علت اوليه و اساسي دين فروشي و سرسپردگي شيخ ابراهيم زنجاني را « نفسانيت » مي داند و معتقد است كه او به دليل نپيمودن راه تهذيب نفس و پرورش درون در دام حكمرانان داخلي قاجاريه و استعمارگران خارجي گرفتار آمد . (11 )
    بر اساس اين ديدگاه ژرف امام خميني عناصري همچون شيخ ابراهيم زنجاني همانند روحانيون دربار بني اميه و بني عباس كه به نشر اسلام اموي و اسلام عباسي پرداختند و در مقابل اسلام اصيل و ناب كه ائمه اطهار (ع ) و فقيهان و عالمان آزادانديش ترويج كنندگان آن بودند ايستادند به دربار حكومت هاي وقت راه يافت و به تعامل با ايادي استعمار خارجي پرداخت و مروج اسلام شاهنشاهي و اسلام انگليسي و اسلام آمريكايي شد و همانگونه كه روحانيون درباري در طول تاريخ در دام نفسانيت گرفتار آمدند و تمايلات دروني شامل جاذبه هاي ثروت و شهرت و رياست خاستگاه اصلي دين فروشي آنان شد شيخ ابراهيم زنجاني نيز اينگونه و اين چنين خويشتن را باخت و دنيا و آخرت خود را تباه ساخت .
    پيام و درس و عبرت امروز ما از اين رويكرد تاريخي فراوان است و از آن ميان اصل « حضور » و به « غفلت و تسامح » درنيامدن و « عبرت گيري » از وقايع مشروطه است و امام خميني اين پيام و درس بيداري را اينگونه به نسل امروز منتقل مي نمايند :
    « اگر روحانيون ملت خطبا نويسندگان روشنفكران متعهد سستي بكنند و از قضاياي صدر مشروطه عبرت نگيرند به سر اين انقلاب آن خواهد آمد كه به سر انقلاب مشروطه آمد . » (12 )
    اين رهنمود و هشدار امام خميني در دل خود همه چيز دارد و از آن جمله اين كه نبايد بگذاريم در جامعه امروز و فرداي ما « شيخ فضل الله » ها در « غربت » و « مظلوميت » فرو روند و فريادهاي « اسلام خواهي » و « بيگانه ستيزي » و « استقلال طلبي » آنان در خاك سرد گورستان تاريخ مدفون شود.
    و نبايد بگذاريم حاميان اسلام شاهنشاهي و اسلام غربي و آمريكايي در هر موقعيت و در هر كسوت رشد كنند و به جايگاه هاي شهرت و قدرت برسند و به گونه اي به فريب افكار عمومي بپردازند كه « حق » ها « باطل » و « راه » ها « بيراهه » جلوه داده شود و به تدريج پوسته اي از « اسلام » باقي بماند و نامي و ظاهري از « انقلاب » و « نظام اسلامي » .
    پاورقي :
    1 ـ پيام امام خميني به روحانيت 67 12 3 صحيفه امام ج 21 ص 275
    2 ـ همان مدرك ص 278
    3 ـ تاريخ معاصر ايران از ديدگاه امام خميني تبيان (آثار موضوعي ) دفتر بيستم موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 70
    4 ـ همان مدرك
    5 ـ جريان هاي فكري مشروطيت موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي ص 34
    6 ـ روحانيت و مشروطه به كوشش جمعي از نويسندگان و پژوهشگران انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم ص 428
    7 ـ همان مدرك ص 420 و 421
    8 ـ جريان هاي فكري مشروطيت موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي ص 250 و 251
    9 ـ همان مدرك ص 262
    10 ـ همان مدرك ص 268
    11 ـ تاريخ معاصر از ديدگاه امام خميني ص 70 و 71
    12 ـ روحانيت و حوزه هاي علميه از ديدگاه امام خميني تبيان (آثار موضوعي ) دفتر دهم موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 257
    نبايد بگذاريم در جامعه امروز و فردا « شيخ فضل الله » ها در « غربت » و « مظلوميت » فرو روند و فريادهاي اسلام خواهي و بيگانه ستيزي و استقلال طلبي آنان در خاك سرد گورستان تاريخ مدفون شود
    نبايد بگذاريم حاميان اسلام شاهنشاهي و اسلام غربي و آمريكايي در هر موقعيت و در هر كسوت رشد كنند و به جايگاه هاي شهرت و قدرت برسند و به گونه اي به فريب افكار عمومي بپردازند كه « حق » ها « باطل » و « راه » ها « بيراهه » جلوه داده شود و به تدريج پوسته اي از « اسلام » باقي بماند و نامي و ظاهري از « انقلاب » و « نظام اسلامي »
    شيخ ابراهيم زنجاني از جمله مهره هاي وابسته به استعمار انگليس بود كه براي نهادينه كردن اسلام غربي و وابسته به استكبار جهاني ذخيره سازي شده بود. او از اعضاي سازمان مخوف فرماسونري در ايران بود و همه مراحل سرسپردگي و ماموريت هاي استعماري را طي نمود تا اين كه سرانجام به دادستاني دادگاهي انتخاب شد كه مامور بود با يك محاكمه ساختگي و فرمايشي چهره شاخص روحانيت اصيل و متعهد و انقلابي يعني آيت الله شيخ فضل الله نوري را محاكمه و حكم اعدام او را صادر نمايد!
    پيام و درس ما از رويكرد تاريخي به نهضت مشروطه « حضور » و به « غفلت و تسامح » در نيامدن و « عبرت گيري » از وقايع تلخ مشروطيت است و حضرت امام خميني اين پيام و درس بيداري را اينگونه به نسل امروز منتقل مي نمايند : « اگر روحانيون ملت خطبا نويسندگان روشنفكران متعهد سستي بكنند و از قضاياي صدر مشروطه عبرت نگيرند به سراين انقلاب آن خواهد آمد كه به سر انقلاب مشروطه آمد. »