در ميان انواع آزادي
« آزادي معنوي » از جايگاه و منزلتي والا برخوردار مي باشد
و اين جايگاه و مقام را وامدار نقش
زير ساختي خود نسبت به ساير گونه هاي آزادي مي داند.
تا آزادي معنوي به مفهوم صحيح آن نضج و شكل نگيرد
ساير آزادي ها به طور مطلوب محقق نمي شوند و اگر هم
نمايان گردند
ناقص و ناكافي خواهند بود. به تعبيري ديگر
چنانچه انسان
خويشتن را از اسارت هاي دروني آزاد نكند
به آزادي از اسارت هاي بيروني توفيق حاصل نخواهد كرد و راه به سوي مقاصد متعالي نخواهد گشود.
تا پرنده روح انسان
در قفس وابستگي ها و قيود و نفسانيت ها اسير است
توان پرواز نمي يابد و لذت حضور در
فضاي معنويت و عشق الهي را درك نمي كند.
مفهوم آزادي معنوي
رها شدن از وابستگي هاي دروني يعني خويشتن گرايي ها
خودبيني ها
نفسانيت هاي دروني و
خصال مذموم و بازدارنده از رشد و كمال مي باشد. در صورت تحقق آزادي معنوي و دروني
رهايي از اسارت هاي
بيروني يعني اسارت از ظلم و جور و بردگي افراد و گروه ها نيز امكان پذير مي شود.
به تعبيري ديگر تا اصل و مصداق اول آزادي معنوي يعني رهايي از نفسانيت هاي دروني تحقق نيابد
اصل و مصداق
دوم آزادي معنوي يعني رهايي از نفسانيت هاي بيروني و وابستگي ها و اسارت هاي آن نيز محقق نخواهد گشت .
هر جامعه و كشوري بخواهد به آزادي هاي اجتماعي و سياسي در حد اعلا و به نحو مطلوب برسد
بايد مراحل نيل
به آزادي معنوي را طي نمايد
و اين مهم با مجاهدات و مراقبت هاي ويژه صورت مي گيرد كه همت هاي والا و اراده هاي
مستحكم و كوشايي هاي همه جانبه مي طلبد.
آزادي معنوي باتمام منزلت و اهميت خود
متاسفانه آنگونه كه شايسته است مورد توجه و نظر قرار نمي گيرد. زيرا
اولا از موضوعاتي است كه مفهوم صحيحي از آن در فرهنگ عمومي جامعه وجود ندارد. ثانيا جايگاه و نقش و آثار آن به
طور جامع تبيين نشده است . ثالثا نسبت و رابطه آن با ساير آزادي ها مشخص نگرديده است .
اين غفلت ها و تسامح ها درباره اهميت آزادي معنوي در حالي صورت مي گيرد كه اين نوع آزادي از نيازهاي اصلي
جوامع اسلامي و انساني به شمار مي رود و با تحقق آن
بسياري از موانع رشد و كمال و پويايي مرتفع خواهد گرديد.
در آموزه هاي ديني درباره ارزش و ضرورت تلاش و مجاهده براي آزادي معنوي ـ يا آزاد كردن نفس از تمايلات
ناصواب و موانع رشد و كمال ـ رهنمودهاي روشن و راهگشايي مي يابيم .
امير مومنان حضرت علي (ع ) مي فرمايد :
« كرامت نفس خود را محافظت نما و از هرگونه دنائت و پستي بپرهيز
هر چند آن پستي وسيله اي براي نيل به
تمنياتت باشد. زيرا در مقابل آنچه از سرمايه شرافت نفس خود مي دهي
هرگز عوض و جايگزيني كه با آن برابر باشد به
دستت نخواهد رسيد . (1 )
كرامت و شرافت نفس در پرتو آزادي معنوي و رهايي از تعلقات و معاصي و خودبيني ها به دست مي آيد و اين نيز در
اثر مجاهده با خواهش ها و وسوسه ها و تمايلات نامشروع و نامعقول نفس حاصل مي شود.
درباره جهاد با نفس براي رسيدن به كرامت نفس
توصيه هاي مكرر در متن فرهنگ و معارف اسلامي مي يابيم كه
نمونه ذيل يكي از آنهاست :
بانفس خود جهاد كن تا آن را از هوا و هوس ها و تمايلات ناروايش بازداري . زيرا مجاهده با نفس و تمايلات زيانمند
دروني همچون پيكار و مبارزه با دشمنان بيروني بر تو واجب و لازم است » (2 )
يعني همان طور كه دشمنان بيروني كه جبهه هاي كفر و شرك و نفاق و قدرت هاي استعماري و استكباري در همه
اعصار و زمان ها مي باشند با تعدي و تجاوز به كشور تو امنيت و سلامت و جان و مال و ناموس مردم را به خطر
مي افكنند و استقلال سر زمينت را تهديد مي نمايند
تعدي و تجاوز جبهه هاي دشمنان دروني ـ كه لشكريان جهل و
جمود و سپاهيان حسد و تكبر و خود خواهي و مكر و دروغ و بهتان و فتنه و هر معصيت و مفسده مي باشند ـ امنيت و
سلامت و استقلال سرزمين جان و روحت را به خطر مي افكنند و تو را به انحراف و انحطاط و سقوط در مهالك فسق و
فجور و فساد سوق مي دهند. بنابراين به همان طريق كه جهاد و مبارزه با دشمنان بيروني براي آزادي كشور و وطنت بر تو
واجب است
جهاد با دشمنان دروني براي آزاد كردن نفست نيز واجب و لازم مي باشد.
در آثار گوناگون متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري درباره جايگاه آزادي معنوي و مقام و اهميت جهاد و مبارزه براي
آزاد سازي نفس از موانع رشد و كمال
بسيار سخن رفته است .
استاد مطهري ابتدا به اين واقعيت تصريح مي نمايد كه : « يكي از مقاصد انبيا به طور كلي و به طور قطع اين است كه
آزادي اجتماعي را تامين كنند و با انواع بندگي ها و بردگي هاي اجتماعي و سلب آزادي هايي كه در اجتماع هست مبارزه
كنند . » (3 )
استاد پس از اذعان به جايگاه و اهميت آزادي هاي اجتماعي در برنامه هاي پيامبران الهي
يادآور مي شود كه : « نوع
ديگر آزادي
آزادي معنوي است . تفاوتي كه ميان مكتب انبيا و مكتب هاي بشري هست در اين است كه پيغمبران
آمده اند تا علاوه بر آزادي اجتماعي
به بشر آزادي معنوي بدهند
و آزادي معنوي است كه بيشتراز هر چيز ديگر ارزش
دارد... آزادي اجتماعي بدن آزادي معنوي ميسر و عملي نيست و اين است درد امروز جامعه بشري كه بشر امروز
مي خواهد آزادي اجتماعي را تامين كند
ولي به دنبال آزادي معنوي نمي رود. يعني نمي تواند
قدرتش را ندارد
چون
آزادي معنوي را جز از طريق نبوت
انبيا
دين
ايمان و كتاب هاي آسماني نمي توان تامين كرد . » (4 )
در اين ديدگاه متفكر شهيد نكاتي نهفته است كه عبارتند از :
1 ـ آزاديهاي اجتماعي
يك ضرورت بزرگ براي حيات جمعي است و به همين دليل يكي از اهداف پيامبران الهي
تامين اين نوع آزادي در اجتماعات بشري مي باشد.
2 ـ آزادي معنوي كه نوع ديگري از آزادي ها مي باشد
ضرورتي بزرگ تر و حياتي تر از آزادي هاي اجتماعي دارد و از
همين رو يكي از اهداف مهم و والاي پيامبران خدا تلاش براي دست يابي انسان به آزادي معنوي يعني آزاد كردن نفوس از
عوامل انحطاط و پستي و سقوط در مفاسد و تباهي هاست .
3 ـ آزادي اجتماعي به مفهوم صحيح و اصيل آن فقط در پرتو آزادي معنوي محقق مي گردد
به اين معني كه انسان تا از
« خود » نرهد نمي توان در جامعه به رهايي واقعي راه يابد.
4 ـ بشر امروز از آزادي معنوي غافل است و در عين نياز به آن
توان و قدرت لازم براي تحقق اين ضرورت حياتي را
در خود نمي يابد. زيرا اين آزادي از طريق نبوت و با ارائه راه هاي علمي و عملي آن در مكتب پيامبران خدا به دست
مي آيد و نمي توان از خدا و دين و ايمان و تعاليم الهي گريخت و در عين حال خواهان دست يابي به آزادي معنوي بود!
5 ـ تلاش هايي كه در گذشته و حال توسط گروهي از افراد و جريان هاي فكري وابسته به غرب تحت عنوان رسيدن به
معنويت و عرفان صورت مي گيرند و تحت عناوين پر زرق و برق و در عين حال با محتواي مغشوش و انحرافي
پيشتازي مي كنند
به آن دليل كه از تعاليم الهي و معنويت اصيل و زلالي كه خداوند از طريق پيامبران خود به بشر ارزاني
كرده است فاصله گرفته اند
به ابتذال و التقاط و انحطاط ره سپرده و فاقد حقيقت و اصالت مي باشند.
متفكر شهيد درباره مفهوم آزادي معنوي اين گونه توضيح مي دهد :
« انسان يك موجود مركب و داراي قوا و غرائز گوناگون است . در وجود انسان هزاران قوه نيرومند هست : انسان
شهوت دارد
غضب دارد
حرص و طمع دارد
جاه طلبي و افزون طلبي دارد. در مقابل : عقل دارد
فطرت دارد
وجدان
اخلاقي دارد. انسان از نظر معنا
از نظر باطن و از نظر روح خودش ممكن است يك آدم آزاد باشد و ممكن هم هست يك
آدم برده و بنده باشد. يعني ممكن است انسان بنده حرص خودش باشد
اسير شهوت خودش باشد
اسير خشم خودش
باشد
اسير افزون طلبي خودش باشد
و ممكن است از همه اين ها آزاد باشد . » (5 )
استاد مطهري راه رهايي از حرص و خشم و شهوت و هر صفت زشت و خصيصه نكوهيده ديگر را آزادي معنوي
مي نامد و راه رسيدن به آن را « تزكيه نفس » و « تقوا » نام مي برد (6 ) كه مجاهدت و مراقبتي طولاني و بي وقفه براي
پاكسازي درون از همه خصال و صفات و رها شدن از همه خودبيني ها و رسيدن به خدابيني مي باشد.
متفكر شهيد سپس اين پرسش را مطرح مي نمايد كه : آيا ممكن است بشر اسير شهوت و خشم و حرص و آز خودش
باشد و در عين حال آزادي ديگران در امور اجتماعي را محترم بشمارد
استاد به اين پرسش
پاسخ منفي مي دهد و نظر كساني را كه مي خواهند بشر برده و اسير هواها و هوس ها و
خودخواهي هاي خودش باشد و آزادي اجتماعي را محترم بشمارد
مردود و ناممكن مي داند و آن را يكي از نمونه هاي
تمثيل كوسه و ريش پهن نام مي برد! و تاكيد مي نمايد كه تا انسان به آزادي معنوي
يعني آزادي از « خود » و قيد و
اسارت هاي ناشي از نفسانيت هاي فردي و گروهي خويش نرسد
نمي تواند اولا به آزادي اجتماعي برسد. و ثانيا به آزادي
اجتماعي ديگران احترام بگذارد . (7 )
برمبناي ديدگاه هاي استاد مطهري ـ كه از متن فرهنگ و تفكر جامع اسلام برمي خيزد ـ اولا « آزادي معنوي » كه
رهايي از همه قيد و اسارت هاي برخاسته از وسوسه ها و تمايلات ناسالم نفساني و تسري معنويت زلال در گفتار و رفتار
و كنش و عملكردهاي انسان مي باشد
منشا همه آزادي هاي اجتماعي مي باشد. ثانيا آزادي هاي اجتماعي كه ابعاد و
جلوه هايي چون آزادي هاي فكري
رسانه اي
مطبوعاتي
فرهنگي و سياسي دارد
در صورتي به نحو صحيح و با روش
سالم و به طور واقعي و راستين رخ مي نماياند كه آزادي معنوي در مفهوم و مصداق هاي جامع آن در وجود افراد
گروه ها
جريان ها
دولتمردان و كارگزاران حكومتي متجلي گردد
و در اين نگرش و گرايش اصيل و ريشه دار در فرهنگ و تفكر
اسلامي است كه هم صاحبان قدرت و حكومت در صورت نيل به آزادي معنوي
به آزادي هاي افراد و گروه هاي فعال در
عرصه هاي فكري و فرهنگي و مطبوعاتي احترام مي گذارند و زمينه هاي مساعد براي ابراز نظرات و انتقادهاي سازنده
آنان را فراهم مي آورند
و هم فعالان عرصه هاي فعاليت هاي فكري و فرهنگي و مطبوعاتي در صورت رسيدن به آزادي
معنوي
در تعامل با يكديگر با آزادانديشي و سعه صدر مواجه مي شوند و از « تنگ نظري » ـ كه نتيجه غرور علمي و
خودشيفتگي و تفكرات آميخته به تعصب و تصلب نسبت به برخي از جريان هاي فكري و جناحي و سياسي مي باشد ـ
اجتناب مي ورزند و انديشه هاي جامع و راهگشا را مي پذيرند.
و همچنين « آزادي معنوي » نقش زيربنايي در جلوگيري از تنش و تنازع بين جريان هاي فكري وفادار به اسلام و
انقلاب و نظام ايفا مي نمايد و بستر و زمينه پاك و سالمي به وجود مي آورد تا انديشمندان اسلامي ـ چه در مراكز
حوزوي و دانشگاهي و چه در پيكره نظام حكومتي ـ در فضايي آرام و آميخته به وحدت و صميمت و به دور از تفرقه و
تشتت
به ارائه انديشه ها و نقد ديدگاه ها و نتيجه گيري هاي مفيد و اساسي براي اداره جامعه و كشور در ابعاد فرهنگي و
سياسي و اقتصادي توفيق حاصل نمايند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ نهج البلاغه
نامه 31
2 ـ كلام امام موسي بن جعفر(ع )
تحف العقول
ص 399
3 ـ گفتارهاي معنوي
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري
انتشارات صدرا
ص 18
4 ـ همان مدرك
ص 19
5 ـ همان مدرك
ص 19 و 20
6 ـ همان مدرك
ص 20
7 ـ همان مدرك
ص 20
32
43
« آزادي معنوي » با تمام منزلت و اهميت خود
آن گونه كه شايسته است مورد توجه و نظر قرار نمي گيرد. زيرا اولا از
موضوعاتي است كه مفهوم صحيحي از آن در فرهنگ عمومي جامعه وجود ندارد. ثانيا جايگاه و نقش و آثار آن به طور
جامع تبيين نشده است . ثالثا نسبت و رابطه آن با ساير آزادي ها مشخص نگرديده است
صاحبان قدرت و حكومت در صورت نيل به « آزادي معنوي » ـ كه رهايي از اسارت هاي دروني و نفسانيت هاي
فردي و گروهي و سياسي مي باشد ـ به آزادي افراد فعال در عرصه هاي فكري و فرهنگي و مطبوعاتي احترام مي گذارند و
زمينه هاي مساعد براي ابراز نظرات و انتقادهاي سازنده آنان را فراهم مي آورند
تلاش گران عرصه فعاليت هاي فكري و فرهنگي و مطبوعاتي در صورت رسيدن به آزادي معنوي
در تعامل با يكديگر
با آزادانديشي و سعه صدر مواجه مي شوند و از « تنگ نظري » ـ كه نتيجه غرور علمي و خود شيفتگي و تفكرات آميخته
به تعصب و تصلب نسبت به برخي از جريان هاي فكري و سياسي مي باشد ـ اجتناب مي ورزند و انديشه هاي جامع و
راهگشا را مي پذيرند
« آزادي معنوي » نقش زيربنايي در جلوگيري از تنش و تنازع بين جريان هاي فكري وفادار به اسلام و انقلاب و نظام ايفا
مي نمايد و بستر و زمينه پاك و سالمي به وجود مي آورد تا انديشمندان اسلامي ـ چه در مراكز حوزوي و دانشگاهي و
چه در پيكره نظام حكومتي ـ در فضاي آرام و آميخته به وحدت و صميميت و به دور از تفرقه و تشتت
به ارائه
انديشه ها و نقد ديدگاه ها و نتيجه گيري هاي مفيد و اساسي براي اداره جامعه و كشور در ابعاد فرهنگي و سياسي و
اقتصادي توفيق حاصل نمايند

|