حضرت آيت الله جوادي آملي
حضرت علي (ع ) درباره عوامل پيدايي وحدت مي فرمايند : « در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ما با پيامبر
بوديم و قتل و كشتار گرداگرد پدران
فرزندان
برادران و خويشان دور مي زد و با وارد شدن هر مصيبتي بر ايمان ما افزوده
مي شد و شكيبا و مصمم بوديم ; اما امروز با پيدايش زنگارها در دين و ظهور كژي ها و نفوذ شبهه ها در افكار و تفسير و
تاويل دروغين در دين
با برادران مسلمان خود به جنگ خونين كشانده شديم . پس
هرگاه احساس كنيم چيزي باعث
وحدت ماست و به وسيله آن به يك ديگر نزديك مي شويم و شكاف ها را پر و باقيمانده پيوندها را محكم مي كنيم
به آن
تمايل نشان مي دهيم و آن را گرفته و ديگر راه (جنگ ) را ترك مي كنيم .
اميرمومنان عليه السلام در جاي ديگر نيز به وحدت آفريني اعتقاد به نبوت و پيروي از رهبري الاهي
اشاره كرده
است : « فانظروا الي مواقع نعم الله عليهم حين بعث اليهم رسولا فعقد بملته طاعتهم و جمع علي دعوته الفتهم .... » ; حال
به نعمت هاي بزرگي بنگريد كه خداوند به هنگام بعثت پيامبر اسلام به آنان ارزاني داشت كه اطاعت آنان را با آيين خود
پيوند داد و با دعوتش آن ها را متحد ساخت .... (1 )
نيز در جاي ديگر مي فرمايد :
« فصدع بما امر به و بلغ رسالات ربه فلم الله به الصدع و رتق به الفتق و الف به الشمل بين ذوي الارحام بعد العداوه
الواغره في الصدور والضغائن القادحه في القلوب » .
يعني پيامبر براي انجام فرمان خدا قيام كرد و رسالت هاي پروردگارش را ابلاغ كرد و خداوند به وسيله او شكاف هاي
اجتماعي را پر كرد و فاصله ها را پيوستگي بخشيد و بين خويشاوندان يگانگي برقرار ساخت ; پس از آن كه آتش دشمني
در سينه ها و كينه هاي برافروخته در دل ها جايگزين شده بود . (2 )
مبدا فاعلي وحدت
اتحاد دل ها و هماهنگي جان ها
در گرو مسائل اقتصادي و ديگر شوون مادي نيست ; زيرا دل
يك امر غيرمادي است
و مرهون ماديات نبوده
با ابزار مادي جذب نمي شود. از اين رهگذر است كه قرآن كريم پيوند و انسجام دل ها را در اختيار
خداوند دل آفرين دانسته است و راهي براي انسجام آن ها جز از طريق عنايت خداوندي ممكن نمي داند.
خداي سبحان در قرآن كريم به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد : « و الف بين قلوبهم لو انفقت ما في
الارض جميعا ما الفت بين قلوبهم ولكن الله الف بينهم انه عزيز حكيم » (3 ); و « خدا ميان دل هايشان الفت انداخت كه اگر
آنچه در روي زمين است
همه را خرج مي كردي نمي توانستي بين دل هايشان الفت برقرار كني ; ولي خدا بود كه ميان آنان
الفت انداخت ; زيرا او تواناي حكيم است . »
در جاي ديگر خداي سبحان مي فرمايد : « و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا و اذكروا نعمت الله عليكم اذ كنتم
اعدا فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانالله » (4 ) و « همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت
خدا را ياد كنيد; آن گاه كه دشمنان يك ديگر بوديد و خدا ميان دل هاي شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم
شديد....
حاصل آن كه مبدا فاعلي تاليف قلوب و ايجاد وحدت
ذات اقدس اله است ; نه غير او.
آثار وحدت
مهم ترين آثار وحدت اجتماعي
عبارتند از :

1 ـ عزت ملي .
2 ـ اقتدار ملي .
3 ـ امنيت .
4 ـ حاكميت بر دنيا .
اميرمومنان عليه السلام آن گاه كه درباره گذشتگان سخن گفته اند
به آثار ياد شده تصريح كرده اند چنان كه در خطبه
192 نهج البلاغه مي خوانيم :
« از كيفرهايي كه در اثر كردار بد و كارهاي ناپسند بر امت هاي پيشين واقع شده است
برحذر باشيد و حالات آن ها را
در خوبي ها و سختي ها همواره به ياد آريد; نكند شما مانند آنان باشيد! پس
آن گاه كه در تفاوت حال آنان به هنگامي كه
در خوبي بودند و زماني كه در شر و بدي قرار داشتند انديشه نموديد
به سراغ كارهايي رويد كه موجب عزت و اقتدار
آنان شد و دشمنان را از آنان دور نموده
عافيت و سلامت به آن ها روي آورد و نعمت را در اختيارشان قرار داد و كرامت و
شخصيت باعث پيوند اجتماعي آنان شد; يعني از تفرقه و پراكندگي اجتناب ورزيدند و بر الفت و هم گامي همت
گماشتند و يك ديگر را به آن توصيه و تحريض نمودند. از هر كاري كه ستون فقرات آن ها را در هم شكست و قدرت شان
را سست كرد اجتناب ورزيد; يعني از كينه هاي دروني
بخل و حسادت و پشت كردن به هم و ايجاد فتور و سستي بين
جامعه سخت دوري گزينيد. در شرح حال مومنان پيشين تدبير كنيد كه چگونه در حال آزمايش و امتحان بودند! آيا بيش
از همه
مشكلات بر دوش آنان نبود آيا بيش از همه
مردم در شدت و زحمت نبودند آيا از همه جهانيان در تنگناي
بيشتري قرار نداشتند فرعون ها آنان را برده خويش ساخته بودند و همواره در بدترين شكنجه ها قرار داشتند. تلخي هاي
روزگار را به آن ها چشاندند و اين همچنان با ذلت هلاكت و مقهوريت ادامه داشت ; نه راهي داشتند كه از اين وضع سر باز
زنند و نه طريقي براي دفاع از خود مي يافتند; تا آن گاه كه خداوند
جديت و استقامت و صبر در برابر ناملايمات به
خاطر محبتش و تحمل ناراحتي ها از خوف و خشيتش را در آن ها يافت ; در اين موقع از درون حلقه هاي تنگ بلا
راه
نجاتي برايشان گشود و ذلت را به عزت و ترس را به امنيت تبديل كرد; يعني آن ها را حاكم
زمامدار و پيشوا گردانيد. آن
قدر كرامت و احترام از ناحيه خداوند به آنان رسيد كه حتي خيال آن را هم در سر نمي پروراندند. بنگريد آن ها چگونه
بودند; هنگامي كه جمعيت شان متحد
خواسته ها متفق
قلب ها و انديشه ها معتدل
دست ها پشتيبان هم
شمشيرها
ياري كننده يك ديگر
ديدها نافذ و عزم ها و مقصودهاشان همه يكي بودند. آيا آن ها مالك و سرپرست اقطار زمين
نگرديدند آيا زمامدار و رئيس همه جهانيان نشدند (وحدت جوامع در نهج البلاغه
آيت الله جوادي آملي )
پاورقي :
1 ـ نهج البلاغه
خطبه 192
بند 98
2 ـ نهج البلاغه
خطبه 231
3 ـ سوره انفال
آيه 63
4 ـ سوره آل عمران
آيه 103
حضرت علي (ع ) :
خداوند به وسيله پيامبرش شكاف هاي اجتماعي را پر كرد و فاصله ها را پيوستگي بخشيد
حضرت علي (ع ) :
بنگريد در حال مومنان پيشين كه جمعيت هاشان متحد
خواسته ها متفق
قلب ها و انديشه ها معتدل
دست ها
پشتيبان هم
شمشيرها ياري كننده يكديگر
ديدها نافذ و عزم ها و مقصودشان همه يكي بود

*****
اصل نظارت و انتقاد در حكومت
|

حقوق مردم تنها در انتخاب حكومت و حاكم و تشكيل حكومت ديني منحصر نيست . مردم صاحب امانت و حق
شمرده مي شوند
از حق نظارت و انتقاد برخوردارند و مي توانند
در صورت تخلف حكمرانان از موازين تعيين شده و
سودمند نيفتادن نظارت و انتقاد
در مسير بركناري حاكم گام بردارند.
امام علي (ع ) با آن كه امام معصوم بود
از مردم مي خواست پيوسته از حق نظارت و نصيحت خود استفاده كنند :
اي مردم
از گفتار حق و رايزني عادلانه دريغ نكنيد
زيرا من فوق خطا شمرده نمي شوم و از آن مصون نيستم
مگر
اين كه خداوند ياري ام كند . (1 )
حضرت
در جاي ديگر
از مردم مي خواهد بر اعمال حاكمان و نمايندگانش
مانند ابن عباس كه يك شخصيت
علمي و مفسر قرآن بود
نظارت كنند و در صورت مشاهده خلاف
وي را در جريان قرار دهند تا بركنارش سازد . (2 ) آن
بزرگوار از نقد و اندرز مردم استقبال مي كرد و مي فرمود :
من به فضل و ارزش شخص مطيع و نيز به حق شخص ناصح آگاهم . (3 )
امام از مردم مي خواهد
براي رشد و ياري حكومت
راهنمايي و نصيحت هاي خود را پيوسته و آشكار و پنهان به
وي ارائه دهند . (4 )
حق انگاري نظارت و انتقاد براي مردم در صورتي است كه در قالب راهنمايي و دلسوزانه و به تعبير خود حضرت
« مقاله بحق » و « مشورت بعدل » باشد
اما اگر فراتر از انتقاد باشد و در قالب تضعيف حكومت و حاكم در آيد
در اين
صورت به عنوان يك حركت مخالف تلقي خواهد شد. در بحث آزادي مخالفان گذشت كه اين نوع نقدها و هجمه ها به
حكومت از سوي مخالفان باز براي حكومت بايد قابل تحمل باشد مادامي كه مخالفان در صدد براندازي نظام حق
برنيايند.
بايد توجه داشت
نصيحت به معناي خيرخواهي مي تواند در شمار حقوق مردم بر حكومت و حقوق حاكم بر مردم
جاي گيرد
يعني نفس آزادي انتقاد و نقد قدرت از حقوق مردم است
اما نصيحت به معناي خيرخواهي و ارائه
راهكارهاي نظري و راهبردي براي بهتر اداره كردن كشور در عرصه هاي مختلف از حقوق حكومت است
به اين معنا كه
حكومت از مردم
به ويژه متخصصان و فرهيختگان
انتظار دارد به ياري اش شتابند. ناگفته پيدا است
مردم بايد در برابر
اين حق حكومت احساس مسئولت كنند و در صورت قصور و سستي
نزد خداوند مسئول خواهند بود.
پاورقي :
1 ـ نهج البلاغه
خطبه 216
.2 « يا معشر الناس قد استخلفت عليكم عبداله بن العباس فاسمعوا له و اطيعوا امره ما اطاع الله و رسوله فان احدث فيكم
او زاغ عن الحق فاعلموني اعزله عنكم » . (شيخ مفيد
مصنفات الشيخ المفيد
ج 1 ص 420 ) .
.3 « اني عارف لذي الطاعه منكم فضله و لذي النصيحه حقه » . (نهج البلاغه
نامه 29 ) .
4 همان
خطبه .34
نصيحت به معناي خير خواهي
در شمار حقوق مردم بر حكومت
و حقوق حاكم بر مردم جاي مي گيرد
انتقاد بايد در قالب راهنمايي هاي دلسوزانه انجام گردد
نه به صورت حركت مخالف و براي تضعيف حكومت و
حاكم

*****
حكمت
|

عشق تحمل ناشدني امام علي (ع )
پس از بازگشت از جنگ صفين
يكي از ياران دوست داشتني امام
سهل بن حنيف از دنيا رفت . امام (ع ) فرمود : اگر
كوهي مرا دوست بدارد
درهم فرو مي ريزد
(يعني مصيبت ها به سرعت به سراغ او آيد
كه اين سرنوشت در انتظار
پرهيزكاران و برگزيدگان خداست )
ارزش هاي والاي اخلاقي
سرمايه اي از عقل سودمندتر نيست
و تنهايي ترسناك تر از خودبيني
و عقلي چون دورانديشي
و بزرگواري چون
تقوي
و همنشيني چون اخلاق خوش
و ميراثي چون ادب
و رهبري چون توفيق الهي
و تجارتي چون عمل صالح
و
سودي چون پاداش الهي
و پارسايي چون پرهيز از شبهات
و زهدي چون بي اعتنايي به دنياي حرام
و دانشي چون
انديشيدن
و عبادتي چون انجام واجبات
و ايماني چون حيا و صبر
و خويشاوندي چون فروتني
و شرافتي چون
دانش
و عزتي چون بردباري
و پشتيباني مطمئن تر از مشورت كردن نيست .
جايگاه خوشبيني و بدبيني در جامعه
هرگاه نيكوكاري بر روزگار و مردم آن غالب آيد
اگر كسي به ديگري گمان بد برد
در حالي كه از او عمل زشتي آشكار
نشده ستمكار است
و اگر بدي بر زمانه و مردم آن غالب شود
و كسي به ديگري خوش گمان باشد
خود را فريب داد.
توجه به پايان پذيري دنيا
شخصي از امام پرسيد حال شما چگونه است فرمود :
چگونه خواهد بود حال كسي كه در بقاي خود ناپايدار
و در سلامتي بيمار است
و در آنجا كه آسايش دارد مرگ او
فرا مي رسد!
انسان و انواع آزمايش ها
چه بسا كسي كه با نعمت هايي كه به او رسيده
به دام افتد
و با پرده پوشي بر گناه
فريب خورد
و با ستايش شدن
آزمايش گردد
و خدا هيچ كس را همانند مهلت دادن
نيازمود.
پرهيز از افراط و تفريط در دوستي با امام (ع )
دو تن به خاطر من به هلاكت رسيدند : دوست افراط كننده
و دشمن دشنام دهنده .

| |