روزنامه جمهوري اسلامي 05/03/1388 صفحه سياسي
*****
آينده نگري امام خميني (ره )


  • جواد منصوري بخش نخست
    آينده نگري و كشف قوانين اجتماعي و چگونگي تحولات مورد علاقه شديد افراد دولتها و محققين بوده است . زيرا اطلاع از روند جريانات و پديده هاي متحول اجتماعي و سياسي و اطلاع از سرنوشت افراد و جوامع لازمه خصلت كنجكاوي و علاقمندي به كشف اوضاع و احوال آينده است . از اينرو عده اي فرصت طلب و سودجو با سواستفاده از اين نياز دست به كار شده و مدعي پيشگوئي و اطلاع از آينده شده اند و بعضا موقعيت شهرت و ثروت قابل توجهي كسب كرده اند.
    رهبران و مردان برزگ در طول تاريخ لحظه اي از تفكر و تدبر نسبت به آينده نياسودند و هميشه براي هدايت مردم و جامعه به سوي اهداف تعيين شده به آينده مي نگريستند و تلاش مي كردند بر اساس نگرش خودشان وضعيت جوامع را شكل دهند. تحقق اهداف در آينده يكي از انگيزه هاي اصلي حركت تلاش فداكاري و تحمل انواع شدائد و مصائب مي باشد و به اين دليل ياس و نااميدي در تمامي مكاتب و مذاهب مذموم و محكوم شده است .
    حضرت امام به خاطر احساس مسوليت و دلسوزي نسبت به مردم اسلام و كشور هميشه به آينده مي انديشيد. وي در بخشي از وصيتنامه خود نوشته اند :
    « اينجانب كه نفسهاي آخر را مي كشم بحسب وظيفه شطري از آنچه در حفظ و بقا اين وديعه الهي (انقلاب اسلامي ). و شطري از موانع و خطرهايي كه آن را تهديد مي كند براي نسل حاضر و نسلهاي آينده عرض كنم » (1 ) .
    در قرن اخير آينده شناسي بيش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است . زيرا غالبا تلاش مي كنند موقعيت خود را در آينده بهبود بخشند و يا لااقل وضعيت فعلي خود را حفظ نمايند. آينده شناسي با امور متعدد و پيچيده اي همراه است كه احاطه و تسلط بر آنها بسيار مشكل است . اما از آنجا كه روند تحولات و تغييرات جوامع تابع قوانين و سنتهاي ثابت و لايتغير است بنابراين در صورت شناخت و انطباق قوانين با واقعيتها تا حدودي مي توان آينده نگري را بدست آورد و اوضاع و احوال را تقريبا پيش بيني كرد. اگرچه همين اندازه تقريب و تخمين نيز براي همگان مطلوب و مورد علاقه مي باشد.
    « ... شناخت آينده با مطالعه آينده هاي ممكن مطلوب يك جامعه است . اطلاعات اوليه ما براي اين مطالعات تاريخ و وضع فعلي است ... بنابراين با احتمال زيادي مي توان گفت كه جامعه ما با اين گذشته اش كه مي شناسيم چه مجموعه اي از آينده ها در انتظارش است . اين كه كدام يك از آينده هاي ممكن به وقوع بپيوندد بستگي به گامهايي كه ما اكنون يا در آينده برخواهيم داشت . به همين دليل آينده هاي بالقوه اقوام و تمدنهاي متفاوت مجموعه هاي يكساني نيستند گرچه همپوشي (سنخيت و تشابه ) دارند. بنابراين گذشته (و حال ). هر قوم استعداد تغييرات آينده هر قوم را تعيين مي كند » . (2 )
    ظهور و سقوط انقلابها پيروزي و شكست دولتها اقتدار و ضعف ملتها و اقوام از جمله مهمترين مباحثي است كه در چند دهه اخير در حوزه علوم انساني مورد بحث و تحقيق گسترده قرار گرفته و نظريه هاي گوناگوني پيرامون آن ارائه شده است .
    جامعه شناسي سياسي فلسفه تاريخ و روانشناسي اجتماعي از جمله رشته هايي هستند كه به اين موضوع پرداخته اند و به دليل اهميت موضوع همچنان يكي از مباحث مهم مي باشد.
    دعوت قرآن به مطالعه در تاريخ و عبرت گرفتن از رويدادها و به كارگيري آنها در زندگي براي آن بود كه نه تنها امت اسلامي به سرنوشت تلخ و اسفبار ديگران در آينده مبتلا نشود بلكه شاهد و الگويي براي امتهاي ديگر باشد . (3 )
    به طور خلاصه مي توان گفت كه اديان و مكاتب فكري و فلسفي هر يك به گونه اي تبيين ويژه اي از چگونگي روند تحولات اجتماعي و سياسي و آينده جوامع و دولتها ارائه كرده اند. غالب نظريه هاي غيرديني پس از مدتي بطلان آنها در عمل ثابت و به تاريخ انديشه هاي سياسي سپرده مي شوند. زيرا شناخت انسان و ويژگيهايش و ارائه نظريه اي جامع و واقع بينانه كاري بسيار مشكل و در مواردي غيرممكن است . ماركسيسم معروفترين و جنجالي ترين نظريه اي است كه مدعي شناخت انسان و چگونگي تحولات اجتماعي و حركتهاي آينده بود و طرفداران بسياري در گوشه و كنار جهان داشت و اميدهاي زيادي براي آينده ايجاد كرد. زيرا كه داعيه تغيير جهان تشكيل جامعه ايده آل انساني و حل تمامي مشكلات بشر را داشت . با وجود هفتاد سال حكومت و برخورداري از امكانات فوق العاده در سطح بين المللي محكوم به شكست و فروپاشي گرديد و از صحنه سياسي اجتماعي حذف شد.
    ماركسيسم با ارائه نظريه « ماترياليسم تاريخي » براي تمام ملتها برنامه انقلابي ارائه كرد و مي خواست جهاني آزاد از قيد « فئوداليسم كاپيتاليسم و امپرياليسم » بسازد و خلقهاي جهان را از قيد فلسفه هاي غير علمي برهاند و كليه نظامهاي سياسي اجتماعي و اقتصادي را مغلوب ماركسيسم نمايد. اما به علت عدم واقع بيني و عدم درك منطقي از روند تحولات نه تنها ماركسيسم بلكه دهها انقلاب ناسيوناليستي نهضت استقلال طلبانه و مذهبي يكي بعد از ديگري شكست خوردند و از حركت باز ماندند. هر يك از جريانهاي سياسي و مكتبهاي فلسفي بر مبناي ديدگاه خود در اين زمينه نظريه و تحليلي ارائه كردند.
    هر يك از انقلابها و نهضتها در شرايطي خاص شكل گرفتند و پس از طي مراحلي بعضي از آنها شكست خوردند و سقوط كردند. همچنانكه حضرت امام فرموده اند : « مساله انقلابات در دنيا و انقلابهايي كه در ايران شده است اصل انقلاب بسياري از وقتها به نتيجه ابتدائي رسيده لكن در ادامه اشكال پيدا شده است . مي گويند كشورگيري آسان است لكن كشورداري مشكل » (4 ) .
    اگرچه شكل ظهور و سقوط انقلابها متفاوت است ولي قطعا مشتركات زيادي دارند كه مي تواند مبناي تحليل و عبرت گيري باشد زيرا محور تمامي اوضاع و احوال جوامع و تحولات آنها انسان است . به همين دليل شناخت انسان براي شناخت تحولات و دلايل آن ضروري است . گرچه در علوم انساني امروز غالبا آثار اعمال انسانها كه در واقع معلول خصلتها و روحيات مي باشند بيشتر بحث و بررسي مي شود و در نتيجه بسياري از نظريه ها در عمل اعتبار خود را از دست مي دهد. در فلسفه اجتماعي و سياسي حضرت امام خميني عنايت ويژه اي به انسان حالات نفساني ابعاد روحي و دگرگوني آن وجود دارد. بعضي تصور مي كنند بيان ويژگيها و آثار رفتاري و دروني انسان توسط وي صرفا بحثي اخلاقي و فردي است .
    در ديدگاه امام تمامي آنچه در صحنه اجتماعي واقع مي شود محصول انسان و اعمال اوست و بعد از هرگونه تغيير و تحول در انسان ها بايد شاهد تغيير و تحول در جامعه بود.
    « ... شما دانشگاهيان كوشش كنيد كه انسان درست كنيد . اگر انسان درست كرديد مملكت خودتان را نجات مي دهيد » . (5 )
    تهديدها و آسيبهاي انساني
    هر يك از خصلتهاي مثبت و منفي در تحولات اجتماعي نقش خاصي دارند و لذا شناخت آنها مي تواند در ارائه وضعيت آينده موثر و براي مقابله با آسيبها و تهديدات سازنده و مفيد باشد. در اينجا به چند خصلت كه در تحليل و شناسائي آينده نقش مهمي دارند اشاره مي شود.
    1 ـ كفران و نسيان
    فراموشي و بي توجهي نسبت به گذشته و عدم شكر و سپاس نعمات موجود و غفلت از هدف و آينده نگري از خصلتهاي مشترك غالب انسانها مي باشد. چنين افرادي زماني كه از شرايط سخت و فشارهاي سنگين رها مي شوند به جاي آنكه آزادي و رسيدن به قدرت و نعمات را قدر بدانند و خدا را شكرگزار باشند با فراموشي گذشته و كفران موقعيت موجود و بي توجهي به آينده به تدريج خصلتهاي گذشتگان در آنان شكل مي گيرد انسان جديدي مي شوند كه با گذشته آنان به كلي متفاوت و حتي به نقطه مقابل آن تبديل مي گردند. حضرت امام خطاب به جمعي از مسولين فرمودند :
    « همه اينهائي كه فاسد هستند به تدريج فاسد شدند هيچكس يكدفعه فاسد نشده است و هيچ يك از ما هم بايد تصور نكنيم كه مامون از اين هستيم كه فاسد بشويم همه در معرض فساد هستيم همه ما دست به گريبان شيطان و خصوصا شيطان نفس همه گريبانمان به دست اوست . هيچ كس هم از ابتدا فاسد فاسد نبوده و هيچ كس هم مامون نيست از اينكه به فساد و به دام شيطان نيفتد » . (6 )
    امام بارها در سخنان و نوشته هاي خود تاكيد بر حفظ انقلاب و اسلاميت آن داشته اند و متذكر شده اند كه بي توجهي و فراموشي اين نعمت بزرگ و موهبت عظيم الهي خسارات و مشكلات زيادي را به دنبال دارد.
    2 ـ دنياگرايي و زياده طلبي
    آنانكه در جريان فعاليتها و مبارزات براي تغيير حكومتها و رژيمها شركت و فداكاري مي كنند تحت تاثير خصلت مثبت كمال طلبي عدالت جويي و در شكل تكامل يافته و عالي آن خداخواهي مي باشند. ولي پس از پيروزي و كسب قدرت غالبا با در اختيار گرفتن امكانات و موقعيتهاي برتر اجتماعي و سياسي زياده طلبي برتري جويي و بدتر از آن ثروت اندوزي و مصرف زدگي را در پيش مي گيرند.
    برخورداري از قدرت و رفاه و بي توجهي به مسئوليت و موقعيت روسا و مديران كشور را به تجمل گرايي جدايي از مردم و سستي نسبت به انجام وظايف سوق مي دهد. دليل اصلي تاكيد مكرر امام بر ساده زيستي و زهد و بي توجهي به مظاهر مادي دنيا خصوصا براي مسولان همين نكته مي باشد.
    « هيچ چيزي به زشتي دنياگرايي روحانيت نيست و هيچ وسيله اي هم نمي تواند بدتر از دنياگرايي روحانيت را آلوده كند. چه بسا دوستان نادان يا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزي هاي بي مورد سير زهدگرايي آنان را منحرف سازند و گروهي نيز مغرضانه يا ناآگاهانه روحانيت را به طرفداري از سرمايه داري و سرمايه داران متهم نمايند. در اين شرايط حساس و سرنوشت ساز كه روحانيت در مصدر امور كشور است خطر سواستفاده ديگران از منزلت روحانيون متصور است بايد به شدت مواظب حركات خود بود... ما بايد تحت هر شرايطي خود را عهده دار اين مسئوليت بزرگ (حمايت از محرومين و عدالت اجتماعي ) بدانيم و در تحقق آن اگر كوتاهي بنماييم خيانت به اسلام و مسلمين كرده ايم » . (7 )
    چون مصرف زدگي و دنياطلبي حد و مرزي ندارد لذا آنانكه تمايل و گرايش به اين امور پيدا كنند جامعه را به سمت استثمار اقليت از اكثريت زورگويي بي عدالتي و ايجاد فاصله طبقاتي مي كشانند. اين وضعيت منشا تضاد و تشنجهاي اجتماعي سياسي و سرانجام دور جديدي در تحولات مي شود چه بسيار گروههاي انقلابي مردمي و مسلمان پس از مدتي دگرگون و به حكومتي فاسد طاغوتي و ضداسلام تبديل شدند.
    3 ـ خودخواهي (كبر)
    در حالي كه حفظ خود و طولاني كردن حيات مادي امري طبيعي است در زماني كه از حد اعتدال و طبيعي خود خارج شود به كبر (خودخواهي و خودبزرگ بيني ) و استكبار منتهي مي شود. « محور قرار گرفتن خود » و « تبعيت از هواي نفس » و « فراموشي خدا » آثار و تبعات زيادي در فرد جامعه رفتارها و ارزش گزاريها دارد. بي توجهي به اين موضوع مهم يكي از عوامل اصلي و اساسي در تحليلهاي انحرافي و غيرواقع بينانه از پديده اجتماعي سياسي است .
    « كساني كه توجه به دنيا دارند نمي شود اختلاف نداشته باشند. هركسي براي خودش مي خواهد... اگر همه انبيا جمع بشوند با هم اختلاف نمي كنند. يك كلمه اختلاف ندارند.... لكن اگر دو تا كدخدا در يك ده باشد اختلاف پيدا مي كنند. اگر دو عالم باشد روحاني واقعا ممكن نيست با هم اختلاف داشته باشند... از ابتدا نمي آيد نفس اماره بگويد بيا برو جهنم يا ابليس بگويد بيا برو جهنم . يا نفس اماره بگويد ياالله پاشويم دعوا راه بياندازيم . نخير ابتدا از اول شروع مي شود يك قدم جلو مي رود آدم ازش غفلت مي كند تبعيت مي كند يك قدم ديگر جلو مي رود يك وقت مي بيند كه سر از اين بيرون آورد كه با هم دارد اختلاف مي كنند » . (8 )
    واقعيت اين است كه عدم بررسي عميق خصلتها و رفتارهاي اجتماعي انسان از جمله خودخواهي تكبر تبعيت از نفس برتري طلبي و بي توجهي به ابعاد گوناگون پي آمدهاي اينگونه خصلتها كه ريشه در خودخواهي و « نفس پرستي » دارد موجب شده است كه سياستمداران در مورد وقايع آينده صرفا به كلي گويي و احتمالات اكتفا كنند كه غالبا هم منطبق با واقع نمي باشد.
    بررسي اوضاع و احوال آينده كشور و انقلاب و روند تحولات آينده بدون شناخت عميق فرهنگ اخلاق و روحيات غالب بر افراد جامعه غير واقع بينانه و غيرمنطقي خواهد بود. لذا حضرت امام هيچگاه از اين موضوع غافل نبود. اگرچه بسياري از مردم افكار و ارزشهاي عميق وارزنده امام را كمتر شناختند و كمتر از آن به آن عمل كردند ولي اين امر مانع از آن نبود كه وي در هر فرصتي و با استفاده از هر امكاني اين موضوع مهم را با عبارات به ظاهر متفاوت و در معنا يكسان براي مسولان و مردم تكرار نكند.
    امام علي عليه السلام در خطبه قاصعه ضمن تبيين دقيق ويژگيهاي انسان فلسفه اساسي ظهور و سقوط دولتها انقلابها و تمدنها را بيان فرموده است . در بخشي از خطبه آمده است .
    « از آنچه بر امتهاي قبل از شما بخاطر رفتارهاي ناپسند و اعمال مذموم به آنان رسيد دوري كنيد. پس وضعيت آنان را در شرايط خوب و بد مورد توجه قرار دهيد و مبادا كه شما مانند آنان باشيد. هرگاه كه تفاوت وضعيت آنان را بررسي كرديد هر كاري كه موجب عزت آنان و دوري دشمنان از آن و پايداري امنيت در ميان آنان و فراواني نعمتها براي آنان و بازگرداندن اقتدار به آنان شد اختيار كنيد » . (9 )
    در جريان مبارزات و فعاليتهاي انقلابي براي برهم زدن و ساقط كردن نظام حاكم ملاحظات شخصي قومي منافع فردي و گروهي ناديده گرفته مي شود. به عبارت ديگر منافع فردي فداي مصالح و منافع جامعه مي گردد. در اين دوران برقراري عدالت اجراي قانون حاكميت ارزشهاي پذيرفته شده محور شعارها و خواسته ها قرار مي گيرد و بهمين دليل توده مردم براي خلاصي از وضعيت موجود و رسيدن به جامعه آرماني به حركت درمي آيند. و در صورت استمرار و تحقق اراده آنان به پيروزي مي رسند.
    پس از پيروزي مردم زجر كشيده استثمار شده و تحقير شده تحقق شعارهاي دوران مبارزات را دارند. اما به تدريج به دليل « خودخواهي » و « برتري طلبي » عده اي طبقه جديد شكل مي گيرد كه نظرات و منافع متفاوتي با نظرات و منافع مردم دارند و اقليتي متفاوت را با ويژگيهاي خاص خود به وجود مي آورند. اين اقليت ممتاز به تدريج جامعه را به سوي تفرقه و درگيري و فاصله طبقاتي سوق مي دهند. از اين رو براي جلوگيري از تضعيف موقعيت سران ملاحظات خاص و تبعيضات شكل مي گيرد. ادامه وضعيت جديد تجزيه نيروهاي فعال و سازنده فاصله گرفتن مردم از نظام جديد و تضعيف تدريجي آن را به دنبال خواهد داشت .
    « ميلوان جيلاس » از نويسندگان سرشناس ماركسيست و همرزم « مارشال تيتو » در جنگ جهاني دوم و از پايه گذاران يوگسلاوي در اين زمينه نوشت :
    « ... پس از انقلاب اكتبر 1917 (شوروي ) طبقه سرمايه دار و ديگر طبقات كهن اجتماعي منهدم شدند ولي « طبقه جديدي » جاي آنها را گرفت . اين طبقه پس از قبضه كردن قدرت حكومت مطلقه اي را بنا نهاد كه مطلقيت آن از ديگر طبقات اجتماعي در طول تاريخ شديدتر بود. او اين طبقه جديد را « بوروكراسي سياسي » مي خواند... اين طبقه پس از پيدايش روابط جديد اقتصادي از درون جامعه كهن شكل گرفت و از آن رو در راس حكومت قرار گرفت كه نظام دلخواه خود را برپا كند و جامعه را زير سلطه و سيطره خود درآورد. در واقع « طبقه جديد » پس از حاكميت نظام جديد شكل گرفت (10 ) . و به قول يكي از نويسندگان : گروهي از دولتمردان بر اتحاد شوروي حاكم شدند كه » سخنگوي » هيچ گروه اجتماعي نبودند آنها فقط تابع ملاحظات و منافع خود بودند » . (11 )
    پي نوشتها :
    1 ـ صحيفه امام تهران : موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني 1378 چاپ اول ج 21 ص 403
    2 ـ دكتر منصوري رضا : « ايران 1427 » ناشر طرح نو تهران 1377 صفحه 241
    3 ـ و كذلك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهدا علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا (سوره بقره آيه 143 )
    4 ـ صحيفه امام تهران : موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني 1378 چاپ اول جلد 15 ص 336
    5 ـ همان ج 8 ص 67
    6 ـ همان ج 14 ص 369
    7 ـ همان ج 21 ص 99
    8 ـ همان ج 20 ص 224
    9 ـ واحذروا ما نزل به الامم قبلك من المثلات بسو الافعال و ذميم الاعمال فتذكروا في الخير و الشر احوالهم واحذروا ان تكونوا امثالهم . فاذا تفكرتم في تفاوت حالهم فالزموا كل امر لزمت العزه به شانهم و زاحت الاعدا له عنهم و مدت العافيه عليهم و انقادت النعمه له معهم و وصلت الكرامه عليه حبلهم . (نهج البلاغه (مرحوم ) فيض الاسلام صفحه 801
    10 ـ كولائي الهه : « اتحاد شوروي از تكوين تا فروپاشي » از انتشارات وزرات امور خارجه چاپ اول تهران 1372 ص 313
    11 ـ همان منبع ص 314
    رهبران و مردان بزرگ در طول تاريخ لحظه اي از تفكر و تدبر نسبت به آينده نياسودند و هميشه براي هدايت مردم و جامعه به سوي اهداف تعيين شده به آينده مي نگريستند و تلاش مي كردند بر اساس نگرش خودشان وضعيت جوامع را شكل دهند. تحقق اهداف در آينده يكي از انگيزه هاي اصلي حركت تلاش فداكاري و تحمل انواع شدائد و مصائب مي باشد و به اين دليل ياس و نااميدي در تمامي مكاتب و مذاهب مذموم و محكوم شده است
    امام بارها در سخنان و نوشته هاي خود تاكيد بر حفظ انقلاب و اسلاميت آن داشته اند و متذكر شده اند كه بي توجهي و فراموشي اين نعمت بزرگ و موهبت عظيم الهي خسارات و مشكلات زيادي را به دنبال دارد
    برخورداري از قدرت و رفاه و بي توجهي به مسئوليت و موقعيت روسا و مديران كشور را به تجمل گرايي جدايي از مردم و سستي نسبت به انجام وظايف سوق مي دهد. دليل اصلي تاكيد مكرر امام بر ساده زيستي و زهد و بي توجهي به مظاهر مادي دنيا خصوصا براي مسولان همين نكته مي باشد
    بررسي اوضاع و احوال آينده كشور و انقلاب و روند تحولات آينده بدون شناخت عميق فرهنگ اخلاق و روحيات غالب بر افراد جامعه غير واقع بينانه و غيرمنطقي خواهد بود. لذا حضرت امام هيچگاه از اين موضوع غافل نبود. اگرچه بسياري از مردم افكار و ارزشهاي عميق وارزنده امام را كمتر شناختند و كمتر از آن به آن عمل كردند ولي اين امر مانع از آن نبود كه وي در هر فرصتي و با استفاده از هر امكاني اين موضوع مهم را با عبارات به ظاهر متفاوت و در معنا يكسان براي مسولان و مردم تكرار نكند