
به بيان بي تكلف بچگي شايد
براي من اگر راستش را بخواهيد كمي باور نكردني به نظر مي رسيد. اين كه پس از دو دهه و بيشتر
فاصله از قائله جنگ
در مطبعه وجريده اي
جايي
كسي
صفحه و ستون ثابتي به اين امر هرچند در محل خود سترگ اختصاص بدهد
با
هر طرح و توجيه و بهانه اي . در روزگاري كه مثل تهيه مواد قاچاق اگر اعتنا و اعتيادي به اين جنس الاجناس « شراب خانگي ترس
محتسب خورده » داشته باشي با يك جنگ و گريز و تعقيب و مراقبت ويژه و باصطلاح كار اطلاعات ـ عملياتي مواجه هستي . در حالي
كه مي تواني سراغ آب شنگولي و سوسيس و كالباس ... از نوع ترك و... رااز سوپر محل با سرويس رايگان با يك تلفن و كد در تمام شبانه
روز دريافت كني .
در كوچكي اين شهر بزرگ همين بس كه در حد يك انگشتانه از اقيانوس
رسانه هاي سنتي و دي جي تال آن جرات و جسارت نه
توليد كه توزيع آثار و احوال مربوط به رجال آن واقعه عظيم (و نه اشباح رجال ) را ندارند. چه كسي است كه نداند امروز چون ديروز نه
چندان دور كه نمازخانه هاي ادارات حتي دولتي
جايي جز سرداب و زيرزمين و زير پله و انبارهاي متروك نبود و اكنون نيز مراكز نشر و
پخش اين برهه از زمان و « راز ماناي » انقلاب اسلامي و دفاع به حق مقدس و متعالي آن چيزي جز همين بيغوله ها نيست . در نقاطي
محدود و دورافتاده بنايي متروك و بي نام و نشان
چون سنگرهاي خطوط مقدم
روز روشن تاريك و با چراغ بافروشندگاني از جنس
بسيج با راهروهايي مثل كانال باريك وعميق
محل نگهداري هر چيز اسقاطي واز رده خارج و نيز جايي براي عرضه اين نوع كتب و
جزوات كه با غيرتي ديني و غروري ملي تهيه شده
باعرض و طول يك سنگر اجتماعي استتار شده . و بخاطر مي آورم نمايشگاه كتابي
را كه براي تهيه عكسهاي متفاوت و متناسب زندگي در جنگ و جفت وجور كردن چاپ نهايي « فرهنگنامه جبهه انقلاب اسلامي ايران
درجنگ تحميلي » غرفه به غرفه در پي سي دي هاي مجاز! هروله مي كردم و مثل كسي كه بزغاله اي را از سر راه پيدا كرده و از سر احتياج در
اعلان و آگاهي دادن به اهالي
در گفتن : « آي صاحب بزغاله » روي كلمه آخر فرود مي آمد و در حدي كه خود بشنود و در نتيجه بزغاله
برايش در حين به تكليف عمل كردن باقي بماند
در پرس و جوي عكسهاي متناسب كتابها براي اين كه توجه و تاكيد جمعيت پيرامون را
از روي خود برداشته باشم به فروشنده نزديك مي شدم و با اشاره و كنايه در بكار بردن كلمه جنگ از تابلو شدن به نحوي طفره مي رفتم .
و روزي كه اين قضيه را در مصاحبت نخست وزير جنگ ذكر شرايط متفاوت امروز براي پرداختن به امور مقاومت بر مي شمردم
به
ياد دارم كه چقدر باور نكردني وحسرت بار مي نمود.
و در چنين اوضاع و احوالي است كه اگر با يك گل بهار نشود
عطر و طراوت و سرخوشي يك شاخ
باغ راتداعي مي كند و تفاوت
ماهوي آن را با خشكي پائيز و بوي مرگ به چالش مي كشد. البته اگر ما به « زكام » بقول مولانا مبتلا نباشيم . و چه كسي مي تواند اين
تساهل و تسامح را برخود ببخشايد و از غصه اين قصه دق نكند و بر خود بپسندد اين خفت و خواري را كه آنچه بسياري عامل بدان
بودند ما حتي شهامت بيان و بازتاب دادن آن را نداشته باشيم . معلوم مي شود اقرار به زبان و قلم هم در جاي خود چندان كمتر از عمل به
اركان يك اعتقاد راسخ نيست .
بنابراين بيش از آن كه به كيفيت و چند وچون عمل برسيم
نفس حركت و تلاش و عاطل و باطل نبودن
خود فضيلت است يعني
بو و خاصيت داشتن حتي در حيات حيواني و نه معقول . حضور به معني جاذبه و دافعه داشتن
موافق و مخالف بودن و حذف و اضافه
كردن كه :
به همراه باديه رفتن به از نشستن باطل
كه گر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم
بهرحال حاضر بودن
ولو بدون رعايت ادب
بر غايب بودن ترجيح دارد.
فارغ از ماجرا نبودن
دغدغه داشتن و بي مسئله گي والا بحث نقد و نظر مسدود نيست . خاصه اگر نگاهي ايده آل وآرماني به امور
داشته باشيم در چنين وانفسايي
خاصه اگر عمل از سر عادت نباشد و با آگاهي وآزادي و اختيار و انتخاب نسبت داشته باشد
از مقوله
فئه قليله است .
هر چند به ذائقه طبقه نوظهور و تازه به دوران رسيده در قدرت و ثروت خوش نيايد و داغ نااهلان را نسبت به انقلاب و دفاع از آن تازه
كند و نوعي بازگشت به گذشته تلقي شود و حركتي كه اعتقاد به ارزش گذاري قضايا دارد
سوا مي كند
تميز مي دهد
در هم نمي خرد و
نمي فروشد. مرز مي شناسد. آنقدر كريم ورحيم وستار و غفار نيست كه آن حكيم همه دان و قادر متعال نباشد.
و اين همتي بلند مي طلبد و در عين حال انصاف و اصالت و انسانيت كه ما اوليا نعمت خود را ياد كنيم و اين شكر نعمت
نعمت
شجاعت
اخلاص عمل
ايمان انقلابي و خيرات جان و مال و موقعيت تا نقطه ارتحال و پيوستن به مبدا و منتهي الامال
موجب ازدياد
و بركت اين فضايل در زندگي ما و ذريه ما خواهد شد.
هر چند با همه تلخي و گزندگي اذعان داريم كه اين كالا امروز روز
عموما رونقي ندارد و خرج و دخل اش جفت نمي شود. سرمايه اي
زودبازده نيست . چشم آخر بين (نه آخر بين ) مي خواهد كه مثل فلان كشور بعد از جنگ دوم جهاني استقلال يافته در قلب بزرگترين و
فوق مدرن ترين شهرها و شاپينگ هاي خود
شانه به شانه ساير تسهيلات از جمله نمازخانه
مراكز عرضه كالاهاي فرهنگي ايجاد كني كه
كتابفروشي هاي آن با توجه به پايين تر بودن نرخ سرانه مطالعه
حتي نسبت به كشورهايي مثل ما
فقط در يك موضوع ـ علمي تخيلي ـ
ده هزار كتاب را به نمايش بگذارد; در حالي كه شما در سطح توده مردم بندرت كسي را اين جا و آن جا در حال مطالعه و تامل مي يابي .
همچنان كه در فرودگاه و ساير تاسيسات زيربنايي اقتصادي شان چنين رويكردي آينده محوري محسوس است ... بگذريم كه اينك نه
حسرتي است نه فرصت .

همان حكايت « من گنگ خوابيده و عالم تمام كر است » و « آنچه البته به جايي نرسد فرياد است » . بخش خصوصي اگر و اما كند قابل
درك است واي به روزي كه دولتها و حكومت ها كه خود دستشان در جيب احرار و ايثارپيشكان است از درك چنين بديهيات ضروري
عاجز باشند.
اما جمهوري اسلامي و جنگ
دوستان قديم اند و رابطه بين آنها دو رابطه ي حقيقي و حقوقي ! است . در آن سالهاي نه چندان دور
مدعيان به حق انقلاب اسلامي
صدرنشيناني كه شهادت قدرشان را دانست و به عنوان مايه ها و پايه هاي اوليه نظام از دم گرمشان ارتزاق
كرد
اغلب سر و سري با همين نام و نشان داشتند. و در سطح مباني و آستانه اين مدخل صدق
كساني حلقه بر در زدند كه لبيك پنهان را
شنيده بودند و ديري نپاييد كه با همه بي كس و كاري خود شمع انجمن شدند.
كساني كه خود جهاني بودند بنشسته در گوشه اي . و چنين بود كه پهناي باند و طول موج و فركانس زبان و قلم شان ابعاد و ارتفاع
مي گرفت و با آن حقيقت الهي انعكاس مي يافت و مجراي تنفس ما مي شد.
با قوه قهريه
شر دشمن عالمي را به خودش بازمي گرداند و با قاعده لطف
اسراي دشمن را مي نواخت . كانون رحمت و غضب الهي :
« اشدا علي الكفار رحما بينهم » .
ميراث مكتوب و ماندگار دهه اول مقاومت پس از پيروزي انقلاب
به مثابه سرمشق سياهه مشق هايي است كه در دوره بازسازي و
دوره هاي پس از آن در حوزه هاي مختلف فرهنگ و هنر مجال تماشا يافتند. دريغ و درد كه عرف جامعه و غلط مشهور و مسري رواج
يافته
اجازه نقد و نقل آثار و اشخاص موثر در هر حيطه را نمي دهد و سوگيري هاي مشوب به انواع شوائب و « تصورات ماسبقي » مانع از
آن مي شود كه حق « سابقون » و « يسارعون في الخيرات » آن چنان حقي كه خود براي خود نمي شناسند ادا شود.
ظرفيت ها در بالاترين سطوح و مدارج چنان شكننده و خشك و خودمدار است كه وجود غير را برنمي تابد
هر چند اثبات شي نفي
ماعدا نكند. پس نمي توان جز به اشاره و كنايه
موي از روي سخن كنار زد و آن ماه پاره هاي دو هفته را نزد چشم هاي نزديك بين و
بازاري پسند به رخ كشيد.

با اين همه « فردا » با همه فريبندگي به سرعت
« امروز » مي شود و « امروز » كه اغلب به غفلت و مستي هستي دچار است به « ديروز »
تبديل مي شود كه چون خاكستري از اجاق كارواني به جاي مانده
گذشته اي است كه خود مي خواهد چراغي فراراه آينده ما باشد. و چه
دور و تسلسلي اگر از اين گذشته
« سوخته » و « آتش زنه اي » در لابلاي تار و پود و گرد و غبار فرو نشسته روزگار باقي نمانده باشد كه ما
چراغ فرداي خود با آن بيفروزيم .
و جماعت از جان گذشته كه مرشد و مولاي ما فرمود آنها (شهدا) را قلمها مي سازند
ناشرين و در راس ايشان مطبوعات مقاومت
نقش گسترش دهنده و تعميم دهنده اين مايه ها و مشعل هاي مشتعل كننده و فروغ بخش حيات را دارند. البته چنان كه ما بخواهيم از
ظلمات و هزار توي آن به سوي نور گام برداريم . و اين زبان سرهاي بريده از قفاي شهدا است در لسان مولانا كه :
سوختم من
سوخته خواهد كسي
تا ز من آتش زند اندر خسي
سوخته چون قابل آتش بود
سوخته بستان كه آتش كش بود

و اين وصف حال ماست كه :
اي دريغا اي دريغا اي دريغا
كان چنان ماهي نهان شد زير ميغ
پس اين بسنده نيست كه گفته شود با عوض شدن نسل ها
ارزشها دگرگون مي شوند
كه در جاي خود و با عنايت به تغييرات (حتي نه
تحولات ) اقتصادي و توسعه تكنولوژيك در عرصه هاي مختلف كار
زندگي و فراغت
بسياري بديهي است اما اين لزوما به معني ناديده
انگاشتن سرمايه هاي در گردش
مادي و معنوي اي كه يگانه آبشخور متناسب هر قوم و ملت و مذهبي است نيست . هيچ متنهايي بدون
مبدا و هيچ شاخ و برگي بدون ريشه در آب و خاك
هويتي كه اساس عزت و آزادي است ندارد.
و از همين روست كه نوع انسان از حيث كمال خواهي ازلي در آنچه ندارد دست به جعل مي زند و بازار مكاره و هرج و مرج طلبي
باز
خورد چنين وضعيت پا در هوايي است .
جايي كه ديگران
بدون استثنا در طول تاريخ تمدن خود دست به سوي اقتباس دراز مي كنند
ترجمه آثار ديگر تمدنها را تا حد
تبديل به يك نهضت پيش مي برند و يك شخصيت واحد متعلق به يك ملت وقتي به نام ملل گوناگون خواننده مي شود
همه و همه
حكايت از اين حقيقت دارد كه : « هيچ كس از پيش خود چيزي نشد يا نمي شود » . و البته اين حقيقت چيزي از قدر و قيمت نوآوري و
تازگي در لفظ و معنا فرو نمي كاهد. اما مشروط بر آن كه واقعا خلق و كشف و هستي جديد صورت بندد. تحول و تفاوت و تنوع به معني
سرشار از جاذبه جان با كنار زدن حشو و زوايه و تتابع اضافات اتفاق بيفتد
جز هياهو و شور و شين به ضرب و زور ترفندهاي سمعي و
بصري
از عناصر جاودانگي و راز و رمز تامل برانگيز حيات و پديده هاي شگفت آور آن از انسان و مباد و نبات نشاني بدهد و به حيرت
و سرگرداني ما بيفزايد.
بي شك اكنون هر كس به اندازه حشر و نشري كه با اين آثار و احوال مندرج در آن دارد و يا از مصاحبت پديد آورندگان آن كه خود
پديد آمده مقتضيات چنان اوضاع و احوالي هستند
برخوردار است مي داند و مي تواند قدر و قيمت آن را بشناسد و يا لااقل نشكند. و به
اندازه بهره مندي مومنانه اش
پاس اين نور علي نور را مي دارد. در حالي كه سايرين (فرد باشد يا دولت ) به خاطر فاصله و عدم تقرب شان
مي توانند پيوسته معذور و مبرا باشند از اين كه برديده مجنون نشسته اند كه جز خوبي ليلي (ولو كورو كبود) نبينند. پس حرجي به ايشان
نيست
حتي اگر در مسجد الحرام تارك الصلوه باشند. و از سوي ديگر حاشرين و ناشرين منتي بر كسي ندارند اگر عمر و آبرو و نان و
جان خود را به پاي آن يگانگان بي نظير و بديل بريزند كه خود مديون آن هواي پاك و آسمان آفتابي و خاك زرخيزاند. و اگر احيانا
سركيسه اي شل كنند و عتاب و خطابي بشنوند جز ماليات ناچيزي در قبال آن همه امنيت خاطر
صلح و صفاي باطن و خشنودي دو
جانبه و خلوت انس و... نپرداخته اند. و چه تناقضي است عاشقي را مزد خواستن و منت نهادن . جايي كه يك كرشمه به فتواي حافظ
تلافي صد جفا بكند.
بگذريم به هرحال ما امروز از معركه نبرد دور شده ايم و در ميادين غير مسلحانه همچنان به نبردـ منتها در چارچوب ضوابط بين
الملل ـ در عرصه هاي گوناگون در جهت حفظ و توسعه منافع و تحكيم مباني نظام خود تلاش مي كنيم . اما اگر به ابعاد جهاني هجوم و
مضاعف بودن مقاومت هشت ساله اذعان ـ حتي نه ايمان ـ داشته باشيم بديهي است در حالي كه امروز اروپا نامه هاي سربازان جنگ اول
را منتشر مي كند
از آن نه تنها عبور بلكه به سرعت برق نمي گريختيم . و چنان كه از باب تمسخر مي گويند به كسي كه اسب سواري
نمي دانست و از پشت اسب مكرر به زمين مي افتاد نمي گفتيم : اين اسب تمام شد يك اسب ديگر!
و روزنامه جمهوري اسلامي كه اينك سه دهه از حضور خود را در پيوند با نام نظام به نظاره نشسته است شايد بخاطر سهم مهمي كه
براي خود در اين مقام مي شناسد
چنان كه در گرماگرم جنگ
مقاومتي متفاوت از خود در عرصه مطبوعات جنگ نشان داد
امروز
همچنان اين امر براي او موضوعيت دارد و اگر چه به خاطر خاستگاه مردمي و عمومي اش داخل مباحث نظري و نقد نشده اما در
چارچوب وظيفه اي كه براي خود مي شناسد با حفظ صفحات ويژه هفتگي در طول تمام سالهاي پس از جنگ به معتقدات و منويات
خود وفادار مانده است . و اين فرصت را براي جامعه رزمنده و صاحبان اثر و فكر فراهم آورده است آنچه هنوز حرف اصلي است و
مي تواند معيار و محك « صحيح » از « سقيم » واقع شود و رنگ و روي روشني و رهايي از هر زنگار را دارد
مجال رخ نمودن بيابد و يكسره
به ديار خاموشي و فراموشي تعلق پيدا نكند. چنان كه اين بنده از همه جا رانده و در مانده و ابن سبيل را اين صفحه
سفره اطعام مسكين
شد تا بلكه صدقه سر انفاس قدسي آن ملت مجاهد و مخلص
« شجره طيبه »
تذكره و جواز عبور آشنايي گردد كه شيطان مانع او نشود.
ان شاالله
سيدمهدي فهيمي
هواي پاك
آسمان آفتابي و خاك زر خيز جبهه در صفحات جبهه و جنگ روزنامه قابل درك است
