روزنامه جمهوري اسلامي 11/03/1388 صفحه مقالات

  • توصيه هايي براي داشتن خانواده اي شاد و خوشبخت
  • يادگيري و تدريس
  • *****
    توصيه هايي براي داشتن خانواده اي شاد و خوشبخت


  • امير خسروي
    خانواده اولين و بادوام ترين عامل در تكوين شخصيت كودكان نوجوانان و زمينه ساز رشد جسماني اخلاقي عقلاني و عاطفي آنان است . فرزندان ما در خانواده رشد مي كنند بزرگ مي شوند صفات مثبت و منفي را ياد مي گيرند راه و رسم زندگي را با تقليد از اعمال ما (والدين ) مي آموزند و آن چه را كه درباره ما درك مي كنند به ديگران تعميم مي دهند. پس چه خوب است محيطي در خانواده خود فراهم كنيم كه آكنده از صفا و صميميت شادي و نشاط مهر و عطوفت تفريحات مناسب و گردش هاي به موقع باشد.
    به طور كلي خانواده شاد ـ كه شادي خود را از خوشبختي و تفاهم في مابين اكتساب نموده اند ـ جامعه اي شاد و با نشاط و لبريز از صلح و صفا را مي سازد.
    امروزه آمار طلاق به طرز نگران كننده اي روبه افزايش است و اين ميزان در شهر تهران نسبت به ديگر شهرهاي كشور رشد بيشتري نشان مي دهد و اين در حالي است كه در گذشته نه چندان دور طلاق امري ناپسند شناخته مي شد و زن و شوهر خويشتن داري و وفاداري بيشتري از خويش نسبت به حفظ كانون خانواده نشان مي دادند
    ضمنا آمار و ارقامي كه بعضا توسط مراجع ذيربط در اين خصوص اعلام مي شود تنها از شكل قانوني و رسمي طلاق حكايت دارد در صورتي كه شكل ديگري از طلاق كه در جامعه ايراني به وفور ديده مي شود و از آن به « طلاق عاطفي » ياد مي كنند همچون طلاق رسمي روبه افزايش است . اين شكل از طلاق هر چند بنيان خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعي را از ميان نمي برد اما خانواده را چنان بي روح و تهي مي سازد كه عواقب طلاق رسمي را در پي دارد.
    روزمرگي افتادن در دام توهمات و خرافات عدم قبول مسئوليت بي تفاوت نسبت به آموزه هاي علمي مكتبي و ايدئولوژيك و... از جمله آسيبها و نقاط ضعف يك خانواده خوشبخت است كه عنايت و التفات ويژه و اقدام عملي نسبت به رفع عاجل آنها خانواده ها را از برخورد با عواقب نامطلوب آن مصون مي دارد. لذا نگارنده اين سطور به ارائه برخي توصيه ها در اين خصوص مي پردازد كه توجه به آنها خالي از لطف نيست :
    1 ـ يكي از عمده ترين راه هاي خوشبختي در زندگي رضايت و خشنودي به قضا و قدر الهي است . آن چنان كه حضرت علي (ع ) مي فرمايد : « ان رضيتم بالقضا طالبت عيشكم » اگر به مقدرات الهي راضي شديد زندگي شما شيرين و گوارا مي شود . (غررالحكم ج 3 ص 66 ) و يا در جايي ديگر امام صادق (ع ) مي فرمايد : « نشاط و شادي در پرتو راضي بودن به رضاي خدا و يقين به دست مي آيد و اندوه و غم در شك و ناخشنودي به مقدرات الهي حاصل مي شود. »
    2 ـ انسان سعادتمند انساني است كه بر قدرت لايزال الهي توكل دارد و در انجام هر كاري حتي موفقيت يا شكست در هر امري را خواست خدا مي داند و در ابتداي هر كاري مي گويد : « بسم الله الرحمن الرحيم » افرادي كه چنين ديدگاهي دارند براي انجام كارها در آينده از تكيه كلام « ان شاالله » يعني اگر خداوند بخواهد استفاده مي كنند.
    3 ـ داشتن تفكر مثبت در زندگي و خوشبيني معقول رمز خوشبختي در زندگي است . منفي نگرها هميشه نيمه خالي ليوان را مي بينند . چنين افرادي عينك بدبيني به چشمان خود دارند اشتباهات كوچك را بزرگ مي شمارند از كاه كوه مي سازند و بدين صورت زندگي را در كام خود و ديگران تلخ مي كنند. اما مثبت نگرها هميشه نيمه پر ليوان را مي بينند خطاها و لغزش هاي ديگران را ناديده مي گيرند و با ديد مثبت و منطقي با آن ها برخورد مي كنند. اين قبيل انسان ها زندگي را نشاط انگيز مي كنند و در سايه شادي و نشاط است كه افراد خانواده و حتي جامعه رشد مي كنند و به شكوفايي مي رسند.
    4 ـ مهرباني ها و اظهار محبت هاي كوچك بسيار اهميت دارند و خانواده را به كانوني گرم و صميمي و با طراوت تبديل مي كنند . وقتي شوهر از سركار برمي گردد و وارد خانه مي شود همسرش به گرمي از او استقبال مي كند به او سلام مي كند. خسته نباشيد مي گويد و بلافاصله يك استكان چاي جلوي او مي گذارد. شوهر بدون درنگ با داشتن تبسمي بر لب از همسرش تشكر و قدرداني مي كند و مثلا مي گويد : از اين كه چنين همسري دارم خدا را شكر مي كنم و به خود مي بالم .بدين صورت است كه بذر شادي و نشاط در محيط خانه كاشته مي شود. و چه نيكو گفت امام علي (ع ) : « در همه حال با همسرت مدارا كن و با او معاشرت نيكو داشته باش تا زندگي ات گوارا و با نشاط باشد. »
    5 ـ بسياري از مشكلات و ناراحتي هايي كه در جريان ارتباط با ديگران به وجود مي آيد ريشه در انتظارات متعارض و مبهم از وظايف و هدف ها دارد. انتظارات نامشخص و مبهم سبب ناراحتي عدم درك و تفاهم مشترك و از ميان رفتن اعتماد و نهايتا جوي حاكي از سوتفاهم شك و ترديد و نگراني در خانواده مي گردد.
    6 ـ يكي ديگر از عوامل ايجاد شادي و نشاط در خانواده گشاده رويي است زيرا خوش رويي كينه ها را مي زدايد انسان ها را به همديگر نزديك مي كند دل ها را به هم پيوند مي دهد جو حاكم بر خانواده را شاداب و با طراوت مي كند ارتباط عميق و عاطفي را سبب مي شود و موجب تداوم و استواري محبت و دوستي در زندگي مي شود. همچنان كه مولايمان علي (ع ) مي فرمايد : « والبشاشه حباله الموده » خوش رويي وسيله ي دوست يابي است .
    7 ـملت و امت يك جامعه بزرگ و خانواده يك جامعه كوچك است . همان طوري كه جامعه نياز به حكومت و ولايت دارد و بدون آن زندگي اجتماعي به هرج و مرج و آشفتگي كشانيده مي شود خانواده نيز بي نياز از حاكميت و ولايت نيست كه خداوند اين مهم را بنا به طبيعت و خصوصيات فيزيولوژيكي مردان به جنس مذكر داده است . ليكن بعضي خانواده ها بدون توجه به اقتضاي طبيعت و نظام آفرينش هنوز بر سر اين موضوع در كشمكشي آشكار و پنهان هستند.
    8 ـ يكي از آسيبهاي جدي محيط خانواده پيدايش روحيه نفاق دروغگويي و جدائي عاطفي بين همسران است . خداوند در قرآن سوره بقره آيه 237 زندگي زناشويي و ازدواج را تعبير به « عقده النكاح » مي كند كه اين تعبير مويد اين است كه در حقيقت زن و مردم به وسيله زناشويي به يكديگر گره خورده و از بيگانگي به يگانگي رسيده اند پس چرا وحدت و يگانگي فيمابين را بدون توجه به عواقب رفتار خود بر هم مي زنيم .
    9 ـ همسران بنا به اقتضاي فطرت و طبيعت وسيله سكون و آرامش يكديگرند و اين حتي به ايمان آنها هم بستگي ندارد اگر چه ايمان همچنان كه در جاهاي ديگر نقش موثري دارد در اين جا نيز نقش دارد.
    10 ـ همسران ايدآل قره العين يكديگرند(2 ) زيرا يكديگر را بر حسب ميل طبيعي و نيازهاي اصيل و اساسي خويش يافته و مجذوب يكديگر شده اند.پيشواي عاليقدر اسلام فرمود : « يكي از چيزهايي كه مرد مسلمان را اصلاح مي كند اين است كه زني داشته باشد كه وقتي به او نگاه مي كند شاد گردد و هنگامي كه از خانه خارج مي شود شوهر را در قلب و در اعماق وجود خود حفظ كند و هر گاه به او دستوري مي دهد اطاعت كند. »
    .11 ارزش يك زن وكمال او در زن بودن و كامل بودن در جنبه هاي زنانگي و ارزش و كمال يك مرد كامل بودن او در جنبه هاي مردانگي است . اگر مرد گرايش زنانه و زن گرايش مردانه پيدا كند كمال نيست حتي از نظر اسلام بعضي از صفات است كه زيبنده مردان و بعضي از صفات است كه زيبنده زنان است .
    اميرمومنان علي (ع ) فرمود : بهترين صفات زنان بدترين صفات مردان است تكبر ترس و بخل . پس هر گاه زن متكبر باشد خود راتسليم هر ناكسي نمي كند و هرگاه بخيل باشد. مال خودو شوهرش را حفظ مي كند و هر گاه ترس داشته باشد. خود را از بدنامي دور نگاه مي دارد. زن بودن هنر مي خواهد. همچنان كه مرد بودن نيز هنر مي خواهد. مردي كه گرايش زنانه دارد زن نمي شود اما از مقام مردانگي هم سقوط مي كند. همچنين زني كه گرايش مردانه دارد مرد نمي شود اما از مقام زنانگي نيز سقوط مي كند. پيامبر خدا مي فرمود : خداوند لعنت كند زناني را كه خودرا همانند مردان مي كنند و خداوند لعنت كند مرداني را كه خود را همانند زنان مي كنند بااينحال در جامعه امروزين بعضا مشاهده ميشود همسراني كه خواسته يا ناخواسته به دنبال تعويض جايگاه و شان خويش هستند اين جاست كه هر چه زن ومرد از لحاظ مردانگي و زنانگي نامتجانس تر مي شوند و جاذبه اي زنانه و ميل و طلب مردانه ضعيف تر مي گردد سعادت . كاميابي و خوشبختي آنان در زندگي تحت الشعاع قرار مي گيرد.
    .12 خانواده در طي مراحل تكوين خود در سطوح مختلف گسترش مي يابد . هر يك از اين مراحل همراه باتغييراتي است كه مي تواند سبب ايجاد بحران و فشار رواني (استرس ) شود.مراحل اين تغييرات عبارتند از : الف ) ازدواج زن و مرد و تشكيل خانواده ب ) گسترش خانواده از طريق توليد مثل و زاد و ولد ج )پراكندگي به ازدواج فرزندان يا اقامت در نقطه اي دور از والدين يا حتي مرگ آنان د)پايان به سبب مرگ يكي از همسران . تغييرات فوق منجر به دو نوع واكنش مي شود : الف ) سازگاري ب )تزلزل يافتن و از هم پاشيدگي . بحرانهاي خانواده همچون : اعتياد از دست دادن كار تولد يك كودك معلول ذهني يا رواني . بيماري طولاني مدت يك عضو طلاق مرگ والدين و...موجب تنش درگيري خشونت هاي خانوادگي و... مي گردند كه در صورتيكه بحرانهاي مزبور با برقراري نظام باز ارتباطي و بطور هميشگي و به نحو صحيح مديريت شوند. موجب سازگاري شده ولي درغيراينصورت فرجام خوشي نخواهند داشت .
    13 ـ متاسفانه برخي از خانواده ها به جهت ناآگاهي باتوسل به شيوه هاي نامناسب براي ايجاد تغييرات در روابط خانوادگي همچون : تحقير . اهانت .قضاوت هاي انتقادآميز داوري هاي كلي و بدون توجه به شرايط فعلي . يادآوري گذشته خواندن ذهن طرف به جاي پرسش از او در ميان حرف طرف دويدن سكوت عدم همكاري كارشكني و... موجب متشنج شدن بيشتر محيط و عدم پيشبرد اهداف خود مي شوند كه كمكي به هيچ يك از اعضا خانواده نخواهدكرد.
    14 ـ انتقاد منصفانه از عملكرد يكديگر در محيط يك خانواده صميمي مورد پذيرش قرار گرفته و موجب تعالي آن خانواده در ابعاد مختلف خواهد شد. ليكن انتقاد غرض ورزانه بالاخص آنكه به طور مستقيم و مداوم نيز باشد تبديل و تعبير به عيب جويي شده و زمينه ساز اختلافات و منازعات خانوادگي مي گردد.
    15 ـ نوع فرهنگ و نگرش اعضا خانواده به زندگي نيز در دارا بودن يك احساس خوشايند ومثبت و به تبع آن رفتار معقول و پسنديده نقش دارد. به عنوان مثال : تطابق خود باتغييرات و تحولات پيش آمده و نگرش به تفاوت هاي فردي و ناراحتي ها بعنوان « فرصت هاي رشد » قدرداني از كار يكديگر رعايت شرايط اقتصادي خانواده رسيدگي به بستگان ارضاي تمايلات جنسي صرفا با همسر در نظر داشتن رسالت ها و مسئوليت هاي ديني و اجتماعي داشتن رفتار اخلاقي و شخصيت تربيتي همسران در قبال يكديگر برخورد درست با خطاهاي يكديگر شناختن نقاط قوت همسر و تاكيد و توجه بيشتر بر روي آن ايجاد محيطي صميمانه براي بحث و گفتگو ايجاد يا تاكيد بر جهان بيني مشترك اظهارنظر همه افراد خانواده به تناسب موقعيت شرايط و امكانات خويش در امور خانه و نحوه اداره آن .
    16 ـ هر فردي يك حريم عموم براي تعامل باديگران بادرجات متفاوت داشته و يك حريم خصوصي نيز براي برقراري ارتباط با خالق و ضمير خويشتن و يا رفع گرفتاري فكري ومشكلات روزمره دارد فلذا توصيه ميگردد ماداميكه هر يك از اعضاي خانواده در حريم خصوصي خويش خلوت نموده اند (به تعبير بعضي انديشمندان در غار فكري وروحي خود فرو رفته اند) براي ايشان مزاحمت نكرده و بااداي كلمات نامناسب و يا القاي تهمت و توهين آنان را آزرده نسازيم و اجازه دهيم تا با اختيار خويش از آن حالت روحي و رواني خارج شده و نسبت به برقراري ارتباط با ساير اعضاي خانواده اقدام نمايد.
    17 ـ برخي از ويژگيهاي يك خانواده خوشبخت را مي توان بدين شرح برشمرد : عشق و علاقه زن و شوهر به يكديگر ورفتار مبتني بر احترام و ارزش گذاري متقابل كفايت بهره مندي فرزندان از محبت والدين احترام به اظهار نظر اعضا خانواده و كمك بزرگترها به كوچكترها براي كنترل و اداره خويش والدين به جهت اخلاق برخورد و رفتار الگوي مناسب براي فرزندان هستند فرزندان درتصميمات مربوط به امور خانواده و قبول مسئوليت وكمك به مشكلات والدين احساس مسئوليت مي كنند بچه ها به عنوان اين كه بچه هستند مورد اهانت نبوده و مورد احترام هستند در چنين خانواده اي روحيه زن توسط مردو روحيه ي مرد توسط زن از طريق همدلي دل جوئي و بهره گيري از كلمات گرم و نرم و اثر بخش تقويت مي گردد فرزندان وظايف خود را به موقع انجام مي دهند و دليل انجام هركاري را مي دانند همچنين در محيط خانه احساس امنيت كرده و شرايط را براي رشد ابعاد وجود خود مساعد مي يابند و...
    18 ـ برخي از ويژگيهاي يك خانواده نگون بخت را مي توان بدين شرح برشمرد : در اين گونه خانواده ها از محبت خبري نيست وحشت و ترس و اضطراب بر افراد درمحيط خانواده غلبه دارد فرزندان احساس امنيت نكرده و نسبت به بزرگسالان معمولا بدبين مي باشند هميشه از طرف والدين (معمولا پدر) مورد تحقيرهايي از قبيل اين كه تو نمي فهمي شعورنداري حرف نزن و... قرار مي گيرند اعضاي خانواده به طور مستقيم و به صورت مداوم از هم انتقاد مي كنند امور خانواده براساس برنامه منظمي صورت نمي گيرد عيب جوئي لجاجت ومنفي گرايي در رفتار اعضاي خانواده زياد مشاهده مي گردد انگيزه هاي لازم براي تداوم حيات خانواده كمتر ديده مي شود و...
    19 ـ وظايف يك زن مسلمان ونمونه را مي توان اينگونه برشمرد : خوش اخلاقي داشتن توقعات به جا . دلداري دادن شوهر قدرداني از زحمات شوهر عيبجويي نكردن ابراز تمامي توجهات به شوهر بخشيدن خطاهاي شوهر سازگاري با خويشان شوهر نداشتن افكار انحرافي بدون دليل بها ندادن به بدگويي هاي ديگران غمخواري كردن براي شوهر پذيرش مديريت شوهر طولاني نكردن زمان قهر تربيت فرزند تغذيه فرزند و...
    20 ـ وظايف يك مرد مسلمان ونمونه را مي توان اينگونه برشمرد : سرپرستي و مديريت صحيح مهرورزي احترام گذاشتن خوش اخلاقي پرهيز از ايراد گرفتن و بهانه جويي دلجويي كردن عيبجويي نكردن از اعضاي خانواده زن ناديده گرفتن لغزش ها و مراقبت از وي چشم پوشيدن از غير همسر سپاسگزاربودن پاكيزگي و نظافت پرستاري كردن پدرانه تنظيم دخل و خرج خانواده پذيرش جنسيت فرزند اجتناب از طلاق هاي عاطفي و...
    اميداست از رهگذر آگاهي به وظايف و مسئوليتهاي خانوادگي خويش جامعه اي شاداب و بالنده داشته باشيم .
    پاورقي :
    1 ـ غررالحكم ج 3 ص 66
    2 ـ قره العين كسي است كه چشم را به سوي خود مي كشاند . انسان دلش مي خواهد بيشتر به او نگاه كند و از ديدنش خسته نمي شود و موجب شادي و نشاط او مي شود. البته نه تنها همسران بلكه فرزندان نيز براي والدينشان و دوستان صميمي براي يكديگر و مرادها براي مريدها نيز در حالت ايده آل اين چنين هستند.
    3 ـ نظام باز ارتباطي به مفهوم نظامي است كه در آن كليه اعضاي خانواده حق بحث در مورد هر موضوع مورد تمايل را بدون ترس از انتقام يا تنبيه دارند

  • *****
    يادگيري و تدريس


  • يادگيري يك فرآيند است . در هر فرآيند عوامل و متغيرهايي در حال تعاملند. نوع و شدت تعامل تغييرات گوناگوني را به دنبال مي آورد. بررسي همه عوامل موثر در فرايند تدريس امكان پذير نيست . چند تا از مهمترين اين عوامل كه تاثير آشكاري در روند يادگيري دارند عبارتند از : آمادگي انگيزه و هدف تجارب گذشته موقعيت و محيط يادگيري روش تدريس تمرين و تكرار و... از اين ميان درباره دو عامل آمادگي و شيوه تدريس نكاتي را از نظر مي گذرانيم .
    آمادگي
    دانش آموز بايد از لحاظ جسمي عاطفي عقلي و... را رشد كافي كرده باشد تا بتواند بخوبي ياد بگيرد و صدالبته كه يادگيري زماني برايش مفيد خواهد بود كه از هر نظر آمادگي لازم داشته باشد. او حتي اگر بعضي از جنبه هاي آمادگي را كسب نكرده باشد يادگيري برايش خستگي آور و كسل كننده خواهد شد و چندان پيشرفتي نخواهد كرد. مثلا در يادگيري نوشتن اعصاب و عضلات دست و انگشتان بايد به قدر كافي رشد كرده و آمادگي داشته باشند. اگر كودكي را كه از لحاظ جسمي و رواني آمادگي يادگرفتن و نوشتن را ندارد تعليم بدهيم جريان يادگيري او در اين زمينه حتي در سال هاي بعدي به كندي پيش خواهد رفت در صورتي كه اگر همين كودك در سني كه آمادگي كافي دارد تحت تعليم قرار گيرد نوشتن را زودتر فراخواهد گرفت و در اين زمينه سريعتر پيشرفت خواهد كرد.
    آمادگي در زمينه هاي مختلف متفاوت است . ممكن است فرد از لحاظ عقلي آماده باشد ولي از نظر عاطفي فاقد احساس مطبوع باشد. مثلا ترس از معلم احساس عدم امنيت دلهره اضطراب و پريشاني فكر ممكن است يادگيري را مختل كند. رشد و آمادگي ذهني افراد نيز در فهم و يادگيري علوم مختلف متفاوت است . مثلا ممكن است دانش آموزي در مرحله اي از رشد خود آماده درك علوم تجربي باشد ولي براي درك علوم اجتماعي هنوز آمادگي لازم را بدست نياورده باشد. بنابراين معلم بايد آمادگي هر يك از شاگردان خود را هنگام تدريس در نظر داشته باشد و فعاليت هاي آموزشي خود را متناسب با سطح آمادگي آنان عرضه كند.
    هرچه فرد آمادگي بيشتري براي رفتار معيني داشته باشد براي انجام دادن رفتار به محرك كمتري نياز دارد. مثلا خنداندن يك انسان خوشحال بسيار ساده تر از خندان يك شخص غمگين است . هرچه فرد آمادگي كمتري داشته باشد تحرك بيشتري براي ايجاد آن رفتار لازم است . تدريس و فعاليت معلم زماني بيشترين تاثير را در يادگيري خواهد داشت كه دانش آموز به آمادگي لازم رسيده باشد و در غير اين صورت شاگرد همچون چراغي كه فتيله آن پايين كشيده شده باشد هرگز برافروخته نمي شود و چيزي نخواهد آموخت .
    روش تدريس
    در كنار شرايط و امكانات آموزشي نيروي انساني و بويژه معلم از مهمترين عوامل تشكيل دهنده محيط هاي آموزشي است . تاثير موقعيت و امكانات مناسب بر هيچ فردي پوشيده نيست . اما امكانات و تجهيزات بدون وجود معلم كارايي لازم را نخواهد داشت . معلم با شناخت امكانات موقعيت آموزشي مناسب را بوجود مي آورد و با شناخت محيط و امكانات آموزشي و نيز استعداد علايق و توانايي شاگردان آنان را در طريق صحيح يادگيري هدايت مي كند.
    البته چنين نقشي به دانش و اعتقادات معلم بستگي دارد. اگر معلم با نظريه ها و اصول يادگيري آشنا نباشد و تدريس را فقط انتقال واقعيت هاي علمي بداند و تجارب يادگيري را منحصر به نشستن در كلاس گوش دادن و حفظ كردن مطالب شنيده شده يا نوشته شده در كتاب تصور كند مسلم است كه در تقويت كنجكاوي و پرورش استعداد و تفكر علمي شاگردان چندان موفقيتي به دست نخواهد آورد. زيرا شاگرد كه همواره علاقمند به فكركردن است . در بررسي عوامل مختلف بايد فرصت حركت و جنبش داشته باشد تا بتواند به هدف هاي آموزشي برسد. يادگيري بدون تلاش و فعاليت و تعامل با محيط صورت نخواهد گرفت .
    كسي كه مي خواهد ياد بگيرد بايد فعاليتي متناسب با علايق و توان خود داشته باشد. و اگر در روش تدريس معلم اين نكات در نظر گرفته نشود مدرسه و كلاس براي شاگرد جالب توجه و جذاب نخواهد بود اما اگر معلم خود را راهنما و ايجادكننده شرايط مطلوب يادگيري بداند و بجاي انتقال اطلاعات روش كسب تجربه را به شاگردان بياموزد آنان در برخورد با مسائل فعال تر خواهند شد از منابع مختلف استفاده خواهند كرد اطلاعات لازم را به دست خواهند آورند به سازماندهي آن خواهد پرداخت و آن را تحليل خواهند كرد تا به حل مسائل نايل شوند.
    با چنين روشي شاگرد نه فقط حقايق علمي را فرامي گيرد. بلكه با روش هاي علمي كسب معرفت نيز آشنا خواهد شد طرز كار را با منابع مختلف و نحوه استفاده از مطالب درسي براي حل مساله را خواهد آموخت و در فرايند يادگيري ابتكار و خلاقيت خود را به كار خواهد انداخت .
    معصومه گلپايگاني