روزنامه جمهوري اسلامي 19/03/1388 صفحه جبهه و جنگ

  • انتشار خاطرات شهيد نظرنژاد
  • شجره طيبه ـ 36
    حجت شدن

  • پايي كه خدا داده و گرفته
  • *****
    انتشار خاطرات شهيد نظرنژاد


  • كتاب خاطرات شهيد محمد حسين نظرنژاد باعنوان « بابانظر » به همت دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري به زودي منتشر مي شود.
    به گزارش پايگاه خبري حوزه هنري اين كتاب كه حاصل استخراج 36 ساعت مصاحبه تصويري سيد حسين بيضايي با سرتيپ دوم پاسدار « شهيد محمد حسن نظر نژاد » است به وسيله مصطفي رحيمي در هجده فصل به صورت كتاب تدوين شده است .
    شهيد نظر نژاد كه به « بابانظر » جبهه ها شهرت داشت در سال 1358 از مشهد مقدس براي سركوبي منافقان به كردستان رفت و پس از آغاز جنگ تحميلي وارد جبهه هاي دفاع مقدس شد وي از جمله پاسداراني بود كه به رغم شدت جراحات ناشي از اصابت تركش به مدت 140 ماه در مناطق جنگي حضور داشت .
    اين جانباز 95 درصد در دوران دفاع مقدس مجروح شيميايي شد و مورد اصابت بيش از 160 تركش قرار گرفت و تا قبل از شهادتش 130 تركش با خود داشت .
    شهيد نظر نژاد كه از ورزشكاران و كشتي گيران قديمي خراسان بود در سال 1375 براي بازديد از واحدهاي نظامي در ارتفاعات كفارستان كردستان به آنجا اعزام شد و در ارتفاعات پرفشار آن منطقه براثر تنگي نفس و عوارض شيميايي پيش از هرگونه اقدامي از سوي پزشكان به شهادت رسيد.
    « بابانظر » پس از 17 سال دوباره به كردستان بازگشته بود تا با شهادتش در همان نقطه به خيل ياران سفر كرده بپيوندد .
    چاپ نخست اين كتاب در هجده فصل و 485 صفحه در قطع رقعي به زودي از سوي انتشارات موزه مهر منتشر و به بازار كتاب عرضه خواهد شد.

  • *****
    شجره طيبه ـ 36
    حجت شدن




  • سيد مهدي فهيمي
    براي نشان دادن پويايي عملكرد نيروهاي مقاومت ناگزير ساخت هاي اساسي واقعيت يك زندگي را در ششگانه « رخوت » « حركت » « معرفت » « مسئوليت » « حريت » برشمرديم و اينك رسيده ام به « حجيت » مرحله اي كه انسان در آزادگي و حق شناسي تا آنجا پيش مي رود كه خود تبديل به ملاك ميزان و معيار بندگي مي شود انتساب به موضوع پيدا مي كنند. و البته در اين مقام اسوه و الگو بودن مسئوليت و ثواب و عقاب عملش متفاوت خواهد بود. چون « سادات » و « علما » و... كه در نقش ستون كش و كاروان سالار ظاهر مي شوند و صعود و سقوطشان تبعات دارد.
    تعبير « شجره طيبه » و « لشكر مخلص خدا » و... كه در لسان حضرت امام (ره ) جاري شد به نحوي حكايت از همين « حجيت » يافتن عمل بسيج در جنگ و انتساب آن به مبدا و منتهاي الهي دارد. و ما اگر خود هنوز بر سر خوان نعمت ايشان نشسته ايم هم از اين اس و اساس و ريشه اي است كه اين نسل دارد. كنزي مخفي و سرمايه اي در گردش .چون شب و روز و سال و ماه و فرصتي كه فراهم مي آيد و سزاوار به غفلت سپردن نيست . سخن بر سر « حجت حق » بودن در عمل و « ميزان الحكمه » گي در علم و نظاير آن است و گرنه هر يك از ما ممكن است مايه عبرت گرديم !
    و اين « حجيت » يافتن لابد در صبغه الهي گرفتن وجود بشر و آيينه پيشه گي اوست در تجلي دادن صفات و اسما ربوبي و لو در يك وجه و تنها جلوه اي و اشارتي از ذات اقدس او در هيات انساني . و تابلو شدن از فرط ثبوت و دوام و پايداري در امر والا در حد عرفا هم (حسب ظاهر) فراز و فرود هست : بگفت احوال ما برق جهان است . دمي پيدا و ديگر دم نهان است . گهي بر طارم اعلي نشيند. گهي تا پيش پاي خود نبيند. اعتصام به حبل الله در آيه شريفه كه موجبات عدم تفرق جماعت را در خود دارد مفهوم و مبنايي است كه از مصاديق با ارزش مي تواند بسيج مردمي در جنگ 8 ساله باشد . اين غير از اجتماع احزاب است (كه با همه ضرورت حرفه اي ) به داشته خود دلخوشند درست در نقطه تفرقه (لا اقل در كشور ما) نطفه مي بندند و له و عليه اين و آن در غفلت توش و توان خود مي فرسايند و بقول جلال الدين محمد : نيمه عمر از غصه هاي دشمنان نيمه عمر در آرزوي دل ستان جبه را اين برد كله را آن ببرد. غرق بازي گشته ما چون طفل خرد.
    غرض بخشي از توفيق حجت حقي بعد از قبله يابي در تراكم و فشردگي و مجموعه گي عمل است كه موجب استحكام و شيرازه شدن آن مي گردد. و اخلاص از عدم نقض بعض به بعض اين اجزا در سعي و مجاهدت حاصل مي شود. نوعي جفت شدن و افزودگي در قياس با گفتار و كرداري كه نه تنها يكديگر را به جهت تباين و تناقض در تفرق فرسوده مي كنند و چون اسيد مي خورند كه هيچ وقت به اكثريت نمي رسند و تشاخص نمي يابند.
    الگو بودن در ذات خود و بدون نسبت ظاهري حتي با دين هم از لحاظ ابتدا و غايت الهي است . و اين حرف درستي است كه اغلب دانشمنداني كه همه عمر خويش را سوختند و چراغي فرا روي بشر برافروختند اگر چه به عنوان كافر و ملحد (عمدتا در غير اسلام ) مجازات شدند مومن ترين فرد جامعه خود بودند. چه بدون آشنايي و انس و در مراتب بالاتر عشق چطور مي توان با موضع و مسئله اي جفت شد و دار و ندار خويش را بر سر آن گذاشت . در فرصت محدود زندگي بدون اعتماد به معاد و روز بازخواست هر چند اسم و آدرس درستي از آن در دست نداشته باشد. چون تشنه اي در كوير عالمي كه بخش معظم آن را آب فرا گرفته است . كساني كه بقول « هردر » هر يك به شيوه اي : آن معمار همه دان و ارحم الراحمين خداي را در تحقق بخشيدن به طرحي كه دارد ياري كرده اند.
    با اين تفاوت كه برخي از فرصتها استفاده مي كنند برخي ديگر خود فرصتها را مي سازند يعني بازيگر مجموعه اي مي شوند كه كارگرداني اش را خود بعهده دارند. چون كسي كه كار بزرگ انجام ميدهد و ديگري كه فرماندهي امور سترگ را وجه همت خود مي سازد. به هر روي فاصله « حجت شدن و عبرت » شدن فاصله اي است كه در فرصت ناخواسته فراهم آمده جنگ بسياري از آن سود جستند كه مي توانستند با غفلتي و رخوتي محروم و مغبون هميشه اين ميدان باشند. اين حجيت و تغيير و تبديل وتحويل حال كه آن را به ظهور مي رسانند و ما عموما د رمراسم آغازين سال نو به درستي از حضرت حق مي جوييم (يا مقلب القلوب ... يا محول الحول ... » بي عنايت او البته به جايي نمي رسد. جد و جهد خالصانه نيز بسته حول و قوه الهي است .
    و ما بدون اين حجت ها و متر و مقياسها و ميزان و معيارها وعلائم حياتي چه داريم كه راه را گم نكنيم . اميد به نجات را از دست ندهيم . و در سخت ترين وضعيت خودمان را حفظ كنيم . كاري كه در ابعادي بس ژرفتر اين چهره هاي شاخص به ثمر رسانده اند. ايشان براي ما هم بيم اند هم اميد هم سقف اند هم كف . با وجود آنها است كه همواره حجت بر ما تمام است . هيچ بهانه باقي نمي ماند. در سنجيدن اوضاع و احوال يك جامعه در جنگ و صلح و بيماري و عافيت و فقر و بي نيازي .
    از هر دري كه وارد بشويم و با هر عينكي كه نگاه كنيم و هر چقدر هم كه نازك نرنجي باشيم سرافكنده ايم چون در حد يك جامعه كارد به استخوانمان نمي رسد كه سهل است خود بدست خويش حتي اگر نه مستقيم آب را گل مي كنيم و هرچه كاشته ايم بر مي چينيم .
    رهروان واقعي اين طريق از سر خود و مسائل خود برخاسته اند باصطلاح دنبال خود نمي گردند هم از اين روي در خور اكرام و اعزازند. و اين خود مقدمه وحدت و پشت به پشت هم دادن است . چه كسي شخص را در امور فردي و نفساني اش پشتيباني كرده است الا شذ و ندر و بالاتر از آن امداد و نصرت الهي نيز در مسير نجات خلق و منطبق بر مقاصد باري از راه مي رسد كه گر چنين نبود نقض غرض حكيمانه بود.
    اين حجيت البته مصاديق مختلف دارد. چنان كه گذشت مي تواند در علم حلم شجاعت سخاوت و... ساير شاخص ها باشد. مراتب تام يا جزيي تر اما همه بارقه اي الهي اند هر چه هستند از او يند كه هم بسوي او چون رود به دريا گسيل مي شوند.
    و نقش و سهم آنها در ادوار زندگي انسان اگر چه غير قابل شمارش اما نامحسوس نيست . پيوند آنان با ما و كم و كيف كسادي و رونق بازار ما مثل آب و هوا ساري و جاري و قطعي است . در برهه اي پر رنگ تر و جايي كمرنگ تر بسته به وضعيت ما طبعا اگر در محيط رخوت بمانيم ما را با ايشان و ايشان را با ما كاري نخواهد بود. اگر رو به سوي بالا و بام نداشته باشيم حتي مي توانيم آنها را متهم كنيم به اين كه راه آسمان را گشوده اند. اين كه نرخ را شكسته و كار ما را مشكل كرده اند.
    با وجود نيروي مقاومت در دوره پس از جنگ چه كسي از مردي و مردانگي و غيرت و حميت و عزت و اخلاص و ايثار و عشق و بردباري و متانت و از ايستادگي در برابر ظلم و جور بدون لكنت سخن گفته است كه ما نفر دوم آن باشيم مي بينيد نه مثل اين كه كمي سرزنش شديم . شايد هم خجالت كشيديم . معلوم مي شود چندان هم اين « حجت » ها بي آزار نيستند. واقعا جاي ما را تنگ كرده اند. جواب خودمان را نمي توانيم بدهيم چه رسد به غير. با شعر و ترانه و قصه هم كارمان راست و ريس نمي شود. سالگردها واقعا مي تواند توطئه باشد! كاري است گذشته است سبويي است شكسته است . حقيقتا ما چطور مي توانيم فرياد يا حسين و.. در محرم سردهيم اگر در آن عاشوراي ثاني عذر بدتر از گناه داشتيم
    مي دانم دوباره قياس بنفس كردم . شما ان شا الله جزو منتظران هستيد.

  • *****
    پايي كه خدا داده و گرفته




  • گفت : « ولم كن . »
    گفتم : « نميشه حتما بايد احساستو بگي . »
    گفت : « دلم نمي خواهد بگم ! »
    گفتم : « واجب شرعيه ! اگه نگي نسل آينده ازت شكايت مي كنه ! »
    و ميكروفون را جلوي دهانش گرفتم . نگفت كه نگفت . شايد يك ساعت طول كشيد اما حرف نزد.
    اومد و ضبط واكمن را پس داد. ازش تشكر كردم و گفتم :
    « نفهميد كه »
    گفت : « گذاشته بودمش تو جيب پيراهنم . »
    گفتم : « آفرين ! »
    و ضبط را روشن كردم . گفته بود : « آخه پايي كه خدا امانت داده خودش هم پس گرفته احساس و غرور داره كه اين خبرنگار گير داده ول نمي كنه ! »
    محمدحسين زنگنه