روزنامه جمهوري اسلامي 03/04/1388 صفحه كتاب و كتابخواني

  • ويژگي هاي عرفان ناب اسلامي از ديدگاه شهيد مطهري
  • تازه هاي نشر
  • *****
    ويژگي هاي عرفان ناب اسلامي از ديدگاه شهيد مطهري




  • نامه جامعه
    شماره 55 و 56 مجله نامه جامعه با عناوين زير منتشر شده است : همه با هم شهيد مطهري و اتحاد اسلامي عالم وحدت نسيم وحدت جهاد با نفس پيوند اخلاق و حقوق خانواده هشدارهاي شهيد مطهري به ره پويان عرفان نقش قصه در مقاومت اسلامي لبنان حكم حكومتي در سيره پيامبر اعظم و...
    به منظور بهره مندي خوانندگان مطلب هشدارهاي شهيد مطهري به ره پويان عرفان را كه حاوي ديدگاه شهيد مطهري پيرامون ويژگي هاي عرفان اسلامي است درج مي كنيم .
    .1 عقل
    اسلام در عين اين كه دل را قبول دارد عقل را نيز تحقير نمي كند; در عين اين كه دل را قبول دارد عشق وسير وسلوك را قبول دارد هرگز حاضر نيست عقل و فكر و استدلال و منطق را تحقير كند; براي عقل و فكر و استدلال و تعقل نهايت احترام را قايل است . اين است كه در... (ميان عرفاي ) اسلامي و به خصوص در دوره هاي متاخر گروهي پيدا شدند كه براي دل و عقل هر دو (احترام قايل شدند). شيخ شهاب الدين سهروردي (شيخ اشراق ) تقريبا راهش همين است و صدرالمتالهين شيرازي از او بيشتر راه عقل و راه دل را به پيروي از قرآن محترم مي شمارد; نمي خواهد مثل بوعلي مثلا راه دل را تحقير كند(1 ) و نمي خواهد مانند بعضي عرفا و متصوفه راه عقل را تحقير كند مي خواهد هر دو راه را محترم بشمارد. پس آن جنبه هايي كه علم و عقل در عرفان يا لااقل در سخنان بعضي عرفا تحقير مي شود مورد تاييد اسلام نيست . انسان كامل قرآن انساني است كه كمال عقلي هم پيدا كرده است كمال عقلي هم جز كمالات اوست .
    عرفا با زبان ادب نثر و نظم مدعاي خودشان را خيلي گفته اند و پخش كرده اند انسان كامل عرفا در سرنوشت جامعه ي ما خيلي اثر دارد; يعني ما بيشتر انسان والا و انسان متعالي را همان مي دانيم كه عرفا معرفي كرده اند. از اين جهت لازم است مقداري بيشتر درباره ي انسان متعالي اي كه عرفا معرفي كرده اند بحث كنيم . تمام عرفا اعم از شيعه و سني سلسله ي خود را منتهي به حضرت علي (ع ) مي كنند . (2 ) حتي در ميان متعصب ترين سني ها آخر سلسله ي عرفان منتهي به حضرت علي (ع ) مي شود . مي گويند در اين شصت هفتاد سلسله اي كه دارند فقط يك سلسله خود را منتهي به ابوبكر مي كند; بقيه همه خود را به اميرالمومنين (ع ) منتهي مي كنند عرفا حضرت علي (ع ) را قطب العارفين مي دانند. در نهج البلاغه آن مخ عرفان ـ كه به قول ابن ابي الحديد گاهي آنچه را كه عرفا در همه ي كتاب ها گفته اند در چهار سطر بيان كرده است ـ يك جا آنچنان فيلسوف مي شود و استدلالات عقلي فيلسوفانه مي كند كه هيچ فيلسوفي به گردش نمي رسد; يعني علي (ع ) هرگز عقل را تحقير نمي كند.
    بنابر اين انسان كامل اسلام با انسان كامل عرفان در اين جهت فرق مي كند عقل در انسان كامل اسلام رشد و نمود كرده و در كمال احترام است ; درصورتي كه در انسان كامل عرفان عقل تحقير مي شود.
    .2 درون گرايي
    مساله اي ديگر...(اين است كه ) اسلام ضمن آن كه همه ي آنچه را كه در مورد دل و عشق و سير و سلوك و علم افاضي و علم معنوي و تهذيب نفس گفته مي شود تاييد مي كند انسان كاملش انسان جامع است . برون گرا هم هست جامعه گرا هم هست هميشه سر در گريبان خويش فرو نبرده است ; اگر شب سر در گريبان خود فرو مي برد و دنيا و مافيها را فراموش مي كند روز در متن جامعه قرار گرفته است . چنان كه گفتيم ; درباره ي اصحاب حضرت حجت (عج ) ـ كه نمونه هايي از مسلمان كامل هستند ـ مكرر در اخبار آمده است كه : « رهبان بالليل ليوث بالنهار » (3 ) اگر در شب سراغشان بروي گويي سراغ يك عده راهب رفته اي سراغ عده اي رفته اي كه در دامنه ي يك كوه در غاري زندگي مي كنند و جز عبادت چيز ديگري سرشان نمي شود ولي در روز شيران نرند. آن ها راهبان شب و شيران نر روز هستند. قرآن اين ها را با يكديگر جمع مي كند : « التائبون العابدون الحامدون السايحون الراكعون الساجدون » . (4 ) اين ها همه آن جنبه هاي دروني است بعد مي فرمايد : ( ... الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر ... )(5 ) فورا وارد جنبه هاي جامعه گرايي آن ها مي شود; آن ها مصلحان جامعه ي خود هستند . در آيه ي ديگري مي فرمايد : (محمد رسول الله والذين معه اشدا علي الكفار رحما بينهم )(6 ) در اين جا اول جنبه ي جامعه گرايي را مي گويد. پيامبر(ص ) و همراهانش (حال بنابر بعضي تفاسير خصوص همراهانش را مي گويد) (اشدا علي الكفار رحما بينهم ) در مقابل پوشندگان حق و حقيقت و كساني كه با حقيقت عناد مي ورزند با صلابت و محكم و مانند ديواري رويين هستند و نسبت به اهل ايمان يك پارچه محبت مهرباني خير و رحمت بعد مي فرمايد : (تريهم ركعا سجدا)(7 ); همين جامعه گراها را در حال ركوع و سجود مي بيني ; (يبتغون فضلا من الله و رضوانا) (8 ) از خداي خود فزوني مي خواهند و به آنچه دارند قانع نيستند و رضاي حق را مي خواهند; يعني افرادي نيستند كه براي خود دنيا يا آخرت را بخواهند براي آن ها رضاي حق از هر چيزي برتر و بالاتر است : (.. سيماهم في وجوههم من اثر السجود ... ) (9 ) در چهره آن ها آثار عبادت و آثار سجود را مي بيني .
    اين يك نقطه ضعف ديگري است كه در انسان كامل تصوف ديده مي شود. البته بسياري از پيش روان عرفان چون شديدا تحت تاثير تعليمات اسلامي قرار داشتند متوجه اين نكته بوده اند و در كلمات خود به اين نكته اشاره كرده اند. اما به هر حال گاهي كم و بيش اين افراط پيدا شده است ; يعني درون گرايي به حدي رسيده كه برون گرايي نفي شده است . اسلام اين جهت را تاييد نمي كند.
    .3 نفس كشي
    يك جهت ديگر در اين مكتب (عرفان ) مطرح است و آن مربوط به نفس كشي است . ما در تعبيرات اسلامي كلمه « نفس كشي » نداريم . يكي دو جا تعبير « امات نفسه » (10 ) داريم كه يكي در نهج البلاغه است و نيز تعبير « موتوا قبل ان تموتوا » (11 ) را هم داريم . معمولا در تعبيرات اسلامي صحبت از تهذيب و اصلاح نفس است .
    در تعبيرات شعرا مساله نفس كشي و نفس كشتن زياد آمده است . حال ما با تعبير چندان مخالفتي نداريم ولي درباره مساله نفس كشي و به عبارت ديگر خود را درهم شكستن خود را كوبيدن ; يعني خودبين نبودن و خودپسند و خودخواه نبودن در عرفان ما طوري سخن گفته شده است كه غالبا يك نكته بسيار اساسي كه در اسلام از آن به « كرامت نفس » تعبير مي كنيم مورد غفلت واقع شده است .
    روگرداني از طبيعت
    عرفان منطقش اين است : « از خود بطلب (12 ) هرآنچه خواهي كه تويي » . عرفان مكتبي درون گراست . در اين مكتب دل از جهان بزرگ تر است ; يعني اگر تمام عالم را يك طرف و آنچه را كه آن ها « دل » (13 ) مي گويند طرف ديگر بگذاريم دل از همه عالم بزرگ تر است . آن ها به عالم انسان صغير و به دل انسان كبير مي گويند و چون جهان و دل را يكي مي دانند (به اين معنا كه ) دو نسخه مختلف از دو عالم متطابق هستند جهان را « عالم صغير » و دل را « عالم كبير » مي نامند. نه اين كه بگويند انسان عالم صغير است و اين عالم عالم كبير بلكه مي گويند اين عالم ـ كه ما آن را عالم كبير مي گوييم ـ عالم صغير است و انسان عالم كبير; و عالم انسان صغير است و انسان كبير همان است كه درون تو وجود دارد. مولوي مي گويد :
    چيست اندر خم كه اندر نهر نيست
    چيست اندر خانه كاندر شهر نيست
    آيا مي شود چيزي در خانه باشد ولي در شهر نباشد نه ! چون خانه خودش جز شهر است . هرچه در خانه هست نمونه اي است از آنچه در شهر است .
    اين جهت خم است و دل چون جوي آب
    اين جهان خانه است و دل شهر عجاب
    نمي گويد اين دل خم است و جهان چون جوي آب ; مي گويد : اين جهان خم است و دل چون جوي آب . اين چه قدر انسان را از بيرون (منصرف ) مي كند! انسان سراغ خانه ميرود يا سراغ شهر معلوم است وقتي هرچه در خانه است در شهر هم هست انسان سراغ شهر مي رود. آيا انسان سراغ خم و يك ظرف كوچك مي رود يا سراغ جوي آب معلوم است كه سراغ جوي آب مي رود نه سراغ يك ظرف كوچك و يك خم .
    عرفان براساس درون گرايي و دل گرايي و توجه به باطل و انصراف از بيرون است و حتي ارزش بيرون را به عنوان اين كه بشود مطلوب خود; يعني حق را از جهان بيرون به دست آورد نفي مي كند; مي گويد از درون بايد آن را به دست آورد.
    در مكتب عرفان طبيعت حتي به عنوان يك كتاب كوچك كمتر معرفي مي شود (نمي گويم هيچ معرفي نمي شود); و حال آن كه در كلام منسوب به اميرالمومنين (ع ) عالم عالم اكبر است و انسان عالم اصغر.
    دواوك فيك و ما تبصر
    و داوك منك و ما تشعر
    و انت الكتاب المبين الذي
    با حرفه يظهر المضمر
    ائزعم انك حرم صغير
    و فيك ائطري العالم الاكبر
    حال ما اگر اين منطق را بر منطق قرآن هم عرضه بداريم در عين اين كه بسياري از جهات مثبت در آن وجود دارد ولي از اين جهت آن را لنگ مي بينيم كه قرآن اين قدر به طبيعت بي اعتنا نيست بلكه از نظر قرآن آيات آفاق و انفس در كنار يكديگر است : (سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق ) . (14 )
    البته من قبول دارم كه عالي ترين و شريف ترين معرفت ها براي انسان از درون خود انسان به دست مي آيد ولي نه اين است كه ديگر طبيعت چيزي نباشد و آيت حق و آينه خدا نباشد و فقط دل آينه خدا باشد; بلكه دل يك آينه خداست و طبيعت يك آينه ديگر خدا.
    رابطه انسان با طبيعت
    در اسلام رابطه انسان با طبيعت رابطه كشاورز است با مزرعه رابطه بازرگان است با بازار تجارت رابطه عابد است با معبد. براي كشاورز مزرعه هدف نيست بلكه وسيله است ; يعني از همين مزرعه وسايل خوشي و سعادت او به دست مي آيد;... همان گونه كه پيامبر اعظم (ص ) مي فرمايد : « الدنيا مزرعه اي خره » (15 ) اگر كشاورز مزرعه را با خانه و مقر خود اشتباه كند خطا كرده است . مزرعه را به عنوان مزرعه بودن نبايد با چيز ديگري اشتباه كند. بازار براي يك بازرگان جاي كار است ... دنيا هم چنين چيزي براي انسان است . كلام اميرالمومنين (ع ) است : « الدنيا متجر اوليا الله » (16 )
    شخصي در حضور اميرالمومنين (ع ) دنيا را مذمت كرد چون شنيده بود كه حضرت علي (ع ) دنيا را مذمت مي كند ولي نمي فهميد كه حضرت از چه جنبه دنيا را مذمت مي كند. او خيال مي كرد وقتي حضرت علي (ع ) دنيا را مذمت مي كند مثلا طبيعت را مذمت مي كند. نمي دانست كه آن حضرت دنيا پرستي را مذمت مي كند; و تو را از پرستش دنيا ـ كه ضد حق پرستي و حقيقت پرستي و مساوي با نفي همه ارزش هاي انساني است ـ مذمت مي كند. وقتي آن مرد دنيا را مذمت كرد حضرت علي (ع ) بر آشفت و فرمود :
    « ايها الذام للدنيا المعتر بعرورها المخدوع با باطيلها اتعتر بالدنيا ثم ثذمها انت المتجرم عليها ام هي المتجرمه عليك » . (17 )
    اي آقاي مذمت گر دنيا! اي كسي كه فريب دنيا را خورده اي ! دنيا تو را فريب نداد تو فريب خوردي . خيلي تعبير عجيبي است . دنيا كسي را فريب نمي دهد انسان خودش فريب مي خورد.
    من در اين باره مثلي ميگويم : يك وقت پيرزني با آرايش هاي مصنوعي انسان را گول مي زند. دندان در دهانش ندارد دندان مصنوعي مي گذارد; مو به سرش ندارد موي مصنوعي مي گذارد. به قول آن شاعر عرب :
    عجو ز تمنت ان تكون فتيه
    و قد يبس العينا واحد ودب الظهر
    يك بيچاره اي او را به صورت يك زن جوان خيال مي كند و وقتي كار از كار گذشت مي بيند كه اشتباه كرده است ولي يك وقت همين پيرزن مي گويد : آقا! سن من پنجاه و نه سال و شش ماه و شش روز است و حقيقت را مي گويد : يك دندان هم به دهانم ندارم و موهايي كه مي بيني موي مصنوعي است كه به سرم گذاشته ام . من همين هستم ; آيا حاضري با من ازدواج كني او هرچه مي گويد : من دندان ندارم انسان مي گويد : قربان همان دندان هايي كه نداري ! هرچه مي گويد : من زلف ندارم انسان مي گويد : شما تعارف مي فرماييد من مي فهمم كه شما داريد و هزم نفس مي كنيد. پس اين پيرزن تو را فريب نداده تو خود آماده فريب خوردن هستي خودت مي خواهي خودت را فريب بدهي يك موضوع براي فريب خوردن مي خواهي ...
    بيا حساب كنيم آيا تو بر دنيا جنايت كردي يا دنيا بر تو جنايت كرد تو به اين عالم خيانت مي كني يا عالم به تو خيانت مي كند متي غرتك (18 ) دنيا كي تو را فريب داد ام متي استهوتك (19 ) كي دنيا هواي نفس تو را طلب كرد اين تو هستي كه با هواي نفس خود دنبال دنيا هستي . ابمصارع آبائك من البلي ام بمضاجع امهاتك تحت الشري (20 ) بعد فرمود : الدنيا مسجد احباالله (21 ) دنيا مسجد دوستان خداست . آيا اگر مسجد نباشد عابد مي تواند عبادت كند متجر اوليا الله ;(22 ) دنيا بازار تجارت اولياي خداست . اگر بازار نباشد آيا بازرگان مي تواند بازرگاني كند و سود ببرد
    آن فكر كه دنيا را براي انسان به منزله زندان و چاه و قفس مي داند و مي گويد وظيفه انسان بيرون رفتن از اين زندان و خارج شدن از اين چاه و شكستن اين قفس است مبتني بر يك اصل ديگري در باب « معرفه النفس و معرفه الروح » است كه اسلام آن را قبول ندارد.
    ترك خودي
    عرفان دل را محترم مي شمرد ولي چيزي را كه به نام « نفس » در قرآن آمده است خوار مي دارد. قسمتي از دعوت به ترك خودي و رفتن از خود و نفي خود و نفي خودبيني است . اين مطلب في حد ذاته مطلب درستي است و منطق اسلام هم آن را تاييد مي كند.
    ما در اسلام با دو « خود » و حتي با دو نفس برخورد مي كنيم . اسلام در عين اين كه يك « خود » را نفي مي كند و آن را خرد مي كند « خود » ديگر را در انسان زنده مي كند و اين مطلب خيلي دقيق است . مي دانيد اين مساله مثل چيست مثل اين است كه يك دوست و يك دشمن در كنار و هم مرز يكديگر ايستاده باشند و دوست در خطر باشد. اگر دوست را بزنيم تمام هدفمان از بين رفته است ... نظير اين مساله زماني است كه دوست و دشمن با يكديگر گلاويز شوند و هر يك بخواهد ديگري را بكشد. شما بايد تير يا شمشيرتان را آنچنان بزنيد كه دشمن را بكشيد و به دوستان اصابت نكند.
    اين دو « خود » در آدمي آنچنان به يكديگر پيوسته است يك شكارچي فوق العاده ماهر مي خواهد كه يك « خود » را كه دنائت و پستي است در هم بكشند و يك « خود » ديگر را كه تمام ارزش هاي انساني به آن « خود » وابسته است از آسيب مصون بدارد.
    معجزه اسلام اين است كه اين دو « خود » را آنچنان دقيق تشخيص داده است كه هيچ اشتباه نمي شود. در عرفان گاهي مي بينيم اين تشخيص هست ولي گاهي مي بينيم به جاي اين كه « خود » دشمن را نشانه گيري كرده و زده باشند « خود » دوست را زده اند; يعني به جاي اين كه نفس قرباني شده باشد همان چيزي كه خود عرفا آن را « دل » يا « انسان » مي نامند قرباني شده است . اين مساله نكته بسيار دقيقي است .
    مجاهده با نفس دوگونه است . گاهي مجاهده با نفس به شكل رياضت است ; يعني خيلي به تن سختي مي دهند : غذا خيلي كم مي خورند و خواب را خيلي تقليل مي دهند. بدن انسان هم حالتي دارد كه هر طور انسان آن را پرورش دهد قبول مي كند. ممكن است كسي در اثر ممارست زياد كاري كند كه در شبانه روز واقعا بتواند با چند مغز بادام به سر ببرد و همه خوابش در شبانه روز به يك ربع ساعت تقليل پيدا كند; يعني اين تن را در حالت زجر قرار دهد كه اين كار بيشتر در بين هندي ها معمول است و در ميان مسلمين كمتر يافت مي شود چون منطق اسلام اجازه نمي دهد كه اين كار رايج شود.
    ولي قسم ديگر جهاد با نفس مبارزه با تن نيست مبارزه با خود نفس و با روان است ; يعني برخلاف ميل نفس رفتاركردن است كه اين هم تا حدي درست است ولي در همين جا گاهي چيزهايي مي بينيم كه با منطق اسلام جور درنمي آيد; يعني انسان كامل اسلام اين طور نيست . (23 )
    پي نوشت :
    .1 البته بوعلي در اواخر از اين نظر خودش برگشت .
    .2 حال من به راست يا دروغ بودن اين حرف كاري ندارم .
    .3 بحارالانوار ج 52 ص .304
    .4 التوبه (9 ) : .112
    .5 همان .
    .6 الفتح (48 ) : .29
    .7 همان .
    .8 همان .
    .9 الفتح (48 ) : .29
    .10 نهج البلاغه خطبه .220
    .11 بحارالانوار ج 66 ص .317
    .12 « از خود بطلب » ; يعني از دل بطلب از درون بطلب .
    .13 دلي كه آن ها مي گويند; يعني همان روح الهي كه در هر انساني دميده شده است : (و نفخت فيه من روحي ); ص (38 ) : .72
    .14 فصلت (41 ) : .53
    .15 مناوي كنوز الحقايق باب دال .
    .16 نهج البلاغه حكمت .131
    .17 همان .
    .18 همان .
    .19 همان .
    .20 همان .
    .21 همان .
    .22 همان .
    .23 منبع : مرتضي مطهري (قدس سره ) انسان كامل .
    تمام عرفا اعم از شيعه و سني سلسله خود را به امام علي عليه السلام منتهي مي كنند
    انسان كامل قرآني انساني است كه كمال عقلي هم پيدا كرده است و كمالات عقلي هم جز كمالات اوست
    در مكتب عرفان طبيعت حتي به عنوان يك كتاب كوچك كم تر معرفي مي شود حال آن كه در كلام منسوب به امام علي (ع ) عالم عالم اكبر است و انسان عالم اصغر

  • *****
    تازه هاي نشر


  • خاطرات زندان
    كتاب « خاطرات زندان » را انتشارات سوره مهر به كوشش سيد سعيد غياثيان در 446 صفحه منتشر كرده است . اين كتاب شامل برگزيده اي از خاطرات زندان افراد متعدد مي باشد. در فهرست مطالب كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : تعقيب و گريز ساك اسناد اولين دستگيري نقاش متقلب بايكوت آش نخورده جاسوسي دربند ملاقات در سكوت و عناوين متعدد ديگر.
    شن هاي سرخ
    كتاب « شن هاي سرخ تكريت » خاطرات خود نوشت عبدالامير افشين پور است كه انتشارات سوره مهر آن را منتشر كرده است . برخي عناوين كتاب مذكور چنين مي باشد : آخرين شب اولين اخبار اولين تاسوعا و عاشورا ساعت خاموشي و آمار فرار بزرگ نگهبانان معروف موصل مراقبت ويژه خشك كردن لباس ها هواپيماربايي و عناوين متعدد فراوان ديگر.
    تحول و بالندگي
    كتاب « تحول وبالندگي حوزه هاي علميه در چشم انداز مقام معظم رهبري » را دفتر پي گيري فرامين و مطالبات رهبري با همكاري بوستان كتاب در 204 صفحه منتشر كرده است . در فهرست مطالب كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : بررسي حال و آينده حوزه چالش ها و نارسايي ها راهبردها و راه كارها نمودار تحليل مفهومي وحدت و تعامل حوزه و دانشگاه و عناوين متعدد ديگر.
    مديريت منابع انساني
    كتاب « مديريت منابع انساني در سازمان هاي ورزشي » را مسعود نادريان جهرمي نوشته و انتشارات پيام علوي اصفهان آن را در 299 صفحه منتشر كرده است . در فهرست مطالب كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : خدمات و منابع انساني در ورزش خدمات و منابع انساني در سازمان هاي ورزشي متخصصان و تخصص گرايي مشتريان و ورزشكاران به عنوان منابع انساني تفاوت هاي فردي در منابع انساني شخصيت ارزش ها انگيزش و عناوين متعدد ديگر.
    بشري
    شماره 69 و 70 مجله بشري با عناوين زير منتشر شده است : عدالت گريزان از حكومت عدل علي عليه السلام جايگاه قضاوت اقبال جهاني به اسلام جلوه هاي مقاومت ملتي مظلوم فرهنگ در مديريت توسعه اسلامي نوآوري از ديدگاه قرآن كريم و...
    ياران امين
    شماره 44 مجله ياران امين با عناوين زير منتشر شده است : جواني يعني همه چيز هدف هاي پوچ و بي پايان اسراف يك عيب ملي گوشه اي از خدمات ايرانيان و تعدادي عناوين ديگر.
    سلام بچه ها
    شماره 231 ماهنامه « سلام بچه ها » با عناوين زير منتشر شده است : چشمه و دريا بي بال در باد سفر به بهشت قدر عافيت دزدان سيب هاي سرخ مديريت فكر و تعدادي عناوين ديگر.
    شاهد نوجوان
    شماره 409 مجله شاهد نوجوان با عناوين زير منتشر شده است : خوابگاه امن ماموريتي پرهيجان حكايت آن شهر عطار نيشابوري و ...
    سنجاقك
    شماره 51 مجله سنجاقك با عناوين زير منتشر شده است : شوخي هاي محسن لباس فرشته ها رنگ آميزي حصير و ...