تاثير سفر خاورميانه اي اوباما بر مسئله فلسطين مي رود تا توجه تمامي عرب ها از مسئولان گرفته تا ناظران سياسي را به خود جلب
كند. سئوالي كه طبيعتا در اين ميان مطرح مي شود
آن است كه آيا اوباما با خود طرح جديدي براي از سرگيري مذاكرات سازش ميان
عرب ها و صهيونيست ها به همراه دارد يا آنكه وي نيز به خاطر ائتلافات داخلي و نيز تعهداتي كه در قبال اشغالگران قدس و نيز لابي
يهودي دارد
همچون اسلاف خود به دنبال وقت كشي بيشتر است آيا ايالات متحده مي تواند اعتبار بين المللي خود را باز يابد و
پايگاه هاي نفوذش در خاورميانه را تثبيت بخشد
در مورد پرسش فوق دو نظر متفاوت وجود دارد. يك دسته پاسخ مثبت مي دهند و در ميان آنها صاحبان انديشه اي هستند كه دلايلي
متقن براي گفته خود دارند. آنها مي گويند رئيس جمهور جديد آمريكا ديدگاه هاي متفاوتي دارد كه البته تنها منحصر به مسائل خاورميانه
نيست ; بلكه نقش ايالات متحده و شكل تعامل اين كشور با جهان را نيز دربرمي گيرد.
جماعت مذكور معتقدند : نژاد
خانواده
بنيان هاي فكري و سياسي و تربيت اوباما به گونه اي است كه از او رئيس جمهوري متفاوت
از تمامي روساي جمهور گذشته آمريكا مي سازد و او را براي فعاليت در خارج از چارچوب سياست « منفعت طلبي تنگ نظرانه ملي »
آماده مي كند حتي اگر اين امر مربوط به منافع عالي كشور باشد. ضمنا عوامل فوق الذكر باعث مي شود تا وي به نقش آمريكا و
توانايي هاي استراتژيكش نگاهي نسبي (غيرمطلق ) داشته باشد. از سوي ديگر
اوباما هرگز شكست مذبوحانه اي كه جرج بوش به خاطر
سياست هاي مداخله جويانه اش متحمل شد و نيز پايان شكست باري كه براي وي رقم خورد
را هرگز به فراموش نمي سپرد. اوباما به
منظور خروج از بحران هاي بين المللي و نيز تعيين يك سرنوشت متفاوت براي ملت هاي جهان
حتي يك لحظه نيز در اعلام به اصطلاح
آشتي با جهان و منطقه اش ترديد ندارد.
در مورد سياست هايش در قبال خاورميانه بايد گفت اظهارات و نيز سخنراني هاي متعددي كه وي در اين باره داشته است
نشان
مي دهد كه سياست وي مخالف سياستي مي باشد كه آمريكا از زمان كسينجر در خصوص حل مسئله فلسطين اتخاذ كرده است . اين چهره
بيش از راه حل هاي جزئي بر راهكارهاي فراگير جهت حل مناقشه منطقه اي ميان عرب ها و صهيونيست ها تاكيد دارد و اين همان چيزي
است كه عرب ها به مدت چندين دهه از آن حمايت مي كنند. ما عرب ها مخالف آن هستيم كه در هنگام حل مسئله فلسطين از مسئله
سوريه با اشغالگران مايه گذاشته شود يا آنكه بررسي مسئله اشغالگري هاي رژيم صهيونيستي يكي از برنامه هايي باشد كه آمريكا بعد از
جنگ خود با تروريسم انجام مي دهد و هرگونه تصميمي در آن باره منوط به پيروزي در جنگ با تروريسم و نيز ميزان همكاري با دولت
اين كشور در اين عرصه باشد.
دسته دوم
كساني هستند كه منكر شرايط انتخاب اوباما به عنوان رئيس كشوري باقدرت همچون آمريكا نيستند و نمي گويند تاكيدي
كه وي بر ضرورت يافتن يك راهكار فوري براي حل مسائل فلسطين دارد
فاقد معنا و احتمالات مثبت است ; ولي معتقدند كه اوباما از
هر ويژگي و شخصيتي كه برخوردار باشد و از هر تفكري كه بهره مند باشد
باز هم رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا
است .
جماعت مذكور بر اين باورند كه اوباما نيز همچون هر رئيس جمهور ديگر در آمريكا چيزي كه برايش از درجه اهميت بسياري
بهره مند مي باشد
منافع ملي آمريكا و حفظ ائتلافات و همپيماني هاي داخلي است كه به او اجازه مي دهد تا به صورت طبيعي بتواند بر
كشور حاكميت داشته باشد و از سوي كنگره يا حزبي كه او را به عنوان نامزد خود انتخاب كرده است
هدف دشمني
معارضت يا مانع
تراشي قرار نگيرد. اوباما خواسته يا ناخواسته مجبور است كه به منافع گروه هايي كه در پيروزيش نقش داشتند و هنوز هم به عنوان
پايگاهي اصلي براي حمايت از دولتش به شمار مي روند
توجه داشته باشد كه از جمله گروه هاي مذكور مي توان به گروه هاي قدرتمند
سرمايه داري
مراكز قدرت سياسي و لابي هاي سازمان يافته كه مهم ترين آنها لابي يهودي است ياد كرد. ضمنا همان طور كه مي دانيد
لابي يهودي در آمريكا طي دهه هاي گذشته تاكيد فراواني بر برتري منطقه اي رژيم صهيونيستي و حفظ امنيت اين رژيم داشته اند و از اين
رو
نبايد فريب پيام هاي تبليغاتي را خورد. جرج بوش پسر پيش از آنكه به يكي از اصلي ترين حاميان شهرك سازي و اقدامات
اشغالگرايانه صهيونيست ها مبدل شود و هرگونه دورنماي از سرگيري مذاكرات را تيره سازد
به وضوح و بيش از هر رئيس جمهور
آمريكايي از طرح تشكيل دو كشور در سرزمين فلسطين دفاع مي كرد. بوش پسر نيز همچون اوباما در آغاز تصدي منصب رياست
جمهوري و در سخنراني 15 فروردين 1381 خود تصريح كرد : « اسرائيل بايد به روند شهرك سازي هاي خود خاتمه دهد و قطع نامه هاي
شماره 242 و 338 سازمان ملل را به اجرا درآورد . دولت صهيونيستي همچنين وظيفه دارد تا ايست هاي بازرسي خود را كاهش داده و به
فلسطينيان اجازه رفت و آمد آزادانه را بدهد. » گفتني است كه جرج بوش پسر
رئيس جمهور پيشين آمريكا به فلسطيني ها نيز وعده
تشكيل كشور مستقل در طول پنج سال را داده بود.
اوباما با بهره مندي از ذكاوت خاص خود
اطلاعات گسترده
قدرت كلام و نيز حافظه قوي توانست در انجام ماموريت محوله اش
موفق شود. او به مدد اين حافظه قوي به برخي آيات قرآن كريم
حوادث تاريخ اسلام و نمادهاي ديني همچون (السلام عليكم ـ قرآن ـ
پيامبران ـ اسرا ـ حجاب ـ زكات ـ تمدن اسلامي ـ ارزش هاي اسلام عزيز) اشاره كرد تا از اين رهگذر بتواند قلب شماري ساده انديش را در
ميان ملت هاي مسلمان با خود همراه كند. اگر از انصاف نگذريم
اوباما در سخنراني خود لحني را برگزيد كه اسلافش با آن بيگانه بودند
همان اسلافي كه با زبان انتقاد و استهزا و سخره در مورد امت اسلامي سخن مي گفتند و هيچ تقدسي را براي اشخاص و نمادها قائل
نبودند. پس مي توان گفت كه اوباما با ذكاوت خاصي از ديپلماسي نرم استفاده كرد و بنده نيز معتقدم كه در اين عرصه موفق عمل كرد;
ولي مسئله اين است كه اين پيام مناسب و در حد و اندازه يك سفير يا يك نماينده ايالات متحده در كشورهاي اسلامي است كه در
انديشه ابراز حسن نيت مي باشد نه رئيس جمهور اين كشور. ملت هاي اسلامي اتخاذ مواضعي مشخص در قبال مسائل مختلف جهان
اسلام را از اوباما انتظار داشتند و اين همان نقطه اي است كه وي در آن شكست مذبوحانه اي خورد. مواردي در سخنراني اوباما وجود
داشت كه در ذيل گوشزد مي شود :
1 ـ در مورد مسئله اصلي جهان اسلام (مسئله فلسطين ) : اوباما در هنگام پرداختن به مسئله فلسطين
تلاش مي كرد كه ملت هاي مسلمان را
وادار به پذيرش نظرات آمريكا در اين باره بنمايد.
اوباما براي ما ذكر مصيبت هاي شش ميليون يهودي را مي خواند كه در جريان هولوكاست كشته شده اند
بدون آنكه درنظر داشته
باشد كه با ما صحبت مي كند نه يهوديان . او در مورد حادثه اي صحبت كرد كه مبالغه هاي فراواني در مورد آن صورت گرفته است كه البته
ما هيچ نقشي در آن حادثه نداشته ايم و اين ماجرا به ما هيچ ربطي ندارد.
رئيس جمهور آمريكا از هولوكاست صحبت كرد; ولي يك كلمه در مورد كشتار ديرياسين
كفرقاسم
بحرالبقر
صبرا و شتيلا
قانا 1
و 2
خانيونس و هولوكاست غزه كه پيش از تصدي منصب رياست جمهوري خود به عينه شاهدش بود حرفي نزد و هرگز بحثي در مورد
آواره شدن 900 هزار فلسطيني تنها در دو مرحله سال هاي 27 و 1346 نكرد و نگفت كه در حال حاضر شش ميليون آواره فلسطيني در
سراسر دنيا زندگي مي كنند.
اين چهره آمريكايي در اظهارات خود در مورد رژيم صهيونيستي
هيچ شكي را براي ملت هاي مسلمان در مورد دوستانه بودن و ابدي
بودن رابطه ميان تل آويو و واشنگتن باقي نگذاشت و تاكيد كرد كه رابطه تاريخي ميان ايالات متحده و « اسرائيل » هرگز از بين نمي رود.
سئوال اين است كه اوباما از چه رابطه تاريخي صحبت مي كند و مگر عمر رژيم صهيونيستي از شصت سال بيشتر است
اوباما ضمن درخواست از حماس براي كنار گذاشتن خشونت
ابراز داشت كه مقاومت از طريق خشونت و قتل اشتباه است و راه به
جايي نمي برد. وي در ادامه به موشك هاي گروه هاي مبارز فلسطيني و نيز انجام عمليات هاي شهادت طلبانه اشاره كرد و عنوان داشت كه
حماس بايد موجوديت « اسرائيل » را به رسميت بشناسد و از مبارزه سياه پوستان در آمريكا و آفريقاي جنوبي الگو بگيرد نه اينكه راه
مبارزه مسلحانه را پيش بگيرد; زيرا اين راه به بن بست مي رسد.
نكته اي كه بايد بعد از اين همه سفارش اوباما به حماس مدنظر قرار داد
اين است كه وي حتي كلمه اي در مورد كشتارهاي جمعي
رژيم اشغالگر قدس
جنايت هاي جنگي
پاكسازي نژادي
يهودي سازي
احداث ديوار حائل
ايجاد ايست هاي بازرسي
تخريب
مسجدالاقصي و محاصره ميليون ها نفر در غزه صحبت نكرد و وقتي حرف به راهكار بحث برانگيز تشكيل دو كشور رسيد
وي ابراز
داشت كه منظورش از اين حرف
تشكيل كشورهاي است كه به ملت فلسطين حق حيات بدهد. اوباما وقتي به مسئله قدس رسيد
هيچ
اشاره اي به يهودي سازي اين شهر
زيرپا گذاشته شدن قطع نامه هاي بين المللي مربوط به آن
پاك سازي نژادي در قدس شريف و تهديد
اماكن مقدسه اسلامي موجود آن از سوي اشغالگران ننمود و هرگز اين ادعاي نتانياهو را مبني بر اينكه قدس پايتخت ابدي و يكپارچه
ملت يهود است
محكوم نكرد
بلكه به يك موضوع كاملا متفاوت پرداخت كه همان آزادي پيروان سه دين اسلام
يهوديت و مسيحيت
براي انجام مراسمات مذهبي خود در شهر قدس بود. وي با اين حرف ها به گونه اي وانمود كرد كه گويي مسئله قدس
يك مسئله
توريستي است و هرگز محل اختلاف نبوده است .
اوباما در پيام خود از تلاش ايران براي دست يابي به سلاح هسته اي بسيار سخن گفت ; ولي هرگز جرات نكرد تا به سلاح هاي
هسته اي رژيم صهيونيستي و خطراتي كه براي منطقه دارد
بپردازد. رئيس جمهور آمريكا از حقوق اقليت ها به عنوان نمونه قبطي ها در
مصر و ماروني ها در لبنان صحبت كرد; ولي هيچ واژه اي را در خصوص حقوق اكثريت فلسطيني ساكن سرزمين فلسطين بر زبان نراند.
2 ـ در خصوص مسئله عراق
اگر اوباما به دنبال آشتي با جهان اسلام بود
بايد به خاطر بلايي كه دولت پيشين آمريكا به بهانه واهي
مقابله با سلاح هاي كشتارجمعي بر سر عراق آورد
عذرخواهي مي كرد
ولي او تنها به ذكر اين نكته بسنده كرد كه صدام ديكتاتور بوده
است و بعد هم وعده خروج نيروهاي آمريكايي تا سال 1391 از خاك عراق را داد .
3 ـ در خصوص افغانستان و پاكستان
اوباما از سياست « دخالت همراه با خشونت » كه ديگر از مرزهاي افغانستان فراتر رفته و وارد كشور
پاكستان شده است و آن خونريزي ها
آواره كردن هزاران شهروند در دشت سوات به همراه داشته است
كاملا دفاع كرد. آمريكا اصرار دارد
كه پاكستان نيروهاي خود را از شرق يعني از مرزهاي خود با هند كه از سوي هندي ها مورد تهديد است
به دشت سوات بياورد تا اين
نيروها به نيابت از طرف آمريكا به مقابله با طالبان بپردازند و اين كشور هدف ويرانگري و تخريب قرار گيرد.
در پايان بايد گفت تحول در گفتمان اوباما كه در آن از شعارهاي (هركس كه با ما نيست
پس دشمن ما است
جنگ تمدن ها
جنگ هاي صهيونيستي
تروريسم اسلامي ) كه در گفتمان بوش شاهدش بوديم
خبري نيست به عنوان يك تحول مثبت به شمار
مي رود
البته به شرط آنكه اين تحول شكل عملي به خود بگيرد و در عمل نيز مشهود باشد اما اگر اين دگرديسي و تغيير تنها به معناي
كنار گذاشتن سياست دخالت خشن (جمهوريخواه ها) و اتخاذ سياست دخالت نرم باشد ـ بدون آنكه فرق عملي با هم داشته باشد ـ ديگر
حكم يك خدعه و فريب دارد و تاكيدي بر اين حقيقت غيرقابل انكار است كه ملت هاي عرب و مسلمان بايد بعد از خدا تنها به توان و
قدرت خود تكيه كنند.
با توجه به تمامي آنچه گذشت
آيا سفر اوباما به منطقه در مقايسه با سفرهايي كه اسلافش به منطقه داشته اند
چيز جديدي به دنبال
داشت حتي اگر فرض كنيم كه وي با طرحي جديد براي برقراري صلح به منطقه آمده باشد مگر اين قدر بعيد است كه اوباما از مواضع و
اظهاراتي كه در زمان ورود به كاخ سفيد بيان داشت
عقب نشيني نمايد چه دليل محكمي وجود دارد كه ما را در مورد تفاوت ميان
سياست هاي بوش و اوباما اميدوار سازد
پرسش سخت تري كه در اين ميان با آن رو به رو هستيم
آن است كه آيا اوباما مي تواند رژيم صهيونيستي را در خصوص پذيرش
طرح صلحي كه گروه هاي اسرائيلي
به ويژه كابينه ائتلافي اين رژيم با آن مخالف هستند
تحت فشار قرار دهد پرسش ديگري كه به
موازات پرسش هاي قبلي مطرح مي باشد
اين است كه آيا طرف هاي فلسطيني يعني فتح و حماس خواهند توانست به يك ديدگاه
مشترك در خصوص انجام مذاكرات سياسي با رژيم صهيونيستي كه البته بر پايه تشكيل دو كشور باشد
برسند يا آنكه طرح پيشنهادي
آمريكا باعث تعميق شكاف سياسي موجود در فلسطين مي شود
فرض كنيم كه اين ديپلماسي در مسير اجراي سياست جديد اوباما باشد
آيا طرف هاي ذيربط يعني عرب ها و صهيونيست ها براي
آغاز مذاكرات جدي و دست يابي به يك سازش تاريخي آماده اند دولت صهيونيستي براي آنكه راه هرگونه برقراري صلح را در برابر
واشنگتن ببندند
اعلام كرد كه مخالف اصل توقف روند شهرك سازي هستند ; واقعيت اين است هر دولتي كه در تل آويو بر سر كار آيد
نمي تواند مدت زمان زيادي در مقابل اراده قدرتمند آمريكا براي برقراري صلح بايستد; زيرا كابينه نتانياهو با وجود برخورداري از
حمايت لابي هاي متعدد در آمريكا
براي بقا و حفظ برتري خود نيازمند دولت اين كشور مي باشد و اين نياز بيش از احتياج كاخ سفيد به
خدمات منطقه اي اسرائيل است . اگر اوباما و همراهانش كه تعدادشان كم نيز نيست
معتقد باشند كه براي نجات آمريكا از سقوط
سياسي
ايدئولوژيكي و استراتژيكي كنوني بايد به منطق قانون مداري و رعايت قوانين بين المللي در منطقه و لو در پايين ترين حد خود
متوسل شد منفعت تل آويو نيز اقتضا مي كند كه در نهايت
همكاري خود را با واشنگتن ابراز نمايد.
ضمنا وضعيت مشابهي در مورد فلسطينيان نيز وجود دارد و حماس نيز مي تواند مخالفت خود را با سازشي كه متضمن بازپس گيري
حقوق كامل فلسطينيان نباشد
اعلام نمايد كه البته اين امر مي تواند باعث بهبود و تقويت موضع فلسطيني ها و عرب ها شود و هرگز به
تضعيف آن نخواهد انجاميد. در يك كلام
تنها اين اسرائيل نيست كه اجازه اعتراض دارد.
منبع : مركز اطلاع رساني فلسطين
آيا اوباما با خود طرح جديدي براي از سرگيري مذاكرات سازش ميان عرب ها و صهيونيست ها به همراه دارد يا آنكه وي نيز به خاطر
ائتلافات داخلي و نيز تعهداتي كه در قبال اشغالگران قدس و نيز لابي يهودي دارد
همچون اسلاف خود به دنبال وقت كشي بيشتر
است
اوباما خواسته يا ناخواسته مجبور است كه به منافع گروه هايي كه در پيروزيش نقش داشتند و هنوز هم به عنوان پايگاهي اصلي براي
حمايت از دولتش به شمار مي روند
توجه داشته باشد كه از جمله گروه هاي مذكور مي توان به گروه هاي قدرتمند سرمايه داري
مراكز
قدرت سياسي و لابي هاي سازمان يافته كه مهم ترين آنها لابي يهودي است ياد كرد
رئيس جمهور آمريكا از هولوكاست صحبت كرد; ولي يك كلمه در مورد كشتار ديرياسين
كفرقاسم
بحرالبقر
صبرا و شتيلا
قانا 1 و
2
خانيونس و هولوكاست غزه كه پيش از تصدي منصب رياست جمهوري خود به عينه شاهدش بود حرفي نزد و هرگز بحثي در مورد
آواره شدن 900 هزار فلسطيني تنها در دو مرحله سال هاي 27 و 1346 نكرد و نگفت كه در حال حاضر شش ميليون آواره فلسطيني در
سراسر دنيا زندگي مي كنند
اين چهره آمريكايي در اظهارات خود در مورد رژيم صهيونيستي
هيچ شكي را براي ملت هاي مسلمان در مورد دوستانه بودن و ابدي
بودن رابطه ميان تل آويو و واشنگتن باقي نگذاشت و تاكيد كرد كه رابطه تاريخي ميان ايالات متحده و « اسرائيل » هرگز از بين نمي رود
پرسش سخت تري كه در اين ميان با آن رو به رو هستيم
آن است كه آيا اوباما مي تواند رژيم صهيونيستي را در خصوص پذيرش طرح
صلحي كه گروه هاي اسرائيلي
به ويژه كابينه ائتلافي اين رژيم با آن مخالف هستند
تحت فشار قرار دهد

*****
مبارك به دنبال وارث فرعون
|
با نزديك شدن به سال 1390 كه سال برگزاري انتخابات رياست جمهوري در مصر خواهد بود
بحث جانشيني فرعون مصر نيز
پررنگ تر مي شود.
برنامه موروثي كردن رياست جمهوري براي خاندان مبارك
سالهاست كه تدوين شده و هر روز كه مي گذرد
دولت قاهره زمينه را
براي اجرايي كردن آن فراهم تر مي نمايد.
مبارك كه در سال 1360 پس از اعدام انقلابي انورسادات خائن به دست شهيد خالد اسلامبولي و افسران مسلمان و وفادار به
آرمانهاي اسلامي ارتش مصر
بركرسي رياست جمهوري نشست
در حاليكه اكنون از سن 83 سالگي نيز پا را فراتر نهاده
مانند بسياري
از حكام عرب حاضر به از دست دادن اين كرسي نيست . اما از آنجا كه اربابان آمريكايي اش از مدتها پيش تلاش خود را براي تعيين
جايگزين وي و فراهم ساختن زمينه هاي انتقال قدرت آغاز كرده اند
ناچار است به فرامين صادره تمكين نموده و اطاعت نمايد. با اين
حال وي و اربابان استعمارگرش
درصدد موروثي كردن حكومت سه دهه اي فرعون مصر و انتقال قدرت به خاندان او هستند.
در اين رابطه هفته قبل روزنامه مصري « الشروق الجديد » به نقل از يكي از نمايندگان پارلمان مصر نوشته بود كه « مبارك » تصميم به
انحلال پارلمان مصر گرفته و اين تصميم را بزودي به مرحله اجرا خواهد گذاشت . به گفته اين مقام پارلماني مصر
ظاهرا دستور انحلال
مجلس از سوي مبارك به فتحي سرور رئيس مجلس مصر نيز ابلاغ شده ولي وي در حال بررسي چارچوبهاي قانوني صدور دستور
انحلال پارلمان است تا به اين وسيله مساله را از حالت دستوري خارج و به نحوي قانوني جلوه داده و به توجيه آن بپردازد.
دوره مجلس الشعب (مجلس ملي ) مصر به طور رسمي در پايان سال آينده خاتمه خواهد يافت
ولي ظاهرا حزب حاكم در مصر
تمايل به برگزاري انتخابات پارلماني زود هنگام به منظور آماده شدن براي برگزاري انتخابات پيش از موعد رياست جمهوري را در سر
مي پروراند.
تحليلگران سياسي از 2 نفر به عنوان گزينه هاي مطرح براي جانشيني مبارك نام مي برند . اين 2 نفر عبارتند از : 1 ـ « عمر سليمان » رئيس
سازمان اطلاعاتي مصر و از چهره هاي شاخص و تاثير گذار در فضاي سياسي اين كشور كه طي سالهاي گذشته خدمات بسياري را براي
خاندان مبارك برعهده داشته وطي اين سالها با نيت به دست آوردن موافقت فرعون مصر و اربابان آمريكايي او هر آنچه از او خواسته اندرا
انجام داده است . 2 ـ « جمال مبارك » فرزند 44 ساله حسني مبارك فرعون مصر .
در مورد گزينه اول
يعني عمر سليمان
عملا امكان جانشيني وي با توجه به زمينه سازيهاي انجام يافته منتفي شده است . براساس
مواد اصلاح شده قانون اساسي مصر در سال 1384
حزب واجد شرايط براي شركت در انتخابات رياست جمهوري تنها يك نامزد
مي تواند داشته باشد بطوريكه يك سال قبل از انتخابات رياست جمهوري
رهبري حزب را در اختيار گرفته باشد. در واقع به همين علت
بود كه « جمال مبارك » سال گذشته به جاي پدرش رياست حزب ملي دمكراتيك مصر كه همان حزب حاكم در اين كشور است را بر عهده
گرفت و عملا زمينه حضور وي در انتخابات فرمايشي سال 1390 فراهم گرديد .
از آن گذشته احزابي مي توانند در انتخابات مصر شركت كنند كه 5 سال از فعاليت آنها گذشته باشد . و از آنجا كه با توجه به وفاداريهاي
سليمان به دولت مبارك
تاسيس حزب جديد توسط او هم غير ممكن است و هم در صورت تاسيس سابقه لازم تازمان برگزاري
انتخابات را نخواهد داشت
لذا انتخاب وي از سوي حزب حاكم به عنوان تنها نامزد اين حزب براي رياست جمهوري با وجود « جمال
مبارك » بسيار بعيد است .
بنابراين
حكومت مصر و اربابان آمريكايي مبارك
زمينه هاي لازم براي يك انتخابات فرمايشي و جايگزين كردن فرد مورد نظر خود
به جاي فرعون مصر را فراهم كرده اند. در واقع آمريكايي ها بدنبال فردي هستند كه مانند مبارك پدر
بدون هيچ چون و چرايي فرامين آنها
را در منطقه به اجرا درآورد. فردي مانند انورسادات خائن و حسني مبارك كه پس از امضاي قرار داد ننگين كمپ ديويد و شكستن قبح
سازش با اسرائيل به مهره كليدي آمريكا در منطقه تبديل و سياستهاي منطقه اي آنان در خاورميانه را به طور كامل به اجرا
گذاشتند.
گذشته از اين
آمريكايي ها در عمل تمايلي به ايجاد تغيير در موقعيت فعلي مصر و سياستهايي كه دولت حسني مبارك دنبال مي كند
ندارند و براي آنها فرقي نمي كند كه از ميان جمال يا سليمان كدام يك جانشين آينده فرعون مصر باشند
اما اين جانشيني براي خاندان
مبارك از اهميت ويژه اي برخوردار است . تحليلگران معتقدند جمال به آن دليل كه از خاندان مبارك به شمار مي رود
بدون شك بيشترين
شانس براي جانشيني را دارد و اين در حالي است كه همين تحليلگران در عين حال پنهان نمي كنند كه مردم مصر واقعا از خاندان مبارك
خسته شده و هيچ علاقه اي به استمرار حكومت آنان بر كشورشان ندارند. علاوه بر آن نداشتن سابقه مديريتي يا نظامي و كم تجربه بودن
جمال از نظر سياسي
مردم مصر را نسبت به آينده كشورشان بسيار نگران تر مي كند.
در مقابل
آمريكا و رژيم صهيونيستي هيچ اهميتي به تجربه و سوابق افراد نمي دهند
و همين كه فردي مانند مبارك بتواند نقش دلال
صهيونيست را ايفا و اهداف آنها را تامين نمايد
برايشان كافيست و تا زمانيكه سران كشورهاي عربي
در نقش نوكران حلقه بگوش
آمريكا و رژيم صهيونيستي قرار دارند
جابجايي چند مهره دردي از مشكلات و مصائب را منطقه حل نخواهد كرد.
حسن خياطي
سوتيترها
دستور انحلال مجلس مصر از سوي مبارك به رئيس پارلمان ابلاغ شده
تا زمينه برگزاري انتخابات زود هنگام فراهم گردد.
گزينه هاي مطرح براي جانشيني مبارك
« عمر سليمان » رئيس سازمان اطلاعاتي مصر و جمال مبارك » فرزند 44 ساله رئيس رژيم
مصر هستند كه خاندان مبارك به دنبال زمينه سازي انتخاب جمال و موروثي كردن حكومت در مصر هستند.
با انتخاب جمال مبارك به جاي پدرش طي سال گذشته
به عنوان رئيس حزب ملي دمكراتيك مصر
عملا زمينه كانديداتوري وي در
انتخابات آتي رياست جمهوري مصر فراهم شده است .

*****
آمريكا
شگردي ديگر در عراق
|
اين روزها بسيار گفته مي شود از اين پس
روز نهم خردادماه
روزي به يادماندني هم براي مردم عراق و هم براي دولتمردان اشغالگر
آمريكايي خواهد بود. كساني كه اين سخن را مي گويند
سخن خود را اينگونه توجيه مي كنند كه اين روز براي مردم عراق از آن جهت
خاطره انگيز خواهد بود كه پس از گذشت 6 سال از اشغالگري در كشورشان
بالاخره اشغالگران ناچار به قبول شكست و خروج از اين
كشور گرديدند . دولتمردان آمريكايي نيز از اين پس با يادآوري تاريخ نهم خرداد 88
خاطره شكستي ديگر در عرصه بين المللي و
بي آبرويي باقي مانده از قبل جنايات فراواني كه در طول اين اشغالگري داشتند را از ذهن خود خواهند گذراند.
طرفداران اين نظريه اضافه مي كنند : مردم عراق كه از ابتداي اشغال وحشيانه كشورشان توسط نظاميان آمريكايي
براي خارج كردن
اشغالگران از وطن خود روزشماري مي كردند
با برگزاري جشن ملي به مناسبت آغاز عقب نشيني نيروهاي نظامي آمريكا از شهرها و
روستاهاي اين كشور
روز نهم خرداد 88 را روز « حاكميت ملي » و يا « عيد استقلال ملي » نام نهاده و تمام عراقي ها صرفنظر از گرايشهاي
مختلف
با اجماعي فوق العاده بر اهميت اين روز بزرگ در زندگي ملت عراق تاكيد نمودند.
در همين حال
از مدتها قبل دستگاههاي خبري غرب و همچنين برخي كشورهاي عرب حوزه خليج فارس درصدد القاي اين مطلب
بودند كه دولت عراق توانايي اداره كشور خود و ايجاد امنيت لازم را ندارد و در واقع خواستار ادامه حضور اشغالگران غربي بخصوص
نظاميان آمريكايي در عراق بودند. برابر موضعگيري ها « صادق ركابي » مشاور سياسي دولت عراق ضمن تاكيد بر توانايي نيروهاي عراقي
در برقراري امنيت
از عزم خستگي ناپذير دولت متبوع خود براي اداره كشور بدون اتكا به نيروهاي نظامي خارجي خبر داده و اعلام
داشت : « از اين پس همه شاهد اقتدار ملت عراق در اداره امور امنيتي كشور
بدون تكيه به نيروهاي خارجي خواهند بود. »
جنگ آمريكايي ها در عراق كه براساس خبرهاي جعلي و دروغ « توني بلر » نخست وزير پيشين انگليس و « بوش كوچك » رئيس
جمهور سابق آمريكا و فريب اذهان عمومي جهان آغاز شد
اينك در حالي به شكستي ديگر براي دولتهاي غربي استعمارگر تبديل شده
است كه شش سال جنگ و اشغالگري وحشيانه
علاوه بر اينكه دهها هزار شهروند عراقي را به كام مرگ فرستاد و آوارگي ميليوني براي
عراقيها به ارمغان آورد
منجر به هلاكت بيش از 4 هزار و 300 نظامي آمريكايي و زخمي شدن هزاران نفر ديگر از آنان شد . طبق برآورد
كنگره آمريكا
اين جنگ از آغاز تا بهار سال جاري بيش از 657 ميليارد دلار هزينه براي كاخ سفيد داشته كه در واقع اين پول از ماليات
پرداختي توسط مردم آمريكا تامين شده است .
علي ايحال
هر چند آغاز خروج نظاميان آمريكايي از شهرها و روستاهاي عراقي
يك مرحله جديد در تحولات عراق است
اما
نبايد فراموش كرد كه اين خروج به معني پايان كامل اشغالگري در عراق نيست و براساس توافقنامه امنيتي منعقد شده ميان بغداد ـ
واشنگتن خروج كامل اشغالگران آمريكايي از عراق در هاله اي از ابهام قرار دارد. از آن گذشته
آمريكائيها همواره ثابت كرده اند كه امضاي
هر نوع قرارداد
توافقنامه و... با آنان
به ضرر طرف مقابل تمام مي شود و آمريكائيها با تجزيه بندهاي مختلف قراردادها
آن دسته از
مواردي را كه با منافع آنان انطباق دارد با جديت دنبال و هر كجا كه تعهدي براي آنان ايجاد مي كند را زيرپا مي گذارند. از اين منظر
رعايت
هوشياري لازم از سوي دولت و مردم عراق تا اخراج كامل نظاميان آمريكايي از كشورشان ضروري به نظر مي رسد.
با توجه به همين واقعيت ها
اكنون مي توان نقطه نظر ديگري را نيز مطرح كرد كه مي گويد : اشغالگران آمريكائي با اقدام اخير خود دست
به يك شگرد جديد زده اند. آنها هرچند از شهرهاي عراق خارج شده اند ولي در صدد هستند با ماندن در پايگاه هاي نظامي بزرگ و
مجهزي كه در نقاط مختلف اين كشور ساخته اند از يكطرف همه تحولات عراق را زير نظر داشته باشند و از طرف ديگر در موقع مقتضي
با توسل به بهانه هائي كه خودشان در ساختن آن دخيل هستند بار ديگر به شهرها برگردند. بدين ترتيب مي توان با تاكيد گفت آنچه اكنون
رخ داده فقط يك شگرد است .

*****
كشور مصر در يك نگاه
|
كشور مصر با 995
450 كيلومتر مربع وسعت (بيست و هشتمين كشور جهان ) در نيمكره شمالي
نيمكره شرقي
در شمال شرقي قاره آفريقا
در كنار درياهاي مديترانه و سرخ و در همسايگي كشورهاي ليبي در غرب
سودان در جنوب و فلسطين اشغالي در شمال شرقي واقع شده است .
جلگه هاي آن در اطراف رود نيل و دلتاي آن قرار گرفته اند . بيابان ها قسمت اعظم كشور را پوشانده و رود نيل با (6671 كيلومتر) مهمترين و
طويلترين رود آن به شمار مي آيد. آب و هواي كشور مصر در صحراها گرم و خشك و در ساير نواحي گرم و مرطوب است . بلندترين نقطه مصر
« جبل كترينه » با (2642 متر) در صحراي سينا قرار دارد .
حكومت مصر جمهوري بوده و رئيس جمهور حسني مبارك و نخست وزير فواد محي الدين مي باشد. قوه مقننه از يك مجلس قانون گذاري
بنام مجلس خلق با 392 عضو تشكيل يافته است .
قانون اساسي موجود كشور طي سال 1350 تدوين شده است . براساس آخرين تقسيمات كشوري
كشور مصر از 25 فرمانداري تشكيل
گرديده كه زير نظر فرماندار انتصابي رئيس جمهور اداره مي گردند. فعاليت احزاب در مصر محدود مي باشد. ازجمله مهمترين احزاب كشور
)
حزب سوسيال ليبرال و حزب كمونيست كه در حال حاضر اكثر آنان غيرفعال مي باشند
اشاره نمود . NDP مي توان به حزب دموكرات ملي (
كشور مصر در سال 1301 استقلال يافته است . اين كشور در سال 1324 به عضويت سازمان ملل درآمده و علاوه بر آن در سازمان هاي وحدت
آفريقا
سي سي دي
آكا فائو
گات
يااآ
بانك جهاني
ايكائو
ايفك
ايلو
ايمكو
ايمف
ايتو
اويا
يونسكو
يوپو
وهو
ومو
بازار
عربي
سازمان كشورهاي حوزه نيل
قراردادهاي حذف تعرفه گمركي با جامعه اقتصادي اروپا و كشورهاي غيرمتعهد نيز عضويت دارد. عضويت
اين كشور در اتحاديه عرب به دليل امضاي قرارداد ننگين كمپ ديويد معلق شد.
چهره هاي معاصر مصر :
جمال عبدالناصر از 1333 تا سال مرگش رهبر مصر بود . عبدالناصر به لحاظ روحيه ناسيوناليستي خود در بين اعراب مشهور مي باشد .
نهضت پان عربيسم ناصريم كه او پايه گذاري كرد
در دهه هاي 1330 و 1340 طرفداران زيادي داشت و هنوز هم سال ها پس از مرگ او بين اعراب
طرفدار دارد. از اقدامات مهم سياسي او مي توان جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل و توافق نامه كانال سوئز را نام برد.
جمال عبدالناصر در سال 1349 بر اثر سكته قلبي درگذشت . وي نخستين رهبر يك كشور عربي بود كه خليج فارس را « خليج عربي » خواند و
دستور داد تا در تمام مدارس و ادارات مصر و در نقشه هاي چاپ آن كشور از نام « خليج عربي » استفاده شود. پس از عبدالناصر
محمد
انورالسادات سياست مدار و نظامي مصري بود كه سومين رئيس جمهور مصر شد و اين سمت را از سال 1349 تا روز ترورش توسط جهاد
اسلامي مصر در سال 1360 به عهده داشت .
وي اولين حاكم يك كشور عرب بود كه پيمان سازش را با رژيم صهيونيستي امضا نمود و اين رژيم را به رسميت شناخت و به دليل همين
خوش خدمتي وي براي سازش
غربيها وي را موفق به دريافت جايزه صلح نوبل در 1357 نمودند!
پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي در ايران به رهبري امام خميني « ره » و موضع گيري صريح امام در باره خيانت سادات به مسلمانان و
آرمانهاي فلسطين
اعتراض مردم مسلمان مصر و همچنين مسلمانان ساير كشورهاي اسلامي به خيانت سادات افزايش يافت
بطوريكه وي در
سال 1360 اقدام به سركوب و دستگيري گروه هاي مختلف سياسي در جهت آرام كردن و كنترل كامل اوضاع مصر نمود كه موج دستگيري ها در
خارج از مصر با محكوميت هاي بين المللي مواجه شد.
گروه جهاد اسلامي مصر ازجمله گروههاي معترض به صلح كشورهاي مصر و اسرائيل و به رسميت شناخته شدن اسرائيل توسط مصر بود.
همچنين عمر عبدالرحمان كه يك روحاني بلندپايه مصري بود (كه بعدها در آمريكا به اتهام دستور بمب گذاري در مركز تجارت جهاني در
نيويورك به زندان ابد محكوم شد) با صدور فتوايي فرمان قتل انورسادات را صادر كرد. شهيد خالد اسلامبولي در يك رژه نظامي به همراه چند
افسر مسلمان ارتش مصر
سادات و مقامات همراه او را با فرياد « مرگ بر فرعون » به گلوله بست و به هلاكت رساند. « حسني مبارك » كه در آن
زمان معاون سادات بود نيز زخمي شد ولي پس از مرگ سادات جايگزين وي گرديد و اكنون نزديك به سه دهه است كه رئيس جمهور مصر
است .

| | | |