درس هايي از امام خميني درباره مظلوميت مكرر شخصيتهاي روحاني و تاثير گذار در تاريخ معاصر
در طول تاريخ و در بستر زمان همواره شاهد تقابل « عقل و خرد » با « جهل و جمود » بوده ايم . اين تقابل و رويارويي به
طور طبيعي جايگاه و نقش سازنده و راهگشاي عقل و خرد را مي نماياند و از طرفي ديگر
آفت و خطر مهلك جهل و
جمود را آشكار مي كند.
اين كه در متون فرهنگ و معارف اسلامي از « عقل » به زيبايي و به طور مكرر ياد و تمجيد شده واز جمله بزرگ ترين
« سرمايه » نام گرفته است و در نقطه مقابل از « جهل » نكوش و مذمت شده و بزرگ ترين « فقر » معرفي شده است
نشان
مي دهد كه معارضه عقل و خرد با جهل و جمود در طول مبارزات طولاني و وقفه ناپذير « حق » با « باطل » قرار مي گيرد و
انديشمندان اسلامي بايد به اين موضوع نگرشي عميق و زير بنايي داشته باشند و مردم جامعه را در دست يابي به
شناخت و آگاهي و بيداري ياري برسانند.
واقعيت انكارناپذيري كه بايد مورد توجه دقيق قرار دهيم اين است كه متاسفانه هميشه چنين بوده و هست كه مردان
بزرگ تاريخ قرباني جهل شده اند و در اوج مظلوميت و باغربتي دردناك و تلخ به مسلخ برده شده و با تيغ زهرآگين
جاهلان و جمود گرايان قرباني گشته اند. اينان قبل از اين كه جسمشان در خاك رود و روحشان به افلاك
برانديشه و فكر
شان مهر تكفير خورده و آبرويشان لگدكوب شده و جان و روحشان در زير تازيانه هاي شديد جهل و جور و جمود
متحمل آزارهاي فراوان و رنج هاي بي شمار گشته و هجوم بي امان دروغ و تهمت و سيل بنيان كن فتنه و نيرنگ
همه
چيزشان را بر باد داده است .
درست است كه اين مردان بزرگ به مصداق آيه شريفه اي كه مي فرمايد : « تلاش گران راه خدا همواره به مجاهدت
اشتغال دارند و در اين راه از ملامت هيچ ملامتگري ترس و بيم به دل راه نمي دهند » (1 )
و درست است كه اينان جان و
مال خود را به بهاي بهشت جاودان با خداوند متعال معامله كرده اند . (2 )
و نيز درست است كه اين عناصر مبارز و
انقلابي با پروردگار خويش ميثاق جهاد و شهادت بسته اند و همواره در انتظار ديدن رخ يار و تقديم جان عاريت به او
مي باشند(3 )
لكن سخن اصلي اين است كه جامعه به كجا مي رود و مردم در مواجهه با مردان بزرگ تاريخ چگونه
مي انديشند و « راه » مي پويند يا به « بيراهه » مي روند و مسئوليت خسران ها و زيان ها و منزوي يا به خون خفتن مردان
تاريخ در اثر جهل و جمود و پي آمدهاي تلخ آن يعني ترويج دروغ و تهمت و رشد فتنه و فريب و گسترش جنگ رواني
و ترور شخصيت را چه كساني مي پذيرند
آيا ما نمي خواهيم از تاريخ درس بگيريم آيا فريادهاي دردناك و آگاهي بخش امام خميني را با گوش جان
نمي شنويم كه به بيداري فرا مي خواند و درباره تكرار تاريخ و وقوع مجدد رخدادهاي تلخ آن هشدار مي دهد
آگاهي بخشي ها و بينش آفريني هاي حضرت امام خميني بسيار فراگير و گسترده است و مقاطع تاريخي گوناگون
جنبش هاي رهايي بخش اسلامي كه روحانيت و مردم در آنها نقش داشته اند را در برمي گيرد كه از جمله اند : نهضت تنباكو
نهضت مشروطه
نهضت ملي شدن صنعت نفت
قيام 30 تير و انقلاب اسلامي ايران . از آن ميان
به مقطعي از مقاطع
تاريخ انقلاب اسلامي نظر مي گستريم و به پيام گيري و عبرت اندوزي اهتمام مي ورزيم . اين مقطع
واقعه هفتم تير است
و آنچه به صورت مظلوميت و غربت متفكر شهيد آيت الله بهشتي به وقوع پيوست
واقعه اي كه گروه هايي از مردم
مسلمان
نه تنها تماشاچي صحنه اي اين مظلوميت دردناك بودند
كه خود با دست خود عامل اصلي شكل گيري آن
شدند!
در رهنمودهاي بيدار كننده امام خميني تامل كنيم :
« جرياني است كه روحانيت را كنار بگذارند... آقاي بهشتي ـ رحمه الله عليه ـ كه يك نفر آدمي بود كه مجاهد براي اسلام
بود
به درد مي خورد
فعال بود
دانشمند بود
مدير بود
مدبر بود
ديديد كه در صحنه كشور چه فضاحت ها درآوردند
اشرار و مردم را منحرف كردند. مردم يك وقت بيدار شدند كه بهشتي اي در كار نبود. من خوف اين را دارم كه خداي
نخواسته
ملت ما يك وقت بيدار بشود كه روحانيت كنار رفته است و سلطه اجانب بر اين مملكت بازگشته است و آن
. همان طور كه در زمان امام حسين ـ سلام الله عليه ـ آن طور درست كرده بودند چهره ]باشد[وقت تاسف ها فايده نداشته
پسر پيغمبر را كه مردم كوفه اي كه پدر او را ديده بودند
مجاهدات او را ديده بودند
همين مردم كوفه براي كشتن پسر
پيغمبر مسابقه مي كردند
و مردم كوفه يك وقت متوجه شدند كه امام حسين ديگر نبود.
من خوف اين را دارم كه شما ملت بزرگ ايران كه براي خدا قيام كرديد و براي خدا جوان هايتان را داديد و براي خدا
زحمات طاقت فرسا كشيديد و همه چيزتان را فداي اسلام كرديد
با اين جرياني كه به نظر مي آيد كه دارد پيش مي رود
يك وقتي متوجه بشويد كه ـ خداي نخواسته ـ با انعزال اين مردم
اين هايي كه خدمتگزار هستند
يك حكومت قلدري با
اسم « اسلام »
بااسم « جمهوري اسلامي » با اسم « خدمتگزار به اسلام » بيايد و همه زحمت هاي شما و خون هايي كه
داديد
هدر ببرد . » (4 )
حضرت امام خميني در اين سخنان آگاهي بخش
ابتدا جرياني را معرفي مي نمايد كه « روحانيت » را نشانه رفته
است و هدف آن حذف انديشمندان و عالمان زمان شناس و داراي توانمندي و مهارت در راهبرد جامعه و كشور از
حوزه هاي مديريت كلان سياسي مي باشد.
اين جريان
با برنامه ريزي و شناخت كامل
در تهاجم پنهان و حركت خزنده خود نه هر روحاني
كه روحانيون
دانشمند
مدير
مدبر و داراي قدرت برنامه ريزي و روش هاي كاربردي در زمامداري را هدف قرار داده و مي دهد
زيرا
وقتي استراتژي انتقال رهبري ديني به مخالفان حكومت اسلامي مورد نظر باشد
در صورتي تاكتيك هاي به خدمت
گرفته شده به نتيجه و ثمر مي رسند كه چهره هاي شاخص و تاثيرگذار روحانيت كه داراي نقش محوري و كليدي در
حكومت و اداره كشور مي باشند مورد تهاجم قرار گيرند.
طبيعي است كه اين تهاجم
آشكار و همانند معارضه « كفر » و « ايمان » نخواهد بود
كه در اين نوع مبارزه
چهره
دوست و دشمن و جبهه حق و باطل مشخص است و به راحتي و سهولت مي توان اين دو را از هم جدا و تفكيك نمود.
بلكه در اين معارضه
باطل به حق نزديك مي شود و با آن مي آميزد و رنگ و صبغه اسلامي به خود مي گيرد و به طور
كامل « حق » مي نمايد! همچنين دشمن لباس دوست به تن مي كند و در كسوت ديانت مي رود و سنگ اسلام به سينه
مي زند و در جاي خود اظهار دلسوزي شديد مي كند و اشك تمساح مي ريزد!
بديهي است در چنين شرايطي تشخيص حق از باطل و دوست از دشمن
مشكل است و نمي توان به سرعت و به
طور صريح جبهه توحيد را از جبهه شرك جدا كرد. همين جاست كه « نفاق » رخ مي نماياند و ضربه مي زند و جامعه
اسلامي و مردم مسلمان پي در پي زيان و آسيب مي بينند و مرتب با ضربات مهلك مواجه مي شوند و نمي دانند كه اين
ضربه ها از كيست و از كجاست !
خطر بزرگ نفاق در ابعاد و جلوه هاي گوناگون ـ همچون نفاق فكري
عقيدتي
فرهنگي و سياسي ـ از همين جا آغاز
مي شود كه باطل در لباس حق مي رود و كفر
ادعاي ايمان مي كند و از اين بالاتر تقدس و زهد واظهار پاكي از جانب
كساني كه در فسق و ناپاكي محض زيسته و پرورش يافته اند به صورت يك حربه و فريب بزرگ
اهداف فاسد اين عناصر
و گروه ها را جامه عمل مي پوشاند!
اين جريان
در عين ادعاي ديانت و اسلاميت
در تمام مقاطع تاريخي . همين گونه عمل كرد و اين روند همچنان
تداوم داشت تا اين كه تاريخ شاهد وقوع مجدد آن در مقطع هفتم تير شد و متفكر شهيدآيت الله بهشتي در معرض هجوم
تيرهاي زهرآگين دشمنان دوست نما قرار گرفت .
به تعبير امام خميني دشمن شخصيت هاي والايي چون شهيد بهشتي را كه دانشمندي تلاشگر بود و مدير و مدبر و
براي جامعه و كشور مفيدو سازنده هدف قرار دادند.
حربه اصلي اين جريان
جنگ رواني با ترويج دروغ و تهمت و به كارگيري روش مكر و نيرنگ براي فريب افكار
عمومي بود.
همين روش ها بودكه شخصيت وارسته و به خدا پيوسته و فكور و خدومي همچون شهيد مظلوم آيت الله بهشتي كه
جز به اسلام و خدمت به ملت و كشور نمي انديشيد را باالقاب زشت و انتساب عملكردهاي ناپسند از چشم و دل مردمي
كه در دام هاي گسترده شده گرفتار آمدند و به صورت « سياهي لشكر » به بهره برداري هاي مكرر ضد اسلامي رسيدند
انداختند.
امام خميني در مناسبت هاي گوناگون به اين ترفندها و نيرنگ ها براي فريب افكار عمومي تصريح دارند كه نمونه ذيل
يكي از آنهاست :
« تهمت هاي ناگوار به ايشان مي زدند. از آقاي بهشتي اين ها مي خواستند موجود ستمكار ديكتاتور معرفي كنند
در
صورتي كه من بيش از بيست سال ايشان را مي شناختم و بر خلاف آنچه اين بي انصاف ها در سرتاسر كشور تبليغ كردند و
« مرگ بر بهشتي » گفتند
من او را يك فرد متعهد
مجتهد
متدين
علاقمند به ملت
علاقه مند به اسلام و به درد بخور
براي جامعه خودمان مي دانستم . » (5 )
حضرت امام خميني با توجه به اين كه در كنار شهيد مظلوم آيت الله بهشتي كه لبه تيز پيكان هاي كينه ونفاق و خدعه
و نيرنگ سينه او را نشانه رفته بودند
حضرت آيت الله خامنه اي و حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني به معارضه
بادشمن اهتمام داشتند و به طور طبيعي در معرض هجوم دروغ و تهمت و ترور فكري واقع مي شدند
شناخت دقيق و
كامل خويش از اين سه ياور و همراه در عرصه هاي مبارزات طولاني عليه خصم را بااين عبارات كوتاه و در عين حال
داراي پيام هاي بلند اعلام نمودند :
« من آقاي خامنه اي را بزرگش كردم . من آقاي هاشمي را بزرگ كردم
من آقاي بهشتي را بزرگش كردم ... » (6 )
مظلوميت شهيد بهشتي
از وقايع تلخ و دردناك تاريخ معاصر است . اين مظلوميت
مكرر مظلوميت عالمان
فرهيخته و انقلابي و نستوهي همچون فقيه مجاهد آيت الله شيخ فضل الله نوري است .
از شگفتي هاي تاريخ اين است كه شهيد شيخ فضل الله نوري
همچون شهيد مظلوم آيت الله بهشتي
شهيد « جهل مردم »
شد! و اين دو مظلوميت در امتداد تاريخ خونبار تشيع و تداوم مظلوميت وغربت ائمه دين (ع ) تكرار
گرديد.
شيخ فضل الله نوري چه مي گفت و چه مي خواست جز مشروطه اي كه خاستگاه آن قوانين شرع مقدس اسلام باشد
همان گونه كه از ابتداي شكل گيري مشروطه
مبنا و اساس همين بود و به مرور توسط عوامل استعمار انگليس تحريف
شد!
مردمي كه در اثر اغواگري و ترويج دروغ و تهمت و با ايجاد جنگ رواني و ترور فكري توسط دشمنان آگاه و دوستان
نادان به مخالفت عليه شيخ شهيد و معارضه با او پرداختند
مسلمان بودند و اهل قبله و نماز و دعا! اما مسلمان هايي كه
از معرفت ديني و شناخت اسلامي بي بهره بودند و از ديانت به ظاهر آن بسنده مي كردند و نمي فهميدند كه شيخ فضل الله
چه مي گويد و درد او چيست و چرا تا پاي جان و اهداي خون خويش به راه خود ادامه مي دهد.
همين جهل و ناداني مردم مسلمان آفت دين و بلاي جان اسلام و روحانيت شد و به تعبير امام خميني : « تا آنجا كه
مثل مرحوم شيخ فضل الله نوري در ايران براي خاطر اين كه مي گفت بايد مشروطه مشروعه باشد و آن مشروطه اي كه از
غرب و شرق به ما برسد قبول نداريم
در همين تهران به دار زدند و مردم هم پاي او رقصيدند يا كف
زدند! » (7 )
مظلوميت شهيد بهشتي
تكرار مظلوميت شيخ فضل الله نوري است . مردمي كه بسترها و زمينه هاي تحقق مظلوميت
دردناك شهيد بهشتي را فراهم آوردند نيز
مسلمان و اهل ديانت و عبادت بودند
لكن ديانت آميخته با جهل و جمود و به
دور از آگاهي و بينش . و آن نوع ديانتي كه نه دوست را مي شناسد و نه دشمن را
و خود با پاي خويش به اردوگاه دشمن
مدعي اسلام مي رود و پل عبور او مي شود و به صورت ابزاري مطمئن به بهره برداري هاي متعدد مي رسد!
اين مسلمان يا اين ديانت همان كسي است كه در متون روايي اسلام « جاهل متنسك » نام مي گيرد و بلاي جان دين
مي شود و نماز و دعا و دينداري اش نه تنها به كار اسلام و جامعه و كشور اسلامي نمي آيد
كه آفت و آسيب و خطر
مهلك مي گردد و در نهايت مناديان راستين اسلام را به قربانگاه دشمن مي برد و از دم تيغ مي گذارند
چنان كه در طول
تاريخ اسلام مردان بزرگ تاريخ اين گونه در مسلخ جهل و جمود قرباني شدند
و امروز نيز مي شوند!
بسيار شگفت انگيز است كه اين « مظلوميت »
به گونه اي تلخ و دردآور و فرساينده جان و روح مي شود و همچون زهر
در خون پاك هر آزادانديش مي رود و مي آزارد كه در برابر « شهادت »
ناچيز مي شود
همانگونه كه حضرت امام خميني
درباره غربت و مظلوميت شهيد بهشتي چنين فرمودند :
« آنچه كه من راجع به ايشان متاثر هستم
شهادت ايشان در مقابل او ناچيز است و آن مظلوميت ايشان در اين كشور
بود . » (8 )
به جامعه امروز بنگريم و به تكرار مظلوميت شهيد بهشتي بينديشيم .
امروز چه كساني مسير شهيد مظلوم آيت الله بهشتي را ادامه مي دهند آيا همان كساني در اين راه پاك و سرشار از مشقت
و مرارت گام نمي نهند كه ديروز يار با وفاي او بودند و در معرض شديدترين حملات قرار داشتند
چرا نبايد بيدار باشيم و چرا خود را به تغافل مي زنيم و از كنار واقعيت ها عبور مي كنيم و به حقايق چشم فرو
مي خوابانيم
آيا سابقه مبارزه سخت و رنجزاي همرزمان شهيد بهشتي در حافظه تاريخ وبراي همه نسل ها ذخيره و درس آموز
نشده است
آيا خود را درمحكمه وجدان نمي يابيم كه اين گونه همه چيز را با گرايشات جناحي محك مي زنيم و حق را در مسلخ
نفسانيت هاي فردي و حزبي و سياسي ذبح مي كنيم
آيا نمي نگريم كه امروز ياران بهشتي مظلوم
همچون او در سراسر كشور و حتي در دور افتاده ترين مناطق روستايي
مورد تهاجم فكري و شخصيتي قرار مي گيرند
آيا دنياي دون و چرب وشيرين مقام ورياست چند روزه اينقدر در ذهن و مذاق برخي از افراد و گروه ها لذت بخش
شده است كه نه تنها به دفاع از مظلوميت و غربت صحابي و مشاوران امام خميني بر نمي خيزند
كه خود بازيگران پشت
پرده سياست شده اند و با تمسك به اصل ماكياوليستي « هدف وسيله را توجيه مي كند » براي به زمين زدن كساني كه
دشمنان دين و ملت و كشور را به زمين زده اند و داراي پشتوانه بزرگي از مبارزه با استعمار خارجي و استبداد داخلي
بوده اند و آثار شكنجه گاه هاي مخوف دشمنان را بر پيكر دارند
تلاش مي كنند !
آيا اين عناصر فهيم و مدير و مدبر
امروز در مسئوليت هاي بالا و مديريت هاي كلان همچنان به خدمتگزاري
مشغول نمي باشند !
راستي اين بيراهه به كجا ختم مي شود بيراهه اي كه در آن نه به « شرع » و « اخلاق » پايبندي وجود دارد و نه به « قانون »
عمل مي شود و كساني كه احساس قدرت سياسي بالا مي كنند و بر اريكه هاي رياست تكيه زده اند و بايد مجري قوانين
قضايي باشند
خود در مقام قضا مي نشينند و خود محاكمه مي كنند و حكم صادر مي نمايند و عملا به آنارشيسم و هرج
و مرج در ابعاد و موضوعات مختلف دامن مي زنند!
فراموش نكنيم كه حضرت امام خميني در وصف برخي از اين ذخائر ارزشمند و خدوم اسلام و انقلاب و نظام
از
تعبير « زنده تاريخ » بهره برد و اعلام نمود : « مردان تاريخ زنده اند . » (9 )
سعي كنيم از تاريخ عقب نمانيم
و كاري نكنيم كه نسل هاي آينده به نكوهش و مذمت ما بنشينند و ما را در محكمه
زمان و در برابر حقايق روشن و واقعيت هاي انكارناپذير محاكمه كنند!
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ قرآن كريم
سوره مائده (5 )
آيه 54
2 ـ سوره توبه (9 )
آيه 111
3 ـ سوره احزاب (33 )
آيه 23
4 ـ صحيفه امام
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني
ج 15
ص 367
5 ـ همان مدرك
ج 14
ص 518 و 519
6 ـ همان مدرك
ج 15
ص 200
7 ـ همان مدرك
ج 18
ص 171
8 ـ همان مدرك
ج 14
ص 518
9 ـ حضرت امام خميني اين تعبير را در وصف شخصيت آيت الله هاشمي رفسنجاني و در متن پيامي كه پس از ترور
ايشان به دست گروهك متحجر فرقان صادر كردند به كار بردند :
« مردان تاريخ تا آخر زنده هستند. بدخواهان بايد بدانند هاشمي زنده است
چون نهضت زنده است » (پنجم خرداد
سال 1358
صحيفه امام
ج 7
ص 495 )
هميشه چنين بوده و هست كه مردان بزرگ تاريخ قرباني جهل شده اند و در اوج مظلوميت و غربتي دردناك و تلخ به
مسلخ برده شده و با تيغ زهرآگين جاهلان و جمودگريان قرباني گشته اند. اينان قبل از اين كه جسمشان در خاك رود و
روحشان به افلاك
بر انديشه و فكرشان مهر تكفير خورده و آبرويشان لگدكوب شده و جان و روحشان در زير
تازيانه هاي شديد جهل و جور و جمود متحمل آزارهاي فراوان گشته و هجوم بي امان دروغ و تهمت و سيل بنيان كن فتنه
و نيرنگ
همه چيزشان را بر باد داده است
آيا دنياي دون و چرب و شيرين مقام و رياست چند روزه اينقدر در ذهن و مذاق برخي از افراد و گروه ها لذت بخش
است كه نه تنها به دفاع از مظلوميت و غربت صحابي و مشاوران امام خميني برنمي خيزند
كه خود بازيگران پشت پرده
سياست شده اند و باتمسك به اصل ماكياوليستي « هدف وسيله را توجيه مي كند » براي به زمين زدن كساني كه دشمنان
دين و ملت و كشور را به زمين زده اند و داراي پشتوانه بزرگ مبارزات طولاني ضداستعماري هستند
تلاش مي كنند !
راستي اين « بيراهه » به كجا ختم مي شود ! بيراهه اي كه در آن نه به « شرع » و « اخلاق » پايبندي وجود دارد و نه به « قانون »
عمل مي شود و كساني كه احساس قدرت سياسي بالا مي كنند و بر اريكه هاي رياست تكيه زده اند و بايد مجري قوانين
قضايي باشند
خود در مقام قضا مي نشينند و خود محاكمه مي كنند و حكم صادر مي نمايند و عملا به آنارشيسم و هرج
و مرج در ابعاد و موضوعات مختلف دامن مي زنند!
اسلام ديانت و مسلماني آميخته با جهل و جمود را نمي پذيرد
آن نوع ديانتي كه نه دوست را مي شناسد و نه دشمن
را
و خود با پاي خويش به اردوگاه دشمن مدعي اسلام مي رود و پل عبور او مي شود و به صورت ابزاري مطمئن براي
مقابله با مناديان راستين دين مبين به بهره برداري هاي متعدد مي رسد!

|