روزنامه جمهوري اسلامي 14/04/1388 صفحه جبهه و جنگ

  • شجره طيبه ـ 40
    مصادره بمطلوب

  • مقاومت
  • سجاده
  • مردي كه بغداد را لرزاند
  • *****
    شجره طيبه ـ 40
    مصادره بمطلوب




  • سيد مهدي فهيمي
    پيشتر اشاره شد كه به چشم غنيمت و ماترك به يافته هاي مادي و معنوي مقاومت نگاه كردن باتعبير « سرمايه اجتماعي » تعارض دارد. كافي نيست با خودي و غيرخودي كردن جامعه در موضع وكيل بلا منازع دار و ندار يك نسل بلكه آحاد ملت مجاهد ملك محروسه اين يا آن فرد گروه سازمان و حتي دولت قلمداد شود. هر چند دايره اين « خود » بزرگ و اقدام بانيت الهي و خير انجام گيرد.و اين نوعي مصادره بمطلوب است و البته مستلزم سلب صلاحيت از غير و در مقام عقل كل نشستن است .
    چيزي كه در محاورات روزمره مي گوئيم « خوب خود و بد ديگران را گفتن » يا « تنها به قاضي رفتن » كه به تك صدايي و انحصار اين روزها شهرت يافته در برابر چند صدايي و كثرت گرايي .
    اما اين مصادرات بعد از اثبات احكام در نهايت امر مشتري مي خواهد. يعني ناگزير چون ساير كالاها مي خواهد به عرضه مستقيم يا غير مستقيم برسد. در معرض قضاوت گيرد. هر چند مقدمات و چند و چون آن در ارائه فرو گذارده شود و از تركيبات و نوع تاليف و افزودنيها و محذوفات سخن به ميان نيايد رنگ و طعم عطر اثر خود رانشان مي دهد. خاصه نزد اهل و خبره آن و نمي تواند بگويد نيشكر خوردم در حالي كه بوي سير و پياز از دهان او فضا را آكنده مي كند.
    و اين نقطه ديگر محل رفع تكليف نيست كه بگوئيم : بيابان بود و تابستان و آب گرم و استسقا. انتشار يك اثر و اكران و نمايش يك خبر به موازات خود مسئوليت مولف و مخبر را تكثير و توزيع مي كند و هيچ اثري و نظري نيست كه دو نفر و بيشتر از آن مطلع باشند و اشاعه نيابد.
    و اين خصلت جمع كردن و شمردن در اين ديار قديم است . عتيقه باشد يا اطلاعات نسخه خطي باشد يا سكه حاصل اش تملك افراد است . نحوه اي از مجموعه سازي سرمايه هاي ملي در حد همت محققان و ملاكان و در غياب ساز و كار مناسب قانوني و قانون گذار .
    بنابراين آرشيوها و مراكز اسناد و كتابخانه هاي كشوري و مجموعه هاي ملي و سلطنتي ما از دير باز تاكنون چيزي جز آثار اهدايي موقوفه و مصادره شده علما و رجال و ارباب فضايل نبوده است .
    معدود افراد دانا و دلسوزي كه اين گنجينه ها را فراهم آورده حفظ كرده و از جان و مال و عمر خود به يادگار گذارده اند بهر حال از طرق گوناگون آن مقدار كه از تاراج دول جاهل جان بدر برده اند اين محصول رنج ها و گنج ها اينك به ما رسيده اند.
    درست نظير آنچه از جنگ ناخواسته و مقاومت مردانه از منابع انساني و مادي امروز به ما رسيده است . نوعي بيت المال كه بيم آن مي رود از آفرينندگان و صاحبان اصلي و مستمندان دانشمند آن نيز دانسته و ندانسته مضايقه شود.
    و بدتر از آن اين كه بعض از اين مايملك را به صوا بديد خود و در مهلكه براي مطامع جانبدارانه خود ارائه دهيم . قطعاتي كه چون اجزا يك قطب نما و قطعات پازل يك اطلس در صورت دسترسي مي توانند ما را از افتادن به ورطه سردابهاي ظلماني و توهمات هولناك باز دارند و سرشت و سرنوشت نظر و عمل ما و ملت ما را دگرگون سازند.
    اين اقلام نسخه هاي بدون صفحه اول و آخر و بسته هاي بي نام و نشان نيستند كه امر را بر ما مشتبه كنند مثل نامه هايي كه عمدتا در شبهاي عمليات تحويل تعاون مي شد اسم و آدرس دارند. يعني انبار داران و صاحبان اين ذخاير قيمت دست شان است . مورد مصرف و مصرف كنندگان را مي شناسند. و اتفاقا بخاطر همين نوع جنس و نحوه كاربرد و ملزومات آن است كه نمي توانند آن را جابجا كنند و به هر طريقي آنها را مورد استفاده قرار دهند. و از همين روست كه مي گوئيم آنها را تصرف كرده اند نه تصاحب . در اختيار آنها هست و نيست . چون از لوازم تام و مقام كار بست اين كالاها بر خوردار نيستند. گويي در اين مصادره در جايگاه رابط و واسط ايستاده اند هر چند به وظيفه خود عمل نكنند.بخشي از اين ميراث عظيم مربوط به مكاتبات بين الا ثنيني است بين دو مقام ارشد نظام در جنگ كه طبعا خصوصي به معني محرمانه و اسرار پشت پرده دو نفر نيست . اين نامه ها و يادداشت ها حامل ظرايف و دقايقي از امور كشوري و لشكري است كه نه تنها ما و كارگزاران سياست پرداز ما را با چند و چون مباني تصميم گيري و زير ساخت هاي انديشه مقاومت و ساز و كار آن در برهه هاي حساس و گردنه هاي مردافكنان آشنا مي كند بلكه به مثابه فرقان و معيار تميز هر چه بي غل و غش تر صحيح از سقيم عمل مي كند و خادم و خائن را باز مي شناسد. و اين مي تواند گاهي مصلحتي باشد كه عين مضرت و مصيبت است .
    نمي خواهيم بگوئيم تمام آن چه از منظر نظر عموم دور داشته مي شود در حكم جعبه سياه يك سفينه است كه اتفاقا سقوط كرده است اما نمي توان گناه پيروي از ظن و گماني را كه عدم دستيابي به اين رموز و كدها در پي دارد بر كسي بخشيد.
    اين مصادره بمطلوب گاهي تصرف عين قضيه و امر نيست دايره وسيع تر و ترتيب عام تري پيدا مي كند و آن وقتي است كه ما به جنگ و دفاع نگاه كارگاهي نداريم به اين معني كه به بهانه حفظ وحدت ولو سطحي عمومي بسياري از پرسش هاي نخبگان را كه در نهايت ستون كش جامعه خود خواهند بود بي پاسخ مي گذاريم . جايي به ضرورتي مي گوييم : « تصميم تمام ارگانهاي ما جنگ نبود » اما از طرح چند و چون آن دريغ مي ورزيم . غافل از آن كه طرح تضاد كرديم نه مسئله . به اين معني كه وقتي در سطح فرمانده كل قوا مطرح مي شود كه « جنگ در راس امور است . » و از طرفي تصميم تمام ارگانهاي كشور جنگ نيست ما اين خندق را با چه چيز پر كنيم بحث اشخاص و افشاگري نيست بحث درك و دريافت اين حقيقت است كه : آيا براستي مردم بر مسئولان خود در دفاع مقدس مقدم اند كنايه از اين كه ايشان آنها را بدنبال خود مي كشند و نه آيا كه اين نوعي نقض غرض است اين كه پياده سواره را راه ببرد و راهنمايي كند
    بهرحال گزيده گويي و بخشي نگري و بخشي نويسي و بخشي نمايي در بهترين ترتيب خود شايد مومن به بعض و كافر به بعض بودن در كلام الهي را تداعي كند. مصلحتي منفعت محور كه مسئوليت سنگيني را متوجه مسئول آن مي كند خاصه اگر از مقوله « لكل مقام مقال » نباشد. باب بحث رعايت امانت با فرض امين ملت خود بودن همچنان باز است و خدا نكند متهم بشويم به « الحكم لعن غلب » .
    و شايد مادي ترين شكل مصادره به « ثمن بخس » و « در اهم معدود » فروختن عزيز مصر باشد. فرو كاستن اين دره نادره روزگار به مطامع موردي فردي ولو با نام ملي و مذهبي و هكذا بهانه خدمت و حتي مجاهدت . كه گفته اند حيف از طلا كه خرج مطلا كند. كسي .
    براي از ميدان بدر بردن آنان كه رقيب مي پنداريم ـ هر چند رفيق اند ـ و حب جاه ـ حراج كردن دار و ندار خود كه في الواقع هر چه هست متعلق به او و خلق اوست . و اين مصادره مصادره خود است . قبض روح پر فتوح و نوعي عمليات انتحاري از جهت نابود كردن خود و مقاصد خود و سايرين . با تصرف در ملك ربوبي با توهم دارا بودن اختيارات او از جمله زنده كردن و كشتن .
    و اين سيل چنان كه آن چوپان و جمله گله را فرا گرفت قطره قطره در شير فرو شده بود. يعني اصرار در صغيره به كبيره رسيد.

  • *****
    مقاومت




  • به شهر پايمردي ها شهر خوبم ـ سرپل ذهاب
    اين شهر رنج هاي فراوان كشيده است
    بر شانه هاي زخمي خود داغ ديده است
    در روح نينوايي اين شهر لاله هاست
    در گوش خويش شعر شهادت شنيده است
    از شرم استقامت بي چون و بي چرا
    بر خاك هر شهيد درختي خميده است
    روئيده است مين و شهادت به كوچه هاش
    سر سبزي اش به فصل بهاران وزيده است
    برچيده شد بساط سياهي به لطف عشق
    حالا به لحظه لحظه ي اينجا سپيده است
    نامت هميشه مطلع صبر و صلابت است
    آوازه ات به گوش جهاني رسيده است
    سيدجبار عزيزي

  • *****
    سجاده


  • با خون تنش متن حقايق شده بود
    با آنكه زمين گور علايق شده بود
    با تركش خمپاره دشمن دردشت
    سجاده او پر از شقايق شده بود.
    سجاد عزيزي آرام (تنها)

  • *****
    مردي كه بغداد را لرزاند




  • ويژه سالگرد شهادت سرلشكر خلبان عباس دوران
    در سال 1361 جنگ تحميلي هر روز شعله ورتر مي شد و صدام رييس دولت بعث عراق براي مانور سياسي از برپايي كنفرانس غيرمتعهدها سخن مي گفت و از مدتها قبل به كمك آمريكا بغداد را به دژ نفوذناپذيري تبديل كرده و تبليغات وسيعي به راه انداخته بود تا حدي كه براي سران غيرمتعهد بنزهاي سفارشي اش را روي اتوبانهاي نوساز بغداد راه انداخت . از يك طرف هم مدام تبليغ مي كردند كه ايران نمي تواند بغداد را ناامن كند در اين زمان بود كه ايجاد ناامني در استان بغداد در دستور كار نظامي ـ سياسي جمهوري اسلامي قرار گرفت تا ضمن هدف قرار دادن تاسيسات پالايشگاهي « الدوره » در جنوب شرقي شهر بغداد از برگزاري نشست غيرمتعهدها جلوگيري شود. در اين شرايط بود كه سرهنگ خلبان عباس دوران براي جلوگيري از تشكيل كنفرانس سران غيرمتعهدها در تاريخ 1361 4 20 ماموريت يافت تا پايتخت عراق را ناامن نمايد.
    دوران بايد بغداد را ناامن مي كرد. از مرز گذشت ميان رادار دشمن به حركت ادامه داد و آسمان بغداد را تهديد كرد. خيلي عجيب است كه يك هواپيما برود و يك كشور را آنهم با جديدترين تجهيزات به هم بزند. شهيد دوران در نامه هاي مربوط به اين ماموريت مقابل اسم پدافندهاي مختلفي كه عراق از كشورهاي اروپايي خريداري كرده بود نوشته است : نود درصد احتمال برگشت نيست .
    شهيد سرلشكر عباس دوران در سال 1329 در شهر شيراز ديده به جهان گشود . دوران كودكي نوجواني و جواني را در شيراز گذراند . وي پس از اخذ ديپلم در سال 1349 به خدمت مقدس سربازي ميرود و بعد از بازگشت به دليل علاقه اي كه به يادگيري فن خلباني و خدمت به ميهن دارد در 1351 وارد دانشكده خلباني نيروي هوايي ارتش مي شود . پس از طي نمودن دوره مقدماتي پرواز در ايران براي ادامه تحصيل و فراگيري دوره تكميلي خلباني به كشور امريكا اعزام گرديد. با توجه به استعداد فوق العاده در كمترين زمان موفق به اخذ نشان و گواهينامه خلباني شده و به ايران بازمي گردد و با درجه ستواندومي در پايگاه هوايي همدان مشغول به خدمت ميشود. هنگامي كه جنگ تحميلي آغاز شد وي در پست افسر خلبان شكاري و معاونت عمليات فرماندهي پايگاه سوم شكاري (شهيد نوژه ) انجام وظيفه مي كرد.
    خاطره اي از شهيد سرلشكر خلبان عباس دوران از زبان امير سرتيپ خلبان كاظميان
    امير سرتيپ منصور كاظميان همرزم شهيد سرلشكر عباس دوران خلبان دوم و سرنشين هواپيماي است كه به هتل محل برگزاري اجلاس كشورهاي متعهد در بغداد برخورد كرد. خاطره اي را از زبان او مرور مي كنيم .
    قبل از اينكه اين عمليات را به ما اعلام كنند عباس دوران به پايگاه اميديه اهواز رفته بود و قرار بود در صورتي كه در عمليات رمضان نياز شد پرواز كند زيرا نيروي زميني ارتش در اين عمليات نياز به حمايت هاي هوانيروز داشت در نتيجه دو روز قبل از شروع عمليات عباس دوران به ما ملحق شد و به ما توضيح دادند كه به علت حساسيت ويژه اين عمليات با سه هواپيما انجام خواهد شد . هواپيماي شماره يك من بودم و عباس دوران هواپيماي شماره 2 محمود اسكندري بود و ناصري و هواپيماي شماره 3 توانگريان و قاسمي كه البته قرار شده بود هواپيماي شماره يك و دو به عمق خاك عراق و شهر بغداد بروند و علاوه بر بمباران پالايشگاه الدوره ديوار صوتي اين شهر را نيز بكشنند و هواپيماي شماره 3 نزديك مرز بعنوان پشتيبان و نيروي جايگزين مستقر شود تا در صورت بروز هرگونه مشكلي براي اين دو هواپيما عمليات را ادامه دهد . وي افزود : ما به سمت بغداد پرواز كرديم . تقريبا 15 كيلومتري بغداد بوديم كه با ديوار آتش پدافند دشمن روبرو شديم و در همين فاصله چند گلوله به هواپيماي ما برخورد كرد. وقتي اين گلوله ها به هواپيماي ما اصابت كرد عباس دوران به من گفت : چراغ موتور سمت راست روشن شده و ظاهرا موتور از كار افتاده است . من به عباس گفتم : چاره اي نيست و بايد به عمليات ادامه دهيم . زيرا در آن شرايط اگر بازمي گشتيم دوباره در ديوار آتش دشمن قرار مي گرفتيم بنابراين به سمت جنوب شرقي شهر بغداد كه پالايشگاه الدوره در آنجا بود ادامه مسير داديم و با اينكه پدافند دشمن بسيار قوي بود تمام بمبها را روي اين پالايشگاه تخليه كرديم . بعد از تخليه بمبها به مسيري ادامه داديم كه دقيقا به سمت همان هتلي ختم ميشد كه قرار بود كنفرانس غيرمتعهدها در آنجا برگزار شود.
    زماني كه بمبها را روي پالايشگاه الدوره مي ريختيم آتش بي امان و شديد دشمن قطع نمي شد و در همان موقع بود كه هواپيما مورد اصابت چند گلوله ديگر قرار گرفت و قسمت عقب آن به طور كلي از بين رفت .
    من وقتي به پشت سر نگاه كردم پالايشگاه را ديدم كه در آتش مي سوخت و يك لحظه هم ديدم كه قسمت دم هواپيما تا وسط كابين از بين رفته و در آتش ميسوزد. ديگر حتي فرصت نشد به عباس دوران اين قضيه را بگويم و نمي دانم چه طور شد كه صندلي من به بيرون پرت شد. يعني قبل از اينكه من بخواهم به عباس دوران بگويم كه قسمت هواپيما از بين رفته صندلي به بيرون پرت شده بود حالا يا عباس دوران اين كار را كرده بود (چون چند لحظه قبل از آن به شدت اصرار داشت كه هواپيما را من ترك كنم ) و يا آتشي كه در قسمت وسط كابين بود باعث اين قضيه شده بود. در هر صورت من چشمانم سياه شد و ديگر هيچ نديدم وقتي به هوش آمدم در وزارت دفاع عراق اسير شده بودم . بعد از دو ماه يك سرباز عراقي كه نگهبان وزارت دفاع عراق بود به من گفت : من هواپيماي شما را ديدم كه آتش گرفته بود يك چتر باز شد و بعد از چند ثانيه هواپيما به هتل محل برگزاري كنفرانس غيرمتعهدها برخورد كرد و فهميدم عباس صندلي خودش را به بيرون پرت نكرده و پس از برخورد هواپيما با ساختمان هتل به شهادت رسيده است . عقاب بال سوخته نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران قهرمان دلير مردم ايران افتخاري ديگر نصيب نيروي هوايي و كشورش مي كند .با اين حركت شجاعانه سران كشورها به اين نتيجه مي رسند كه آسمان بغداد به هيچ وجه امن نيست و تصميم مي گيرند كه اجلاس در دهلي نو انجام پذيرد.
    وقتي خبر شهادت عباس دوران را شنيدم به ياد صحبت شب قبل از عمليات افتادم كه او به من مي گفت : منصور جان اگر يك وقت هواپيما دچار مشكلي شد تو خودت را به بيرون پرت كن و منتظر من نمان چون من بايد در هواپيما بمانم و ماموريتم را به اتمام برسانم . وي بارها مي گفت اگر هواپيما بال نداشته باشد خودم بال درآورده و بر سر دشمن فرود مي آيم و هرگز تن به اسارت نخواهم داد.
    من از سال 1360 كه عباس دوران به همدان منتقل شد با او آشنا شدم و در عملياتهاي زيادي با عباس شركت كرده ام كه مهمترين آنها فتح المبين عمليات بوشهر براي بمباران اسكله هاي البكر و الاميه نزديك بندر بصره و همچنين آخرين عمليات با هدف ناامن كردن شهر بغداد و بر هم زدن كنفرانس غيرمتعهدها بود.
    عباس دوران بين همه معروف بود.ترس را هيچگاه در وجود او نديدم . سختترين ماموريتها را قبول مي كرد و به تنها چيزي كه فكر مي كرد هدف بود. حتي يادم هست كه در عمليات بمباران اسكله البكر و الاميه در نزديكي بندر بصره بنا به دلايلي قرار شد كه عمليات به صورت نيمه كاره متوقف شود ولي عباس دوران قبول نكرد و عمليات را به آخر رساند.
    او هيچگاه در كابين صحبت نمي كرد و هميشه مي گفت : اگر از مسير منحرف شدم و يا حالت نامتعادلي را مشاهده كرديد آن وقت علاوه بر اينكه به من اعلام مي كنيد مواظب اطراف باشيد.
    پيكر پاك سرلشكر خلبان شهيد عباس دوران بعد از 22 سال دوري از وطن به كشور بازگشت و در زادگاهش به خاك سپرده شد. روحش شاد و يادش گرامي باد.
    امير سرتيپ خلبان منصور كاظميان همزمان با شهادت سرلشكر عباس دوران به اسارت درآمد و پس از هشت سال و دو ماه در تاريخ 1369 6 24 آزاد شد و به ميهن اسلامي بازگشت .
    تهيه و تنظيم : روابط عمومي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران ـ علي خدابخشي
    شهيد عباس دوران بين همه خلبانان به شجاعت معروف بود. ترس و هراس در وجود او راه نداشت . سخت ترين ماموريت ها را قبول مي كرد