
تسنيم
مركز نشر اسرا جلد شانزده تفسير تسنيم را كه از آثار آيت الله جوادي آملي مي باشد
در 878 صفحه منتشر كرده
است . در اين جلد از آيه 151 تا 200 آل عمران تفسير شده است . در تفسير هر يك از آيات
ابتدا گزيده تفسير آيه مربوط
و بعد موضوعات مرتبط با آن ارائه شده است و آن گاه اشارت و لطايف و بحث روايي پي گيري گرديده است . به منظور
نحوه بحث ها در اين تفسير ارزشمند
نمونه هايي از بحث هاي تفسير مذكور را در ذيل درج مي كنيم .
تجلي توحيد افعالي در پيروزي و شكست
صدر و ساقه جهان امكان
ستاد پروردگار و سپاه الهي اند : « ولله جنود السموت والارض »
« و مايعلم جنود ربك
الاهو » . هيچ موجودي در نظام تكوين بدون اذن پروردگار كار نمي كند
چنان كه از دستور خداي سبحان نيز تخلف ندارد.
با اراده نصرت
خواه نفساني ـ مانند نصر به سكينت دوست و رعب دشمن ـ خواه طبيعي ـ نظير كمك كردن با فرستادن
باد
باران و طوفان شن ـ و خواه فراطبيعي ـ همچون امداد با ملائكه ـ هيچ موجودي پيروز بر منصور خدا نخواهد بود و
باترك نصر الهي در مورد نياز
كه از آن به خذلان ياد مي شود
هيچ ناصري نيست . همان گونه كه در صورت نصر اصلا
غالب وجود ندارد
نه تنها غلبه يافت نمي شود
در صورت خذلان نيز اصلا ناصر نيست
نه تنها نصرت يافت نمي شود.
عامل پيروزي براساس توحيد افعالي فقط كمك خداست : « ان ينصركم الله فلا غالب لكم » و هر سود و زياني تنها به
دست اوست : « وان يمسسك الله بضر فلا كاشف له الاهو وان يمسسك بخير فهو علي كل شي قدير »
از اين رو تعبير
« لاغالب لكم » فعل و وصف را نفي نمي كند
بلكه ذات را به شكل نفي جنس نفي مي كند.وقتي « غالب » نباشد
غلبه نيز
نيست . آري برابر ياري الهي
غلبه دشمن محال است .
به هر روي
نصرت تنها از طرف خداست : « و ماالنصر الامن عندالله العزيز الحكيم »
« و ما النصر الا من عند الله ان
الله عزيز حكيم »
« و كفي بربك هاديا و نصيرا »
چنان كه غلبه از آن وي است : « كتب الله لاغلبن انا ورسلي »
زيرا او قوي
عزيز است : « ان الله قوي عزيز » .
غلبه الهي
گاهي علمي است و زماني نظامي : غلبه علمي و نيز تشريعي او هميشگي است و هرگز شكست يا نسخ
ندارد : « ولن يجعل الله للكفرين علي المومنين سبيلا »
يعني مومن همواره از نظر جعل تشريعي ونيز در مقام استدلال و
احتجاج پيروز است
اما در پيكار نظامي
گاهي با پيروزي و زماني با شكست ظاهري و كشته شدن همراه است :
« ويقتلون النبيين بغير الحق » .
البته شهادت
شكست نيست
بلكه مانند پيروزي شمشير بر شمشير
آن نيز پيروزي خون بر شمشير است . گواه اين
پيروزي
نثار خون انبيا و بقا و استمرار دين آن ها و برچيده شدن آيين دشمنان آنان از پهناي تاريخ است
پس دين با
پشتوانه خون و ايثار و شهادت هرگز شكست ندارد
هر چند متدينان گاهي از سر بي اعتنايي به اوامر الهي طعم تلخ
شكست را چشيده (جنگ احد) و زماني نيز پيروز بوده اند : « انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغلبون »
« و نصر نهم
فكانوا هم الغلبين » .
تذكر : نصرت به خداي سبحان اختصاص دارد : « و ما النصر الامن عند الله العزيز الحكيم » ولي در قرآن كريم سخن از
اسناد نصرت به مومنان نيز هست : « يايها الذين امنوا ان تنصروا الله ينصركم »
« فالذين امنوا به و عزروه و نصروه »
« والذين اووا و نصروالله و ان استنصروكم في الدين فعليكم النصر »
ليكن نصرت مومنان نيز مانند رزق
عزت
قوت و
شفاعت آنان
از اوصاف كمالي اي است كه بالذات از آن خداست و بالعرض براي آنها كه مظهر و آيات الهي و جنود حق
تعالي و مجرا و مجري مشيت اويند.
در عين حال هر نصرتي از انسان نيز به دو نصرت از خداي سبحان مسبوق و ملحوق است
چنان كه ديگر كارهاي
خير بندگان نيز (به عنوان اصلي كلي ) چنين است
مثلا هر توبه اي از بنده ميان دو توبه از خداوند است
از همين رو
حضرت امام زين العابدين (ع ) به خداوند عرض مي كند : الهي ... فكلما قلت لك الحمد و جب علي الذلك ان اقول لك
الحمد و در زيارت حضرت علي بن موسي الرضا (ع ) به نقل از امام جواد (ع ) چنين آمده است : لا تشكر علي اصغر منه
الا استو جبت بها شكرا.
براين اساس
فاعل خير به انجام دادن هيچ كار خيري توانا نيست
مگر خداوند او را ياري دهد
و گرنه به نتيجه
نمي رسد. اگر هدايت الهي نباشد. انسان گمراه است .
سهم وحي در گسترش علوم
معارف و حياني جايگاهي ممتاز دارند
به گونه اي كه بشر و حتي خود پيامبران الهي
در گذشته
حال و آينده بدون
وحي به آن معارف دسترسي نداشته و ندارند : « و يعلمكم مالم تكونوا تعلمون » .
آري برخي علوم و فنون را بشر مي تواند با مساعدت يكديگر فرا گيرد و دليل معتبر نقلي نيز آن را تاييد و امضا
مي كند
مانند نوشتن سندهاي تجاري : « ولاياب كاتب ان يكتب كما علمه الله فليكتب » ـ هر چند توانايي انجام دادن اين
امور نيز بر پايه اين اصل كه « هر نعمتي از خداست » : « و ما بكم من نعمه فمن الله » عطاي الهي است ـ بر خلاف معرفت
اسرار مرگ
نشئه قيامت
عالم فرشتگان
بهشت و جهنم و مانند اينها كه بدون بيان و هدايت الهي
عقل بشري بدان
دست نمي يابد
مگر به كلياتي درباره شان
چنان كه اصل پرستش و بندگي خدا آموزش نمي خواهد
اما جزئيات و نحوه
اجراي آن بي رهنمود الهي براي بشر ممكن نيست و اوست كه چگونگي پرستش خدا را در اوضاع گوناگون تعليم
مي دهد : « فان خفتم فرجالا او ركبانا فاذا امنتم فاذكروا الله كما علمكم ما لم تكونوا تعلمون » .
خداي سبحان به حكم آيه شريفه « و علمك ما لم تكن تعلم و كان فضل الله عليك عظيما » به پيامبر (ص ) معارفي
تعليم داد كه آن حضرت با همه استعداد و مقامش بدون تعليم الهي نمي توانست به آن ها دست يابد.
منشا مصيبت ها
قرآن حكيم از اطلاق علم و قدرت خدا خبر داده
ليكن اعمال نصر را مشروط به صبر و تقوا قرار داده است . در جنگ
احد برخي گرفتار بي تقوايي و بعضي مبتلا به جزع و فقد صبر و شايد عده اي به هر دو آفت دچار شدند. حق بودن
دعوي نبوت و صدق بودن دعوت به دين مطلق است
ولي ياري خداوند به مدعيان اسلام مطلق نيست و به دو شرط
مزبور مقيد است .مشكلاتي كه در نبرد بدر از لحاظ گرفتن فديه پديد آمد و با گذشت يك سال و ظهور پيكار
احدپيچيده تر شد و از آغاز از انجام صحنه نبرد را همراهي مي كرد
همگي سند فقدان شرط نصر خدا
بوده اند.
خداوند سبب آغازين و نهايي رخدادهاي تلخ و شيرين است
ولي سبب قريب آن ها عمل اختياري خود انسان است
يعني عمل انسان با حفظ مبادي ارادي و اختياري وي به خداوند منسوب است كه هم توحيد افعالي محفوظ باشد و هم
اختيار و اراده انسان آسيب نبيند.
انسان مختار است و اختيار او از حلقات سلسله علل پديده هاست . تقدير خداي سبحان چنين است كه پس از اتمام
حجت اگر كسي با حسن اختيار خود به راه صلاح و سعادت رود
به خير و حسنه برسد و چنانچه با سو اختيارش به
بيراهه گمراهي گام نهد
آسيب بيند و گرفتار شود
هرچند عفو الهي نيز ممكن است
بنابراين ريشه مصائب بشر اعمال
اختياري خوداوست : (و ما اصبكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم و يعفوان كثير)
(و لولا آن تصيبهم مصيبه بما قدمت
ايديهم ).
اين معنا را خداوند مي داند و دركتاب غيب خود (لوح محفوظ ) نوشته و نظام هستي بر اين اصل استوار شده است :
(و ما اصاب من مصيبه الا باذن الله و من يومن بالله يهد قلبه والله بكل شي عليم )
(ما اصاب من مصيبه في الارض و لا
في انفسكم الا في كتب من قبل ان نبراها ان ذلك علي الله يسير).
برخي هر حادثه خوبي را به خود و رخدادهاي تلخ و ناگوار را به ديگران ربط ميدهند و به استناد طيره و فال بد درباره
ديگران سخن مي رانند : (و ان تصبهم حسنه يقولوا هذه عندالله و اين تصبهم سيئه يقولوا هذه من عندك ). خداي سبحان
در پاسخ آن ها ابتدائا حسنه و سيئه
هر دو را « من عنداله » اعلام مي دارد : (قل كل من عندالله فمال هولا القوم ما يكادون
يفقهون حديثا) سپس با تفصيلي بيشتر چنين به بيان تفاوت جوهري آن دو مي پردازد : حسنه هم « من الله » است و هم
« من عندالله »
ولي سيئه فقط من عندالله است و من الله نيست : (ما اصابك من حسنه فمن الله و ما اصابك من سيئه
فمن نفسك )
زيرا از خداوند سبحان فقط خير و رحمت مي رسد كه اگر انسان قابل آن بگيرد
مصداق حسنه مي شود و
چنانچه به فردي نامناسب برسد
با سو اختيار او مصداق سيئه مي شود
پس فيض الهي مي آيد
ولي ظرف اين فيض
آن را خير و حسنه يا شر و سيئه مي سازد
مانند باران كه در گياهان به صورت گل جلوه مي كند و در ظرف وجودي مار و
عقرب به شكل سم مهلك :
كقطر صار في الاصداف درا
و في شدق الافاعي صار سما
خداي سبحان خود مسلمانان را منشا گرفتاري هاي جنگ احد معرفي مي كند : (قل هو من عند انفسكم )
چون آنان
فيض خدا را گرفته و به گونه اي به كار بردند كه زمينه شكستشان شد.
تذكر : شبهه غلول حضرت ختمي نبوت (ص ) ـ معاذالله ـ شبهه حق نبودن دعواو دعوت آن حضرت (ص ) مخالفت
با كشتن مشركان فتنه گر
و فديه گيري و آزادسازي آنان در جنگ بدر
نپذيرفتن پيشنهاد رسول گرامي (ص ) درباره خروج
ازمدينه در جنگ احد
سرپيچي از دستور آن حضرت (ص ) جهت عدم ترك سنگر كوه
اشتغال به گردآوري غنائم در
حساس ترين لحظه لزوم دفاع و سرانجام
فرار از ساحت جهاد در ضروري ترين حال
همگي از نفاق يا ضعف ايمان پديد
آمد
يعني منشا شبهه گاهي نفاق و زماني سستي ايمان است .
لازم است عنايت شود كه رسالت پيامبر اكرم بعد از تلاوت آيات
تعليم كتاب و حكمت از يك جهت و تزكيه نفوس
از جهت ديگر است و وظيفه امت عرض عقايد
اخلاق
احكام و علوم بر قرآن حكيم است
اما تعليم كتاب و حكمت كه
رسالت پيامبر است
در تحليل اين شبهات
و پاسخ نهايي از آن ها و تربيت نفوس زكيه نهفته است
اما لزوم عرض
عقائد
اخلاق و اعمال بر ميزان الهي
يعني قرآن حكيم
براي رهايي از شبهات نفاقي يا نقدهاي سست ايماني از سك
سو و رسيدن به مقامات ايمان كامل و بهره مندي از راه هاي فراسوي سالكان واصل است .
جنگ رواني پيوسته يهوديان بر ضد مسلمانان
جنگ هاي رواني ميان اسلام و كفر و شرك
از اقسام امتحان الهي است و همچون ديگر گونه هاي آن
مانند تكاليف
عبادي در حوزه داخلي اسلام ـ نظير امتحان بانماز
روزه و حج
نبرد با كافران و مشركان
رمز پيروزي در آن ها تقوا و
پايداري است كه بايد بر اساس آن تصميم گرفت : (و ان تصبروا و تتقوا فان ذلك من عزم الامور).
جمله (و لتسمعن من الذين اوتوا الكتب من قبلكم و من الذين اشركوا اذي كثيرا) از ايجاد جنگ رواني به دست
يهوديان پرده برمي دارد. تهمت
اهانت و مانند اين دو
ابزار جنگ رواني است كه در برابر آن بايد صبوري و پايداري
پيشه كرد.
ايذاي بيگانه
اعم از اهل كتاب و مشركان
گاهي به صورت دفع است و زماني به صورت رفع
زيرا گاهي در صدد
صد و صرف از راه خدايند كه سالكان كوي حق از ورود به آن راه خودداري كنند و گاهي در پي رجوع و ارتدادند كه
مومنان به وحي و نبوت از ايمان دست بردارند. اين گونه از گژ راهه رفتن را با شيوه هاي رواني و غيررواني مي آميزند و
اعمال مي كنند.
تعبير(...من الذين اوتوا الكتب ...) به جاي « من الذين كفروا »
از آن روست كه عده اي به بهانه آمدن برخي مطالب
دركتاب آسماني آنان اسلام و مسلمانان را هتك مي كردند
گاه با گفتن (ان الله فقير و نحن اغنيا) مومنان را شكنجه
روحي مي كردند و گاه با گفتن (ان الله عهد الينا الا نومن لرسول حتي ياتينا بقربان تاكله النار)به ايذاي پيامبر و مسلمانان
مي پرداختند
و زماني با اهانت و هجو كردن پيامبر اكرم (ص ) و مومنان
به ويژه از جانب يهوديان مومنان رامي آزردند.
آنچه برخي از اهل كتاب درباره امت اسلامي روا مي داشتند
صبغه ديني و مشروعيت داشت
از اين رو دردآورتر
بود. عصاره خيانت اينان دو چيز بود :
.1 تهمت به كتاب آسماني مانند تورات و انجيل در برخي موارد . ايذا و اهانت به مسلمانان .
علامه طباطبايي رحمه الله در باره جمله (ولتسمعن من الذين اوتوا الكتب من قبلكم و من الذين اشركوا اذي كثيرا »
مي فرمايد : اثر به صورت مجاز به جاي موثر نشسته است
زيرا انسان اذيت را نمي شنود
بلكه گفتاري را مي شنود كه
مفاد آن سبب اذيت مي شود
مانند دروغ و تهمت و مانند اين دو.
نكته : به دلالت فعل مضارع (ولتسمعن ) كه استمرار را مي رساند
جنگ رواني يهوديان بر ضد مسلمانان به آن
روزگاران اختصاص نداشته و همواره چنين بوده است و خواهد بود.
محدوديت علمي ظاهربينان
برپايه (يعلمون ظهرا من الحيوه الدنيا و هم عن الاخره هم غفلون )
ظاهر بينان در مسائل علمي
ظاهر دنيا را به مقدار
توان خود مي فهمند و گاهي به پرسش هاي فراواني درباره ريزترين اجزا و موجودات عالم تا پهنه گسترده و پرراز و رمز
و شگفت انگيز كهكشان ها و ستارگان پاسخ داده اند
اما درباره باطن دنيا كه با ابزار آزمايشگاهي شناخته نمي شوند
توفيقي نداشته اند. آنان تنها يك روي سكه نظام آفرينش را مي بينند و از روي ديگر آن غافل اند
چنان كه از معرفت هدف
غايي علم و دانش در غفلت اند.
انسان به اندازه دانش خود طلب مي كند
يعني محدوده اراده هر كسي به اندازه سعه انديشه اوست و تا چيزي را
نشناسد
آن را نمي خواهد. اراده
جنبه عملي است
ولي به انديشه (جنبه نظري ) وابسته است . بر اين اساس
ظاهربينان
كه دانش آن ها به امور دنيوي محدوداست
تنها دنيا را مي طلبند
اگر آخرت را هم مي شناختند
آن را مانند دنيا درخواست
مي كردند. آنان تنها ظاهر دنيا را مي بينند و از آخرت يعني باطن دنياغافل هستند
از اين رو به آن ايمان
نمي آورند.
خداي سبحان درباره دنياطلبي و گرايش عملي ظاهربينان مي فرمايد :
(فاعرض عن من تولي عن ذكرنا و لم يرد الاالحيواه الدنيا ذلك مبلغهم من العلم )
يعني دانش ها تنها به ظاهر دنيا
مي رسد و به باطن آن نمي رسد
از اين رو همين ظاهر را مي خواهند نه باطن را
و بايد از آنان اعراض كرد
زيرا علمشان
بالغ نيست
از ديدگاه قرآني آنان لبيب نيستند
چون مغز عالم را نديده اند.(افلا ينظرون الي الابل كيف خلقت . و الي
السما كيف رفعت . و الي الجبال كيف نصبت ). آري جامعه كنوني در علوم تجربي و شناخت پديده هاي جهان پيشرفت
حيرت انگيزي كرده است
اما از لب و درون پديده ها اطلاع دقيق ندارد
چرا كه علوم تجربي در سه مرحله سير افقي اشيا
پژوهش مي كند : .1 فلان پديده در گذشته چه بوده است . .2 اكنون باچه ويژگي هايي وجود دارد . .3 درآينده چگونه
خواهد بود
اما درباره سير عمودي موجودات كه چه كسي آن ها را آفريد و چرا آن ها را پديد آورده است
صلاحيت و
توان بررسي ندارد
از اين رو توغل در علوم تجربي بدون انس با معارف الهي
دامي است كه پيوسته انسان رابا ابزار و
اسباب عادي سرگرم و از تفكر وتدبر در ژرفاي هستي موجودات و ملكوت عالم غافل مي سازد.
توضيح : هر موجودي سه نظام دارد :
الف . نظام دروني كه ابزار خاصي براي رسيدن به مقصدي مشخص مجهز شده است .
ب . نظام فاعلي كه به ذات اقدس خداوندي پايان مي پذيرد
چون نخستين فاعل است .
ج . نظام غايي يعني مرحله اي كه با رسيدن بدان
موجود آرام مي گيرد.
اين سه نظام در استدلال حضرت موسي و هارون (ع ) آمده است : (قال ربنا الذي اعطي كل شي خلقه ثم هدي )
خداي سبحان نظام داخلي هر موجود و نيز ابزار لازم را به او داده و هر موجودي را با جهاز خاص و متناسب با آن آفريده
و او را براي رسيدن به هدفش هدايت فرموده است
پس رب جهان همان بخشنده نظام داخلي است و همه نظام هاي
فاعلي به او كه « هو الاول » است ختم مي شود
چنان كه همه نظام هاي غايي به هدف با لذات پايان مي پذيرد كه
« هوالاخر » است .
جنگ هاي رواني ميان اسلام و كفر و شرك
از اقسام امتحانات الهي است و رمز پيروزي در آن ها
تقوا و پايداري
است
صدر و ساقه جهان امكان
ستاد پروردگار وسپاه الهي اند و عامل پيروزي بر اساس توحيد افعالي فقط كمك خداست
غلبه الهي
گاهي علمي است و زماني هم نظامي است
شهادت
شكست نيست
بلكه مانند پيروزي شمشير بر شمشير
آن نيز پيروزي خون بر شمشير است . گواه اين
پيروزي
نثار خون انبيا و اوليا و بقا و استمرار دين حق در پهنه تاريخ است

|