روزنامه جمهوري اسلامي 10/05/1388 صفحه امام
*****
از تاريخ عبرت بگيريم




  • تاملي در ديدگاه هاي امام خميني درباره آفت غفلت از دشمنان خارجي و خانگي و ثمره تلخ جدايي مردم از روحانيت و تكرار مظلوميت چهره هاي شاخص دين
    به مناسبت سالگرد شهادت آيت الله شيخ فضل الله نوري
    در نگاه نافذ و عميق حضرت امام خميني مخالفت قدرت هاي استعماري و اذناب و عوامل آنان با « روحانيت » از عناد و دشمني سرسختانه و وقفه ناپذير شان با « اسلام » سرچشمه مي گيرد و از آنجا كه علما و روحانيون انديشمند و مسئول و مبارز همواره بار سنگين مرزباني از دين و مقابله با متعديان به حريم قرآن و آزادي و استقلال ملت هاي مسلمان را بر دوش مي كشند در معرض تهاجم خصم و آماج تيرهاي زهرآگين جنگ رواني و هتك و تخريب قرار مي گيرند. از همين رو چنانچه روحانيون انقلابي به گوشه هاي عزلت و انزوا بخزند و در سياست دخالت نكنند و با ترفندهاي استعماري و تحرك جريان هاي فكري معاندو احزاب سياسي ماجراجو و جاده صاف كن دشمنان مبارزه ننمايند طبيعي است كه نور چشم استعمارگران خارجي مي شوند و از احترام و اكرام خاص برخوردار مي گردند!
    قدرت هاي استكباري و عوامل آنان در ايران پس از وقوف و آگاهي كامل نسبت به نقش محوري و بنيادين روحانيت آگاه و مبارز در صيانت از جامعيت دين و قوانين و تعاليم زندگي ساز و رهايي بخش آن در حفظ استقلال سرزمين هاي اسلامي و دفع استعمار خارجي و استبداد داخلي راه اصلي مخالفت و عناد با روحانيت را در مبارزه مستقيم و تهاجم آشكار نيافتند زيرا اين شيوه نه تنها نيل به اهداف استعماري را سرعت و شتاب نمي داد كه موانع بزرگ و فراز و نشيب هاي گوناگوني را نيز به وجود مي آورد. روش و راهكار قدرت هاي استعماري براي منزوي كردن روحانيت و جدا كردن آنان از مردم ايجاد فضايي مسموم و انباشته از تخريب و دروغ و تهمت و ترويج و گسترش آن در سرتاسر جامعه بود به گونه اي كه نه تنها مردم از چهره هاي شاخص و نستوه همچون شهيد شيخ فضل الله فاصله بگيرند و آنان را در هنگامه هاي فتنه و آشوب هاي ايجاد شده رها كنند بلكه در مقابل اين مرزبانان راستين دين بايستند و در اوج جهل و ناداني در گسترش جنگ رواني و تخريب شخصيت آنان يار و ياور عوامل مرموز و ناپيداي استعمار گردند و با دست خود تيشه بر ريشه خويش زنند!
    از اين اسف انگيزتر و دردناك تر اين كه توطئه و ترفند استعمارگران به جدا كردن مردم از روحانيت خاتمه نيافت بلكه شدت جنگ رواني و بحران عمومي عليه روحانيت انقلابي و متعهد به گونه اي بود كه حتي حركت تاريخ ساز شهيد گرانقدر آيت الله شيخ فضل الله نوري در نفي مشروطه غربي و انگليسي و مطرح كردن مشروطه مشروعه با تشكيك برخي از علما و روحانيون مواجه شد تا جايي كه وقتي شيخ فضل الله را در تهران به دار زدند صداي اعتراض اين گروه از روحانيون ـ در عين حال كه دلسوز اسلام بودندـ بلند نشد!
    انديشه ها و رهنمودها و هشدارهاي امام خميني اگر چه نهضت مشروطه را از زواياي گوناگون به نقد و بررسي و نتيجه گيري مي گذارد لكن حجم بسيار وسيع اين افكار و هشدارها درباره توطئه هاي استعمار خارجي و عوامل داخلي آنان براي ايجاد فضاي مسموم عليه روحانيت و به منظور جدا سازي مردم از اين پايگاه مستحكم و سكوت برخي از علما و روحانيون در برابر به دار آويختن شهيد شيخ فضل الله نوري مي باشد و البته اين نوع از بيدارباش ها و هشدارهاي مكرر و ممتد امام خميني دليل خاص خود را دارد كه عبارت است از پيام گيري و عبرت آموزي از « تاريخ » و جلوگيري از تكرار مظلوميت و غربت روحانيت كه زمينه ساز شكست اسلام مي باشد.
    در نمونه اي از اين رهنمودهاي آگاهي بخش تامل مي نمائيم :
    « دوران مشروطه را كه همه آقايان شنيده اند يك عده اي كه نمي خواستند كه در اين كشور اسلام قوه داشته باشد.... جوسازي كردند به طوري كه مثل مرحوم آقا شيخ فضل الله كه آن وقت يك آدم شاخص در ايران بود و مورد قبول بود همچون جوسازي كردند كه در ميدان علني ايشان را به دار زدند و پاي آن هم كف زدند!... حتي قضيه مرحوم آقا شيخ فضل الله را در نجف هم يك جور بدي منعكس كردند كه آنجا هم صدايي از آن در نيامد. اين جوي كه ساختند در ايران و در ساير جاها اين جو اسباب اين شد كه آقا شيخ فضل الله را با دست بعضي از روحانيون خود ايران محكوم كردند و بعد او را آوردند در وسط ميدان و به دار كشيدند و پاي آن هم ايستادند و كف زدند و شكست دادند اسلام را در آن وقت . و مردم غفلت داشتند از اين عمل حتي علما هم غفلت داشتند » . (1 )
    1 ـ از ديدگاه امام خميني اولين و مهمترين بينش سياسي اين است كه هم علما و روحانيون و هم اقشار مختلف مردم در يابند كه عناد و دشمني قدرت هاي استكباري با روحانيت هيچ انگيزه اي جز عداوت و كينه آنان نسبت به تعاليم و قوانين اسلام ندارد. اين واقعيت را امام خميني در عبارات گوناگون بارها مطرح نموده اند كه نمونه ذيل يكي از آنهاست و مربوط به نهضت ملي ايران و تكرار مصائب و مظلوميت هاي شيخ فضل الله براي آيت الله كاشاني مي باشد :
    « ديدند كه اگر يك روحاني در ميدان باشد لابد اسلام را در كار مي آورد اين حتمي است و همين طور هم بود. از اين جهت شروع كردند به جوسازي آن طور جو سازي كردند كه يك سگي را عينك به آن زدند... و از طرف مجلس آوردند اين طرف و به اسم آيت الله ! » (2 )
    اين سخن حضرت امام كه مي فرمايد : « الان آنها آن قدري كه از اسلام خوف دارند نه شوروي از آمريكا آن قدر خوف دارد نه آمريكا از شوروي » (3 ) نشان مي دهد كه اصل هراس از اسلام ناب و جامع و رهايي بخش امروز بيش از هر روز براي قدرت هاي استكباري مطرح مي باشد و براي جلوگيري از رشد آن به طور طبيعي روحانيت آگاه و انقلابي و مدير و مدبر را هدف اصلي تيرهاي فتنه و تخريب قرار مي دهند.
    2 ـ امام خميني پس از آن كه هدف اصلي مخالفت با روحانيت را مخالفت و عداوت نسبت به اسلام معرفي مي نمايد راه و شيوه انتخابي قدرت هاي استكباري براي مبارزه با روحانيت و از بين بردن اين مدافعان راستين اسلام را فضا سازي هاي آميخته با دروغ و تهمت به منظور انحراف افكار عمومي و ايجاد تضاد و تعارض بين مردم مسلمان و علماي دين مي داند.
    در نگاه حضرت امام خميني جنگ رواني و ترويج شايعه و دروغ براي مقابله با روحانيت در تهاجم همه جانبه عليه چهره هاي شاخص و انقلابي و داراي قدرت و توان مديريت و ساماندهي امور خلاصه مي شود و آنان كساني را نشانه مي روند كه مرد علم و عمل و جهاد هستند و فقيه مجاهد آيت الله شيخ فضل الله نوري يكي از عناصر برجسته و از چهره هاي شاخص مجتمع عظيم روحانيت بود كه حتي بنا به اعتراف دشمنان خارجي و روشنفكران غرب زده و مخالف او از علم و تدبير و شايستگي هاي بالايي برخوردار بوده است و اتفاقا دليل اصلي عناد و دشمني عليه او همين مشخصه هاي بارز و برجسته مي باشد.
    3 ـ حضرت امام خميني به صحنه اي اشاره مي كند كه همچون صحنه به دار كشيدن شيخ فضل الله « دردناك » و « غمبار » بود و آن هلهله و شادي و كف زدن و پايكوبي گروه هايي از مردم مسلمان ! براي كشته شدن شيخ شهيد به دست عوامل استعمار خارجي مي باشد.
    اين صحنه اوج جنگ رواني و ثمردهي هاي اين حيله و ترفند را به نمايش مي گذارد و نشان مي دهد كه عوامل مزدور استعمار در نيل به اهداف خود براي فريب افكار عمومي و جدا كردن مردم مسلمان از روحانيت و ايجاد تضاد و درگيري بين ملت و علماي دين موفق و پيروز گشتند و همه چيز را به نفع خود به پايان بردند.
    استعمارگران همين تجربه را در نهضت ملي ايران و عليه آيت الله كاشاني به كار گرفتند و به موفقيت كامل رسيدند.
    همچنين همين شيوه و روش توسط آمريكا و ايادي آن پس از پيروزي انقلاب اسلامي عليه چهره هاي شاخص و قدرتمند و تواناي روحانيت همچون شهيد مظلوم آيت الله بهشتي تكرار شد و اين متفكر جامع نگر و مدير و مدبر و هوشمند و مبارز كه به تعبير امام خميني « يك ملت بود » (4 ) مظلومانه به شهادت رسيد و باز به تعبير امام خميني شهادت شهيد بهشتي در برابر مظلوميت او در اين كشور ناچيز بود!(5 )
    و امروز همين تجربه تلخ در شرايط امروز جامعه ما و عليه چهره هاي برجسته روحانيت آگاه و انقلابي و درد آشنا استمرار مي يابد و كيست كه عوامل استعمار را كه صحنه هاي زشت و ضد اخلاقي هتك حرمت و تخريب و فريبكاري عليه اين عالمان فرهيخته و آزاده را به وجود مي آورند شناسايي كند و با كسب بصيرت و آگاهي از حضور در اين خيمه شب بازي و اسارت در حلقه ريسمان هاي مخفي و ناپيدايي كه انتهاي آن در دست بازيگردان ها مي باشد و با اشاره سرانگشتهاي آنان عروسكهاي مطيع و بي اراده به حركت در مي آيند و نقش آفريني مي كنند امتناع ورزد !
    4 ـ پا را از اين هم فراتر مي گذاريم و درد و اندوه طاقت فرساي آنچه را كه در مشروطه گذشت و منجر به شكست و انزواي اسلام و روحانيت شد به گونه اي ديگر و دردناك تر از آنچه به آن اشارت رفت مطرح مي كنيم . اين درد و رنج عميق را در رهنمود امام خميني اين گونه مي يابيم :
    « حتي قضيه مرحوم آقا شيخ فضل الله را در نجف هم يك جور بدي منعكس كردند كه آنجا هم صدايي از آن در نيامد! »
    اين عبارات اولا بر شدت جنگ رواني عليه شيخ فضل الله تصريح دارد و موفقيت و پيروزي بزرگ استعمار خارجي و عوامل داخلي آن را به نمايش مي گذارد. ثانيا از قدرت نفوذ و تاثير گذاري حربه تخريب روحانيت مسئول در لايه هايي از حوزه هاي ديني و گروهي از فقها و علما خبر مي دهد. ثالثا بدون تعصب و مسامحه و مصلحت انديشي هاي خلاف شرع و عقل به خطا و قصور كساني اشاره مي نمايد كه مي توانستند به شهادت مظلومانه شيخ فضل الله معترض شوند و نشدند و حركت گسترده و اعتراض آميزي را سامان دهي كنند و نكردند.
    عالم وارسته شهيد آيت الله سيد حسن مدرس ـ كه چند ماه پس از شهادت شيخ فضل الله به تهران آمد ـ از جمله علماي درد آشنايي بود كه همچون حضرت امام خميني از سكوت گروهي از فقهاي دين ـ هم در نجف و هم در ايران ـ به شدت برآشفته و متحير گرديد به گونه اي كه خطاب به يكي از علماي دين اظهار داشت :
    « شما چگونه در تهران بوديد و گذاشتيد كه عوام الناس مجتهدي كم نظير و واقع بين را از بين ببرند و به سخن حق او گوش ندهند » (6 )
    شهيد مدرس سكوت و كناره گيري علماي دين از صحنه ها و عرصه هاي سياسي را زمينه ساز به ميدان آمدن اراذل و اوباش و وقوع حوادث تلخي چون به دار كشيدن شيخ فضل الله مي دانست و توجيه « هيچ كاري از دست كسي ساخته نبود » را به هيچ وجه نمي پذيرفت . (7 )
    5 ـ حضرت امام خميني فرجام تلخ شكست « اسلام » در مشروطه به خاطر شكست « روحانيت » را كه مرزبان و مدافع تماميت دين مبين بود با « غفلت مردم « و « غفلت گروهي از علماي دين » پيوند مي زنند و با صراحت اعلام مي كنند :
    « شكست دادند اسلام را در آن وقت . و مردم غفلت داشتند از اين عمل حتي علما هم غفلت داشتند » .
    غفلت مردم كه در اثر نيرنگ افكني دشمنان و ايجاد تضاد و تعارض بين آنان و علماي اصيل و مبارزي چون شيخ فضل الله اتفاق افتاد و در نهايت آنها را به صورت ملعبه دست و پل عبور براي شكست و انزواي روحانيت انقلابي به بهره برداري درآورد قابل پيش بيني بود لكن غفلت علماي دين چرا آيا مي شود اين غفلت را توجيه كرد و از كنار آن گذشت و درسي نياموخت و عبرت براي امروز و فردا ذخيره نكرد
    حقيقت اين است كه غفلت علماي اسلام هم غير قابل توجيه است هم تلخ و مرارت بار هم خطرناك و تهديدگر و هم هرگز قابل مقايسه با هيچ نوع قصور و غفلت از جانب هيچ قشر از اقشار وسيع ملت نمي باشد.
    غفلت علماي دين به اين دليل پذيرفته نيست كه آنان « هادي مردم » هستند و نقش « رهبري » در حركت هاي اسلامي را به عهده دارند و بايد همواره « راه » بگشايند و از « بيراهه » ها باز دارند و به « مقصد » برسانند نه آن كه خود آنگونه به قصور و كوتاهي بيفتند و از ميادين كناره گيرند كه مردم به مرور از نقشه هاي استعمار غفلت ورزند و از شناخت جريان هاي مرموز فكري و احزاب و جمعيت هاي سياسي وابسته به دشمن ـ كه در لباس دوست درآمده و اظهار مسلماني و دلسوزي براي اسلام مي كنندـ عاجز گردند و عملا ملعبه دست خصم شوند و آشكارا عليه دين و علماي دين بشورند و تمام خلافكاري ها و حركات ضد اسلامي و ضد اخلاقي خود را عين دين تلقي كنند!
    نمي توان « غفلت » را امري سهل و ساده پنداشت و از آفات و خطرات آن بي اطلاع ماند و در هر عصر همچون عصري و نسل امروز به نظاره نقش آفريني هاي مخرب آن نشست و شاهد اختلاف و تنش بين مردم و روحانيت از يكسو و بين علماي اسلام با يكديگر از سوي ديگر بود!


    وقتي در متن فرهنگ اسلامي غفلت زيانبارترين دشمنان نام مي گيرد(8 ) و از آن به عنوان بيراهه منتهي به جهل و ناداني ياد مي شود(9 ) و در نهايت عامل فريب خوردن و به هلاكت و نابودي افتادن مي گردد(10 ) نبايد از كنار آن به سهولت گذشت و اين آفت و آسيب بزرگ را نشناخت و در صدد مهار آن برنيامد!
    6 ـ اكنون به شرايط امروز جامعه و كشورمان نظر بيفكنيم و پاسخهاي اين پرسش ها را بيابيم و به تامل بگذاريم و به نتيجه گيري برسيم و عمل كنيم :
    علت اصلي تهاجم عليه روحانيت اصيل با چهره هاي شاخص و برجسته و داراي افكار و انديشه هاي بلند و كوله باري از مبارزات و تجربيات و مديريتها و رنج ها و مرارت ها در راه خدا و اعتلاي اسلام و پيروزي انقلاب و تداوم بقاي نظام چيست
    آيا واقعا هدف اصلي يورش دشمنان بيروني و دشمن هاي خانگي كه در كسوت و چهره اسلامي ظاهر مي شوند و در اردوگاه هاي خودي آمد و شد مي كنند و سنگ دفاع از دين و ملت را به سينه مي زنند روحانيت است يا اين كه اصل و اساس « اسلام » مورد طمع و هدف است
    آيا از ابتداي پيروزي انقلاب تا امروز نديده و نمي بينيم كه شيخ فضل الله ها به حاشيه برده مي شوند و در تنگناي غربت قرار مي گيرند و ترور فكري و شخصيتي آنان همانند وقايع مشروطه تكرار مي شود و دشنام ها و هتاكي ها و دروغ و تهمت ها از زبان همان مردمي در سراسر كشور گسترش مي يابد كه در دوره حيات و مبارزات شيخ شهيد با نام و عنوان ديانت رهبر ديني خود را به مسلخ بردند و با دست خويش به دار آويختند و پاي آن دست افشاني و پايكوبي كردند
    چرا بايد امروز روحانيت در غفلت به سربرد و همين غفلت موجب گردد كه آفت فرقه گرايي و جناح زدگي از متن جريان هاي سياسي به درون حوزه هاي علوم ديني رسوخ كند و علماي اسلام به افتراق و چند دستگي بيفتند
    مگر نه اين است كه روحانيت بايد منزلت ديني و شان اجتماعي و كرامت نفس و حركت مستقل و به دور از هضم شدن در گلوي اين جناح و آن جناح و اين دولت و آن دولت را حفظ كند و در همه اعصار و در تمام شرايط « هادي » و « راهنما » باقي بماند
    آيا جامعه امروز ما در ماهنامه ها به ويژه هنگامه ها به وجود آمده در اثر تحركات افراد و گروهها و جريان هاي مختلف فعال در عرصه انتخابات حق ندارد از آبشخور زلال تفكر مستقل روحانيت كه نقش هدايتگر را به عهده دارد و در برابر هر باطلي مي ايستد و هر كس و هر مقام و هر جريان خاطي و عبور كننده از قانون اساسي و اخلاق اسلامي و معيارهاي قضايي را طرد مي نمايد جرعه نوشي كند اگر اين حق براي جامعه ما محفوظ است پس چرا روحانيت اصيل و ريشه دار سكوت كرده است ! و از اين بدتر چرا خود در اختلاف و تنازع افتاده است و چرا مانع شكل گيري تحركات منفي و ضد اخلاقي در متن حوزه و توسط گروه هايي از طلاب نمي شود كه پيش از اين نيز مشابه اين تحركات خلاف شرع و عقل را انجام داده اند !
    آيا اين سكوت و فقدان آگاهي بخشي و اقدام عملي منطقي و به موقع همان غفلتي نيست كه امام خميني از آن مي ناليد و فرجام تلخ مشروطه و شهادت شيخ فضل الله را پي آمد شوم آن مي دانست
    مبادا فكر كنيم شرايط پس از انقلاب و امتداد آن تا به امروز همانند شرايط مشروطه نيست كه دشمنان مرموز به اختلاف افكني و غائله آفريني مي پرداختند
    حضرت امام خميني شرايط جامعه و كشور ما را بسيار خطرناك تر از مشروطه مي دانستند و به همين دليل به طور مكرر هشدار مي دادند و به بيداري و هشياري فرا مي خواندند. شاهد مدعاي ما سخن بسيار عميق و راهگشاي آن پيشواي بصير و جامع نگر است كه اين گونه اعلام خطر مي كنند و همه را به تفكر وا مي دارند :
    « اين دفعه اگر اينها تسلط پيدا بكنند بر ما هيچي نمي گذارند. مثل زمان آقاي كاشاني نيست حالا. مثل زمان مرحوم آقا شيخ فضل الله نيست حالا. يك زماني است كه اينها ادراك كردند كه اگر اين جمهوري رشد پيدا بكند نخواهد گذاشت كه اينها منافع خودشان را ببرند و اين را با همه جديت مي خواهند ببرند . و « اسلام » اگر اينجا سيلي بخورد بدانيد كه ديگر تا آخر سرش بلند نمي شود . » (11 )
    اكنون زمان « بيداري » است .
    اگر بخواهيم از تاريخ عبرت بگيريم و چنانچه در انديشه صيانت از آرمان هاي مقدس شهيد شيخ فضل الله نوري باشيم و نيز اگر قصد داريم هرچه سريع تر از ادامه آنچه امروز باتلخي و تحمل رنج شاهد آن هستيم جلوگيري كنيم بايد در موارد شش گانه اي كه به آن اشارت رفت بينديشيم و احساس مسئوليت كنيم و از حرف و شعار خارج شويم و عمل و رفتار صحيح و الهي را جايگزين سكوت و رخوت كنيم .
    در اين حركت الهي به طور طبيعي نقش قافله سالاري و هدايتگري و اصلاح و استقرار حق و عدل و مقابله با هر ناحق به عهده « بزرگان دين » مي باشد.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ صحيفه امام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ج 18 ص 247
    2 ـ همان مدرك ص 248
    3 ـ همان مدرك ص 249
    4 ـ همان مدرك ج 15 ص 18
    5 ـ همان مدرك ج 14 ص 518
    6 ـ روحانيت و مشروطه به كوشش جمعي از نويسندگان دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ص 476
    7 ـ همان مدرك
    8 ـ غررالحكم تنظيم موضوعي ج 2 ص 253
    9 ـ همان مدرك ص 255
    10 ـ همان مدرك ص 254
    11 ـ صحيفه امام ج 18 ص 252
    حضرت امام خميني از قدرت نفوذ و تاثيرگذاري حربه تخريب روحانيت راستين در لايه هايي از حوزه هاي ديني و گروهي از فقها و علما خبر مي دهد و به خطا و قصور جمعي از علما اشاره مي نمايد كه مي توانستند به شهادت مظلومانه شيخ فضل الله معترض شوند و نشدند و حركت گسترده و اعتراض آميزي را سامان دهي كنند و نكردند!
    غفلت و سكوت علماي اسلام از تحركات مبتني بر جنگ رواني و تخريب عليه روحانيت مسئول و انقلابي ـ چه در مشروطه و چه در نهضت ملي و چه امروز ـ هم غير قابل توجيه است هم تلخ و مرارت بار هم خطرناك و تهديدگر و هم هرگز قابل مقايسه با هيچ نوع قصور و غفلت از جانب هيچ قشر از اقشار ملت نمي باشد
    آيا از ابتداي پيروزي انقلاب تا امروز نديده و نمي بينيم كه شيخ فضل الله ها به حاشيه برده مي شوند و در تنگناي غربت قرار مي گيرند و ترور فكري و شخصيتي آنان همانند وقايع تلخ مشروطه تكرار مي شود !
    چرا بايد امروز آفت فرقه گرايي و جناح زدگي از متن جريان هاي سياسي به درون حوزه هاي علوم ديني رسوخ كند و علماي اسلام به افتراق و چند دستگي بيفتند مگر نه اين است كه روحانيت بايد منزلت ديني و شان اجتماعي و حركت مستقل و به دور از هضم شدن در گلوي اين جناح و آن جناح و اين دولت و آن دولت را حفظ كند و در همه اعصار و در تمام شرايط « هادي » و « راهنما » باقي بماند