روزنامه جمهوري اسلامي 26/05/1388 صفحه سياسي

  • ضعف و قوت دستگاه ديپلماسي ايران
  • چالش هاي ظهور ايران به عنوان قدرت منطقه اي
  • *****
    ضعف و قوت دستگاه ديپلماسي ايران


  • حسن بهشتي پور
    مقدمه :
    دولت دهم اعلام كرده است كه به زودي كابينه خود را به مجلس شوراي اسلامي معرفي خواهد كرد. سياست خارجي و تحولاتي كه قرار است در دستگاه ديپلماسي ايران به وجود آيد نيز از جمله مسائلي است كه در اين دوره مي توان به آن پرداخت . حسن بهشتي پور كارشناس مسائل بين الملل در يادداشتي نقاط ضعف و قوت دستگاه ديپلماسي ايران را بررسي كرده است .
    براي يررسي كارآمدي يك دولت در عرصه سياست خارجي مي توان به 4 مولفه اساسي توجه كرد :
    اول : كارآمدي سياستگذاران و مجريان دستگاه ديپلماتيك
    چگونگي استفاده دولت ازفن ديپلماسي درسياست خارجي و استفاده ازتمامي ظرفيت هاي موجود ديپلماتيك براي تامين منافع ملي بسيار مهم است . يك دولت كارآمد بايد بتواند با استفاده از فن ديپلماسي و ظرفيت هاي موجود ديپلماتيك دشمنان كشور را به كشورهاي بي طرف كشورهاي بي طرف را به كشورهاي دوست و كشورهاي دوست را به كشورهاي برادر تبديل كند.
    استراتژي ما درعرصه بين المللي نبايد به شكلي باشد كه روزبه روز دشمنان خودمان را زيادتر كنيم . بلكه درست برعكس . دولت بايد با حفظ اصول و عدول نكردن از اصول با دشمنان طوري رفتار كند كه آنها را در ابتدا نسبت به خودمان از وضعيت دشمني ورزيدن خارج كرده و به موضع بي طرف برسانيم . سپس اگرخيلي موفق باشيم دشمنان سابق را به كشور دوست تبديل كنيم . اين يك اصل اساسي است كه درهمه كشورها به عنوان يك هدف دنبال مي شود. اين هدف هراندازه كه جدي تر دنبال شود موفقيت هاي بيشتري را همراه دارد.
    دوم : تطبيق آرمان ها با قوانين بين الملل
    امروز درجهان از منظر جهت گيري هاي سياست خارجي مي توان كشورها را به سه گروه تقسيم كرد. بعضي كشورها درعرصه بين المللي آرمان گرا هستند بعضي عمل گرا و برخي ديگر واقع گرا محسوب مي شوند. كشور ما به ويژه دردوره دولت آقاي احمدي نژاد جزو كشورهاي اول دسته بندي مي شود. دراين نوع كشورها دولتي مي تواند موفق باشد كه اولا تعارضي بين آرمان هاي خود با قوانين وعرف بين المللي ايجاد نكند و ثانيا با برنامه ريزي منطقي آرمان ها را به يك رفتار بين المللي تبديل كند نه اينكه بين آرمان ها و رفتارهاي بين المللي دائما ايجاد تعارض كند. متاسفانه سياست هاي دولت آقاي احمدي نژاد در چند مورد بين آرمان ها و عرف بين المللي و قوانين بين المللي تعارض ايجاد كرد و مشكلاتي هم در اين مورد ايجاد شد.
    سوم : برنامه ريزي سياست خارجي براساس منافع ملي
    درسال هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران براي سياست خارجي هيچ گاه برنامه مدون اجرايي كه قابل انتشار باشد ارائه نكرده است .
    ايران بيشتر به مواردي تاكيد كرده كه مي گويد درسياست خارجي چه بايد كرد. اما اينكه چگونه بايد به آن اهداف وسياست ها رسيد همچنان سئوالي بي جواب است . اين مساله به دولت آقاي احمدي نژاد محدود نيست و تقريبا همه دولت هاي پيش و پس ازانقلاب اسلامي را شامل مي شود. نكته مهم دراين باره اين است كه يك دولت موفق چگونه سياست هاي كلي را به اجرا در مي آورد.
    به عنوان نمونه اصل عزت حكمت و مصلحت نظام به عنوان معيارهاي اصلي سياست خارجي بايد با شرايط روز بين المللي كاملا تبيين شوند تا ديپلمات هاي ايراني تفسيرهاي متفاوتي ازاين معيارهاي دقيق نداشته باشند. در بحث عزت كشور ايران بايد هم در بين ملت ها عزيز باشد و هم در بين دولت ها; حذف هركدام ازاين دو شاخص دربحث عزت براي ما ايجاد مشكل مي كند. دولت آقاي احمدي نژاد در چهار سال گذشته بيشتربه عزيز بودن بين مردم كشورهاي مختلف بها داده است ; كه اگرچه براي نگارنده معلوم است در اين مورد هم موفق نبوده است اما بر فرض اشتباه در ارزيابي اين واقعيت را نمي توان ناديده گرفت كه ايران امروز در مناسبات خود با كشورهاي غربي و بعضي كشورهاي عربي دچار چالش هاي جدي شده است .
    دربحث حكمت در درجه اول بايد مناسبات بين المللي را خوب بشناسيم معادلات را خوب استخراج كنيم و راهكارهاي مناسب را طراحي كنيم . به عنوان مثال در بحث انرژي هسته اي بايد اذعان كرد اين مساله خوب مديريت شد و نقش مثبت عملكرد دولت آقاي احمدي نژاد را نبايد ناديده گرفت . ممكن است كساني مدعي باشند كه اين سياست هزينه هاي زيادي را به كشور تحميل كرد اما با درنظر گرفتن جميع جهات موقعيت ايران در اين بخش بسيار بهتر از چهار سال پيش است . با وجود اين مطرح كردن ماجراي هولوكاست در شكل اوليه خود از جمله مواردي بود كه اگر به شكلي كه بعدا حكيمانه مطرح شد ارائه مي شد زيان وارد بر كشور به دليل بيان چنين سياستي به مراتب كمتر مي شد.
    دربخش مصلحت هم بايد هدف اصلي تامين منافع ملي كشور دركنار احترام به ارزش هاي ديگران باشد. اگر معيار شناخت ما از مصلحت در سياست خارجي منافع ملي باشد به طور طبيعي از برداشت هاي غلط از مصلحت نظام و تفسير ناصحيح ازرفتارهاي بين المللي كه موجب چندگانگي رفتار ما در صحنه عمل مي شود اجتناب شود.
    چهارم : آينده نگري در سياست خارجي
    براي آنكه بتوانيم تحولات جاري را درست تبيين كنيم و تحولات آتي را پيش بيني كنيم لازم است در وزارت امورخارجه ازكساني استفاده كنيم كه درعين داشتن تجربه مفيد در زمينه مورد نظر داراي تخصص هم باشند. در يك دوره خاص در اوايل انقلاب ما تنها به تعهد افراد اكتفا مي كرديم اما در زمان حاضر كه سي سال از انقلاب گذشته است بايد تخصص ها را در نظر بگيريم و از افراد مجرب با تجربه و متخصص آنها بهره مند شويم . براي آنكه بتوان آرمان هاي مورد نظر خود را خوب اجرا كنيم لازم است ارزش هاي خودمان را خوب شناسايي و تئوريزه كنيم تابتوانيم آنها را به اجرا درآوريم . با شعار دادن در سياست بين الملل نمي توان جايگاهي بدست آورد.
    شرايط ارزيابي واقع بينانه
    بزرگان گفته اند براي نقد صحيح يك پديده بايد هم جنبه هاي مثبت و هم جنبه هاي منفي را در نظر گرفت و نسبت به مقدورات و امكانات انتقاد كرد. به عبارت ديگر در نقد سياست خارجي نبايد در فضاي مجازي مباحث را مطرح كرد. بلكه دقيقا برعكس بايد تلاش كرد با توجه به امكانات قابل دسترس كارهايي را كه دولت مي توانست انجام دهد و نداد و كارهايي كه نبايد انجام مي داد و داد در كنار هم ديد.
    دريك ارزيابي شتابزده والبته نه دقيق مي توان گفت دولت نهم دربهبود روابط ايران با كشورهاي آفريقايي وآمريكاي لاتين عملكرد بسيار خوبي داشته است . اين نظركه مي گويد ايران چرا بايد با كشورهاي غير موثر در روابط بين الملل كه عمدتا چشم به كمك هاي مالي ايران دارند روابط خود را بهبود بخشد چندان انتقاد بجايي نيست چراكه اولا در ارزيابي كشورها نبايد ما همان نگاه كشورهاي استكباري را در برابر كشورهاي عقب مانده داشته باشيم ثانيا در ارائه آمارهاي كمك ايران به سايركشورها اغلب اغراق گويي مي شود. در بسياري موارد اين كمك ها درقالب اعزام كارشناسان واجراي پروژه هاي سودمند اقتصادي است كه راه را براي بازرگانان و صنعت گران ايراني در بازارهاي خارجي بازمي كند مطرح است .
    اما تخريب روابط ايران با كشورهاي غربي نمره منفي بزرگي براي دولت آقاي احمدي نژاد است . در بسياري از موارد اين دولت با نوع خاص ادبياتي كه رئيس دولت دارد و موضع گيري كه اتخاذ مي كند مناسبات ايران را با اين كشورها دچارمشكل كرده است . درحاليكه بايد صف مخالفان ايران را متفرق مي كرديم بعضي ازكشورهاي بي تفاوت را به سمت نزديك شدن به مواضع كشورهاي مخالف ايران حركت داديم . بطوريكه مي توان گفت روابط ما با كشورهاي اتحاديه اروپا در بدترين شرايط در چند سال اخير قرار گرفته است . اين شايد بخاطر سياست تهاجمي است كه به عنوان يك راهبرد اساسي در دستور كار دولت نهم قرار گرفته است . سياست دولت نهم در 4 سال گذشته به شكلي بوده كه ما هميشه از كشورهاي غربي ازجمله اتحاديه اروپا مطالبه داشته ايم يعني سياست تهاجمي را درپيش گرفته ايم و هيچ گاه به موضع دفاعي وارد نشده ايم و اين كاملا برخلاف روال معمول سال هاي گذشته بود. البته يك دولت كارآمد بايد به يك نقطه معتدل در بحث تهاجم و دفاع برسد و در مواقع لازم از هر دوي آنها استفاده كند.
    در بسياري از موارد دفاع منطقي مي تواند جاي تهاجم غير منطقي را بگيرد و اثرات بسيار مثبتي براي منافع ملي داشته باشد . اگر قرار باشد در جايي كه بايد دفاع كنيم تهاجم داشته باشيم و در جايي كه بايد تهاجم كنيم به دفاع بپردازيم نتايج كار قطعا مطلوب ما نخواهد بود. اينكه دولت احمدي نژاد هميشه از دنيا طلبكار باشد و هيچگاه در موضع پاسخگويي دقيق هم قرار نگيرد نه تنها به تامين منافع ملي كمكي نمي كند بلكه زياني را به سياست خارجي وارد مي كند كه جبران آن به سال ها زمان نياز دارد تا ترميم شود.
    تيم احمدي نژاد گاهي براساس مباني تحليلي غلط و يا اطلاعات غلطي كه به آنها رسيده است خيلي سريع موضع گيري كرده كه با گذشت زمان روشن شده كه موضوع در آن ابعاد كه مطرح شده نبوده است درنتيجه نبايد در آن سطح موضع گيري مي كرد.
    بررسي دقيق همه مصادق هاي آن در اين ارزيابي نمي گنجد و نيازبه مطالعات دقيق تري دارد اما درهمين مورد آخر كه مربوط به كشته شدن خانم مروه الشربيني زن محجبه مصري تبارقابل توجه است .
    به گزارش خبرگزاري ها بانومروه الشربيني درروز چهارشنبه دهم تيرماه در دادگاه " لوندس كريچ " در شهر " درسدن " شرق آلمان به دست يك آلماني 28 ساله به نام " آليكس دبليو " با چاقو در برابر چشم قاضي و اعضاي دادگاه و همسر و فرزند خردسالش كشته مي شود .
    به گزارش منابع رسانه اي آلمان اين بانو كه سه ماهه حامله بوده بخاطر مزاحمت و توهين الكس دبليو كه گفته مي شود از روس تبارهاي نژادپرست آلمان است در شهر درسدن به دادگاه شكايت مي كند . اين فرد آلماني محكوم به پرداخت 750 يورو مي شود . اما در دادگاه استيناف الكس وحشيانه با هفده ضربه چاقو خانم الشربيني را از پاي درمي آورد. از زمان پخش اين خبر دولت و وزارت خارجه ايران با فراخواني سفراي آلمان و ايتاليا مواضع صريح خود را در محكوميت اين اقدام اعلام نمود.
    در واقع ايران خيلي زود دولتي را محكوم كرد كه مسئوليت چنداني در رابطه با عملكرد يك فرد نژادپرست در دادگاه ندارد. البته آقاي احمدي نژاد از دبيركل سازمان ملل خواسته است در باره اين موضوع كه ممكن است دولت آلمان قتل اين خانم را طراحي كرده است تحقيق كند. بنده متوجه هستم دليل اصلي مطرح شدن اين ادعا بيشتر به خاطر مواضع اخير دولت آلمان در مورد تحولات پس از انتخابات رياست جمهوري در ايران بوده است .
    اين راهم مي دانم كه ايران براساس قانون اساسي و آرمان هاي اسلامي خود نبايد درمورد سرنوشت مسلمانان جهان بي تفاوت باشد اما اين نوع برخورد با دولت آلمان كه اساسا چنين سوابقي نداشته كه در قتل مسلمانان برنامه ريزي كند چگونه توجيح مي شود ممكن است من متهم به جانبداري از دولت آلمان بشوم اما واقعيت اين است كه هر انساني از قتل خانم الشربيني آزرده مي شود اما راه حمايت از حقوق مسلمانان آلمان اينگونه نيست كه بدون هيچ استدلالي و يا سابقه اي دولت يك كشور ديگر را به قتل شهروند مسلمان خود متهم كنيم . اين اتهام چگونه براي افكار عمومي جهان توجيه مي شود براي آنكه بدانيم چقدر دقيق عمل مي كنيم بايد توجه كنيم پيش از اين در اخبار منتشر شد شوهر اين خانم در اثر تيراندازي پليس آلمان كشته شده است درحالي كه بعدا روشن شد تير به پاي او اصابت كرده و او در بيمارستان بستري است . اينكه چرا پليس آلمان اجازه دسترسي به او را براي خبرنگاران نمي دهد جاي سئوال و اعتراض دارد و اينكه چرا پليس آلمان بجاي هدف قراردادن قاتل به همسر مقتول شليك كرده است جاي شك و ترديد مي گذارد اما متهم كردن يك دولت ديگر به دست داشتن در توطئه قتل شهروندان خود چه توجيهي دارد آيا اين روش مناسبي براي تحت فشار گذاردن دولت آلمان است كه به حوادث پس از انتخابات در ايران اعتراض مي كند
    در اين مورد خاص حداكثر پليس آلمان مقصر است و يا اينكه كوتاهي ازمسئولين دادگاه بوده كه اجازه داده اند متهم با چاقو وارد دادگاه شود. متهمي كه در دادگاه بدوي بخاطر شكايت خانم مروه به جرم مزاحمت و توهين به حجاب ايشان به پرداخت جريمه محكوم شده بود. ضمن آنكه اين سئوال در اذهان عمومي شكل مي گيرد كه چگونه اين قبيل محكوميت ها مداخله در امور ساير كشورها محسوب نمي شود اما اظهار نظر ديگران درباره تحولات داخلي ايران مداخله در امور داخلي ماست در 4 سال اخير روابط ما با غرب براساس اين قبيل موضع گيري ها تحت تاثير قرارگرفته است .
    چنين رفتارهايي درعرصه روابط بين المللي از اساس داراي مشكل هستند و ما بايد در نوع دفاع ازحق و رفتاري كه در اين مورد از خود نشان مي دهيم روش مناسبي را در پيش بگيريم . قوانين بين الملل ساخته قدرت ها و زورگويان است اما اگر مي خواهيم با دولت ها و ملت ها تعامل متقابل داشته باشيم بايد با كشورها طوري رفتار كنيم كه انتظار داريم آنها با ما رفتار كنند. افراط و تفريط در اين باره ايران را دچار مشكلات بيشتري در روابط با غرب مي كند.
    اكنون ببينيم درموضع گيري درباره كشتار مسلمانان در چين چگونه رفتاري داشتيم . اينكه دولت تركيه به خاطر گرايش هاي پان تركيستي خود از ايغورهاي چين حمايت مي كند و كشتار آنها را صراحتا محكوم مي كند نبايد حجتي براي ما باشد كه بدون توجه به ماهيت اصلي درگيري ها در چين صرفا به خاطر مسلمان بودن ايغورها تمام ابعاد روابط راهبردي ايران و چين را ناديده بگيريم و به موضع گيري هاي شتابزده اقدام كنيم . چه بسا كار دولت آقاي احمدي نژاد در اين مورد درتعارض با سياست اين دولت در برخورد با موضوع خانم مروه در آلمان باشد اما در واقعيت بايد توجه داشت راه كمك به مسلمانان چيني صرفا محكوميت هاي شعاري نيست و مي توان ازطريق تماس هاي ديپلماتيك بدون آنكه به روابط دو كشور صدمه اي وارد شود و بدون آنكه اقدامي انجام داد كه مداخله در امور داخلي چين تلقي شود سياستي در پيش گرفت كه درعمل و نه در شعار و تبليغات رسانه اي به حل مشكلات مسلمانان چين كمك كند. به بهبود زندگي آنها و كمك به كاهش دردها و رنج هاي آنها منجر شود.
    بنابراين اين انتظاركه در محافل داخلي مطرح مي شود كه دولت آقاي احمدي نژاد سريعا دولت چين را محكوم كند انتظار معقولي نيست زيرا محكوميت ايران كمكي به مسلمانان چين نمي كند اما بجاي آن مذاكره تلفني متكي با وزير خارجه چين و در پيش گرفتن اعتراض هاي ديپلماتيك بي سر و صداي رسانه اي احتمالا تاثير بيشتري در تجديد نظر مقام هاي چيني دارد تا صرف محكوميت هاي بي محاباي دولت چين از سوي ايران كه بالاترين سطح مناسبات را درسال هاي اخير با چين داشته است .
    ما بايد باور كنيم كه در سياست خارجي نبايد دچار احساسات شد نبايد منافع زودگذر را در نظر گرفت . در سياست خارجي آنچه كه عمل مي شود در رسانه ها بيان نمي شود. محكوميت هاي مرسوم اگر با اقدام هاي ديپلماتيك هماهنگ نباشد به ضد خودش تبديل مي شود. مهم آن است كه بتوانيم منافع ملي خود را خوب تشخيص دهيم و به درستي بدانيم چه كاري را در چه زماني چگونه انجام دهيم كه به منافع كشورمان كمك كند.
    منبع : ديپلماسي ايراني
    يك دولت كارآمد بايد بتواند با استفاده از فن ديپلماسي و ظرفيت هاي موجود ديپلماتيك دشمنان كشور را به كشورهاي بي طرف كشورهاي بي طرف را به كشورهاي دوست و كشورهاي دوست را به كشورهاي برادر تبديل كند
    درسال هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران براي سياست خارجي هيچ گاه برنامه مدون اجرايي كه قابل انتشار باشد ارائه نكرده است
    اصل عزت حكمت و مصلحت نظام به عنوان معيارهاي اصلي سياست خارجي بايد با شرايط روز بين المللي كاملا تبيين شوند تا ديپلمات هاي ايراني تفسيرهاي متفاوتي ازاين معيارهاي دقيق نداشته باشند
    در بحث انرژي هسته اي بايد اذعان كرد اين مساله خوب مديريت شد و نقش مثبت عملكرد دولت نهم را نبايد ناديده گرفت
    در يك دوره خاص در اوايل انقلاب ما تنها به تعهد افراد اكتفا مي كرديم اما در زمان حاضر كه سي سال از انقلاب گذشته است بايد تخصص ها را در نظر بگيريم و از افراد مجرب با تجربه و متخصص بهره مند شويم
    قوانين بين الملل ساخته قدرت ها و زورگويان است اما اگر مي خواهيم با دولت ها و ملت ها تعامل متقابل داشته باشيم بايد با كشورها طوري رفتار كنيم كه انتظار داريم آنها با ما رفتار كنند

  • *****
    چالش هاي ظهور ايران به عنوان قدرت منطقه اي


  • نبي سنبلي ـ كارشناس مركز مطالعات آسيا و اقيانوسيه
    قسمت دوم و پاياني
    قدرت هاي فرامنطقه اي
    در سطح فرامنطقه اي آمريكا همچنان يكي از مهمترين چالش هاي فراروي ظهور ايران به شمار مي رود كه حداقل در راستاي مهار وتضعيف آن گام برمي دارد.
    سياست مهار از استراتژي كلان آمريكا مبني بر جلوگيري از ظهور هر قدرت منطقه اي در مناطق حساس جهان كه بتواند برتري آمريكا را به چالش بكشد منشا مي گيرد. اين سياست از جمله اصول ثابت استراتژي كلان آمريكا از جنگ جهاني دوم تاكنون بوده و نه تنها در خصوص ايران پس از انقلاب بلكه در خصوص ژاپن روسيه چين فرانسه و آلمان نيز اعمال شده است .
    تلاش آمريكا براي مهار ايران در سطوح مختلف منطقه اي و بين المللي ادامه دارد. اما به دلايل مختلف آمريكا در اين راه تنها نيست و به همين خاطر سياست خارجي ايران نيز نبايد چنان تمركز خود را به چالش آمريكا معطوف نمايد كه از ديگر چالش ها غافل بماند. آنچه درعرصه بين المللي در حال شكل گيري است كنسرتي از قدرت هاي بزرگ است كه سعي مي كنند مسائل جهاني را مديريت نمايند. اين كنسرت شامل اعضاي گروه هشت است كه بتدريج چين و هند نيز به آن اضافه خواهند شد. و اين دو كشور نيز در حال حاضر در صدد دستيابي به چنين جايگاهي هستند و طبيعي است كه براي دستيابي به اين جايگاه ظرف دهه آينده ديگر اعضاي كنسرت را به چالش نكشند. اين كنسرت يك كنسرت منسجم بااعضاي برابر نيست . از آنجا كه وزن و منافع اعضاي كنسرت متفاوت است تركيب آن منعطف مي باشد و بسته به موضوع نقش و اهميت رهبران و اعضاي تصميم گيرنده اصلي متغير است . نگاه اروپايي و آمريكايي به نظام بين المللي آينده هر دو وجود چنين نگرشي براي شكل دهي به نظام بين المللي آينده را تاييد مي كند.
    در درجه بعد تعداد زيادي كشورها قرار دارند كه در صدد افزايش جايگاه و ايفاي نقش در عرصه هاي منطقه اي مي باشند. اين كشورها شامل برخي كشورهاي اروپايي شرقي مثل اسپانيا لهستان و... آسيايي مثل كره . تركيه عربستان و اندونزي آفريقايي مثل مصر نيجريه و آفريقاي جنوبي وآمريكاي جنوبي مثل برزيل و آرژانتين مي گردد. اين كشورها براي شناخته شدن به عنوان يك بازيگر همواره آماده همكاري با قدرت هاي بزرگ خواهند بود بويژه زماني كه منافع حياتي و استراتژيك آنها نيز ايجاب نمايد. اين فضا به كشورهاي گروه اول امكان مي دهد تا راحت تر بتوانند براي پيشبرد سياست هاي خود اقدام به ايجاد اتحاد و ائتلافهاي موقت گزينشي وموضوعي نمايند.
    در اين سيستم گر چه آمريكا به واسطه قدرت خود از موقعيت ويژه اي براي گرفتن ابتكار عمل برخوردار است و ديگر اعضا به واسطه فاصله قدرتي كه با آمريكا دارند چندان مايل نيستند سياستهاي اين كشور را آشكارا به چالش بكشند اما به دلايل زير آزادي عمل آمريكا نسبت به گذشته كاهش يافته و محدودتر شده است .
    اول جايگاه آمريكا از قدرت هژمونيك به قدرت برتر تنزل نموده است . اين بدين معني است كه آمريكا به تنهايي و به طور يكجانبه قادر به پيشبرد سياست هاي خود نيست . در نظام كنسرت قدرت ها آمريكا تا حدي مي تواند نقش رهبري كنسرت جهاني را در برخي زمينه ها و مناطق مثل خاورميانه و آفريقا ايفا نمايد. اما در مناطق ديگر مثل شرق آسيا و اروپا آمريكا ناچار است كاملا به صورت چند جانبه عمل كند.
    نكته مهم در نظام در حال شكل گيري اين است كه نقش هژمون صرفا يك نقش هماهنگ كننده است و اراده و توان ديگر بازيگران در پيروي از سياست هاي آمريكا نيز به همان اندازه مهم است . به همين خاطر نمي توان نقش ديگر بازيگران منطقه اي و بين المللي در كمك به آمريكا براي پيشبرد سياست هايش به خصوص در خاورميانه را ناديده گرفت .
    دوم آمريكا در كوتاه مدت با چالش هاي داخلي جدي بويژه درعرصه اقتصادي مواجه است . اين چالش ها بخش قابل توجهي از توان و توجه دولتمردان آمريكا را به خود معطوف خواهد ساخت و از آزادي عمل اين كشور در عرصه بين المللي مي كاهد. اين وضعيت نيز فرصت بيشتري را در اختيار رقباي آمريكا قرار مي دهد تا به پيشبرد سياست هاي خود وتاثيرگذاري بر سياست هاي آمريكا مبادرت ورزند. در صورتي كه مشكلات اقتصادي آمريكا تداوم يابد از جذابيت آن براي ديگر كشورها كاسته خواهد شد و آمريكا يكي از جاذبه هاي مهم خود براي جلب همكاري بين المللي را از دست خواهد داد. لذا چگونگي مديريت اقتصادي آمريكا طي سال هاي آينده بسيار مهم خواهد بود. چرا كه اين كشور بدون برخورداري از پشتوانه اقتصادي قوي نمي تواند جايگاه سياسي و نظامي خود را به عنوان يك قدرت برتر در عرصه بين المللي حفظ نمايد. در اين خصوص توجه به نقش ارزهاي جديد بين المللي مثل يورو و تقويت ارزهاي آسيايي يا پيدايش ارزهاي جديد در اين حوزه در تغيير ساختار قدرت بين المللي بسيار مهم است .
    سوم درگيري آمريكا در هشت سال گذشته در عراق و افغانستان به رقباي منطقه اي و بين المللي آمريكا در مناطق مختلف جهان فرصت داده تا با تاكيد بر توسعه بر قدرت جامع ملي خود بيافزايند. اين امر آمريكا را وادار ساخته تا برخلاف گذشته كه بر لزوم جلوگيري از ظهور قدرت هاي منطقه اي در مناطق حساس تاكيد داشت اكنون نقش بيشتري براي قدرت هاي منطقه اي نوظهور در سياست جهاني و منطقه اي قائل شود.گفتگوهاي شش جانبه كره شمالي كنفرانسهاي بين المللي عراق ونشست اخير گروه 20 كه براي مقابله با بحران اقتصادي جهاني برگزار شد گوياي اين واقعيت است .
    در خصوص ايران نيز اين تغيير با شروع گفتگوهاي دو كشور درعراق و پيوستن آمريكا به گفتگوهاي هسته اي 1 +5 نشانه هاي خود را آشكار نمود.
    فرايند ظهور قدرت هاي منطقه اي فرايندي تدريجي است كه ممكن است چند دهه به طول انجامد. قدرت هاي منطقه اي نظير برزيل آرژانتين آفريقاي جنوبي هند و چين دو دهه آينده همچنان به راهبرد توسعه همه جانبه و كسب اعتبار و پذيرش بين المللي ادامه مي دهند. هدف اصلي اين قدرت ها ارتقاي جايگاه خود در سايه تضعيف تدريجي آمريكا است . لذا روند شكل گيري نظام چند قطبي طي دو دهه آينده نيز ادامه خواهد يافت و بتدريج جايگاه برتر آمريكا رانيز زير سئوال خواهد برد.
    با اين حال دنياي بدون هژموني آمريكا ضرورتا دنياي بهتري براي جمهوري اسلامي نخواهد بود. حضور و نفوذ كشورهايي مثل انگليس فرانسه روسيه و... در خاورميانه غيرقابل انكار است . بواسطه افزايش اهميت منطقه خاورميانه و خليج فارس تمامي قدرت هاي بزرگ به دنبال جاي پايي براي خود هستند و تلاش دارند از تضعيف موقعيت آمريكا در عراق و تخريب وجهه آن در خاورميانه به سود خود استفاده نمايندو خلا قدرت ناشي از تضعيف آمريكا و انگليس را پر نمايند. تلاش فرانسه هند چين وروسيه براي تقويت روابط خود با كشورهاي منطقه بويژه كشورهاي عربي كه متحدين روابط هند و چين با كشورهاي عربي و تلاش چين براي دستيابي به يك پايگاه نظامي در بندر گوادر پاكستان و تلاش فرانسه براي افزايش نفوذ خود در خاورميانه و خليج فارس و تقويت روابط نظامي با امارات عربي متحده قابل توجه است .
    تضعيف موقعيت آمريكا در كشورهاي خليج فارس و كاهش اعتماد منطقه اي به آن به قدرت هاي آسيايي بويژه چين فرصت داد تا با كمك به آمريكا براي فائق آمدن بر چالش هاي خود در ديگر مناطق حضور اقتصادي تجاري و سياسي خود را در خاورميانه افزايش داده و در زمينه انرژي نيز به امتيازاتي دست يابند. مسئله هسته اي ايران نيز به چين هند و روسيه امكان داد كه ضمن همكاري با آمريكا در آژانس بين المللي انرژي اتمي و شوراي امنيت سازمان ملل از مزاياي توسعه روابط با ايران در زمينه هاي مختلف اقتصادي و انرژي نيز برخوردار شوند. اين وضعيت نشانگر جدي بودن رقابت توام با همكاري ميان قدرتهاي جهاني براي دستيابي به موقعيت بهتر در محيط امنيتي ايران است . در اين شرايط توجه به نفوذ فزاينده ديگر قدرتهاي بين المللي و نوظهور در محيط امنيتي ايران بيشتر اهميت مي يابد.
    ظهور قدرت هاي جديد آسيايي نيز چالشهايي را براي ايران به همراه داشته و خواهد داشت . وجه مشترك تمام كشورهاي آسيايي طي سه دهه گذشته اين بوده كه اولويت را به كسب قدرت اقتصادي دادنده اند و به درستي دريافته اند كه تا زماني كه از نظر اقتصادي و تكنولوژيك حرفي براي گفتن نداشته باشند از نظر سياسي نمي توانند صدايي براي شنيدن داشته باشند. اين درك سبب شد تا اين كشورها بتوانند الگوي موفقي از ظهور صلح آميز را ارائه دهند. اما اين سئوال كليدي مطرح است كه هند و چين تا چه زمان صلح طلب باقي مي مانند
    قدرت هاي آسيايي به جز ژاپن دير به فرايند توسعه پيوسته و با توجه به جمعيت و وسعت زياد راه درازي در فرايند توسعه در پيش دارند. لذا توسعه اقتصادي طي دو الي سه دهه آينده همچنان اولويت اصلي كشورهاي اين قاره به خصوص در جنوب و شرق آسيا به شمار مي رود. توسعه اقتصادي آسيا بتدريج به افزايش نفوذ كشورهاي آسيايي در مناطق پيراموني ايران منجر شده و اين روند طي سال هاي آينده تشديد خواهد شد. تاكنون ايران در سطح خاورميانه خليج فارس و آسياي مركزي عمدتا در رقابت با اروپا و آمريكا قرار داشت .از اين پس هند چين كره و... نيز در صدد توسعه نفوذ سياسي در اين منطقه برخواهند آمد. همراهي اين كشورها با اروپا و آمريكا در سطح خاورميانه كه طي سال هاي گذشته در افغانستان عراق و مسئله هسته اي شاهد آن بوده ايم فشار مضاعفي بر ايران وارد خواهد ساخت .
    در كوتاه تا ميان مدت آمريكا مهمترين چالش در برابر قدرت منطقه ايران به شمار مي رود با اين حال تعاملات دو كشور طي هشت سال گذشته در افغانستان و عراق و گزارش جامعه اطلاعاتي آمريكا در خصوص برنامه هسته اي ايران نشان مي دهد كه تغيير در رويكرد آمريكا نسبت به ايران از قبل شروع شده و اين تغييرات در مسير پذيرش نقش منطقه اي ايران در حركت است . هر چند اين تصميمات از روي ضرورت اتخاذ شده اما روندهاي جاري منطقهاي و بين المللي حاكي است كه ضرورتهاي آينده براي تداوم اين رويكرد بيش از گذشته خواهد بود.
    تلاش براي محدود سازي گزينه ها و مهار ايران نيز همزمان جريان داشته است كه مي توان در رفتارهاي اين كشور در شوراي امنيت و آژانس بين المللي انرژي اتمي زدن اتهام به ايران و دستگيري اتباع ايراني در عراق حمايت از تهاجم 2006 اسرائيل به لبنان و ... مشاهده نمود . اين تلاش ها نيز همچنان براي جلوگيري از تبديل شدن ايران به يك قدرت منطقه اي كه برتري آمريكا را به چالش بكشد ادامه خواهد يافت .
    با اين حال منافع استراتژيك ايران و آمريكا هر دو ايجاد ثبات در محيط امنيتي منطقه اي را ضروري ساخته است . ايجاد ثبات در عراق و افغانستان با توجه به رابطه ايران با گروه هاي حاكم و با نفوذ در اين دو كشور در زمره منافع حياتي ايران تلقي مي شود. همچنانكه تجربه مذاكرات بغداد نيز نشان داد وجود مكانيسم هاي دائمي گفتگو در حوزه هايي كه تامين كننده منافع دو كشور است به كاهش سو تفاهمات در سطح كلان نيز كمك كرده واز حوزه تعارضات مي كاهد. نمي توان تاثير گفتگوهاي بغداد بر رويكرد آمريكا نسبت به ايران طي سال هاي بعد را ناديده انگاشت . اين گونه مكانيسمها مي تواند در خصوص افغانستان لبنان و... نيز با ديگر كشورها شكل بگيرد.
    براساس تجارب گذشته ايران و آمريكا نمي توانند اراده خود را بر ديگري تحميل نمايند اما مي توانند هزينه هاي دستيابي طرف مقابل به اهدافش را افزايش دهند. در حال حاضر مشكلات داخلي منطقهاي و بين المللي هر دو كشور را در موقعيتي قرار داده كه بهترين گزينه براي طرفين كمرنگ كردن اختلاف و تمركز بر منافع مشترك است .
    نتيجه گيري
    ظهور ايران به عنوان يك قدرت منطقه اي بيش از پيش امكان پذير شده اما پايداري و اعتبار آن با چالش هايي مواجه است . گرچه آمريكا همچنان مهمترين چالش ايران به شمار مي رود اما چاره اي ندارد جز اين كه به منظور تامين منافع خود در مسير پذيرش نقش منطقه اي ايران حركت كند.
    اما ظهور منطقه اي ايران با چالشهاي ديگري نيز مواجه است . از جمله : رقابت هاي غير سازنده ايران هراسي و شيعه هراسي افراط گري توسعه نامتوازن و بي ثباتي هاي اجتماعي در سطح منطقهاي ظهور قدرتهاي جديد افزايش نفوذ و تعداد بازيگران خارجي در محيط امنيتي پيرامون ايران ركود جهاني و بي ثباتي بازار انرژي در سطح بين المللي .
    ظهور جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك قدرت منطقه اي پايدار و ايفاي نقش فعال در اين محيط مستلزم اتخاذ تدابير و راهكارهايي است كه به قدرت نفوذ و اعتبار همه جانبه ملي منطقه اي و بين المللي ايران كمك نمايد. در اين راستا تقويت اتحاد ملي افزايش قدرت جامع ملي توسعه متوازن توسعه علمي و انساني ماندگار و پايدار مهيا سازي محيط منطقه اي و بين المللي براي دستيابي به توسعه از طريق چند جانبه گرايي تقويت همگرايي و همكاري منطقه اي نهادينه سازي مكانيسم هاي مستقيم و غير مستقيم گفتگو با بازيگران منطقه اي و بين المللي برقراري روابط متوازن با قدرت هاي موجود و نوظهور و ارتقاي وجهه ملي جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك كشور اسلامي برخوردار از توسعه همه جانبه از جمله راهكارهايي است كه مي تواند مد نظر قرار گيرد.
    منبع : دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه
    در سطح فرامنطقه اي آمريكا همچنان يكي از مهمترين چالش هاي فراروي ظهور ايران به شمار مي رود كه حداقل در راستاي مهار وتضعيف آن گام برمي دارد
    جايگاه آمريكا از قدرت هژمونيك به قدرت برتر تنزل نموده است . اين بدين معني است كه آمريكا به تنهايي و به طور يكجانبه قادر به پيشبرد سياست هاي خود نيست
    درگيري آمريكا در هشت سال گذشته در عراق و افغانستان به رقباي منطقه اي و بين المللي آمريكا در مناطق مختلف جهان فرصت داده تا با تاكيد بر توسعه بر قدرت جامع ملي خود بيافزايند
    تضعيف موقعيت آمريكا در كشورهاي خليج فارس و كاهش اعتماد منطقه اي به آن به قدرت هاي آسيايي بويژه چين فرصت داد تا با كمك به آمريكا براي فائق آمدن بر چالش هاي خود در ديگر مناطق حضور اقتصادي تجاري و سياسي خود را در خاورميانه افزايش داده و در زمينه انرژي نيز به امتيازاتي دست يابند