
تفسير كاشف
جلد هفتم « تفسير كاشف » را كه تاليف علامه محمد جواد مغنيه مي باشد
انتشارات بوستان كتاب در 824 صفحه منتشر كرده است .
در اين جلد از سوره دخان تا مرسلات تفسير شده است . در فهرست مطالب اين جلد عناوين زير به چشم مي خورد. نشانه هاي عبرت
براي مومنان
بت پرستي در عصر فضا
قرآن و سياست جنگ
پيروزي نمايان
ماده و زندگي
اسلام و انديشمندان بزرگ اروپايي
حاملان عرش و عناوين ديگر.
در ذيل
بخشي از عنوان « قرآن و سياست جنگ » و « اسلام و انديشمندان بزرگ اروپايي » را به منظور بهره برداري خوانندگان درج
مي كنيم .
قرآن و سياست جنگ
(فلاتهنوا و تدعوا الي السلم ). رويدادها ثابت كرده است كه هركس در برابر دشمنش ضعف نشان دهد
از آرايش قدرت او وحشت
كند و از رويارويي با وي بيم داشته باشد
او را با سلاحي مجهز كرده است كه وي را با اين سلاح بكشد و به تسليم در برابر فرمانش وادار
سازد. امام علي (ع ) فرمود : « ترس با نااميدي همراه است و زندگي با محروميت » . سياست حكيمانه در جنگ از ديدگاه فرماندهان جنگي
و كارشناسان آن است كه انسان خودش را در برابر دشمن نبازد و از سوي ديگر قدرت و نيروي او را هم دست كم نگيرد
بلكه بايد خود را
در برابر او مجهز كند و با كمال پايداري و درحالي كه تمامي سختي ها و رنج هايي را كه ممكن است به او برسد ناچيز مي شمارد
با وي به
مقابله برخيزد. قرآن كريم اين سياست را با اين سخن خود ترسيم كرده است : « سستي نكنيد
تا دعوت به مصالحه كنيد » : خود را در برابر
دشمن نبازيد و در برابر نيرو وستم او تسليم نشويد. نيز با اين سخن خود : « تا آن جا كه مي توانيد نيرو آماده كنيد » : نيروي دشمنان را دست
كم نگيريد و براي مقابله با آنها تمامي نيروهاي انساني و امكانات اقتصادي خود را بسيح كنيد.
(وانتم الاعلون ). شما درصورتي پيروز هستيد كه در برابر دشمن خدا و دشمن خودتان در يك صف و بسان يك دست باشيد و در
غير اين صورت
شكست مي خوريد و هيبت شما ازبين مي رود
چنان كه آيه 46 از سوره انفال اين موضوع را بيان كرد . (والله معكم ) .
هرگاه دعوت خدا را در زمينه جهاد با نفس و مال لبيك بگوييد
تا كلمه حق بالا و كلمه باطل پايين قرار گيرد
او با شما خواهد بود. اما
كسي كه آسايش و راحت طلبي را ترجيح دهد و سستي كند و در برابر نيروهاي گمراه و فاسد تسليم شود
خدا او را رها مي كند و او را به
كسي واگذار مي كند كه در برابرش تسليم شده است .
(ولن يتركم اعمالكم ). كسي كه به خاطر دين
يا ميهن و يا هر حقي
بر خودش
يا خانواده اش و يا دارايي اش زيان وارد شود
اين
فداكاري او هدر نمي رود
بلكه در دنيا موجب عزت و سربلندي دين و ميهن و در آخرت
پس اندازي در پيشگاه خدا خواهد
بود.
پرسش : آيه « سستي نورزيد تا دعوت به مصالحه كنيد و شما برتر هستيد » آشكارا نشان مي دهد كه نيرومند حق دارد بر دشمن
ناتوانش ستم كند و به صلح و مهرباني توجهي نكند و ترديدي نيست كه اين رفتار با انسانيت و عدالت منافات دارد و با آيه 208 از
سوره بقره : « اي كساني كه ايمان آورده ايد
همگان به صلح درآييد » سازگار نيست
پاسخ : سخن خداوند : « سستي نورزيد تا به مصالحه دعوت كنيد » بدين معناست كه هرگاه به دشمني وحشي و درنده خو مبتلا شديد
كه نه ارزشي براي حق و عدالت قائل است و نه به قانون و پيماني التزام دارد و زباني جز زبان زور نمي فهمد
در اين صورت
در برابراو
مقاومت كنيد
از او مترسيد
بر او بتازيد و درباره حق به كسي رحم نكنيد و از خودتان سستي نشان ندهيد. چه
نابود كردن چنين
دشمني
نابود كردن بدي است و به نفع همه انسانيت مي باشد.
تصادف شگفت آوري است كه من اين سخنان را در روزي مي نگارم كه اسرائيل با هواپيماهاي فانتوم آمريكايي و بمب هاي آن به
دبستان « بحرالبقر » در كشور مصر حمله كرده و 47 كودك را كه سن آنها بين شش تا دوازده سال بوده
به قتل رسانده و تعداد زيادي از آنها
را زخمي كرده است .
ايالات متحده آمريكا مسئول كشته و زخمي شدن اين كودكان است و نيز مسئول حمله اي است كه به كارخانه ملي ابوزعبل صورت
گرفت كه بر اثر آن
38 كارگر كشته و زخمي شدند . آمريكا بدين سبب مسئول جنايت هاي اسرائيل است كه كمك هاي تسليحاتي و مالي
در اختيار او قرار مي دهد و به وي دستور مي دهد كه همان جنايت هايي را كه آمريكا در كشور ويتنام مرتكب شده
وي در كشورهاي
عربي انجام دهد. به عنوان نمونه
مطبوعات و روزنامه ها نوشتند كه ايالات متحده تمامي ساكنان يك روستا را در ويتنام كشت و حتي
يك كودك و يا يك زن هم جان سالم بدر نبرد
در حالي كه اين روستا و اين مدرسه
هيچ كدام در جنگ نقشي نداشته است . بنابراين
آيا
صلح با اين خونخواران
مي تواند سودي دربرداشته باشد مگر اين كه معناي صلح همان گردن نهادن به ستمگري و سركشي
باشد.
« انما الحيوه الدنيا لعب و لهو » . دنيا براي كسي كه بدان تكيه كند و فريب افسون هاي او را بخورد
بازيچه است و حتي براي كسي كه
در آن جنگ مي افروزد شر است
اما براي كسي كه از آن اندرز بگيرد و از آن براي آخرتش توشه برگيرد خير است . « و ان تومنوا و تتقوا
يوتكم اجوركم » . عطف تقوا بر ايمان
نشان مي دهد كه تنها اعتراف و تصديق
پاداشي در نزد خدا ندارد
بلكه همراه با ايمان
عمل هم
لازم است . براي نشان دادن اين معنا
روشن تر از آيه بالا
آيه 30 از سوره كهف است : « كساني كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته كرده اند
بدانند كه ما پاداش نيكوكاران را ضايع نمي كنيم » .
« و لا يسالكم اموالكم ان يسالكموها فيحفكم تبخلوا و يخرج اضغانكم » . « لا يسالكم اموالكم » : از شما نمي خواهد كه تمامي
دارايي هايتان را هزينه كنيد و نيز از شما نمي خواهد كه بيش تر اموالتان را ببخشيد كه بر شما زيان وارد شود و در اين باره پافشاري
نمي كند. معناي آيه چنين است : خداوند در ثروت ثروتمندان
سهمي براي تهيدستان قرار داده است و در مقرر كردن اين سهم و تعيين آن
هم مصلحت نيازمندان را در نظر گرفته است كه نياز آنان را برطرف مي كند و هم مصلحت بخشش كنندگان را مورد توجه قرار داده است كه
بر آنها زيان وارد نشود و از تامين نيازهاي ضروري خود آنان جلوگيري نكند و اگر خداوند از ثروتمندان بيش از اين سهم را بخواهد و در
بخشش آن پافشاري كند
آنان از اين بخشش خودداري مي كنند و به اسلام و پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم بدبين مي شوند.
« ها انتم هولا تدعون لتنفقوا في سبيل الله » . گروهي از مفسران گفته اند : مراد از « سبيل الله » جهاد است . ديدگاه درست آن است كه
سبيل الله
هر چيزي را كه در آن خشنودي خدا و به گونه اي مصلحت مردم باشد دربرمي گيرد. « فمنكم من يبخل و من يبخل فانما يبخل
عن نفسه » . انسان بخيل نسبت به حق خدا بخل مي ورزد و آن را براي روز نيازمندي اش پس انداز مي كند
اما نتيجه آن كاملا برعكس
خواسته اش مي شود
چون او خود را در معرض خشم و عذاب خدا قرار داده و از خشنودي و پاداش او محروم كرده است .
« والله الغني و انتم الفقرا » . شما به بخشش و رحمت او نياز داريد. هيچ كسي نيست
مگر اين كه به سببي از سوي او نياز دارد
اما او
ذاتا بي نياز است نه با بهره گرفتن
و فاعل است نه به وسيله ابزار و تواناست نه با انديشه . « و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا
امثالكم » . اگر شما از دعوت خدا روي گردانيد و بر سرپيچي و گناه پاي فشاريد
او شما را از بين مي برد و مردم ديگري مي آورد كه با
ستايش او تسبيح مي گويند و فرمان او را مخالفت نمي كنند.
اسلام و انديشمندان بزرگ اروپايي
« انه لقرآن كريم » . آري
قرآن كريم انسان را از هر مرشد و راهنمايي بي نياز مي كند و از درد ناداني و گمراهي رهايي مي بخشد و به
جايگاه هاي شرافت و سلامتي رهنمون مي شود و از بندهاي ستم و بردگي آزاد مي كند. اما رمز اين ويژگي هاي قرآن و ديگر ويژگي هاي
فراوان اين كتاب آن است كه قرآن به هر نيازي از نيازهاي زندگي پاسخ مي دهد و دين را به عمل در دنيا به منظور رسيدن به يك زندگي
پاك و عادلانه كه هيچ مشكلي و ستمي در آن نباشد
مرتبط مي سازد و حتي خوشبختي آخرت را تنها كسي به دست مي آورد كه اخلاص
ورزد و كار شايسته انجام دهد و تنها راهي كه به سوي خدا و رهايي از خشم و عذاب او وجود دارد
همانا كار سودمند است : « اما كف به
كناري افتد و نابود شود و آنچه براي مردم سودمند است در زمين پايدار بماند » .
از اين رو
تمامي مسلمانان اجماع دارند كه خداي سبحان قانون را وضع نكرده و نخواهد كرد
مگر براي خير و مصلحت انسان و
محال است كه خداوند قانون و حكمي را وضع كند كه به زيان كسي از انسان ها باشد و هرگاه به آيين قرآني
حكمي نسبت داده شود كه با
اين اصل سازگاري نداشته باشد
اين حكم كار نابخردان و يا نيرنگ نيرنگبازان و فريبكاران خواهد بود. تعداد آياتي كه بر اين اصل دلالت
دارند به دهها آيه مي رسد. برخي از اين آيات عبارتند از : سخن خداوند از زبان پيامبرش شعيب « من جز اصلاح هدفي ندارم »
« ... خدا
نمي خواهد شما در رنج افتيد
بلكه مي خواهد شما را پاكيزه سازد و نعمتش را بر شما تمام كند »
« ... او بر مردمان مهربان و بخشاينده
است » و « به يكتاپرستي روي به دين آور. فطرتي است كه خداوند همه را بدان فطرت آفريده است و در آفرينش خدا تغييري نيست . دين
پاك و پايدار اين است ولي بيشتر مردم نمي دانند » .
اين است اسلام در حقيقت و واقعيت خود و نيز در كتاب خدا و علم او. در اسلام
تنها آنچه انسان بدان نياز دارد و بر طبق غريزه و
فطرت پاك و شفافي كه بر آن زاده شده است
آن را مي طلبد
وجود دارد
نه آنچه انسان براساس حرص و آز و ستم و تجاوز آن را
مي جويد. اين حقيقت را بسياري از فلاسفه
شاعران و اديبان غرب درك كرده اند و به همين دليل
اسلام را بزرگ شمرده و به ستايش
پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم پرداخته اند. آن هم تنها به خاطر نيكي و حق و عدالت . اگر مجال براي ما باز بود
بسياري از
گفته هاي آنان را بيان مي كرديم
ليكن آنچه تمامي اش و يا بيشترش درك نمي شود
نبايد تمامي اش را رها كرد. از ميان اين دانشمندان بنام
افراد زير را برمي گزينيم :
گوته آلماني
لامارتين فرانسوي
تولستوي روسي و برنارد شاو انگليسي . اين دانشمندان چنان كه ملاحظه مي كنيد داراي فرهنگ ها
نژادها و گرايش هاي مختلف هستند.
« گوته » شاعر آلماني قرآن را قرائت كرد و به محتواي آن پي برد. سپس آن را بزرگ داشت و شب قدر را كه قرآن در آن فرود آمده
جشن
گرفت . نيز او تاريخ پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را مطالعه كرد و سرود محمدي را تاليف كرد و نمايشنامه « محمد صلي الله عليه و
آله و سلم » را نوشت . از جمله سخنان او اين سخن است : « اگر اسلام همان تسليم بودن به خدا باشد
نه به هواها و غرض ها
پس ما در
اسلام زندگي مي كنيم و بر آن مي ميريم » .
« لامارتين » شاعر بزرگ فرانسوي مي گويد : « تمامي آنچه در زندگي محمد صلي الله عليه و آله و سلم به چشم مي خورد
نشان مي دهد
كه او نيرنگي را پنهان نكرد و بر باطلي به سر نبرد. او راهبر انسان به سوي خرد و بنيان گذار ديني است كه دروغ در آن وجود
ندارد » .
« تولستوي » فيلسوف انسانگراي روسي مي گويد : « از چيزهايي كه نمي توان درباره آن ترديد كرد
آن است كه محمد صلي الله عليه و
آله و سلم خدمات بزرگي به جامعه (بشري ) انجام داد و اين افتخار او را بسنده است كه صدها ميليون انسان را به روشنايي حق
آرامش و
صلح هدايت كرد و شيوه زندگي را به جامعه انساني آموخت و اين
كار بزرگي است كه هيچ انساني نمي تواند بدان بپردازد
مگر اين كه
نيرو
الهام و ياري از آسمان بگيرد » .
« برنارد شاو » اديب جهاني انگليسي مي گويد : « بايد محمد صلي الله عليه و آله و سلم را رهايي بخش بشريت ناميد. من بر اين باورم
كه اگر مردي همانند او رهبري جهان نو را عهده گيرد
در حل مشكلات آن
به گونه اي كه صلح و سعادت را براي جهان بياورد
پيروز
خواهد شد. چه
محمد صلي الله عليه و آله و سلم كامل ترين فرد انسان هاي گذشته و حال است و در ميان آيندگان هم نمي توان همتايي
را براي او تصور كرد » .
اين سخن برنارد شاو : « محمد صلي الله عليه و آله و سلم كامل ترين فرد انسان هاي گذشته و حال است » بدين معناست كه هيچ كدام از
رسالت هاي پيامبران گذشته
حتي رسالت عيسي و ابراهيم نمي تواند انسان ها را از رسالت محمد صلي الله عليه و آله و سلم بي نياز كند.
اما اين جمله از سخن برنارد شاو : « و در ميان آيندگان هم نمي توان همتايي را براي او تصور كرد » . بدين معناست كه پس از محمد صلي
الله عليه و آله و سلم هيچ كس نمي تواند چيزي تازه اي براي بشر بياورد كه از آنچه محمد صلي الله عليه و آله و سلم آورده براي وي
مفيدتر و سودمندتر باشد و نيز بدين معناست كه مكتب و دين محمد صلي الله عليه و آله و سلم را از هر دين و مكتب و آييني بي نياز
مي كند
در حالي كه هيچ چيزي از آن بي نياز نمي كند.
همه ما مي دانيم كه برنارد شاو در پيشاپيش رهبران فكري اروپا در قرن بيستم
يعني قرن اتم و فضا قرار دارد و اين گواهي او
پيامد
پژوهش درازمدت
انديشه ژرف و تحليل موشكافانه است . اين گواهي برنارد شاو
بياني ديگر و يا تفسيري از اين سخن خداوند است :
« و نفرستاديم تو را
جز آن كه مي خواستيم رحمتي به مردم جهانيان ارزاني داريم » ; يعني براي تمامي جهانيان در هر زمان و مكاني
نيز
تفسير اين سخن خداوند است : « او رسول خدا و خاتم پيامبران است » . هم چنين
گواهي برنارد شاو دليلي قطعي بر اثبات راستگويي
مسلمانان در اين باورشان است : « محمد صلي الله عليه و آله و سلم كامل ترين انسان در ميان گذشتگان و حاضران است و در ميان
آيندگان هم نمي توان فردي را همانند او تصور كرد » .
پس از بيان سخنان اين دانشمندان بايد پرسيد : ديدگاه جواناني كه دين پدران و نياكان خود را انكار مي كنند
چيست آنان درباره
سخن برنارد شاو چه نظري دارند آيا آنان نسبت به انسانيت از وي داناتر و شيفته ترند و يا اين كه ناخودآگاه از دشمنان اسلام و انسانيت
الهام مي گيرند و سخن مي گويند
« في كتاب مكنون » ; در كتابي نگه داري شده . مفسران در اين باره اختلاف كرده اند كه از چه چيزي حفظ شده است برخي گفته اند : از
خاك و غبار حفظ شده است ! چنان كه اين مطلب در تفسير طبري آمده است . گروه ديگر گفته اند : در لوح محفوظ نگه داري شده است . به
اعتقاد ما دليلي براي اين كشمكش و اختلاف وجود ندارد
چون خداوند معناي نگه داري را بيان كرده و گفته است : « لا يمسه الا
المطهرون تنزيل من رب العالمين » . قرآن از سوي خدا وحي شده
نه از سوي شياطين و اين كتاب ـ چنان كه كافران مي پندارند ـ نه جادو
است و نه افسانه هاي پيشينيان .
فقيهان مذاهب اسلامي در اين مسئله وحدت نظر دارند كه دست زدن به نوشته قرآن حرام است
مگر اين كه شخص پاك و با وضو
باشد.
قرآن به ما مي آموزد كه هرگاه به دشمني وحشي و درنده خو مبتلا شديد كه نه ارزشي براي حق و عدالت قائل است و نه به قانون و
پيماني التزام دارد و زباني جز زبان زور نمي فهمد
در اين صورت
در برابر او مقاومت كنيد
از او مترسيد
بر او بتازيد و درباره حق به
كسي رحم نكنيد و از خود سستي نشان ندهيد; زيرا نابود كردن چنين دشمني
نابود كردن بدي است و به نفع انسانيت است

|