روزنامه جمهوري اسلامي 04/07/1388 صفحه سياسي
*****
آينده رژيم صهيونيستي در پرتو گسست ها و چالش هاي فراروي آن


  • سلمان رضوي
    چند ماه پيش (مي 2009 ) شصت و يك سالگي رژيم صهيونيستي پشت سرگذاشته شد . با اينكه علي القاعده بايد همزمان با تطويل عمر يك رژيم استحكام و بقا آن نيز فزوني يابد اما اين قاعده در رابطه با رژيم صهيونيستي پاسخي معكوس دارد. چرا كه علائم ترديد درباره سرنوشت اين رژيم و آينده آن بيش از پيش در حال افزايش است و اين امر بويژه پس از آغاز روند سازش و پس از افزايش احساس ثبات و امنيت در رژيم صهيونيستي و كاهش خطر تهديدات خارجي پس از سيطره آمريكا بر نظام بين الملل و منطقه خاورميانه شدت فزون تري به خود گرفته است . اما اين ويژگي هاي به ظاهر مثبت براي رژيم صهيونيستي سبب گرديد تا تناقضات دروني اين رژيم با كاهش نفوذ سكولاريسم و افزايش سلطه اصولگرايي ديني يهود و ظهور پديده جنگ فرهنگي ميان جريانها و نژادهاي مختلف اين جامعه بيشتر آشكار گردد.در رژيم صهيونيستي هر گاه از شكافها بحث مي شود عمدتا از شكافهاي عرب ـ يهود شرقي ـ غربي تبار مذهبي ـ سكولار و چپگرايان ـ راستگرايان سخن به ميان مي آيد. ضمن اين كه اين شكافها و گسست ها همچنان فلسفه وجودي خود را حفظ نموده اند اما طي سالهاي اخير موارد متعدد ديگري از چالش ها بروز نموده است كه همانند گسست هاي مذكور آينده رژيم صهيونيستي را در معرض سئوالات گوناگوني قرار داده و بر ترديدها نسبت به تداوم احتمالي آن مي افزايد. در اين نوشتار طي 2 بخش به گسست ها و چالشهاي مهم در رژيم صهيونيستي اشاره مي شود .
    گسست ها
    گسست ها يا شكافها عمدتا از 2 ويژگي عمق و قدمت برخوردار هستند . شكافها به لحاظ زماني به دوران تاسيس رژيم صهيونيستي برمي گردد و بدليل گسترده و جدي بودن از توان بالايي براي مرزبندي و ايجاد شكاف برخوردارند. از همين رو علي رغم گذشت بيش از 6 دهه از تاسيس اين رژيم شكافهاي مذكور بسيار مهم هستند . اين شكافها عبارتند از :
    1 ـ شكاف عرب ـ يهود : يكي از مهمترين شكافها در جامعه رژيم صهيونيستي شكافي است كه ميان اكثريت يهودي و اقليت مسلمان فلسطيني وجود دارد . اين فلسطيني ها كه حدود 1 5 ميليون نفر هستند فلسطيني هايي مي باشند كه با وجود جنگهاي متعدد ميان اعراب و اسرائيل و بويژه جنگ 1948 آنان خانه و كاشانه خود را ترك نكردند . براساس پيش بيني هاي صورت گرفته از سوي مراكز اسراييلي تعداد اعراب اسراييلي ـ فلسطيني هاي مقيم اراضي اشغالي 1948 ـ در سال 2020 به بيش از 2 ميليون نفر مي رسد براساس پيش بيني دكتر وليد عبدالغني نويسنده الاهرام مصر فلسطيني هاي 1948 در سال 2048 به اكثريت تبديل شده و بدين ترتيب توازن دموگرافيكي فعلي به هم خواهد خورد . رژيم صهيونيستي طي بيش از 6 دهه گذشته با تصويب لوايح و مصوبات متعدد بصورت مستقيم و غيرمستقيم تبعيض هايي را عليه اين دسته از فلسطيني ها اعمال نمود . اين تبعيض ها به روشني در بيانيه تشكيل اسراييل (1948 ) قانون بازگشت (1950 ) قانون كسب تابعيت (1952 ) قانون تصاحب اراضي فلسطيني هاي رانده شده و ... قابل مشاهده است . همچنين قانون خدمت زير پرچم اسراييل (1986 ) به رسميت شناخته نشدن روستاها و شهرهاي فلسطيني و تعداد اندك نمايندگان فلسطيني در كنست از ديگر مصاديق تبعيض عليه فلسطيني هاست كه بصورت غيرمستقيم بر آنان اعمال مي شود. در حال حاضر با وجود جمعيت 20 درصدي فلسطيني ها آنها كمتر از 10 درصد از كنست را (11 نماينده ) در اختيار دارند . در گزارشي كه توسط « گروه بحران بين المللي » در اوايل سال 2004 در مورد شكاف يهوديان و اعراب اسراييلي تهيه شده آمده است اين مشكل به سادگي قابل حل نيست زيرا اين شكاف بدليل ماهيت روابط چند لايه اي ميان اعراب و يهوديان است . همچنين يوزي دايان رئيس اسبق شوراي امنيت اسراييل در سال 2003 در گزارشي اعلام كرد كه شكاف ميان يهوديان و اعراب 1948 هر روز بيشتر مي شود و پر كردن اين شكاف با توجه به افزايش شديد جمعيت اعراب و فلسطيني ها بايد به يكي از اولويتهاي ملي اسراييل تبديل شود.
    2 ـ شكاف يهوديان شرقي تبار و غربي تبار : سفاراد واژه اي عبري است كه به يهوديان شبه جزيره « ايبريا » (اسپانيا) اطلاق مي شد . امروزه به يهوديان شرقي تبار (آسيايي آفريقايي و شرق اروپا) سفاردي ها و به يهوديان غربي تبار اشكنازي ها گفته مي شود. اشكنازيها خود را موسس اسراييل و نسل اول اين رژيم دانسته و از همين رو حق ويژه اي براي خود قائل هستند. با توجه به اينكه آنان عمدتا از كشورهاي غربي به فلسطين اشغالي مهاجرت كرده اند از لحاظ مالي نيز در شرايط بهتري بودند. مجموع اين عوامل به ايجاد يك حس خودبرتري در برابر سفاردي ها شده است . اين امر به شكافي جدي مبدل شده و در حال حاضر از آن به مهمترين شكاف قومي درون يهودي ياد مي شود. تبعيض هاي موجود ميان اشكنازها و سفارادها در حال حاضر در عرصه هاي اقتصادي سياسي و اجتماعي قابل مشاهده است . تعداد نمايندگان شرقي تبار در كنست هر چند كه به تدريج افزايش يافت اما به عنوان مثال طي مقاطع 1949 1965 1984 و 1996 به ترتيب 7 5 درصد 18 6 درصد 25 8 درصد و 33 30 درصد از نمايندگان كنست شرقي تبار بودند . تبعيض هاي مستمر باعث شده تا برخي از سفاردي ها نگاهي حسرت بار به جهان عرب داشته باشند. آنها مدعي اند در طول مناقشه اعراب و اسراييل و با وجود افكار ضدصهيونيستي يهوديان در كشورهاي عربي در صلح و آرامش زندگي مي كردند.
    3 ـ شكاف مذهبي ـ سكولار : به لحاظ تاريخي شكاف مذهبي ـ سكولار به ريشه هاي جنبش صهيونيسم برمي گردد . قبل از تشكيل رژيم صهيونيستي صهيونيسم به 2 شاخه سياسي و مذهبي تفكيك شده بود . صهيونيست هاي مذهبي هر چند كه اعتقاد به مهاجرت به كوه صهيون (فلسطين اشغالي ) داشتند ولي اعتقاد آنها بر ضرورت انتظار بود. اما صهيونيستهاي سكولار يهوديت را فقط به عنوان ميراثي تاريخي ـ فرهنگي كه بايد مبناي قوميت مردم يهود قرار گيرد تلقي مي كنند. در واقع عمده سران اسراييل از اين زمره اند كه به دين يهود به عنوان يك دين وحياني اعتقادي ندارند.اختلاف مذكور از همان ابتداي تاسيس رژيم صهيونيستي و هنگام قرائت اعلاميه استقلال خود را آشكار ساخت و سپس در فرايند تدوين قانون اساسي به شكل جدي تري ثابت شد. از همين رو هم اكنون رژيم صهيونيستي پس از 61 سال فاقد قانون اساسي است . شكاف مذهبي ـ سكولار طي 6 دهه گذشته با تشديد فعاليت احزاب و تقويت اين گسست فعالتر شد . طي 2 دهه اخير و با شروع فرايند سازش شكاف مذكور بطور جدي وارد روند سياسي شد . ترور اسحاق رابين نخست وزير اسبق اسراييل در سال 1994 توسط يك دانشجوي متعصب اسراييلي به نام ايگال عامير كه به تبعيت از فتواي ديني خاخام ها صورت گرفت مصداقي از اين شكاف به حساب مي آيد. تاكيد يهوديان مذهبي بر اجراي فرامين ديني در روند سياسي و حكومتي يكي از دلايل استمرار اين شكاف مي باشد. علاوه بر اين بايد به برخي تسهيلات و امكاناتي كه يهوديان مذهبي بطور ويژه از آن برخوردارند اشاره كرد.
    4 ـ شكاف ميان چپگرايان و راستگرايان : اين شكاف عمدتا ميان افراد و شخصيت هاي سياسي و اجرايي وجود دارد . در رژيم صهيونيستي احزاب و شخصيتهاي چپگرا و راستگرا در بخشي از مسايل همچون كيفيت مواجهه با فلسطيني ها اختلاف نظرهايي دارند كه بعضا در سقوط و فروپاشي كابينه نقش اساسي دارد . در اين رژيم به رغم اينكه حدود 6 دهه از عمر آن گذشته است اما بيش از 30 كابينه عهده دار امور بودند . به نظر مي رسد كاهش عمر كابينه ها از 4 سال به 2 سال عمدتا به اختلاف نظر 2 طيف اصلي سياسي در اين ساختار برگردد. يكي از مهمترين پيامدهاي اختلاف نظر ميان چپگرايان و راستگرايان در طرح عقب نشيني يكجانبه از نوارغزه به روشني قابل مشاهده است . در اين سالها (2004 و 2005 ) چپ ها به حمايت از شارون برآمده و تلاش كردند برخلاف ديدگاه راستگرايان اين طرح را به اجرا درآورند. هر چند كه شارون فردي راستگرا بود اما اين طرح عمدتا به ديدگاههاي چپگرايان گرايش داشت . انشعاب شارون از حزب ليكود و تاسيس حزب كاديما كه تغييري جدي در آرايش سياسي احزاب رژيم صهيونيستي ايجاد نمود ناشي از شكاف فوق الذكر مي باشد.
    چالشها
    جامعه رژيم صهيونيستي با شكافها و چالشهاي متعددي مواجه است . شكافها كه از قدمت و گستردگي برخوردارند در بخش قبلي بررسي شد و تلاش مي شود تا در اين بخش چالشهاي اخير و جديد كه به تدريج از اهميت روزافزوني برخوردار مي شود مورد بررسي قرار گيرد.
    1 ـ رسوخ ارزشهاي غربي در رژيم صهيونيستي : هر چند كه يهوديان مقيم فلسطين اشغالي عمدتا از اقصي نقاط دنيا بويژه كشورهاي غربي به آن سرزمين مهاجرت كردند و طبيعتا ارزشهاي غربي را با خود به همراه آوردند اما بعضي ويژگي هاي اختصاصي يهوديان سبب شد تا به رغم گذشت قرنها از زندگي آنان در جوامع گوناگون آنان همچنان استقلال هويت خود را حفظ كنند. اما اين ويژگي ها طي دهه هاي اخير كمرنگ شد. اين روند كه از آن به آمريكايي شدن جامعه اسراييل ياد مي شود و پيامد مهم آن گسترش ارزشهاي آمريكايي و كاهش پايبندي به آداب و رسوم و ارزشهاي جا افتاده يهوديان نظير ازدواج يهودي با يهودي است موجب نگراني رهبران سياسي و مذهبي رژيم صهيونيستي شده است . با توسعه و گسترش ارزشهاي آمريكايي خاص بودن جامعه رژيم صهيونيستي و يهوديان كه يكي از بنيانهاي اصلي ايدئولوژي صهيونيسم مي باشد زير سئوال رفته است . باز توليد هويت يهودي اسراييل مستلزم آن است كه اسراييلي ها خود را خاص و مجزا از ساير ملت ها و سرنوشت آنها ديده و براي حفظ تنها دولت يهودي جهان فداكاري كنند. اما گرايش روزافزون جوانان اسراييلي به فرهنگ آمريكايي باورهاي آنها را نسبت به بنيانهاي صهيونيسم سست كرده و بدين جهت آنان زندگي امن و راحت را بر مبارزه و جنگ براي حفظ موجوديت تنها دولت يهودي جهان ترجيح مي دهند.
    2 ـ كاهش همسويي منافع صهيونيستي ـ غربي : صهيونيست ها طي يك قرن اخير همواره تلاش كردند تا تحت الحمايه يك قدرت جهاني باشند. آنان تا جنگ جهاني دوم انگلستان را حامي سياسي ـ معنوي خود مي انگاشتند و همواره از حمايتهاي بي دريغ اين قدرت بزرگ برخوردار بودند. اين وضعيت سرانجام تاسيس رژيم صهيونيستي را بدنبال خود داشت . بدليل تغيير در نظام بين المللي در پي جنگ جهاني دوم و ايجاد نظام 2 قطبي صهيونيست ها آمريكا را به عنوان قدرت برتر براي كسب حمايتهاي سياسي ـ معنوي و مادي انتخاب نمودند . نويسندگان صهيونيست همواره طي 6 دهه گذشته تلاش كردند تا يك همسويي و اشتراك منافع ـ حتي تصنعي ـ ميان منافع خود و كشورهاي غربي بويژه آمريكا ايجاد كنند. اين امر نقشي اساسي در تداوم حمايت از رژيم صهيونيستي ايفا نمود اما به نظر مي رسد طي يكي ـ دو دهه اخير اين همسويي استراتژيك مورد خدشه قرار گرفته است . در اين راستا تحقيقات والت و ميرشايمر 2 تن از اساتيد دانشگاهي آمريكا قابل توجه است . اين تحقيق كه با مخالفتهاي بسيار گسترده اي از سوي صهيونيست ها همراه بود بطور خلاصه بر اين نكته بصورت مستند تاكيد داشت كه حمايت آمريكا از رژيم صهيونيستي برخلاف منافع ملي آمريكايي ها مي باشد. همچنين تلاش كشورهاي اروپايي براي همسويي حداقلي با كشورهاي عربي ـ اسلامي سبب انتقاد اروپايي ها از سياستهاي توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي در بعضي از وجوه و مصاديق آن گرديد. اين امر نيز سبب نگارش گزارشات متعدد در رژيم صهيونيستي دال بر تلاش براي حفظ نزديكي با اتحاديه اروپا و حفظ اين اتحاديه به عنوان يك حامي براي صهيونيستها گرديده است . در هر صورت به نظر مي رسد پايه هاي ارتباط ظاهرا علمي ـ ايدئولوژيك منافع صهيونيستي ـ غربي طي سالهاي اخير بطور جدي دستخوش دگرگوني شده است و اين امر چالشي جدي براي رژيم صهيونيستي به شمار مي رود.
    3 ـ ناسازگاري منطقه اي و افول نقش نظامي گري : رژيم صهيونيستي موجوديت خود را از طريق نبردهاي نظامي تهاجمي تثبيت نمود . اين رژيم طي 4 دهه اول (1990 ـ1950 ) عمدتا يا در نبرد نظامي با كشورهاي همجوار بود و يا اينكه بخشي از اراضي اين كشورها (همانند سيناي مصر جنوب لبنان و جولان سوريه ) را در تصرف خود داشت . با فروپاشي شوروي و شروع روند مذاكرات در دهه 1990 اين رژيم تلاشهاي گسترده اي را براي عادي سازي روابط منطقه اي و قبولاندن خود به عنوان يك دولت در خاورميانه به انجام رساند. علي رغم ايجاد روابط رسمي و سياسي ميان رژيم صهيونيستي با اردن و مصر و روابط غيررسمي با بعضي ديگر از دول منطقه اين رژيم همچنان از چالشي به نام عدم شناسايي از سوي كشورهاي منطقه و مسلمان و احساس بيگانگي با جوامع منطقه مواجه است .
    به نظر مي رسد رژيم صهيونيستي در دهه هاي اول موجوديت خويش با بهره گيري از توان نظامي در تعقيب اهداف خود موفق بوده است اما طي 2 دهه گذشته و با وجود حمايتهاي بي شائبه آمريكا و اروپا از اين رژيم پروژه « خاورميانه سازگار با اسراييل » با شكست مواجه شده است . اين پروژه بويژه درپي شكست از حزب الله لبنان و عيان شدن ضعف هاي نظامي اين رژيم با مشكلات مضاعفي روبرو گرديد.
    4 ـ بحران نخبگان : يكي از چالشهايي كه رژيم صهيونيستي طي سالهاي اخير بطور روزافزون با آن مواجه بوده است فقدان رهبران نخبه و بري از فساد مي باشد. در حقيقت شارون را آخرين رهبر تقريبا مقتدر رژيم صهيونيستي مي توان عنوان كرد كه البته وي نيز بدليل فساد مالي تحت تعقيب و بازجويي پليس قرار داشت . موشه كتساف رئيس جمهور سابق اين رژيم نيز بدليل فساد جنسي مجبور به كناره گيري از سمت خود شد. اولمرت و تعدادي از وزراي وي نيز متهم به فساد مالي و اخلاقي بودند. ليبرمن وزير امور خارجه فعلي نتانياهو تحت تعقيب پليس قرار دارد. روند روزافزون نفوذ فساد در لايه هاي ارشد ساختار سياسي ـ نظامي رژيم صهيونيستي در قالب بحران نخبگان مدنظر تحقيق صاحبنظران مي باشد و از آن به بحران نخبگان ياد مي شود.
    5 ـ مهاجرت معكوس : يكي از چالشهاي جدي و جديد فراروي رژيم صهيونيستي شروع روند مهاجرت معكوس است . اين موضوع كه عمدتا از زمان انتفاضه الاقصي آغاز گرديده و در سال 2006 (جنگ 33 روزه ) به اوج خود رسيد خطري امنيتي براي اسراييلي ها محسوب مي شود. بن گوريون يكي از معماران اوليه پروژه صهيونيسم به جمعيت از زاويه اي امنيتي نگاه مي كرد. كوچاندن يهوديان از اقصي نقاط دنيا به فلسطين اشغالي يكي از مهمترين و اساسي ترين پايه هاي تاسيس رژيم صهيونيستي بوده است .
    در پي جنگ 33 روزه در اكتبر 2006 700 تا 750 هزار اسراييلي مهاجرت معكوس داشتند كه 60 درصد از آنها به آمريكاي شمالي و 25 درصد به اروپاي غربي رفته اند . همچنين بر اساس گزارش سفارت رژيم صهيونيستي در مسكو 50 هزار نفر از مهاجران يهودي كه در دهه گذشته از روسيه به فلسطين اشغالي مهاجرت كرده بودند به روسيه برگشتند.
    6 ـ كاهش يهوديان دنيا : بر اساس برخي پژوهشها در مورد جمعيت يهوديان جهان آمارها از كاهش تعداد آنان حكايت دارد . نحمان شاي يكي از محققين صهيونيست تاكيد دارد : جامعه يهوديان مقيم ايالات متحده با يك خطر بزرگ روبروست كه همان كنار گذاشتن كيش و آيين يهودي از سوي پيروان اين گرايش به سمت ديگر اديان مي باشد. به زعم وي از ديگر خطرات جدي كه موجوديت جامعه يهودي را در معرض قرار مي دهد ازدواج جوانان يهودي با همسران غيريهودي و ذوب شدن يهوديان در جامعه آمريكاست . شاي تاكيد مي كند « طرفي كه بيشترين ضرر عايدش مي شود همان كشور اسراييل است كه تكيه زيادي بر نقش سازمانهاي يهودي در اعمال فشار به رئيس جمهور آمريكا و كنگره براي پاسخگويي به خواسته هايش دارد. »
    7 ـ بمب جمعيتي فلسطيني ها : صهيونيست ها در سال 1917 فقط 8 درصد و در ابتداي جنگ 1948 نيز 32 درصد از جمعيت فلسطين را تشكيل مي دادند . كشتار فلسطيني ها در جنگ 1948 و مهاجرت گسترده آنان به كشورهاي اطراف و اراضي كرانه باختري و نوارغزه سبب شد تا 800 هزار فلسطيني از سرزمين بومي خود اخراج و آواره گردند . پس از آن روند مهاجرت يهوديان به فلسطين اشغالي بويژه در پي فروپاشي شوروي تشديد شد و بدين ترتيب از سال 1948 تا 2006 حدود 3 ميليون يهودي به اين سرزمين كوچانده شدند .
    در حال حاضر سياست كوچاندن فلسطيني ها به ديگر كشورها منتفي است و از سوي يهوديان دنيا نيز تمايلي به مهاجرت و اسكان در فلسطين ديده نمي شود ضمن اينكه ظرفيت يهوديان جهان براي هدف فوق الذكر محدود مي باشد. اين امر سبب شده است تا افزايش طبيعي جمعيت فلسطيني ها به عنوان يك بمب جمعيتي مطرح شود . بر اساس آمارها مجموع تعداد فلسطيني هاي 1948 و 1967 در سال 2010 حدود 8 ميليون و 200 هزار نفر فلسطيني در مقابل 6 ميليون و 300 هزار نفر يهودي خواهد بود . همين امر مبناي طرحهاي متعددي همچون طرح عقب نشيني يكجانبه شارون از غزه طرح الحاق اولمرت و طرح ليبرمن مبني بر تبادل اراضي با هدف ملحق نمودن فلسطيني هاي 1948 به كرانه باختري شده است . زيرا در صورت تداوم وضعيت كنوني و عدم تشكيل يك دولت براي فلسطيني ها رژيم صهيونيستي به سرنوشت رژيم آپارتايد آفريقاي جنوبي كه سفيدپوستان به اقليت تبديل شده بودند دچار خواهد شد. به نظر مي رسد جمعيت فلسطيني ها و افزايش زاد و ولد آنها در مقايسه با صهيونيست ها (نسبت يك به دو) يكي از چالشهاي اساسي فراروي رژيم صهيونيستي است .
    نتيجه گيري
    چالشهاي فراروي رژيم صهيونيستي بسياري جدي و قابل توجه است . تهديدها و چالشهاي بيروني كه عمدتا از ناحيه كشورهاي عربي بر رژيم صهيونيستي تحميل شده بود عمدتا موجب تقويت اين رژيم گرديد . اما طي 2 دهه اخير مقاومت فلسطيني ها و حزب الله لبنان و همچنين شكافها و مشكلات داخلي رژيم صهيونيستي زنگ خطر را براي اين رژيم به صدا درآورد. در حال حاضر همان گونه كه اشاره شد اين رژيم از داخل با مشكلاتي عمدتا جامعه شناختي و هويتي روبروست . تهديد فلسطيني ها به شيوه هاي گوناگون عليه اسراييلي ها استمرار دارد. در منطقه نيز هيچ نشانه اي دال بر همزيستي مسالمت آميز ساكنين خاورميانه با اهالي اين رژيم مشاهده نمي شود و سرانجام اينكه در سطح بين المللي نيز مراكز قدرت جهاني به تدريج از اروپا و آمريكا به آسيا ـ چين و هند ـ در حال تغيير است . مجموع اين وقايع و تحولات چالشهايي اساسي و جدي فراروي تداوم حيات و استمرار موجوديت رژيم صهيونيستي قرار مي دهد و از همين رو نظريه فروپاشي رژيم صهيونيستي از ايده و نظريه اي خيالي به تئوري واقع بينانه تبديل مي شود و مي توان از هم اكنون آينده رو به زوال رژيم صهيونيستي را در پرتو گسست ها و چالشهاي فراروي آن مشاهده نمود.
    منبع : خبرگزاري قدس