روزنامه جمهوري اسلامي 05/07/1388 صفحه مقالات

  • خودسازي در نهج البلاغه
  • راهي برو كه در آن هست رهنما علي
  • سلمان شيعه خالص و ثابت قدم علي (ع )
  • *****
    خودسازي در نهج البلاغه




  • حجت الاسلام والمسلمين شهيد محمدجواد باهنر
    بخش سوم و پاياني
    اشاره
    بخش اول و دوم ترجمه و شرح كوتاه خطبه « متقين » را در بيان شيوا و كلام رساي عالم فرهيخته شهيد حجت الاسلام والمسلمين محمدجواد باهنر مرور كرديم و آواي توحيد خالص و برخاسته از لايه هاي دروني اين متن شريف را به گوش جان نشانديم و جرعه هايي از اين چشمه سار معنويت زلال را به كام جان ريختيم . اينك خوانندگان صفحه « آفتاب هدايت » را به بهره گيري اخلاقي و معنوي از ترجمه و شرح بخش سوم و پاياني اين متن دعوت مي كنيم .
    اما الليل فصافون اقدامهم تالين لاجزا القرآن يرتلونه ترتيلا يحزنون به انفسهم ويستثيرون به دوا دائهم
    در ادامه صفات متقين حضرت مي فرمايد : شب هنگام كه مي رسد در آن دل تاريك شب قدمهاي آنها رو به خدا استوار و آماده براي انجام عبادت است . جزهاي قرآن و بخشهاي قرآن را با آرامش و با تاني با يك حالت تعمق و ترتيب مي خوانند بدون آنكه بخواهند از آيات و كلمات به سرعت پشت سر هم بگذرند و با اين خواندن قرآن غم و حزنشان را و آن حالت عاطفي و معنوي خويش را زياد مي كنند. معلوم مي شود اگر قرآن را واقعا با آن لحنهاي حزن انگيز و آن آهنگهايي كه روح را تحت تاثير قرار ميدهد بخوانند اثر عجيبي در روح بشر دارد. لذا مي فرمايد : قرآن را به گونه اي مي خوانند كه روحشان آميخته از حزن ولبريز از غم هجر و شوق به وصل مي شود آنچنان در قرآن فرو مي روند كه از دل قران براي آنها انفجار دواي دردهايشان پديد مي آيد. از دل همين آيات قرآن دواي دردشان عصاره مي شود و فوران مي كند. دردها لغزشها انحرافات تيرگي ها و ظلمتهاي آنها از خلال اين آيات تبديل به نورانيت مي شود و درمان و دواي دردهايشان را از خلال آيات مي گيرند.
    فاذا مروا بايه فيها تشويق ركنوا اليها طمعا و تطلعت نفوسهم اليها شوقا وظنوا انهانصب اعينهم
    وقتي به آياتي مي رسند كه در آن آيات تشويق و اميد است در پاي آن آيات مي ايستند و آن را تكرار مي كنند. چون طمع دارند مي ايستند و مي گويند اين حقايقي راكه تعريف كردي از آن در من نيز هست يا خير اين اميدهايي كه به صالحين و متقين دادي مال من نيز هست يا نه اين فيض اين جنت اين رضوان نصيب من نيز خواهد شد يا نه و لذا وقتي به اين آيات مي رسند نمي توانند رد شوند و اصلا مثل اينكه جان آنها از يك دريچه اي سر در بياورد. خورشيد را صبحگاه ديده ايد هنگامي كه از پنجره اي شعاعش را به اطاق مي اندازد گويي داخل اطاق شما سر مي كشد. آنها اين گونه جانشان سر مي كشد كه : خدايا! اين اميد اين وعده سهم ديگران است يا مرا نيز از آن سهمي است در اين حال . باور دارند كه گويي بهشت و لذتهايش را و آن تعالي روحي و آن رضوان را همه اينها را در برابر چشم خويش مي بينند.
    و اذامروا بايه فيها تخويف اصغوا اليها مسامع قلوبهم و ظنوا ان زفير جهنم وشهيقها في اصول اذانهم . فهم حانون علي اوساطهم مفترشون لجباههم واكفهم و ركبهم و اطراف اقدامهم يطلبون الي الله تعالي في فكاك رقابهم
    و اما هنگامي كه به آيه اي مي رسند كه در آن آيه ترساندن و خوف است خطر و بيم است تمام دريچه هاي دلشان را باز مي كنند كه آيات را بشنوند. حقيقتا كه نهج البلاغه چه تعبيرات جالبي دارد. واقعا انسان در آن او احساس معنوي را مي بيند آن شكوه و زيبايي ادبي را مي بيند. آنجا مي گويد سر مي كشند تا ببينند آيا سهمي به آنها مي رسد و اينجا كه آيه عذاب است مي فرمايد تمام دريچه ها و تمام گوشهاي دل را باز مي كنند تا همه اين آيات سرازير قلب و روح و دلشان شود. آنها در اعماق گوش خود صداي خشن و لهيب و شهيق جهنم را مي شنوند و مي بينند. يعني اصلا ناگهان طوفان زده و صاعقه زده مي شوند و جهنم را احساس مي كنند. خود را روي خاك مي اندازند و پيشاني شان را روي سجده گاه قرار مي دهند دستها و زانوهايشان را روي خاك مي گذارند و اطراف قدمهايشان را روي خاك مي اندازند و در آن حالت سجده اي كه هفت موضع روي خاك قرار مي گيرد از خدا مي خواهند و طلب مي كنند كه آنها را از آتش جهنم آزاد كندو گردن آنها را از آن بند جهنم و عذاب رها سازد. شب هنگام در چنين حالات معنوي و توجهات بسر مي برند.
    و اما النهار فحلما علما ابرار اتقيا قد براهم الخوف بري الفداح ينظر اليهم الناظر فيحسبهم مرضي و ما بالقوم من مرض و يقول لقد خولطوا و لقد خالطهم امر عظيم
    و اما روز كه مي شود بردبار و حليم اند. در برابر مصيبتها و ناملايمات و لغزشگاهها با حوصله و بردباري برخورد مي كنند به دنبال علم و آگاهي هستند نيكوكار خدمتگزار و سازنده و فعال اند از عمل و زندگي شان خدمت مي بارد ترس از عذاب و احساس مسئوليت آن ها را مثل چوبه تير باريك اندام كرده است . وقتي كه ناظر به آنها مي نگرد تصور مي كند كه اينها بيمارند ولي بيمار نيستند تصور مي كنند كه روح آنها طور ديگري شده و با يك سلسله تخيلات آميخته شده است ـ يعني مثل كسي كه جن زده باشد يك حالت غير معمولي دارند ـ ولي آنها دچار توهماتي كه ايشان را به سوي ناراحتيهاي روحي بكشاند نشده اند بلكه امر بزرگي در اندرون آنها است كه همان احساس مسئوليت ترس از عذاب و شوق به لقاي پروردگار است كه آنها را اينچنين مشتاق كرده و اينطور وضع غيرعادي را براي آنها فراهم ساخته است .


    لا يرضون من اعمالهم القليل و لا يستكثرون الكثير فهم لانفهسم متهمون ومن اعمالهم مشفقون
    متقين كساني هستند كه از اعمال كم خود راضي نيستند. انسان گاهي راضي است فكر مي كند كه خوب مشغول انجام كار خود هستيم وظيفه مان را كه انجام داديم . خير آنها از اعمال كم راضي نيستند و اگر هم كار زياد انجام مي دهند آن را بزرگ جلوه نمي دهند تا مغرور شوند و خودنمايي كنند.دائما خود را متهم مي كنند كه من انجام وظيفه نكرده ام كوتاهي كرده ام و لغزش داشتم يعني حالتي كه انسان خود را متهم كند دادستان باشد بعد هم خودش قاضي باشد. اينها از اعمالشان مي ترسند و از رفتار ناشايستشان وحشت دارند.
    اذا زكي احدمنهم خاف مما يقال له فيقول انا اعلم بنفسي من غيري و ربي اعلم بي مني بنفسي . اللهم لا تواخذني بما يقولون واجعلني افضل مما يظنون واغفرلي ما لا يعلمون .
    هر گاه از آنها تعريف كنند كه مثلا شما چنين هستيد شما چنان هستيد از اين حرفهايي كه درباره شان مي گويند مي ترسند وحشت مي كنند نه اينكه بدان مغرور شوند كه بله من كارهاي ديگري هم كرده ام كه شما خبر نداريد شما كجايش را ديده ايد مي گويد من خودم خودم را بهتر از ديگران مي شناسم شما از من تعريف مي كنيد ولي من مي دانم خبري نيست من به خودم از ديگران آگاه ترم و خداي من از خودم هم به من آگاه تر است . يعني او مي داند كه آيا من واقعا صالحم و شايسته تعريف و يا صلاحيت ندارم . بعد در حالي كه ديگران از آنها تعريف مي كنند اينها دست به درگاه خدا بر مي دارند و مي گويند : پروردگارا! مرا از آنچه كه درباره من مي گويند مواخذه مكن و مرا بهتر از آنچه كه آنها مي پندارند قرار ده دوست دارم حتي بهتر از آنچه كه درباره ام مي گويند باشم . خدايا! آنچه را كه آنها خبر ندارند و من انجام داده ام از من بگذر و مرا بيامرز.
    در پايان خطبه كه همام اين سخنان را شنيده مي دانيد چه كرد آنقدر علي علي گفت و گفت و گفت تا در اثر آن حالت معنوي كه پيدا كرد روحش اوج گرفت آنگاه منقلب شد و رنگ رخسارش تغيير كرد و بدنش لرزيد آنچنان منقلب شد كه هنوز امام سخن مي گفت و صحبت مي كرد افتاد و جان به جان آفرين تسليم كرد. و لذا علي (ع ) فرمود : من اين عاقبت كار را مي دانستم كه اول امتناع مي كردم و نمي خواستم براي او متقين را توصيف كنم . مي دانستم كه تحت چه جذبه روحي و داراي چه حالات معنوي است كه به دنبال اين سخنان ديگر نمي تواند تحمل كند و طاقت بياورد. آنچنان غرق شد كه واصل شد.

    « متقين » حليم و بردبار مي باشند. در برابر مصيبت ها و ناملايمات و لغزشگاه ها با حوصله و بردباري برخورد مي كنند. به دنبال علم و آگاهي هستند. نيكوكار خدمتگزار و سازنده و فعالند. از عمل و زندگيشان خدمت مي بارد.
    « متقين » از اعمال كم راضي نيستند و اگر هم كار زياد انجام مي دهند آن را بزرگ جلوه نمي دهند تا مغرور شوند و خودنمايي كنند. دائما خود را متهم مي كنند كه من انجام وظيفه نكرده ام و كوتاهي نموده ام .
    انسان در نهج البلاغه اوج احساس معنوي را مي بيند آن شكوه و زيبايي ادبي را مشاهده مي كند.




  • *****
    راهي برو كه در آن هست رهنما علي




  • اي دل مدد بجوي ز شير خدا علي
    پيوسته گوي از سر اخلاص يا علي
    غير از علي كسي نكند درد تو دوا
    اي دردمند خسته بگو درد با علي
    هشيار باش و كوش كه باشد به هر كجا
    در كشور اميد تو فرمانروا علي
    ما خود بسوي حضرت مولا كنيم روي
    تا رو كند به جانب ما مرتضي علي
    ذكرش بيار چونكه ترا مشكلي رسد
    كآسان شود به همت مشكل گشا علي
    شاخيست پر ثمر ز حقيقت چو بنگري
    از بوستان غير بشر مصطفي علي
    اي مبتلاي خسته علي گوي تا ترا
    دارد مصون ز هر غم و درد و بلا علي
    با دست بوالحسن گسلد رشته هاي غم
    جانها كند ز سلسله ي غم رها علي
    از پاي اگر فتاده اي از وي مدد بجوي
    باشد كزين بلا برهاند ترا علي
    در دور عمر جز به حقيقت نظر نداشت
    جان عزيز كرد در اين ره فدا علي
    ماه وجود او همه افشاند نور حق
    بخشد شام تيره ي دل را صفا علي
    در راه حق گذشت ز بود و نبود خويش
    زيرا كه بود معدن جود و سخا علي
    بگشاي گوش هوش كه پيوسته در دهد
    آزاده مرد را بسوي حق ندا علي
    از بحر بيكران حق و راستي به كف
    دارد هزارها گهر پر بها علي
    غير از وفا نديد كسي از علي وليك
    از ناكسان بديد هزاران جفا علي
    حق جز علي نبود و علي نيست غير حق
    آري نبود يك نفس از حق جدا علي
    (تنها) عليست رهبر مردان راه حق
    راهي برو كه هست در آن رهنما علي
    غلامحسين مولوي (تنها)

  • *****
    سلمان شيعه خالص و ثابت قدم علي (ع )




  • اتفاقات مختلفي در زندگاني سلمان در هنگام حيات پيامبر(ع ) روي داد و بارها وي توسط رسول خدا تمجيد گرديد. مشهورترين كلامي كه از ايشان درباره ي اين ايراني با ايمان نقل شده آن است كه فرمود « سلمان از ما اهل بيت است » . اين ويژگي منحصر به فرد كه پيامبر(ص ) آن را فقط در مورد اين صحابي خود به كار برد خصلتي را در سلمان ذكر نمود كه گوياي همراهي و وابستگي وي به خاندان مطهر و پاك رسول خدا بود. ترديدي وجود ندارد اين چنين فردي يكي از ثابت قدم ترين افراد در همراهي خاندان رسول الله (ص ) و به ويژه امام علي (ع ) باشد. البته شواهد تاريخي نيز از اين امر حكايت مي كند.
    معمولا از سلمان در روايات با عناويني ياد مي شود كه بيانگر شيعه خاص بودن وي مي باشد.در حقيقت هسته ي اصلي و مركزي تشيع تعدادي از ياران پيامبر(ص ) بودند كه به اركان اربعه مشهورند و ويژگي شاخص آنان همراهي و پيروي و دستورات علي (ع ) بود. بااين كه اين اشخاص يعني سلمان عمار ابوذر و مقداد همگي از ياران خاص پيامبر(ص ) و مشهور به پاكي بودند اما در بين اين چهره هاي تابناك سلمان جايگاه منحصر به فردي در نزد رسول خدا(ص ) داشت چنان كه ايشان با ابوذر شرط كرده بود كه در دوستي و برادري از سلمان تبعيت كند يا بااو مخالفت ننمايند و نيز گفته بود اگر ابوذر مي دانست آن چه را كه سلمان مي داند كفر مي ورزيد.
    از احاديث وروايات مختلف همراهي و اطاعت كامل سلمان از علي (ع ) دريافت مي شود حتي او يكي از مهم ترين راويان احاديث مربوط به ولايت امامت و وصايت علي (ع ) محسوب مي شود .بيان اين احاديث در اين مختصر نمي گنجد اما اشاره ي به بعضي از آن موارد قابل تامل است . از آن جمله سلمان مي گويد : « پيامبر(ص ) فرمود امت من بر سه گروه تقسيم مي شوند گروهي بر حق اند وباطل نمي تواند آن گروه را مخدوش نمايد. آنان مرا و اهل بيت مرا دوست دارند. مثل آن همانند طلاي ناب است كه هرچه آتش بيشتر آن را بگدازد غير از پيراستگي و خلوص چيزي بر آنان نمي افزايد وگروهي ديگر باطل اند. بغض من و خاندان مرا دارند... و گروهي مذبذب ومتزلزل اند مثل پيروان سامري ...
    انس بن مالك مي گويد به سلمان گفتيم از پيامبر(ص ) درباره ي وصي او بپرس . سلمان به پيامبر(ص ) گفت اي رسول خدا وصي شما چه كسي است پيامبر(ص ) از سلمان پرسيد وصي موسي چه كسي بود گفت يوشع بن نون . پيامبر گفت وصي و وارث من كه دين مرا ادا مي كند و به وعده هايم وفا مي نمايد علي بن ابي طالب است .
    همچنين در موردي ديگر هنگامي كه علي (ع ) سوار بر استر پيامبر(ص ) عبور مي كرد سلمان فرياد زد چرا نمي رويد دامان او را بگيريد و از او سئوال كنيد. سوگند به خداوندي كه دانه را شكافت و انسان را پديد آورد كسي جز او نمي تواند شما را با راز پيامبرتان آشنا كند.
    اين كه سلمان باچنين اوصافي از امام سخن به ميان مي آورد و اطلاع از موارد خاص و راز پيامبر(ص ) را تنها در حيطه علم ايشان مي داند نكته بسيار ظريفي است . در اين جا بحث در محدوده اي است كه هر كسي نمي تواند مدعي آن باشد و در ميان افراد معدود نيز امام استثنا مي شود.. علم و آگاهي خاصي كه سلمان داشت امري است كه بسياري از صحابه در آن حد و اندازه داراي آن نبودند. چنان كه انس از پيامبر(ص ) روايت كرده است كه وقتي از پيامبر (ص ) پرسيد پس از شما دانش را از چه كسي بياموزيم پيامبر(ص ) پاسخ داد از علي و سلمان .
    واضح است كه درك و شناخت سلمان از ولايت اميرالمومنين در حد گسترده و عميق بود و قدر و منزلت او را نه در نگاه و معيارهاي ساده نظرانه معاصرانه خود و يا تعدادي از صحابه نزديك بلكه باشناختي دقيق تر مي ديد. از اين رو در كليه فعاليت ها و اقدامات خود تبعيت از امام را سرلوحه خود قرار داد(پژوهشنامه پيام غدير شماره 13 )