روزنامه جمهوري اسلامي 05/08/1388 صفحه جبهه و جنگ

  • مصاحبه ناتمام
  • شجره طيبه ـ 62
    توانايي تسليم


    پيشخوان
  • *****
    مصاحبه ناتمام




  • خاطره اي از امير خلبان شهيد علي اكبر(قربان )شيرودي
    از پرنده پائين آمد و به سمت گردان پروازي قدم برداشت . ازدحام خبرنگاران در جلو گردان نظرش را جلب كرد. مانند هميشه آمده بودند تا با او مصاحبه كنند. اما او هر بار دست رد به سينه آنها زده بود. وقتي نزديك شد متوجه شد اين بار خبرنگاران ; نماينده رسانه هاي آمريكايي و اروپايي هستند. چهره اش اينگونه نشان مي داد كه اين بار مي خواهد به پرسش هاپاسخ گويد. خبرنگاران وقتي مطمئن شدند او خلبان شيرودي است به طرفش پا تند كردند. او ايستاد. دورش حلقه زدند. عينك دودي را از چشم جدا كرد و در پاسخ خبرنگار آمريكايي كه از علت موفقيت او در پروازهاي كاملا خطرناك پرسيده بود گفت : اين ها كمك هايي است كه از طرف خداوند به ما مي شود و با ايمان به خدا و رهبري امام خميني به قلب دشمن مي تازيم و اين خداست كه ما را حافظ است و ياري رسان . سپس با دست دودي كه از انهدام 12 تانك آتش گرفته عراقي و دو فروند هلي كوپتر سوراخ شده دشمن آسمان منطقه را فرا گرفته بود نشان داد و ادامه داد : اين ها حاصل تجاوزي است كه به ما شده و ما در پاسخ به پاتك آنها با ياري خدا اينگونه وارد عمل شديم . خوب است برويد به جبهه هاي حق عليه باطل تا چهره هاي نوراني رزمندگان اسلام را از نزديك معرفي كرده بود ميكروفنش را نزديك تر برد و از خلبان BBC ببينيدو با آنها به گفت و گو بنشينيد . خبرنگار ديگري كه خود را نماينده شبكه شيرودي در مورد پروازهاي آينده اش پرسيد.
    او دستهايش را توي سينه گره كرد و با طمانينه و آرامش خاصي گفت : بهتر است نقشه دنيا را نگاه كنيد. زيرا اگر امام خميني فرمان دهد در هر نقطه از جهان كه مركز كفر است بجنگم حتي اگر پايتخت ممالك شما باشد آنجا را به آتش مي كشم .
    سپس در پاسخ به دو خبرنگار ديگري كه براي مردم و روساي جمهوركشورشان پيام مي خواستند ادامه داد : شما مناديان و بلندگوهاي استعمار كه داعيه آگاه كردن مردم جهان به مسائل روز را داريد چرا در اين هشت ماه جنگ تحميلي حتي يك بار از مظلومين جمهوري اسلامي و تجاوز علني رژيم عراق به ميهن اسلامي مان سخن نگفته ايد و همانند شوراي ملل ! شوراي امنيت ! سازمان عفو بين الملل ! يا كنوانسيون ژنو در قبال اين جنگ سكوت نموده ايد بدانيد كه جمهوري اسلامي در ادامه اين جنگ تحميلي و در برابر جنايات هولناك كفار بعثي صهيونيستي كه از نظر توحش و سفاكي روي چنگيز تيمور و هيتلر را سفيد كرده اند... آخر پيروز خواهد شد و پيروزي اش دهان به دهان و سينه به سينه از مرزهاي جمهوري اسلامي خواهد گذشت و مستضعفين جهان به بركت ارزشهاي الهي آن و حقانيتش آگاه خواهند شد و هاله اميد بر گونه آنها خواهد نشست و به آينده عدالت و شرف اجتماعي جهان اطمينان خواهند يافت و براي تحقق آن برپاخواهند خاست اگرچه اين قيام عليرغم ميل باطني دولت آمريكاست زيرا هيئت حاكمه كثيف و بي خبر از وجدان و شرف آمريكا تنها به منافع خود مي انديشد و بخاطر دسترسي به اهداف پست و پليدش از ارتكاب سنگين ترين اعمال فروگذار نمي كند. .. و ابرقدرت جنايتكار شرق با آن همه شعار همزيستي مساعدت آميز باز هم به شيوه ديرينه پنهاني با غرب مي سازد زيرا هر چند عراق به دستور شيطان بزرگ وارد جنگي نابرابر عليه يك كشور ضد امپرياليسم شده است نه تنها روابط خود را با صدام به همان گرمي سابق حفظ كرده بلكه به تامين نيازهاي ارتش بعث هواپيما و موشك مجهزتر مي كند. خبرنگاران مات و مبهوت شده بودند و چشم از لب هاي جناب سروان شيرودي برنمي داشتند. گويا صحبت هاي شيواي او در دلهاشان رسوخ كرده بود. شيرودي هم بدون هيچ درنگي ادامه مي داد : از قول من نه فقط به ام الفساد آمريكا و شوروي ; بلكه به همه مفسدين في الارض مانند فرانسه اسرائيل و انگليس بگوئيد هرچه مي توانيد به رژيم صهيونيستي عراق اسلحه بدهيد و در آنجا انواع سلاح هاي مدرن را ذخيره كنيد زيرا اسلحه هائي كه قبلا در اختيار رژيم منفور شاهنشاهي گذاشته بوديد در اين جنگ بسيار به دردمان خورد و چه بهتر براي آينده نيز با اسلحه خودتان بر سرتان بكوبيم .
    صحبت هاي جناب سروان شيرودي كه به اينجا رسيد طنين دل نواز الله اكبر در فضاي باند فرودگاه هوانيروز سر پل ذهاب پيچيد. او بي هيچ مكثي صحبت هايش را ناتمام گذاشت و سريع از جمع خبرنگاران جدا شد و به سمت لندرور دويد.من هم كه مي دانستم جناب سروان از نماز اول وقت نمي گذرد زودتر از ايشان خودم را به لندرور رساندم وآماده حركت شدم .
    خبرنگاران كه از اين حركت ناگهاني جناب سروان متعجب شده بودند با ميكروفن و دوربين پشت سرش پا تند كردند و هر كدام با زبان خودشان از او و اطرافيان مي پرسيدند چه اتفاقي افتاده .
    جناب سروان كه حالا سوار جيپ شده بود لحظه اي سرش را به طرف خبرنگاران برگرداند و گفت : الله ماسك .
    و با فشار پاي من برروي پدال گاز جيپ از جا كنده شد و چون برق از ديد همه خارج گرديد. و همه آنها را با پرسش هاي بدون پاسخ تنها گذاشت .
    وارد مسجد پايگاه شديم . نمازگزاران كه انگار منتظرجناب سروان بودند با ديدنش از جا بلند شدند و با صلوات به استقبالش شتافتند. خلبان شيرودي هم در محراب جا گرفت و مشغول اقامه جماعت شد.
    راوي : راننده خلبان شيرودي درپايگاه سرپل ذهاب
    به قلم : حسين زكريائي عزيزي
    .1 مصاحبه خبرنگاران رسانه هاي خارجي با خلبان علي اكبر شيرودي بعدازظهر دوشنبه .1360 2 6
    او دستهايش را توي سينه گره كرد و با طمانينه خاصي گفت : بهتر است نقشه دنيا را نگاه كنيد. زيرا اگر امام خميني فرمان دهد در هر نقطه از جهان كه مركز كفر است بجنگم حتي اگر پايتخت ممالك شما باشد آنجا را به آتش مي كشم
    خبرنگاران كه از اين حركت ناگهاني جناب سروان متعجب شده بودند با ميكروفن و دوربين پشت سرش پا تند كردند و هر كدام با زبان خودشان از او و اطرافيان مي پرسيدند چه اتفاقي افتاده . جناب سروان سرش را به طرف خبرنگاران برگرداند و گفت : الله ماسك

  • *****
    شجره طيبه ـ 62
    توانايي تسليم




  • سيد مهدي فهيمي
    دو كلمه كليدي در جنگ كه در نگاه نخست نه تنها هيچ نسبتي با هم ندارند كه مي توانند متعرض يكديگر شوند. البته تا جايي كه ما به تفكيك آن دو را طرح و توضيح ندهيم ; كه در آن صورت چه بسا سر و سري با هم داشته باشند و يكي ديگري را بدنبال خود بكشد و هر دو حيثيت سومي را به نمايش بگذارند.
    اما توانايي همانقدر كه وامدار دانايي باشد پر و پوشش مي ريزد. خواه اين دانش و بينش از علم مسموع خواه مطبوع فراچنگ آيد. اما عقلي كه بخشش يزدان بود ـ بقول مولانا و ريشه اش در ميان جان غير از عقل مكتب خانه اي و كسب شدني است . يكي حاصل اش لوح فشرده اي از محفوظات است ديگر خود لوح محفوظ به حفاظت الهي است .
    بدون ترديد توانايي مراد و منظور نظر اين يادداشت به دانايي و خرسندي نوع دوم توجه دارد كه اسباب و اصول تشخيص و تمييز درست از نادرست را با خود دارد. كه جز به تسليم و تنزيه در برابر حق اين حقوق قابل دريافت نيست . و اگر پرداخت گردد نمي توان آن را خرج كرد و اگر بتوان آن را خرج كرد نمي توان با آن حوائج خويش را برآورد.
    تسليم حكم حكيمانه بودن به مثابه تزكيه مقدم بر تعليم آمده است . بنابراين ورود به معركه مقاومت و پيوستن به حركتي چنين عظيم خود مستلزم ترك ساير اشتغالات يدي فكري و قلبي است . اشتباه نشود نه اين كه تبديل به نيروي ساده غيرماهر شدن بلكه مهارتها و فنون و دانايي و توانايي خود را از شوائب مخل مقصد و مقصود دور كردن و روابط ضروري سازماني و ارگانيك با ساير افراد و آحاد جامعه داشتن با ايستادگي در برابر آتش شرارتي كه به جان جنگل افتاده است .
    اين توانايي كه عين دانايي است به منزله « اختيار و آگاهي » تسليم اراده الهي مي شود.
    پس مي توانيد به جاي اين دو كلمه بنويسيد « ابراهيم » و « اسماعيل » . يعني از بهترين جان و جواني و آزادي و توانايي و... برخوردار بودن و اين همه را به قربانگاه آوردن . و به عبارت ديگر امانت و عاريه و وام را باز پس دادن و بدينوسيله به اصل خود واصل شدن .
    و بعيد نيست كه اين توانايي و تسليم در واقع و در اصل خود « توانايي تسليم شدن » باشند. چون ظريفي گفته است : آنچه امكان بخشش را نداشته باشي متعلق به تو نيست ! چنان كه بدون خريد و فروش از كاسبي چيزي باقي نمي ماند.
    و اين كاري است سخت و سهل . سخت از آن روي كه ما هر چه داريم به جان ما بسته است و رفتن جان از بدن و مشاهده آن بقول سعدي آسان نيست و سهل از آن روي كه ما در نيست شدن و تسليم آنچه هست چيزي را از دست نمي دهيم كه از روز الست چيزي نبوده ايم و نداشته ايم .
    با اين همه بحث « توانايي تسليم شدن » را نمي توان كم و كوتاه گرفت . كه امري است سترگ . كلمه توانايي كه به تسليم اضافه شده اضافه اش حقيقي است نه از حيث ادبي و لفظي بلكه از جهت ماهوي . به اين معنا كه از مقوله بخشيدن و سر سپردن و فدا كردن و فديه دادن است . بنابراين لاشي و فاقد دارايي كه در توانايي تجلي مي يابد چگونه مي تواند معطي شيي باشد ـ هر چند في الواقع و در نسبت با رب انسان نوعا لا شي است . پس تسليم شدن و تسليم كردن جز با اختيار و آگاهي ـ كه ذكر شد و در توانايي استتار شده بي معنا و بي اثر است .
    و اگر در اين ارائه و تسليم بازگشت به اصل را بجوئيم كه مولانا به شايسته ترين وجه ممكن به كاشتن و پنهان كردن دانه در دل خاك و به قراري بازگرداندن آن به نقطه نخست در عوض انبار كردن و خرمن دانه كه نوعا خوراك جانور مي شود مثل زده مي توان به حكمت بركت داشته ها و يافته در حركت دفاعي پي برد. به داد و گرفتي زاينده و پاينده . از هر چه چون مال و جان و آبرو و عشق بگذري مضاعف مي يابي آن هم يافتني كه دوام دارد و از جنس حسنه باقيه است . چنان كه بذل ما يملكت صدقه جاريه است . اما نكته شايد در آيه شريفه : لن تنالواالبر .. در تعبير « مما تحبون » و تاكيد بر كيفيت بالاي آنچه ايثار مي شود و ما بيشتر آن را دوست مي داريم (به ملاحظه رابطه ضروري كاشت و برداشت ) باشد; كنايه از اين كه وقتي پاداش وامي كه حق جل اسمه مي دهد مضاعف است پس سعي كن داده از جنس آنچه نه تنها بر خود مي پسندي كه ترجيح نيز مي دهي باشد تا در نقطه بازگشت همان كيفيت را در بيابي و به آن برسي .
    نكته ديگر در توانايي تسليم شدن نوعي توبه و بازگشت توام با اقرار به از بند عبوديت گريختگي است . مجرمي را تصور كنيد كه دور از انظار در حالت مستي هستي ـ كه در جنگ به كمال خود مي رسد مرتكب كبائر شده است و سپس به خود آمده و فرصت باقي مانده را مغتنم مي شمارد و با معرفي خود و قبول مسئوليت عمل و عقوبت آن با تغيير جهت دادن به راه مي آيد. در حالي كه در ناتواني تسليم و فريب خويش ـ در درجه اول مي تواند در وز رو بال و پيامدهاي جرم خود بيراهه را تا سقوط كامل با نابينايي محض طي كند.
    اين جرم و جريمه مثل ساير امور البته مراتب دارد. چنان كه مي گويند : حسنات الابرار سيئات المقربين . پس فرصت دفاع مقدس حتي براي جوانان و آنچه در نگاه آنها با همه نونهالي و معصوميت مي توانست بنا به سطح معرفت و مسئوليت شان ناصواب و ناشايست تلقي شود نيز نوعي راه بازگشت و روش جبران و سكوي پرش و طي الارز! بود.
    بي ترديد وضع و شان بنده اي كه خود را معرفي مي كند و اقرار و اذعان به جرم خود دارد با كسي كه او را تعقيب مي كنند و كشان كشان به سوي مولايش مي آورند متفاوت است . خطوط مقدم دفاعي به منزله صراط مستقيمي بود در بين بيراهه هايي كه دشمن در پيش گرفته بود و تمايز اين راه از بيراهه ها به لحاظ بينه هاي فراوان چندان آشكار بود كه در كمتر مياديني از زندگي مي توان مشاهده كرد.
    و بسا از همين روي بود كه شما در بين راه يافتگان اقشار مختلف مردم را مي بيني اشخاصي كه در شرايط عادي ـ مادي روزمره كمتر با هم حشر و نشر و سر و كار داشتند; و از اين حيث هيچ جبهه جنگي در حد علم و اطلاع ما شناسايي نشده است كه داراي اين درجه شفافيت و تغيير و تشخيص درست از نادرست باشد. امري كه با داوطلب بودن نيروي انساني مقاومت رابطه مستقيم و با معنا و مسمايي دارد.
    اما اين كه خود توانايي تسليم و آگاهي و اختيار چه پيش نيازهايي دارد به اجمال مي توان گفت نخست در قيد حيات بودن به معني پويايي و حركت داشتن است آنچه باعث مي شود ما در معرض موقعيتي اين چنين قرار بگيريم . اين توانايي (با آگاهي ) از حقوق مسلم و قابل قسمتي نيست كه بما بدهند و يا ما خودمان از كسي يا جايي بگيريم نوعي آمادگي و استعداد و پذيرش فزاينده است كه ريشه در جان و جوهر ما دارد و مثل هر موجودي ديگر نيازمند توسعه و تصفيه همزمان است . و در بخش تسليم (يا اختياردهش ) محتاج قلب سليم است كه خيرخواهي و خوش بيني و خشنودي خاطر در هر حال و مقام در برخورد با مقدرات الهي در پيش و پس تلاش و توكل از عوامل آن هستند.
    و بدون اين همه مقاومت از حيثيت تعالي بخش خود تهي خواهد ماند.

  • *****


  • *****
    پيشخوان




  • شقايق هاي صحرا در گلستان انقلاب
    « شقايق هاي صحرا در گلستان انقلاب » عنوان كتابي است كه تازگي است توسط انتشارات بنياد شهيد و امور ايثارگران انقلاب اسلامي و نشر شاهد در پيشخوان كتابفروشي ها قرار گرفت .
    « حسين ياقوتي » در فصل اول اين كتاب به اوضاع اجتماعي و فرهنگي قوم تركمن اشاره نموده و سپس شهداي اين قوم را در سرفصل مجزا با در نظر گرفتن يگان هاي اعزام كننده (نيروي انتظامي ـ جهاد و بسيج و ارتش جمهوري اسلامي ) معرفي نموده است .
    اين كتاب در 2000 نسخه و 160 صفحه قطع رقعي منتشر گرديد و علاقمندان جهت تهيه آن مي توانند به فروشگاه هاي نشر شاهد و ساير فروشگاه هاي معتبر كتاب مراجعه نمايند.


    مناجات نامه شهداي استان گلستان
    « مناجات نامه شهداي استان گلستان » عنوان كتابي است كه اخيرا توسط نشر شاهد انتشارات بنياد شهيد و امور ايثارگران انقلاب اسلامي منتشر و به بازار كتاب عرضه گرديد.
    همانگونه كه از نام كتاب پيداست اين اثر مجموعه اي از مناجات شهداي استان گلستان مي باشد كه بخشي از مناجات شهيد به همراه مشخصات كوتاه و شناسنامه اي و تصوير آن در كنار هم درج شده است .
    اين مجموعه كه دومين دفتر آن توسط « محمد حسين مرداني نوكنده » گردآوري شده است شامل مناجاتنامه 154 شهيد مي باشد كه دست خط بعضي از آن ها نيز بعنوان نمونه در پايان كتاب آمده است .
    دفتر دوم « مناجات نامه شهداي استان گلستان » در 160 صفحه قطع رقعي و در شمارگان 2000 نسخه منتشر گرديد .