ما را از تشتت برهان
و به وحدت برسان
خدايا
گوهر شريف « عقل » را
براي تشخيص « حق » از « باطل »
و تفكيك « راه » از « بيراهه »
و جدا كردن « خير » از « شر »
و نماياندن « سعادت » و « شقاوت »
و رهيابي به سوي هر خير و نيكي
و پرهيز از هر شر و بدي
به ما عطا كردي .
و از ما پيمان گرفتي
تا از اين موهبت
براي نيل به معرفت
و دست يابي به صلاح
و راهيابي به فلاح
نه دست يازي به فساد
و اصرار بر عناد
بهره وافر بريم .
ما چنين عهد كرديم
كه راه را بر راهبري عقل نبنديم
و عرصه نظارت آن را محدود نكنيم
و ديو رهزن را به بند كشيم
تا عقل
« امير » باشد
و نفس
« اسير » .
ما خود پذيرفتيم
و با تو پيمان بستيم
كه ستم نكنيم بر بندگان
و نيرنگ نيفكنيم با آنان
و نريزيم بذر تفرقه در ميانشان
و پراكنده نكنيم صفوف اتحادشان
خدايا
به ما چنين فرمان دادي :
« واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا »
« و همگان به رشته دين خدا چنگ زنيد »
« و به بيراهه هاي تفرقه و جنگ نرويد. »
و اين گونه به يادآوري نعمت ها فراخواندي :
« واذكروا نعمت الله عليكم اذكنتم اعدا » .
« به ياد آريد نعمت مودت و وحدت را »
« و حال آنكه پيش از اين با هم دشمن بوديد » .
« فالف بين قلوبكم »
« و خدا در دلهاتان الفت انداخت »
« فاصبحتم بنعمته اخوانا »
« و به لطف الهي برادر ديني يكديگر شديد. »
خدايا
گروهي از اين ميان
به آشكار و عيان
نه به تفاهم
كه به تخاصم
و نه به اتحاد
كه به افتراق
راه مخالف پوئيدند
و تشتت ورزيدند
هم اينان نعمت وحدت را فراموش كردند
و پيشينه عزت را از ياد بردند
و بر طبل اختلاف كوبيدند!
خدايا
اين خطاب را نيز از تو شنيديم :
« ولاتكونوا كالذين تفرقوا و اختلفوا »
« و شما هرگز مانند آن كسان نباشيد »
« كه راه افتراق و اختلاف پوئيدند »
« من بعد ما جا هم البينات »
« پس از آن كه براي راهيابي آنان »
« آيات و دلايل مبين نازل گرديد. »
« و اولئك لهم عذاب عظيم »
« والبته بر چنين تفرقه جويان وحدت گريز »
« عذابي سخت و عظيم خواهد بود »
شگفتا كه پس از اين آيات روشن
و بينات و دلايل متقن
باز هم از وحدت فاصله گرفتيم

و به اختلاف افتاديم
از تو به شدت گريختيم
و خاك مذلت به سر ريختيم !
خدايا
آنان چه پاسخي در پيشگاه تو دارند
و چه خواهند گفت در آن روز سخت
كه پرسيده شوند :
چرا با داس فتنه و ستم
به مزرعه وحدت درآمديد
و بر همه چيز حمله ور شديد
و بيرحمانه درو كرديد
حاصل تلاش مناديان وحدت را !
هم آنان كه خود سوختند
و چراغ وحدت افروختند
مذمت بسيار شنيدند
و سختي فراوان كشيدند
تا مردم جامعه به ساحل آرامش نشينند.
و هم آنان كه داغ جور بر قلب
و خنجر خيانت دوستان بر پشت
و استخوان فتنه متحجران در گلو
و خار ستم جاهلان در چشم
دروغ و تهمت و فريب كاري را تحمل كردند
تا مردم به صدق و سلامت و اتحاد رسند
خدايا
ما را به حال خود رها نكن .
و بر ما خشم و غضب مكن .
ما به خود ستم كرديم
و به پيمان خويش وفا نكرديم
تو روي از ما برمتاب
و آفتاب مهر خويش بر ما بتاب .
ما را به عملكردهاي تباهمان مگير
و مجازات مكن .
خدايا
ما را از خود مران
و به سوي خويش بخوان
و از تشتت برهان
و به وحدت برسان .
ما چنين عهد كرديم
كه راه را بر راهبري عقل نبنديم
وعرصه نظارت آن را محدود نكنيم
و ديو رهزن رابه بند كشيم
تا عقل
« امير » باشد
و نفس
« اسير » .
ما خود پذيرفتيم
و با تو پيمان بستيم
كه ستم نكنيم بر بندگان
و نيرنگ نيفكنيم با آنان
و نريزيم بذر تفرقه در ميانشان
و پراكنده نكنيم صفوف اتحادشان .
مناديان وحدت
خود سوختند
و چراغ وحدت افروختند
مذمت بسيار شنيدند
وسختي فراوان كشيدند
تا مردم جامعه به ساحل آرامش نشينند.
و هم آنان كه داغ جور بر قلب
و خنجر خيانت دوستان بر پشت
و استخوان فتنه متحجران در گلو
و خار ستم جاهلان در چشم
دروغ و تهمت و فريبكاري راتحمل كردند
تا مردم به صدق و سلامت و اتحاد رسند
خدايا
ما را به حال خود رها مكن
و بر ما خشم و غضب مكن .
ما به خود ستم كرديم
و به پيمان خويش وفا نكرديم .
تو روي از ما بر متاب
و آفتاب مهر خويش بر مابتاب

*****
شناخت
چگونگي و درجات آن
|

شناخت
در برنامه تربيت اسلامي
هنگامي داراي ارزش محسوب مي شود كه نور و بينش باشد. و آن
معرفت قاطع
و متبلور شده اي است كه خاصيت نوربخشي دارد
و راهها را روشن مي كند
و جايگاه نگريستن به جهان و كائنات را
نشان مي دهد
و هدف شريف زندگي را به آدمي مي شناساند. و از همين معرف و شناخت است كه در قرآن به « نور » تعبير
شده است : « الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور » . « خدا ولي كساني است كه ايمان آورده اند
و آنان را از
تاريكيها به نور بيرون مي آورد » .
و اينچنين شناخت
كيفيت اصيلي است كه ـ اگر به دست آمد ـ همچون چشم ملازم انسان است و راه را به او
مي نماياند و در جاهاي سقوط كردن و انحراف يافتن دست او را مي گيرد. نيز اين شناخت
شناختي قاطع و جهانبينانه و
دستگاهي (ايدئولوژيك ) است . و از نظر تبيين امور و خط دهي به انسان چنان است كه پيوسته او را به كار و حركت
وامي دارد
و خود ملازم با كوشايي و مكتبي بودن است
و همه جوانب و ابعاد زندگي را فرامي گيرد
و همه فعلها و
تركهاي آدمي را
در راه هدف بزرگ حيات و منظور اعلاي زندگي قرار مي دهد. و انسان از اين راه براي اجتماع خويش به
صورت عضوي درمي آيد آگاه
صالح
بانشاط
فاضل
مكتبي و تعهدشناس .
بنابراين
در روش پرورش اسلامي
مقياس صحيح براي ارزشيابي چيزها و بازشناختن ارزشها و اعتبارها
چيزي جز
شناخت و معرفت نخواهد بود. چه بسيار چيزها و نمودها و اعتبارها كه مردمان آنها را گرانبها مي پندارند و گرانبها نيست .
و چه بسا چيزها و نمودها و اعتبارها كه مردمان آنها را ارزان مي پندارند و ارزان نيست . مقياس درست براي بازشناختن
گران و ارزان از يكديگر در هر چيز
دانش راستين و شناخت حقيقي است كه با آنها گران و ارزان تقلبي و درست از
يكديگر تميز داده مي شود . (الحيات
ج 1 )

|