
سيد مهدي فهيمي
در اين كه « جاذبه و دافعه جنگ قوي است » به نظر نمي رسد ترديدي وجود داشته باشد
چون كساني كه پاي شان به جبهه مقاومت باز
شد تا پاي جان ايستادند و آنان كه از جنگ اجتناب كردند
آن چنان از كنارش گذشتند كه طي يك دهه حتي از سر كنجكاوي و تماشا و
تفريح با آن روبرو نشدند.
اما اين دو گروه از جنگ چه ديدند. آنها از چه گريختند و به چه پيوستند. جنس كشش آن سو و كوشش اين سو براي جذب چه بود. و
در طرف مخالف
فرار از چه و دوري از كه اين همه فاصله بوجود مي آورد. درحالي كه جنگ همه را غافلگير و به حريم همه وارد شده
بود و جامعه در اين نفع و ضرر و بيم و اميد موقعيت يكساني داشتند.
بنابر اين در پي عوامل خارجي ظاهرا نبايد بود
مشتركات مردم در دوستي و ياري يكديگر و دشمني با نيروي متجاوز
هيچ شبهه و
شكافي براي رفو ندارد. همه چيز بقدر كافي صريح و روشن است . پس سر كار را بايد در خود محيط مبارزه و افراد مجاهد و غيرمجاهد
باز جست . اينك ما سعي مي كنيم اين حسن و قبح را كه باعث جذب و دفع است
بطور توامان مرور كنيم تا بعد برسيم به بازتاب هر يك
در مواجهه دو گروه .
جغرافيا و محيط طبيعي كه جنگ در آن و بر سر آن جريان دارد يك جز واقعيت
و بازيگران دوست و دشمن كه به عنوان رقيب در
برابر هم قرار گرفته اند
جز ديگر آن است . و جامعه اي كه مبدا حركت رزمنده و مكان باقي ماندن غيرمجاهد است
جز سوم .
براي جذب و جفت شدن
نخست بايد ما در پي سبب و نسب باشيم . اين كه مي گويند دوستان در محل معرف و مشخص فرد هستند
هم از اين روست كه تجانسي براي قرابت ضروري است . اين همبستگي و تمايل دوسويه مي تواند به سبب نقص يا كمال باشد و
مقتضياتي كه هر يك دارند.
يك پرنده بال شكسته يا « شاه پر » كشيده شده چطور و چقدر و با چه توش و توان ونيازي مي تواند با يك شاهباز صدرنشين
همباز
باشد. و خود آن كبوتر مجروح به طريق اولي چگونه با مرغي خانگي ممكن است سر كند البته بحث سبب سوزي و بي چون و چرايي
در مقام خود مغتنم و محفوظ است . (و بسا كه ما را در اين بحث بدانجا بكشد.) اما سبب : اكنون نخستين ماهها پس از پيروزي انقلاب
است . فتنه در مناطق مرزنشين سر بر كرده . اجنبي هنوز قطع اميد نكرده است . علم نخ نماي عرب و عجم
كرد و ترك و لر و بلوچ را
دوباره باد مي دهد و از گروهكهاي نامراد در انقلاب كه ضرب سكه اسلام رونق و رمق شان راگرفتند
بانگ هل من ناصرشان بلند است ; و
اين جا و آن جا
از توده در لباس نظامي و انتظامي زهر چشم مي گيرند و راديو تلويزيون مظلومانه دست ياري دراز كرده
است .
مشاهدات ما (اگر قابل تسري باشد) نشان مي دهد
اولين گروههايي كه به اين فراخوان لبيك گفتند
مثل خود نيروهاي بدنه انقلاب
اتفاقا از بين مومنان مسجدي نبودند. (اگرچه تربيت ديني داشتند) كساني بودند صاحب غيرت و غرور و از حيث شجاعت تمام . و با
شروع جنگ در سالهاي نخست
همگان مي دانند كه همين نيروي غيرمدعي مذهب
آستين همت بالا زد ـ شهداي عمليات بيت المقدس
و فتح المبين و طريق القدس و جز آن
گواه اين مدعاست .
اين اصل دادخواهي و ياري مظلوم با سپر كردن جان و جثه خود در برابر ديو خشم و نفرت ضدانقلاب
بي هيچ ترديدي حتي در
لايه هاي دو و سه روشنفكري ديني ما
ديده نشد.
پس اين « سابقون واولون » كه مطلقا متظاهر به دين نبودند
با حضوري درجه يك از خود چنان سنت حسنه و پايه و مبنايي در
مقاومت گذاشتند و بقيه را بدنبال خود ـ مثل اسب يدك كش بلاتشبيه ـ كشيدند. آنان موتور شدند و بقيه در بهترين وضعيت
چرخ و
چراغ و ساير اجزا.
اين گروه كه در عمليات آزادي بخش ستون كش و شهيد شدند
به نحوي اكثريت خود را تقريبا تا آخر جنگ حفظ كردند ـ لااقل در
مطالعات موردي ما ـ اين گروه پيشرو و تمام كساني كه جزو اولين افراد اعزامي از محل خود هستند
از جنگ و جبهه طبعا تصوير
روشني ندارند. آنان لابد غير از كساني هستند كه با ذهنيتي از خاطرات فاميل و دوستان وام گرفته
پا به منطقه گذاشتند.
اين عدم پيش فرض و درك مستقيم و بي واسطه جنگ
و چهره به چهره و مو به مو مقابل نشستن با آن را مي توان در افرادي از گروه
نخست به وضوح مشاهده كرد
كه اولين اعزام
آخرين اعزامشان شد. اعم از مجروح و غيرمجروح .
به نظر مي رسد. موضوع جاذبه و دافعه جنگ
بعد از اين مرحله
وارد فاز جديد و متفاوتي مي شود. شما به اين شاهدان شهيد
جانباز
اسير و ايثارگر
سفيران منطقه مقاومت
براي درك دقيق گير و گرفت جذب ودفع
اضافه كنيد : عكسهاي منتشر شده
گزارشهاي
خبري ـ تصويري
مطبوعات فعال را و همه آنچه مي تواند از مجاري قابل رويت و غيرقابل تعقيب
موجبات جاذبه و دافعه جنگ را
فراهم كند.
پرواز يك كايت را بر فراز ارتفاعات و دره ها در روزهاي تعطيل
تماشا كنيد. همين طور اسكي روي آب و موج سواري راو مسابقات
رالي و فرمول يك را.
اين مشاهدات و نظاير آن
هرچه روياروتر
مي تواند در ما ترس و هيجان بيافريند . آنقدر كه در عمري 95 ساله حتي در خواب تصور
انجام آن را به خود راه ندهيم
يا چندان در نظر ما سهل و ساده جلوه كند كه ما به خود جرات دهيم همان روز يا فرداي آن سراغ موسسه
آموزش دهنده را بگيريم . ولو اين كه بعد از طي دوره و هزينه كردن وسايل با واقع شدن در ميدان عمل و محيط بازي
از ديدن ارتفاع و يا
دره عميق و تظاي آن
جا بزنيم .
نزديك به همين وضعيت را مي توانيم در اقبال و ادبار به جبهه مقاومت شناسايي كنيم . هر چند از حيث شكل مثل ردگيري حكايت
دانه اي
بر دهان موري
تحت صخره سنگي
در قعر دريالله باشد. چنان كه بعضي همين نقش حب و بغض هاي ناديده و غيرقابل مشاهده
را در روايات تاريخي مطرح مي كنند كه بدون عنايت به آن امكان دستيابي به حقيقت هر چند نسبي را ممتنع مي دانند.
با اين همه در يك نگاه غيرجزيي و غير وابسته به ملاحظات رواني سني
طبقاتي و ساير متغيرهايي كه در تحليل نهايي مورد توجه
قرار مي گيرند
بايد گفت : فرايند حب و بغض نسبت به جنگ
چندان كه به حضور و غياب موثر منتج نشود
بعد از اقتضا آن چه
برشمرده شد
بعد از موقعيت اقتصادي ـ اجتماعي
ديني و مذهبي (به تفكيك )
موكول به حس همدردي (ولونه از نوع گروه پيشتازان )
امكان نقش آفريني موثر
توانايي فيزيكي و بالاتر از همه برخورداري از درجه اي از جرئت و جسارت و در نهايت آزادي و اختيار
بخشيدن نه تنهابخشي از دارايي كه همه ثروت خود از جسم و جان و نان و انديشه و حتي بستگان و متعلقات خود كه تحت تاثير فقدان
او قرار مي گيرند
است .
و اين بخش از جذب و دفع است كه با آگاهي تمام انتخاب مي شود و تمام آنچه شمرديم مي تواند مورد اعتنا قرار بگيرد يا نگيرد و
نقش تصميم سازي داشته باشد يا نداشته باشد. بهرحال نقطه تصميم گيري
نقطه صعود يا نزول و فراز و فرود آمدن
هر دو چنان به
تصميم و استحكام آن مي رسند كه هرگز آن كه به مقاومت روي يا پشت كرده
در رفتار خود تجديدنظر نكند. به اين معني كه هرچه با
زمان جلو برود در موضع خود پافشاري بيشتري كند و در توضيح و توجيه آن دست و پايي بزند.
و اين از آن روست كه ما تا ساحت نقد و بازنگري خود و پيشتر از آن فرود آمدن از عرش تخيلات و توهمات
فاصله زيادي داريم . و
جنبه و جرات بخود لرزيدن از اين تجديدنظر را حتي در خلوت خويش نداريم .
بهرحال بي آن كه در مقام ارزش گذاري و ارزيابي باشيم بايد بگوئيم
هر يك چه در جنگ و چه در صلح
دنبال نيمه پنهان خود هستيم
و هرچه بگوئيم و بنويسيم
به همان سمت مي كشيم كه از آن جا آمده ايم و به هيچ وجه امكان فرار از او را نداريم .
بنابر اين جنگ و مقاومت
فرصتي بيش نبود اما نه چون ساير فرصتها. مي توانيم آن را بلاي زميني و آسماني بناميم و مرضي كه
بهرحال بدان دچار شديم
اما در هر يك از ما جلوه اي كرد. چون فقر و ثرودت كه هر كدام عكس العمل متفاوتي را در دو نفر بر
مي انگيزند. ممكن است فقير و ثروتمند هر دو به يك خاك سياه بنشينند. مثل مردن از گرسنگي و سيري .
پس اين كه ما با آنها چه مي كنيم رجحان دارند به آن چه آن دو با ما مي كنند. از آن روي كه آنها فرزندان خود مايند. هستي و
نيستي شان در گروه نحوه كار بست ماست . هم از اين روي مي توانيم بگوييم ما با جريان مقاومت چه كرديم
نه اين كه او با ما چه كرد. از
سويي فعال و يا منفعل بودن در برخورد با رويدادها منحصر به جريان جنگ نيست . در پيش و پس جنگ اين شخصيت بر همان منش
مشق مي كند. چيزي كه هست اين دو خصوصيت در چنين موقعيتي فراز و فرودشان شتاب مي گيرد و از طرفي امكان شناسايي بيشتري
براي خود شخص و جامعه مي يابند و به عبارتي
« بود و نمود » شان
شعاع اثر بيشتري پيدا مي كند.
تشاخص پيدا كردن هر دو گروه كه در جنگ جذب و يا دفع شدند
از همين شدت
سرعت و فشردگي عمل در جنگ است .

*****
نموداري از عمليات هاي ارتش
در آذر ماه سال هاي دفاع مقدس
|

1 ـ عمليات نصر 9
نام عمليات : نصر 9
رمز عمليات : يا مولاي متقيان علي (ع ) و يا فاطمه الزهرا(س )
تاريخ شروع : 1366
9
1
مدت زمان : يك روز
منطقه عمليات : منطقه عمومي حاج عمران
مركز فرماندهي : نيروي زميني آجا
نوع عمليات : آفندي
يگان هاي خودي : لشكر 16 پياده
يگان هاي دشمن :
.1 گردان هاي 1 و 2 تيپ 433 لشكر16 سپاه 2
.2 گردان 3 تيپ 433 لشكر16 سپاه 2
.3 گردان كماندويي تيپ 433 لشكر16 سپاه 2
.4 تيپ 431 لشكر16 سپاه 2
.5 تيپ 437 لشكر16 سپاه 2
.6 تيپ 89 لشكر16 سپاه 2
يگانهاي پشتيباني : نيروي هوايي ج .ا.ا
شرح عمليات :
يكانهاي لشگر 64 پياده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران در ساعت 3 بامداد روز يكم آذر ماه عمليات نصر 9 را با رمز يا
مولاي متقيان علي (ع ) و يا فاطمه الزهرا(س ) آغاز و به مواضع مستحكم دشمن بعثي عراق واقع در ارتفاعات گرد كوه تا دربند حاج
عمران تك كرده و ضمن وارد آوردن تلفات و ضايعات بسيار سنگين به دشمن به چهار هدف از پيش تعيين شده دست يافتند.
همزمان با تك لشگر 64 پياده منافقين به مواضع نيروهاي خودي در منطقه حاج عمران حمله كرد كه با تحمل تلفات سنگيني مبادرت به
عقب نشيني گرديدند و به يكانهاي خودي نيز تلفاتي وارد شد.
آسمان مناطق عملياتي نيمه ابري تا تمام ابري همراه با رگبار پراكنده و غبار آلود بود .
اهداف عمليات :
تضعيف روحيه دشمن از طريق تلفات به نيروهاي عراقي و منافقين وتصرف ارتفاعات گرد كوه
گردمند
نصر و واراس
نتايج عمليات : تصرف تپه شهدا و چهار ارتفاع مهم منطقه (2060 ـ 2080 ـ 1980 ـ 1985 )
تلفات دشمن :
1 ـ انهدام گردان هاي 1 و 2 تيپ 433 لشكر 16 سپاه 2 ارتش عراق به ميزان 50 %
2 ـ انهدام گردان 3 تيپ 2 لشكر 16 سپاه 2 ارتش عراق به ميزان 100 %
3 ـ انهدام گردان كماندويي تيپ 2 لشكر 16 سپاه 2 ارتش عراق همين تيپ به ميزان 80 %
4 ـ انهدام تيپ 431 لشكر 16 سپاه 2 ارتش عراق مستقر در ارتفاعات گردمند
به ميزان 35 % تا 40 %
5 ـ انهدام تيپ 437 لشكر 16 سپاه 2 ارتش عراق مستقر در ارتفاعات نصر به ميزان 30 % تا 40 %
6 ـ انهدام تيپ 89 لشكر 16 سپاه 2 ارتش عراق مستقر در ارتفاعات واراس به ميزان 20 %
در كل كشته و مجروح شدن بيش از 2500 نفر از قواي دشمن كه 80 نفر آنان جز گروهك منافقين بوده اند . و به اسارت درآوردن 100
نفر
خسارات دشمن :
1 ـ انهدام 5 دستگاه تانك .
2 ـ17 دستگاه خودرو چرخدار و شني دار .
3 ـ7 قبضه توپ 130
4 ـ دو قبضه كاتيوشا .
5 ـ 10 قبضه خمپاره انداز 120 ميليمتري .
غنائم : مقادير زيادي انواع سلاح و تجهيزات سبك ونيمه سنگين .
سازمان حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس ـ ارتش جمهوري اسلامي ايران

*****
دريا دلان سنگرنشين
|

سلام اي يار و غمخوار بسيجي
نيكو يار وفا دارم بسيجي
بسيج اي پيروان امر رهبر
شمائيد زاهد و شيران سنگر
سپاه و ارتشي جند خدايند
به هر مشكل دو تن مشكل گشايند
رفيق و همدم با اقتدارم
به هر رزمي تو هستي در كنارم
تو آن دريا دل سنگرنشيني
كه جز حق بر وجود خود نبيني
بسيجي مرد جنگ كار و زاري
به ايثار و به عهدت پايداري
ز كبر و ما و من ها دل بريدي
به اخلاص عمل حق برگزيدي
به دل عشق ولا داري بسيجي
به جان نور خدا دارد بسيجي
بسيجي هم چو كوهي استوار است
دلش از رنج مردم بي قرار است
به همت خصم دون را دور كردي
مقام رهبري مسرور كردي
شجاعت را به نيكي برگزيدي
شهادت را به جان خود خريدي
ز تو مردانگي معنا گرفته
اصالت در وجودت جا گرفته
توكل بر خدا داري بسيجي
نواي جان فزا داري بسيجي
بسيجي عارف شب زنده داري
چو شمع روشنگر شبهاي تاري
به لب شور و نوا دارد بسيجي
به دل عشق خدا دارد بسيجي
هاشم كلانتري (شمع )

| | |