روزنامه جمهوري اسلامي 10/09/1388 صفحه عقيدتي
*****
ويژه سالگرد شهادت فقيه نستوه آيت الله سيدحسن مدرس شهيد مدرس از وارستگي تا آزادگي




  • ديدگاه هاي امام خميني درباره نقش محوري وارستگي و آزادي معنوي
    در رفتار و عملكردهاي تاريخي آيت الله شهيد مدرس
    وارستگي روح يا آزادي معنوي از فضايل بزرگ و از صفات والاي اخلاقي و ارزش هاي مقدسي است كه داراي نقش محوري مي باشد و كساني كه جان و روان خويش را به زيور زيباي اين فضيلت بيارايند و بتوانند از همه قيود برهند و به آزادگي كامل برسند از معاصي و مفاسد كناره مي گيرند و جان خويش را شريف تر از آن مي يابند كه به فسق و فجور بيالايند و به بيراهه هاي تباهي گام نهند و از حضرت پروردگار كه خالق هستي بخش و راهنما و پرورنده و رازق آنهاست بگريزند و از مقام رفيع انساني خويش در خلقت نزول نمايند.
    به ديگر سخن كسي كه به وارستگي جان و روح نائل آيد از آنجا كه از هر چه غير از حضرت محبوب ازلي و ابدي رهيده و عشق زلال و ايمان استوار به ذات مقدس او درتمام تار و پود وجودش راه يافته و همه حركات و عملكردهايش صبغه الهي به خود گرفته و خالص و ناب گرديده به معصيت از هر جنس و سنخ و در تمام ابعاد فردي اجتماعي اقتصادي سياسي و حكومتي مبتلا نمي شود و همه فعاليت ها و مديريت هايش « الهي » مي گردد. چنين كسي در برابر زرق و برق ثروت كلان در مقابل جاذبه هاي شهرت و مقام در مواجهه با زور و ارعاب و تهديد و هر چيز از جانب هر كس و هر گروه و هر قدرت رنگ نمي بازد و متزلزل نمي شود واز مسير حق خارج نمي گردد.
    چنين كسي به مصداق آيه شريفه « لا اله الا انا فاعبدون » (1 ) معبود و محبوبي غير از خدا نمي شناسد و از همين رو تنها براي او سر تعظيم فرود مي آورد و به سجده مي افتد وعبادت مي كند.
    و چنين كسي بر مبناي دو اصل بزرگ توحيدي مندرج در آيه شريفه « لااله الاالله » (2 ) از طرفي به نفي همه قدرت ها و نمادهاي جاهليت كهنه و مدرن در هر شكل و قالب مي پردازد(لااله ) و از سوي ديگر فقط عبادت و فرمانبري و خشوع و اكرام را براي يگانه خالق جهان آفرين مختص مي داند (الاالله ) و به اين ترتيب از همه قيود و وابستگي ها و جاذبه هاي زور و زر و جاه و مقام و تاثيرپذيري و رعب و خوف از هر قدرت و حكومت جبار آزاد مي شود.
    هر كه اندر دست او شمشير « لا » ست
    جمله موجودات را فرمانرواست (3 )
    فقيه مجاهد و عالم نستوه شهيد آيت الله سيدحسن مدرس چنين بود. او در اثر مراقبت هاي شديد از خويش و مجاهدات وقفه ناپذير بادشمنان درون كه لشكريان قدرتمند نفس اماره مي باشند از همه قيود رها شده و به وارستگي رسيده بود.
    وارستگي روح و آزادي معنوي از صفات بزرگ و كليدي شخصيت اين روحاني والامقام مي باشد و او با نيل به اين مقام بلند همه رذايل اخلاقي و كاستي هاي روحي و شخصيتي را از خود دور ساخت و « مدرس » شد.
    اگر در انديشه هاي حضرت امام خميني در باره شهيد مدرس تامل ورزيم و ديدگاه هاي مختلف اين پيشواي الهي را به مداقه بگذاريم به صراحت در مي يابيم كه امام خميني تمام سخنان آگاهي بخش و رفتار و سلوك راهگشا و عملكردهاي شگفت انگيز و انقلابي و تاريخساز شهيد مدرس را ناشي از آزادگي معنوي و وارستگي جان و روح اين فقيه نستوه مي دانست . در واقع آنچه باعث شد شهيد مدرس به صورت شخصيتي بي نظير و تاثيرگذار در تاريخ معاصر ظاهر شود و منشا تحولات فراوان گردد وارستگي و آزادگي او بود كه همچون سرچشمه زلال جرعه هاي پي در پي حضال و صفات زيباو پاك را در نهرهاي شخصيت اين عالم بزرگ جاري ساخت و بذرهاي عشق و ايمان و جهاد و ايثار در راه خدا و براي اعتلاي دين و ملت را در جاي جاي سرزمين جان و روح او بارور نمود و به درستي همين فضيلت و ارزش والا بود كه به دليل داشتن نقش زيرساختي همه نيكي ها و زيبايي ها و پاكي ها و كرامت ها را در شهيد مدرس به تجلي و تسري درآورد.
    حضرت امام خميني به طور مكرر و به زيبايي هر چه تمامتر وارستگي شهيد مدرس را توصيف مي كنند. يكي از اين نمونه ها مواجهه شهيد مدرس با قدرت هاي سياسي و اجرايي حكومت وقت كه مظهر « استبداد داخلي » و مبارزه بي امان با اسلام واستقلال ايران و به اسارت در آوردن ملت مسلمان بودند. اين نمونه خود داراي جلوه هاي مختلفي مي باشد كه در ذيل به آنها مي پردازيم .
    1 ـ « مرحوم مدرس اين عادت را داشت . توي حياطش يك فرشي انداخته بود و آنجا مي نشست . قليان هم وقتي مي خواست پا مي شد خودش شروع مي كرد درست كردن . در اين خلال « فرمانفرما » وارد مي شد. فرمانفرماي آن وقت را شما شايد نمي دانيد چه مسئله اي بود! ايشان .. .قليان را دستش مي داد و مي گفت كه شما آبش را بريز تا من آتشش رادرست كنم . فرمانفرما شكست مي خورد. تحت تاثير همچو واقع مي شد. مدرس به او مي گفت تو آب قليان را بريز. وادارش مي كرد كه آب قليان را بريزد و من خودم آتش را درست مي كنم تا قليان درست بشود. اين براي اين بود كه برخورد با اين مغزهاي فاسد گاهي بايد طوري باشد كه از اول طمع نكنند به آن طرف . اگر با تواضع و خضوع و آن طوري كه آن وقت ها متداول بود رفتار مي كردند او طمع مي كرد كه اگر مطلبي دارد تحميل كند. اما وقتي برخورد يك برخورد اين طوري بود ساده و لكن كوبنده ديگر نمي توانست به او تحميل كند مطلبي را . » (4 )
    حضرت امام خميني مواجهه شهيد مدرس با فرمانروا را يكي از جلوه هاي بارز وارستگي و آزادگي معنوي آن فقيه نستوه معرفي مي كند.
    همان گونه كه امام خميني اشاره مي فرمايند فرمانروا شخص بسيار قدرتمندي بود كه مرحوم مدرس اينگونه او را مي شكند. عبدالحسين ميرزا(فرمانفرما) بعد از مشروطيت پست وزير جنگ دادگستري و وزارت كشور را به عهده داشت و علاوه بر اين كه يك قدرت حاكم سياسي بود از متمولين طراز اول ايران نيز به شمار مي رفت . شهيد مدرس با چنين فرد پر نفوذ و حاكم مقتدر و صاحب ثروت و سرمايه كثير به گونه اي مواجه مي شود و به گفتگو و معاشرت مي پردازد كه گويي با يك « فرد عادي و معمولي » همچون يك « كارگر » يا « كشاورز » روبرو مي گردد!
    ببينيد بزرگي روح و وارستگي جان و روان چقدر است كه وقتي فرمانفرماي توانمند با آن هيبت و قدرت به منزل شهيد مدرس وارد مي شود آن شهيد والامقام ـ كه اين عنصر سياسي و سرمايه دار بزرگ را به خوبي مي شناسد و مي داند كه از عوامل حكومت جور و در تقابل با حقيقت اسلام و مطيع نفس و تسليم در برابر بيگانگان است چسان بي اعتنا به منصب و مقام و توانايي و اختياراتش در قلع و قمع دين و روحانيت و ملت پشيزي براي او منزلت قائل نمي شود و همچون ساير افراد معمولي جامعه بااو محاوره و رفتار مي نمايد.
    شهيد مدرس علاوه بر اين كه منزلت و عظمتي براي فرمانروا قائل نمي شود و او را در همان حياط ساده و زيرانداز و امكانات ناچيز مي پذيرد در فكر و انديشه ديگر و مواجهه اي عميق و رفتاري بسيار عبرت آموز و تحول زا نيز مي باشد. شهيد مدرس در صدد بود تا به اين وسيله از همان ابتداي ديدار و مواجه به گونه اي سلوك نمايد كه اين عناصر نتوانند نسبت به اين روحاني آزاده طمع ورزند و چيزي را به ناحق از او بطلبند و يا خواسته اي را به ناحق بر او تحميل نمايند.
    شهيد مدرس به اين وسيله نه تنها از قدرت هاي بزرگ سياسي كه با مشي و رفتارهاي مستبدانه خود به دنبال دستيابي به مطامع نامشروع و ضدانساني بودند نمي هراسيد و تاثير نمي گرفت كه در آن تاثير مي نهاد!


    بديهي است اين شيوه رفتار فقط اختصاص به عناصر و گروه ها و جريان هاي ناسالم و مستبد دارد كه نه تنها نبايد با روش هاي متواضعانه با آنان مواجه شد كه بايد استكبار و تفاخر و تفرعن آنان را شكست لكن در نقطه مقابل مواجهه و تعامل اهل حق بايكديگر مبنايي جز تواضع و فروتني ندارد چنان كه شهيد مدرس در مشي و رفتار خود با اقشار مختلف مردم جامعه بسيار جذاب و دوست داشتني بود و در نهايت پيام ها و درس هايي را القا مي كرد كه هر انساني مي توانست با تبعيت از آنها در مسير آزادي معنوي و وارستگي روح حركت نمايد.
    حضرت امام خميني مواجهه شهيد مدرس با « فرمانروا » را ـ كه نمونه و مصداقي از مصاديق وارستگي آن فقيه مبارز مي باشد ـ بسيار پيام گزار و عبرت آموز مي دانست و به همين دليل چندين بار از اين مواجهه ياد مي كند . (5 )
    2 ـ مبارزات فقيه نستوه آيت الله شهيد سيد حسن مدرس با چهره شاخص استبداد داخلي كه در عين حال عامل سرسپرده استعمار خارجي نيز به شمار مي رفت ـ يعني رضاخان قلدر ـ از مقاطع بسيار حساس تاريخ معاصر و از مجاهدت هاي بي نظير و جاودانه اين عالم مبارز مي باشد به گونه اي كه مي توان اين تقابل و مبارزه شگفت انگيز را بارزترين و گوياترين جلوه از جلوات آزادي معنوي و وارستگي روح شهيد مدرس دانست . زيرا شجاعت و شهامت و صراحت لهجه و صلابت مواجهه او در اين معارضه بسيار خيره كننده و نمايانگر اوج وارستگي آن شهيد والامقام مي باشد. در واقع از طريق متجلي شدن ارزش ها و خصلت هاي اخلاقي و روحي عظيم مرحوم مدرس در اين رويارويي مي باشد كه مي توان شهيد مدرس را شناخت . ذكر اين نكته را ضروري مي دانيم كه اگرچه بيان شرايط آن دوره حساس تاريخي و نماياندن چهره منحوس رضاخان و صلابت و شهامت شهيد مدرس در تقابل با اين عنصر سفاك و خونخوار در قالب تحقيق و نوشتار لازم و ضروري مي باشد لكن با پذيرش اين ضرورت و تداوم آن نبايد فراموش شود كه تا آن مقطع تاريخي به خوبي درك نشود سيماي پاك اين عالم بزرگ آنگونه كه شايسته است ترسيم نمي گردد و خصال و صفات شريف او به نحو مطلوب و شايسته توصيف نخواهد شد. اين سخن امام خميني كه : « تا كسي آن زمان را درك نكرده باشد ارزش اين شخصيت عالي مقام را نمي تواند درك كند . » (6 ) اشاره به همين واقعيت دارد .
    با توجه كامل به واقعيت مزبور برخي از رهنمودهاي امام خميني را درباره نقش وارستگي و شهامت شهيد مدرس در معارضه با رضاخان را به تامل مي گذاريم :
    رضاخان از مدرس مي ترسيد.... رضاخان رقيب خودش را مدرس مي دانست به ديگران اعتنايي نداشت رقيب خودش را مدرس مي دانست كه وقتي كه مي ايستاد و صحبت مي كرد متزلزل مي كرد همه را . (7 )
    من بودم آنجا كه يك كسي يك چيزي نوشته بود زمان قدرت رضا شاه .... آن وقت شاه نبود آن وقت يك قلدر نفهمي بود كه هيچ چيز را ابقا نمي كرد. يك كسي آمد گفت : من يك چيزي نوشتم براي عدليه شما بدهيد ببرند پيش حضرت اشرف (يك همچو تعبيرهايي ) كه ببيند. گفت : « رضاخان كه باز نمي داند اصلش عدليه را با « الف » مي نويسند يا با « ع » مي نويسند من بدهم اين را او ببيند ! » . نه اينكه اين را در غياب مي گفت در حضورشان هم مي گفت . » (8 )
    يك سيد خشكيده لاغر... يك همچو آدمي در مقابل آن قلدري كه هر كس آن وقت را ادراك كرده مي داند كه زمان رضا شاه غير زمان محمدرضا شاه بود آن وقت يك قلدري بود كه شايد تاريخ ما كم مطلع بود. در مقابل او همچو ايستاد ... كه يك وقت گفته بود : سيد چه از جان من مي خواهي گفته بود كه : مي خواهم تا تو نباشي ! (9 )
    اين عالم ضعيف الجثه با جسمي نحيف و روحي بزرگ و شاداب از ايمان و صفا و حقيقت و زباني چون شمشير حيدر كرار رويارويشان ايستاد و فرياد كشيد و حق را گفت و جنايات را آشكار كرد و مجال را بر رضاخان كذايي تنگ و روزگارشان را سياه كرد و عاقبت جان طاهر خود را در راه اسلام عزيز و ملت شريف نثار كرد و به دست دژخيمان ستمشاهي در غربت به شهادت رسيد و به اجداد طاهرينش پيوست . (10 )
    اين ديدگاه ها و رهنمودهاي امام خميني به صراحت از وارستگي و آزادي معنوي مجاهد نستوه شهيد آيت الله سيد حسن مدرس حكايت دارد و نشان مي دهد كه خاستگاه اصلي تمام رفتار و حركات و عملكردهاي شجاعانه و خستگي ناپذير آن شهيد والامقام وارستگي جان و روح و رسيدن به نقطه اوج رهايي از همه قيود و نفي جاذبه هاي جاه و مقام و ثروت و قدرت و شهرت مي باشد و او به آن دليل در برابر « تطميع » ها و « تهديد » ها رنگ نباخت و متزلزل نگشت كه زنجيرهاي اسارت درون و برون را از پاي جان گسسته بود و روي دل را يكسره به سوي حضرت محبوب برده بود.
    اكنون پرسش اين است كه شهيد مدرس چگونه و با تاثيرپذيري از چه عامل نيرومندي اين گونه متحول شد و به وارستگي رسيد
    پاسخ اين پرسش را نيز در رهنمودهاي امام خميني مي يابيم :
    من مجلس آن وقت را هم ديده ام .... مجلس منتظر بود كه مدرس بيايد با اينكه با او بد بودند ولي مجلس كانه احساس نقص مي كرد وقتي مدرس نبود. وقتي مدرس مي آمد مثل اينكه يك چيز تازه اي واقع شده . اين براي چه بود براي اينكه يك آدمي بود كه نه به مقام اعتنا مي كرد و نه به دارايي و امثال ذلك هيچ اعتنا نمي كرد . (11 )
    او در مقابل قدرت بزرگ رضاخان ايستاد و آنكه هجوم كرده بود به مجلس .... و زنده باد رضاخان مي گفتند ايستاد و گفت كه : « مرده باد او و زنده باد من » . يك چنين مرد قدرتمندي بود براي اينكه « الهي » بود براي خدا مي خواست كار بكند . نمي ترسيد . (12 )
    يك آدم اگر موافق تعليم قرآن درست شود يك وقت مي بينيد كه يك « مدرس » از كار درمي آيد.... جلوي قدرت رضاخان .... آن قدرت شيطاني ..... مي ايستد مي ايستد تنها!(13 )
    اينگونه است كه شهيد مدرس به اوج آزادي معنوي مي رسد و در پرتو قدرت و صلابت و شجاعتي كه خاستگاه آن تهذيب نفس و نديدن « خود » مي باشد و آن نيز به سرچشمه زلال فرهنگ و معارف قرآن متصل است يك تنه در برابر قدرت هاي جبار و ظالم مي ايستد و بدون اين كه ذره اي در برابر « تطميع » و « تهديد » هاي اين و آن قرار گيرد به « تكليف الهي » خويش عمل مي كند.
    شهيد مدرس هرگز به بده و بستان هاي سياسي دل نبست و در دام گرايشات حزبي و جناحي اسير نشد و از همين رو در هيچ شرايطي از « اصول » تخطي ننمود و نفسانيت هاي فردي و گروهي را به نام مصالح دين ! و منافع مردم ! در جامعه ترويج نكرد.
    شهيد مدرس « اصول گراي راستين و خالص » بود و امروز بايد نمايندگان ما ـ كه روز شهادت اين آزادمرد بزرگ تاريخ را روز مجلس نامگذاري كرده اند ـ بياموزند كه آنگونه كه شهيد مدرس « اصول گرا » بود اصول گرا باشند. يعني از قيود و وابستگي به مقام و قدرت و رياست و سياسي كاري ها و جناح زدگي ها رهايي يابند تا به اوج آزادي معنوي و وارستگي روح برسند و مواضع و تصميمات و عملكردهاي خود را « زلال » و بدون « حب و بغض » هاي سياسي و چنگ زدن به حريم شخصيت پاكان و صالحان و زير پا نهادن دستورالعمل هاي نظام اخلاقي اسلام ـ كه به راستي امروز و هر روز مهم ترين معيار و محك براي تشخيص خط مشي هاي صحيح افراد و گروه ها مي باشد ـ به مرحله عمل درآورند. همين جاست و در صورت نيل به اين جايگاه والاي معنوي است كه اصول گرايان واقعي هيچ خلاف شرع و قانوني را برنمي تابند و با نفوذ و سيطره جويي از جانب هر قانون شكن در هر موقعيت و كسوت مقابله مي كنند.
    و همين جاست كه كسي نمي تواند در آنان طمع ورزد و خلاف حقي را در كلام و رفتارشان متسري نمايد و هرگاه و هر جا كه اراده كرد به تاييد و تكذيب ها و نفي و اثبات هاي ذلت آميز و برخاسته از نفسانيت هاي سياسي و جناحي و تهي از حقايق و واقعيت ها وادارشان كند و نام آن را اصول گرايي ! بگذارد.


    حركت در مسير شهيد مدرس و اتخاذ مشي و سيره و روش هاي منتهي به اصول گرايي واقعي سهل نيست كه سخت است لكن ممكن است و عزم و اراده و حركت و مراقبت مي طلبد.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ قرآن كريم سوره انبيا (21 ) آيه 25
    2 ـ سوره صافات (37 ) آيه 35
    3 ـ اقبال لاهوري كليات اشعار
    4 ـ صحيفه امام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ج 13 ص 284 و 285
    5 ـ علاوه بر نمونه اي از سخنان امام خميني كه (در تاريخ 59 10 14 صحيفه امام ج 13 ص 284 و 285 ) به آن اشاره رفت مراجعه شود به سخنان امام در تاريخ 61 6 7 صحيفه امام ج 16 ص 453 ـ451
    6 ـ صحيفه امام ج 19 ص 74
    7 ـ همان مدرك ج 13 ص 215 و 216
    8 ـ همان مدرك ج 16 ص 452
    9 ـ همان مدرك ص 451
    10 ـ همان مدرك ج 19 ص 74
    11 ـ همان مدرك ج 16 ص 452
    12 ـ همان مدرك ج 7 ص 304 و 305
    13 ـ همان مدرك ص 415
    آنچه باعث شد شهيد مدرس به صورت شخصيتي بي نظير و تاثيرگذار در تاريخ معاصر ظاهر شود و منشا تحولات فراوان گردد وارستگي و آزادگي او بود كه همچون سرچشمه اي زلال جرعه هاي پي در پي خصال و صفات زيبا و پاك را در نهرهاي شخصيت اين عالم بزرگ جاري ساخت و بذرهاي عشق و ايمان و جهاد و ايثار در راه خدا و براي اعتلاي دين و ملت را در جاي جاي سرزمين جان و روح او بارور نمود
    حضرت امام خميني نشان مي دهد كه خاستگاه اصلي تمام رفتار و حركات و عملكردهاي شجاعانه و خستگي ناپذير شهيد مدرس وارستگي روح و رسيدن به نقطه اوج رهايي از همه قيود و نفي جاذبه هاي جاه و مقام و ثروت و قدرت و شهرت مي باشد و او به آن دليل در برابر « تطميع » ها و « تهديد » ها رنگ نباخت و متزلزل نگشت كه زنجيرهاي اسارت درون و برون را از پاي جان گسسته بود و روي دل را يكسره به سوي حضرت محبوب برده بود
    نمايندگان مجلس ـ كه روز شهادت فقيه مجاهد آيت الله مدرس را روز مجلس نامگذاري كرده اند ـ بايد بدانند كه درصورتي مي توانند همچون آن شهيد والامقام به « اصول گرايي » به معناي واقعي نائل آيند و به اوج وارستگي و آزادگي برسند كه از همه قيود و وابستگي به مقام و قدرت و رياست و سياسي كاري ها و جناح زدگي ها رهايي يابند و مواضع و تصميمات و عملكردهاي خود را « زلال » و به دور از « حب و بغض » هاي سياسي و چنگ زدن به حريم شخصيت پاكان و صالحان و زير پا نهادن دستورالعمل هاي نظام اخلاقي اسلام ـ كه به راستي امروز و هر روز مهم ترين معيار و محك براي تشخيص خط مشي ها و رفتارهاي صحيح افراد و گروه ها مي باشد ـ به مرحله عمل در آورند
    شهيد مدرس هرگز به بده و بتسان هاي سياسي دل نبست و در دام گرايشات حزبي و جناحي اسير نشد و از همين رو در هيچ شرايطي از « اصول » تخطي ننمود و نفسانيت هاي فردي و گروهي را به نام مصالح دين ! و منافع مردم ! در جامعه ترويج نكرد