روزنامه جمهوري اسلامي 19/12/1388 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
غزه در حصار




  • كتاب غزه در حصار را احمد كريميان ترجمه كرده و موسسه بوستان كتاب آن را در 143 صفحه منتشر نموده است . در فهرست مندرجات كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : نگاهي به آينده رژيم صهيونيستي اوضاع اقتصادي غزه گذرگاه هاي غزه تجاوزات رژيم صهيونيستي به غزه و عناوين متعدد ديگر. در بخشي از كتاب مذكور چنين مي خوانيم :
    فلسطينيان دومين ملت جهانند كه در طول تاريخ با برنامه اي تدوين شده مورد نسل كشي نيروهاي اشغالگر واقع شده اند.
    نخستين مورد سرخ پوستان بومي قاره آمريكا بودند كه منابع تاريخي شمار آنان را در آغاز سده شانزدهم ميلادي حدود 112 ميليون نفر ذكر كرده اند; اما در آغاز قرن بيستم تعداد ايشان حتي به بيش از 250 هزار نفر نيز نمي رسيد; يعني مهاجران اروپايي و به ويژه انگليسي طي چهار قرن توانستند با اقدامات ضدبشري خويش حدود 400 ملت قبيله و طايفه از سرخ پوستان آمريكايي آن روزگار را نابود سازند و براي نخستين بار درتاريخ ملتي را جايگزين ملتي ديگر كنند و فرهنگي را نابود و فرهنگ ديگري را جانشين آن سازند.
    اما صهيونيست ها طي نزديك به يك قرن ـ كه از صدور اعلاميه بالفور و تعهد دولت استعماري انگليس در حمايت از آرمان صهيونيسم براي تشكيل دولت يهود در فلسطين مي گذرد ـ شيوه هاي متنوع و هولناكي ازارعاب ترور كشتار و نسل كشي در اراضي فلسطين به اجرا گذاردند تا بتوانند با برهم زدن تركيب جمعيت اين سرزمين و كوچاندن اجباري بوميان اصيل منطقه ; يعني فلسطينيان به كشورهاي همسايه بافت بشري و فرهنگي فلسطين را به نفع خويش تغيير داده زمينه را براي گام هاي بعدي در دستيابي به اسرائيل بزرگ فراهم آورند.
    سياست نسل كشي صهيونيستي به لحاظ اعمال قساوت و بي رحمي و ارتكاب جنايت و تبهكاري تفاوتي با نسل كشي اروپاييان در آمريكا ندارد و بلكه در بسياري از جهات سبعانه تر از مورد نخست است .
    اما اختلاف كمي ميزان قربانيان اين دو جنايت صرفا ناشي از تغييرات اوضاع بين الملل و تفاوت شرايط زماني اقليمي و جمعيتي دو حادثه است .
    از سال 1948 كه دولت صهيونيستي موجوديت سياسي خويش را رسما اعلام كرد تا امروز شيوه هاي مختلفي ازكشتار ارعاب و درنده خويي را نسبت به فلسطينيان به اجرا گذارده و علاوه بر اين كه نزديك به يك ميليون فلسطيني را كه از سرزمين خويش رانده و آواره كرده است طبق آمار دست كم يك ميليون فلسطيني ديگر را مورد تعرض مستقيم قرار داده و آن ها را كشته و يا مجروح و زنداني نموده است .
    كشتارهاي ديرياسين (10 آوريل 1948 ) قبيه (14 اكتبر 1953 ) كفرقاسم (29 اكتبر 1956 ) قتل عام اردوگاه هاي صبرا و شتيلا (16 ـ18 سپتامبر 1982 ) و كشتارهاي مسجدالاقصي (18 اكتبر 1990 ) و حرم ابراهيمي در الخليل (25 فبراير 1994 ) ... تنها نمونه هايي از اجراي اين سياست است .
    صهيونيست ها در سال 1948 مرتكب 35 مورد كشتار عظيم شدند; دست به بيش از يك صد كشتار جمعي ديگر زدند و با اتخاذ شيوه هاي ارعاب و ترور اهالي 530 شهر و روستا و ساكنان 662 آبادي و دهكده كوچك را مجبور به مهاجرت و ترك خانه ها و مزارع خويش كردند . اين آوارگان همان پناهندگان فلسطيني امروزند كه شمارشان (برابر آمار سال 2003 ) به 6 100 000 نفر مي رسد كه اين تعداد دو سوم از كل ملت فلسطين است كه به موجب آمار همان سال شمارشان بالغ بر 9 ميليون نفر اعلام شده است .
    آنچه طي سه سال اخير و به ويژه در 22 روز حملات وحشيانه رژيم صهيونيستي بر مردم بي پناه باريكه غزه گذشت و خشم و نفرت جهانيان را برانگيخت تنها يكي از حلقه هاي زنجيره جنايات شصت ساله اين رژيم در سرزمين فلسطين است . اما بايد بيفزاييم كه اين بار رژيم صهيونيستي با برنامه ريزي هاي گسترده و تمهيدات پيشين تمام امكانات و تجهيزات جهنمي خويش را همراه با همه زدوبندهاي سياسي و افسون گري هاي امپراتوري عظيم رسانه اي و خبري خويش به ميدان آورد تا با نشان دادن غايت قساوت و بي رحمي و ضرب و شست فراموش نشدني نظامي اقتدار و موجوديت حماس را درهم شكند و آن را براي هميشه در لابه لاي صفحات تاريخ مدفون سازد و البته درسي هم باشد براي فلسطينيان كرانه باختري تا بدانند كه هرگونه مقاومت در برابر اراده آهنين اين رژيم عواقب دردناكي دارد كه آن را گزير و گريزي نيست !
    اما شگفتا كه آنچه رخ داد زيباترين جلوه غلبه اراده ملتي مظلوم و محروم اما زنده و عزت مند بر مطامع اهريمني رژيمي ديوسيرت و تا دندان مسلح گرديد.
    باري واكاوي حوادث غزه كه حاوي نكته ها و عبرت هاي ناگفته بسيار است نيازمند تاملي كوتاه بر اوضاع و حوادث اين باريكه است .
    شصت سال دوران اشغال و مراحل سيطره رژيم صهيونيستي بر اراضي فلسطين را مي توان به سه بخش جداگانه تقسيم كرد :
    .1 دوران خفت و نكبت ; اشغالگران در سال 1948 با حمايت و كمك هاي بي دريغ دولت هاي بزرگ غربي و با شيوه هاي مكر و فريب و قوه قهريه بر 78 % از كل سرزمين فلسطين چيره شدند و نزديك يك ميليون فلسطيني بي نوا در وضعي رقت بار از خانه و ديار خود اخراج و به اراضي كشورهاي همجوار رانده شدند و در چادرهاي اهدايي سازمان ملل جاي گرفتند. سران كشورهاي عربي نيز در غايت ذلت و خيانت به اين جنايت و رسوايي بزرگ تاريخ تن سپردند.
    .2 دوران زوال و سردرگمي ; در ژوئن 1967 رژيم صهيونيستي با يك حمله غافلگيرانه و شش روزه ارتش كشورهاي مصر و سوريه را زمين گير ساخت و سلطه تجاوزكارانه خود را بر 22 % باقي مانده از كل سرزمين فلسطين تثبيت كرد .
    .3 دوره انعطاف و باج دهي ; از سال 1993 با انعقاد معاهده اوسلو رژيم صهيونيستي كوشيد تا فلسطينيان را به طور قانوني تسليم وضع موجود نموده اشغالگري خود را رنگ قانوني بدهد.
    اين باج دهي و واگذاري حكومت خودگردان به فلسطينيان ـ كه در اصل خالي از اغراض شيطاني و اهداف تفرقه افكنانه و به انحراف كشاندن آرمان فلسطين نبود ـ انعطاف و پاسخي بود به شيوه صهيونيستي براي فرونشاندن لهيب روزافزون آتش انتفاضه !
    در توضيح اين مختصر بايد گفت از دسامبر 1987 م كه شعله انتفاضه از درون سرزمين هاي اشغالي زبانه كشيد و در پي آن به فاصله پنج روز جنبش مقاومت اسلامي (حماس ) به صدور نخستين بيانيه خويش اعلام موجوديت كرد فصل نويني از رويارويي فلسطينيان و صهيونيست ها كليد خورد; استعدادها و قابليت هاي فروخفته انسان فلسطيني در بستر جنبش و توفان انتفاضه به بار نشست و عرصه امنيت و آرامش بر اسرائيليان تنگ شد و سخت دچار بيم و هراس شدند و به تدريج انتفاضه در چشم و دل اشغالگران صهيونيست تبديل به معضلي پيچيده و كابوسي وحشت زا گرديد و براي نخستين بار فلسطينيان در موضع هجوم و اقتدار و اسرائيليان در مقام دفاع و انفعال قرار گرفتند.
    دومين مرحله انتفاضه موسوم به انتفاضه مسجدالاقصي كه در سپتامبر سال 2000 آغاز شد نقطه عطفي در نحوه رويارويي انتفاضه با رژيم صهيونيستي بود.
    روزنامه هاي اين رژيم سال نخست انتفاضه دوم را سال خونين ناميدند (معاريو ـ 2002 2 10 ) و آن را بدترين دوره تاريخ اسرائيل در مواجهه با تروريسم خواندند (معاريو ـ 2002 2 11 ) .
    در اين مرحله انتفاضه مراحل رشد و بلوغ خود را به سرعت پيمود و توانست موثرترين شيوه هاي سلب امنيت از اشغالگران را بيازمايد.
    از اين زمان ديگر فلسطينيان تنها به پرتاب سنگ و كلوخ خشم و اعتراض خود را از اشغالگران ابراز نكردند بلكه خويشتن را چنان كه بايد يافتند و توانستند با تكيه بر استعدادها و قابليت هاي ذاتي خويش فلسطين را به جهنمي سوزان براي اشغالگران تبديل كنند.
    پرتاب موشك دست ساز « قسام 2 » تا عمق سرزمين هاي اشغالي و حادثه شگفت و پيش بيني نشده انفجار تانك اسرائيلي « مركاوا ـ 3 » با استفاده از يك صد كيلو مواد منفجره اوج اقتدار و توانمندي انتفاضه را در مرحله جديد آن به نمايش گذارد .
    حملات متعدد و گسترده فلسطينيان به شهرك هاي صهيونيست نشين با وجود تدابير شديد امنيتي چتر سياهي از وحشت و ناامني را بر سر اشغالگراني گشود كه هر كدام با هزاران حرص و آز و همراه با زن و فرزند خويش از نقاط مختلف جهان به فلسطين آمده بودند تا با برخورداري از تسهيلات رايگان و بي دريغ رژيم صهيونيستي زندگي لذت بخش و آسوده اي را به بهاي نابودي ملتي مظلوم و بي پناه تجربه كنند!
    اما سرانجام پس از ده ها سال منش پرصلابت انسان خودباور فلسطيني با خيزش قهرآميز خود اين سناريو را تغيير داد و پرده اي ديگر از تاريخ فلسطين را در برابر ديده جهانيان گشود.
    فلسطينيان با عزت و اقتدار تمام و تحميل عزم و اراده خويش بر ارباب رسانه و ثروت جهان و امپراتوري قدرت هاي استكباري پيام رسا و به حق « سرزمين فلسطين براي ملت فلسطين » را جايگزين شعار فريب كارانه و صهيونيستي « سرزمين بدون ملت براي ملتي بدون سرزمين » كردند. امواج توفنده انتفاضه الاقصي بذر « احساس ناامني » را در دل و جان مهاجران صهيونيست افشاند و اين موثرترين عامل وخامت اوضاع داخلي رژيم صهيونيستي بود.
    انتفاضه دوم آمار مهاجرت منفي و ترك سرزمين هاي اشغالي توسط اسرائيليان را به طور بي سابقه اي تشديد كرد و اين امر رژيم اشغالگر را با بحراني جدي مواجه ساخت و سياست توسعه و اسكان شهرك هاي صهيونيستي را مختل و پيچيده نمود.
    روزنامه صهيونيستي جير و سالم پست در 2001 9 13 نوشتن كه 22 % از اسرائيلياني كه در گروه سني 18 تا 35 سال به سر مي برند در انديشه مهاجرت از اسرائيل هستند; اما سه ماه بعد همين روزنامه در تاريخ 2002 1 10 اعلام كرد : « شمار كساني كه در گروه سني مذكور در انديشه مهاجرت از اسرائيل به سر مي برند به 35 % بالغ شده است » .
    از سوي ديگر انتفاضه روند مهاجرت يهوديان را به اراضي اشغالي نيز دچار اختلال و كاهش نمود. به گزارش روزنامه يديعوت احرونوت « سالي مي ريدور » رئيس سازمان آژانس يهود اعلام كرد كه در سال 1999 م (يك سال پيش از انتفاضه دوم ) تعداد 67 766 نفر مهاجر به اسرائيل وارد گرديد اما به موجب آمارهاي موجود در سال 2001 (يك سال پس از انتفاضه ) اين رقم از مرز 30 هزار نفر تجاوز نكرده است .
    رژيم صهيونيستي طي بيش از نيم قرن كوشيده بود تا با شيوه هاي تشويق و ترغيب و هزينه هاي گزاف و اعطاي تسهيلات چشمگير هر روز يهوديان بيشتري را به اراضي اشغالي جذب نمايد تا بتواند ساختار جمعيتي سرزمين فلسطين را به نفع اشغالگران دگرگون سازد. اما بروز پديده مهاجرت منفي ترك اراضي اشغالي و نگاه حسرت بار و ايده آل به اين امر توسط بسياري از ساكنان شهرك هاي صهيونيستي اين رژيم را دچار چالش هاي جدي و مشكلات فراوان كرده است ; به ويژه كه رشد چشم گير جمعيت اعراب ساكن در فلسطين اين چالش را تشديد و آينده اي مبهم فراروي اين رژيم قرار داده است .
    بدين ترتيب انتفاضه مسجدالاقصي فصل جديدي از احساس ناامني را به روي اشغالگران گشود; حتي اقدام پرهزينه و گسترده اين رژيم در ساخت صدها كيلومتر ديوار حائل نيز نتوانست آرامش و امنيت خاطر آنان را تامين كند.
    رژيم صهيونيستي كه پيش تر با احساس غرور و قدرت از اهداف و آرمان هاي بلندپروازانه خود سخن مي گفت و رودهاي نيل و فرات را دو سوي سرزمين بدون مرز خويش مي شمرد امروز با درس هاي آموزنده اي كه از انتفاضه فلسطين گرفته با عقب نشيني از روياهاي جاه طلبانه و كشيدن دژي بلند و مستحكم به دور خويش ـ كه يادآور محله هاي يهودي نشين « گتو » در اروپاي سده هاي مياني است ـ تنها به يك چيز مي انديشد و آن « حفظ موجوديت خويش و دفاع از آن » است .
    شايد اين جمله از نگاه برخي ساده انديشان تعبيري سطحي و آميخته به احساسات و دور از واقعيت تلقي شود; اما حقيقت آن است كه مبهم بودن فرجام رژيم صهيونيستي و ياس و نوميدي نسبت به سرنوشت فرداي آن در اظهارات بسياري از صاحب نظران و سياستمداران اسرائيلي آشكارا و به صراحت منعكس است و آن را به عنوان حقيقتي تلخ و حادثه اي دردناك براي آينده اي نه چندان دور پذيرفته اند.
    ازجمله « ابراهام بورگ » رئيس چند دوره پارلمان رژيم صهيونيستي در كتابي كه اخيرا با عنوان پيروزي بر هيتلر منتشر كرده تاكيد مي كند كه اسرائيل در آستانه فروپاشي است و نسل حاضر احتمالا آخرين نسل صهيونيستي خواهد بود. وي اسرائيل را يك قلعه دور افتاده و « گتو » ي يهودي توصيف مي كند كه عامل نابودي خود را در خويشتن دارد.
    تجمع صهيونيستي در نگاه « بورگ » نظامي مبتني بر نژادپرستي و ترس و بيم دائمي نسبت به آينده است ; از اين رو وي بااشاره به اين كه نخبگان و سران اسرائيل همواره ترجيح مي دهند فرزندانشان به خارج عزيمت كنند به اسرائيليان توصيه مي كند كه نسبت به اخذ گذرنامه اقدام نمايند تا در زمان مقرر آماده ترك اسرائيل باشند.
    روزنامه يديعوت احرونوت در تاريخ 2003 10 19 نوشت : براي تمام اعضاي حزب ليكود و نمايندگان آن به جز اندك كساني كه از واقعيت مي گريزند روشن است كه اكنون ديگر انديشه « سرزمين اسرائيل بزرگ » مرده است و آخرين ميخ را آريل شارون بر تابوت اين انديشه كوفت .
    همين روزنامه كه بزرگ ترين روزنامه صهيونيستي است در تاريخ 2003 11 14 ميزگردي با شركت چهار تن از روساي پيشين « سازمان اطلاعات و امنيت داخلي اسرائيل » (= شاباك ) تشكيل داد . اين چهار تن كه طي 20 سال از 1980 تا 2000 م متصدي اين پست بوده اند عبارتند از : ابراهام شالوم يعقوب بيري كرمي غيلون و عامي ايلون .
    اعترافات و اظهارات اين افراد كه در روزنامه عربي الحياه (شماره 14845 ص 5 ـ شنبه مورخ 15 نوامبر 2003 ) آمده بسي جاي تامل است .
    آنان در اين گفت وگو بالاتفاق نگراني شديد خود را نسبت به آينده اسرائيل اعلام كرده خواسته اند كه نظر آنان در باره اوضاع جاري دولت صهيونيستي به اطلاع اسرائيليان برسد.
    ابراهام شالوم بر آن است كه اسرائيل امروز بر لبه تيز پرتگاه قرارگرفته و اقدامات دولت با اهداف صلح آميز تعارض دارد و چنانچه از انديشه دستيابي به « اسرائيل بزرگ » انصراف حاصل نكند و رويكردي تازه براي درك طرف مقابل (فلسطيني ) نداشته باشد به چيزي دست نخواهد يافت .
    وي افزود : « اسرائيليان سرانجام بايد براي يك بار هم كه شده به احساسات و آلام طرف مقابل اعتراف كنند. ما واقعا با آنان به گونه اي شرم آور رفتار كرده ايم . آري شرم آور! » .
    او گفت : « نه ما و نه هيچ كس ديگري نمي تواند رنج ها و مصائبي را كه فلسطينيان در برابر ديدگان جهان متحمل شده اند به دوش بكشد. به همين جهت ما حتي از انجام يك اقدام كوچك براي تصحيح اوضاع جاري عاجزيم » .
    شالوم افزود : « اين نوع برخورد ناشي از اشغالگري ماست ; ما ملت جنگجوي كوتوله اي هستيم كه با وسائل و سلاح هاي غيرمجاز عمل مي كنيم . اگر اين شيوه ادامه يابد چيزي از ما بر جاي نمي ماند. من مي خواهم با اين سخنان ضمن نصب چراغ خطر در برابر جامعه اسرائيل نسبت به ادامه سياست هاي موجود هشدار و بيم دهم » .
    در اين گفت وگو يعقوب بيري نيز هشدار داد كه در صورت عدم تغيير در سياست هاي جاري چرخ حركت دولت در گل نشسته و از حركت باز خواهد ايستاد.
    او گفت : « ما تا سرحد بروز فاجعه در مسير لغزش و سقوط حركت مي كنيم ; اما اگر زندگي خود را همچنان برروي لبه تيز شمشير ادامه دهيم عملا خويشتن را به نابودي خواهيم كشاند » .
    عامون ايلون نيز گفت : « اسرائيل با آرامش و اطمينان به سمتي گام برمي دارد كه هرگز نمي تواند در آن براي ملت يهود دولتي دموكراتيك و خانه اي مناسب بناكند » .
    او با اظهار نگراني شديد از آينده دولت عبري و اين كه در جهت نابودسازي خويش حركت مي كند دولت را دعوت به اخذ تصميمي دشوار نمود; يعني پذيرش اين حقيقت كه راهي جز پايان بخشيدن به اشغال (سرزمين فلسطين ) وجود ندارد.
    اما كرمي غيلون نسبت به ادامه سياست فعلي دولت اسرائيل در عدم تلاش براي حل مسئله سياسي نزاع فلسطيني ـ اسرائيلي هشدار داد و تاكيد كرد كه اين وضع اسرائيل را در حال ياس و حرمان نگاه مي دارد و آن را از وضع بد به بدتر منتقل مي سازد.
    سرانجام شركت كنندگان در اين ميزگرد بالاتفاق بر اين امر تاكيد نمودند كه بدون عقب نشيني ارتش از مناطق اشغالي و محو شهرك هاي صهيونيستي اوضاع هرگز بهبود نخواهد يافت . گرچه محو اين شهرك ها منجر به رودرويي با برخي از ساكنان آن مي شود.
    اين انتقادات نه ناشي از وجدان بيدار و حس انسان دوستي گويندگان آن است و نه اعترافي از سر ندامت نسبت به ارتكاب جناياتي كه در حق ملت مظلوم فلسطين رفته است . اين جمع سالياني دراز خود در راس دستگاه امنيتي رژيم صهيونيستي شريك جرم بوده اند. آنچه به بيان آمده است چيزي جز احساس خطر جدي و عميق نسبت به آينده مبهم رژيم اشغالگر نيست .
    اظهارات صريح « لئون دويتنر » نويسنده صهيونيست مقيم هلند و مولف كتاب حق بازگشت در گفت وگويي كه با هفته نامه آلماني اشپيگل در اين باره داشته است نيز خواندني است .
    اوضاع وخيم اسرائيل در دو دهه آينده خيال پردازي نيست ; بدون شك اسرائيل در 16 سال بعد فقط محدود به چند كيلومتري اطراف تل آويو و محصور بين دشمنان متعدد خواهد بود.
    وي براساس آماري كه كنفرانس بين المللي يهود منتشر كرده است مي گويد :
    70 % شهروندان اسرائيل در صورت فراهم شدن شرايط بلافاصله اراضي اشغالي را ترك خواهند كرد ... و به موجب همين آمار اين مهاجران يهودي اغلب جوانان 25 تا 42 ساله هستند كه مدارك تحصيلي دانشگاهي دارند .
    ... در گزارش كميته مهاجرت پارلمان اسرائيل كه چندي پس از جنگ 33 روزه اسرائيل عليه حزب الله لبنان منتشر شد از اين جنگ به عنوان عاملي ديگر در تشديد گرايش به مهاجرت در ميان جمعيت اسرائيل يادشده است .
    « دويتنر » بااشاره به اين كه برخلاف دين اسلام يهوديت به مسئله شهادت اعتقادي ندارد گفت : « فرجام ما ضعف و ناتواني در برابر جماعتي است كه آماده اند هر چيزي ازجمله جان خود را قرباني آرمان هايشان كنند » .
    در تاريخ 2006 9 1 مقاله اي بديع و مستند از عبدالوهاب المسيري پژوهشگر مصري با عنوان « نهايه اسرائيل » بر روي پايگاه اينترنتي « الجزيره نت » قرار گرفت .
    نظر به اين كه مقاله مزبور ما را از هرگونه بحث درباره آينده رژيم صهيونيستي بي نياز مي كند ترجمه آن را عينا در زير مي نگاريم :
    نگاهي به آينده رژيم صهيونيستي
    در 17 اوت سال 2006 در بحبوحه جنگ 33 روزه لبنان در حالي كه جنگنده بمب افكن هاي اسرائيلي شهرها روستاها و تاسيسات زيربنايي اين كشور را بمباران كرده شهروندان غيرنظامي را به خاك و خون مي كشيدند روزنامه صهيونيستي معاريو مقاله اي به قلم روزنامه نگار خود « يونتان شيم » با عنوان « تل آويو در سال 1909 تاسيس گرديد و در سال 2009 نابود خواهد شد » منتشر ساخت .
    در اين مقاله آمده است : « يك صد سال پيش نخستين شهر عبري بنا شد و پس از صد سال انزوا و عزلت تاريخ حيات آن به سر مي رسد » .
    راستي چه چيز نويسنده مقاله را بر آن داشته است تا از فروپاشي سخن گويد فروپاشي اسرائيل آن هم در هنگامي كه توان نظامي اين رژيم به اوج خود رسيده است و در زماني كه حمايت هاي بي دريغ سياسي مالي و نظامي آمريكا از اين رژيم تمامي خطوط قرمز را درنورديده است ! اين موضع گيري چگونه قابل تفسير است !
    پيش از هرچيز بايد توجه داشت كه يك نكته از نگاه بسياري از مردم پوشيده است و آن اين كه موضوع « فروپاشي اسرائيل » ريشه در احساس دروني صهيونيست ها دارد. حتي پيش از تاسيس دولت صهيونيستي بسياري از صهيونيست ها توجه داشتند كه تحقق آرمان صهيونيسم امري ناممكن است و روياي خوش آن ها سرانجام به كابوسي وحشت زا تبديل خواهد شد.
    پس از تاسيس اين رژيم و با پيروزي بر ارتش هاي عربي دغدغه فروپاشي شدت يافت .
    در سال 1954 موشه دايان وزير دفاع و خارجه رژيم صهيونيستي در مراسم تدفين يكي از دوستانش كه به دست فداييان فلسطيني به قتل رسيده بود. گفت : « ما بايد همواره آماده و مسلح باشيم و در عين اقتدار و بي رحمي مراقبت كنيم تا شمشير از دستمان نيفتد كه در اين صورت حيات ما به پايان خواهد رسيد » .
    « فروپاشي » همواره بر ذهن و دل شهروند صهيونيستي سايه افكنده است ; قربانياني كه از سرزمين خود آواره شده اند خود و فرزندانشان به فدايياني تبديل شده اند كه همواره درهاي بسته اين رژيم را مي كوبند و سرزمين به يغما رفته خويش را مي طلبند. بدين جهت « حاييم گوري » شاعر اسرائيلي مي گويد :
    در درون هر نوزاد اسرائيلي دشنه اي است كه با آن ذبح مي شود.
    و اين خاك (اسرائيل ) (از خون ما) سيراب شدني نيست .
    و همواره خواهان تابوت ها و گورهاي بيشتري است .
    (بدين ترتيب ) در ولادت مرگ و در آغاز پايان پديدار است .
    از سوي ديگر داستان رويارويي با جنگل اثر « ابراهام يهوشوا » نويسنده اسرائيلي كه در نيمه نخست دهه شصت (سده پيشين ) منتشر گرديد احساس دروني يك جوان اسرائيلي را ـ كه مسئوليت نگهباني از يك جنگل به او سپرده شده است ـ تشريح مي كند. اين جنگل توسط صندوق ملي يهود در محل دهكده اي عربي كه مانند بسياري از روستاها و شهرهاي فلسطيني (توسط صهيونيست ها) از نقشه جغرافيايي منطقه محو و نابوده شده احداث گرديده است .
    با آن كه اين نگهبان شيفته تنهايي است اما با پيرمردي لال از اهالي روستاي مزبور روبه روست كه با دخترش به جنگل رسيدگي مي كند.
    رفته رفته روابط حب و بغض ميان اين دو انسان عربي و اسرائيلي جان مي گيرد و اسرائيلي نگران انتقام جويي عربي است كه صهيونيست ها از سال 1948 م مصائب فراواني را در پي سياست تصفيه نژادي و نسل كشي بر وي تحميل نموده اند .
    با اين همه اسرائيلي خويشتن را به طور غيرعادي مجذوب آن پيرمرد عرب مي يابد و بي آن كه خود بفهمد عرب را براي افروختن آتش در جنگل كمك مي كند و در پايان زماني كه آن عرب در به آتش كشيدن جنگل (نابودي اسرائيل ) موفق مي شود جنگ بان با فروپاشي (رژيم صهيونيستي ) از همه تمايلات سركوفته خويش رها گرديده احساس آسودگي شگفتي مي كند!
    در جلسه محرمانه اي كه پشت درهاي بسته در مركز مطالعات سياسي و راهبردي وابسته به موسسه « الاهرام » تشكيل گرديد آندره بوفر . ژنرال فرانسوي و فرمانده قواي مشترك (انگليس فرانسه و اسرائيل ) در جنگ 1956 عليه مصر از راز شگفتي پرده برداشت كه تنها او شاهد آن بوده است . وي گفت :
    در نيمه ژوئن 1967 ; يعني تنها چند روز پس از پايان جنگ هاي شش روزه به ديدار اسحاق رابين رفته بودم و در حالي كه به اتفاق وي بر فراز صحراي سينا پرواز مي كرديم و ارتش پيروز اسرائيل در راه بازگشت از ميدان نبرد بود اين پيروزي نظامي را به رابين تبريك گفتم . لكن پاسخ شگفت او اين بود : اما با اين همه نتيجه چيست !
    ) What will remain of it all ?!(
    بدين ترتيب ژنرال پيروز اجتناب ناپذيري منجلاب و دورنماي فروپاشي نهايي را ديد. هيچ كس در اسرائيل مايل نيست كه درباره موضوع فروپاشي نهايي به بحث و گفت وگو بپردازد; اما سايه سنگين آن برروي بحران ها به خوبي احساس مي شود; مثلا در جريان انتفاضه 1987 زماني كه وحدت و اتفاق در باب اسكان شهرك هاي صهيونيستي به ترديد و تفرقه انجاميد « اسرائيل هاريل » سخنگوي ساكنان اين شهرك ها نسبت به هرگونه چشم پوشي و عقب نشيني (يك طرفه ) هشدار داد و اعلام كرد كه اين امر تنها تا مرز خط كمربند امنيتي (مرزهاي 1948 ) متوقف نخواهد ماند بلكه منجر به يك عقب نشيني روحي و رواني كه وجود دولت را تهديد كند مي گردد.
    رئيس مجلس منطقه اي سامره در يك مشاجره لفظي با شارون گفت : اين راه ديپلماسي پايان سرنوشت شهرك ها و فرجام كار اسرائيل است و ساكنان شهرك ها شعار مي دادند; « عقب نشيني از نابلس يعني عقب نشيني از تل آويو » .
    با شعله ورشدن آتش انتفاضه مسجدالاقصي مطبوعات رژيم صهيونيستي بارها از موضوع فروپاشي اسرائيل سخن گفتند. روزنامه يديعوت احرونوت (27 ژانويه 2007 ) مقاله اي با عنوان « براي روز مبادا در خارج آپارتمان مي خرند » منتشر ساخت ; همان روزي كه اسرائيليان مايل نيستند بدان بينديشند يعني فرجام كار اسرائيل !
    همين موضوع در مقابله « ياعيل باز ميلماد » نيز آمده (معاريو 27 دسامبر 2001 ) و با اين عبارت آغاز مي شود :
    همواره تلاش مي كنم كه اين انديشه رنج آور را از خود دور سازم ; اما هربار مجددا خود را بر من تحميل مي كند. آيا پايان كار دولت همچون سرانجام پروژه كيبوتص ها خواهد بود تشابهات زيادي ميان اتفاقاتي كه براي كيبوتص ها پيش از احتضار و مرگشان رخ داد با آنچه در دوران اخير براي دولت اتفاق افتاده است وجود دارد.
    « جدعون عيست » اين مطلب را در عبارت دراماتيك خويش چنين تلخيص كرده است : « چيزي هست كه مي شايد بر آن گريست : اسرائيل » .
    مجله نيوزويك در تاريخ 2 آوريل 2002 ضمن درج ستاره داود بر روي جلد خود اين پرسش را در صفحات داخلي مطرح ساخت : « آينده اسرائيل : بقاي آن چگونه ممكن است »
    اين مجله با طرح پرسش هاي ديگر منظور خويش را روشن تر بيان كرد و نوشت كه آيا دولت يهود در آينده نيز وجود خواهد داشت به چه قيمت و با كدام هويت
    اما آنچه در اين مقام براي ما اهميت دارد نكته اي است كه « عاموس ايلون » نويسنده اسرائيلي بر آن انگشت نهاده و تاكيد مي كند كه در حالت ياس و نوميدي به سر مي برد; زيرا بيم آن دارد كه كار از كار گذشته باشد. سپس مي افزايد : « من تنها نيمي از آنچه را كه مي ترسيدم به زبان آوردم (زيرا زمان طرح نيمه ديگر آن عملا سپري شده است ) » .
    سخن از فروپاشي رژيم صهيونيستي در مقابله « ايتان هابر » با عنوان « شب خوش ! اي نوميدي ... اندوه اسرائيل را فراگرفته است » (يديعوت احرونوت 11 نوامبر 2001 ) نيز آمده و نويسنده در آن اشاره مي كند كه :
    ارتش آمريكا (در ويتنام ) داراي مدرن ترين سلاح ها و تجهيزات نظامي بود; اما با اين حال همگان منظره پرواز بالگردهاي آمريكايي را بر فراز سفارت اين كشور در سايگون به ياد دارند كه مي كوشيدند آمريكاييان و مزدوران محلي خود را كه در هراس و وحشت مرگباري به سر مي بردند نجات دهند. اين بالگردها نماد شكست و تسليم و گريز بزدلان در فرصت مناسب است .
    سپس همين نويسنده وضعيت مزبور را چنين تشريح مي كند :
    ارتش پابرهنه ويتنام شمالي سربازان مجهز به مدرن ترين سلاح هاي نظامي را از پاي درآورد. راز مسئله در روحيه جنگجويان و فرماندهانشان بود كه آنان را به پيروزي رساند; روحيه يعني معنويات عزم و اراده خودآگاهي به عادلانه بودن راه و احساس اين كه راه ديگري موجود نيست . و اين همان عنصري است كه اسرائيل فرو افتاده در گرداب ياس از آن محروم است .
    اما ابراهام بورگ در مقاله خويش مي گويد :
    آخرين حلقه برنامه هاي صهيونيستي در چند قدمي ماست و اين فرصتي است تا اين نسل آخرين نسل صهيونيستي باشد. شايد در آينده شاهد دولتي يهودي باشيم ; اما آن پديده اي متفاوت شگفت و زشت خواهد بود... دولتي كه از عدالت فاصله جويد امكان بقا را از دست مي دهد... زيرساخت هاي صهيونيسم روبه ويراني نهاده و ستون هاي آن ترك برداشته ... درست مثل سالن هاي ارزان قيمت شهر قدس كه ابلهان در طبقه بالا به رقص و پايكوبي مشغولند در حالي كه ستون ها در طبقه همكف به شدت مي لرزد.
    فلسطينيان دومين ملت جهانند كه در طول تاريخ با برنامه هاي تدوين شده هدف نسل كشي قرار گرفته اند. نخستين بار سرخ پوستان بومي قاره آمريكا هدف نسل كشي غربي ها قرار گرفتند و تعداد آن ها در طول نسل كشي از 12 ميليون نفر به 250 هزار نفر كاهش يافت . نسل كشي صهيونيست ها در فلسطين از لحاظ شيوه ها قساوت و نوع جنايت تفاوتي با نسل كشي غربي ها در آمريكا ندارد. علاوه بر اين صهيونيست ها بيش از دو سوم كل ملت فلسطين را آواره كرده اند