سه دهه نگاه نادرست به مقوله اشتغال
روزنامه جمهوري اسلامي
14/02/1389
سرويس خبر: سرمقاله
سه دهه نگاه نادرست به مقوله اشتغال


بسم‏الله الرحمن الرحيم
شغل و مسائل مرتبط با آن مانند تورم، قراردادها، بيمه، بيكاري و... طي سه دهه اخير يكي از اصلي‏ترين دغدغه‏هاي ايرانيان و به تبع آن محوري‏ترين وعده‏ها و برنامه‏هاي دولتهاي وقت بوده و اكنون نيز هست.
اين دل مشغولي‏ها در دو حوزه ايجاد اشتغال يا همان فرصت شغلي جديد و حفظ اشتغال موجود و جلوگيري از نابودي فرصتهاي قبلاً خلق شده وجود داشته است. امروز و با گذشت بيش از 30 سال از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، مرور بر سه دهه برنامه‏ريزي و تلاش دولتمردان مختلف كشورمان براي حل معضلي به نام بيكاري و تأمين نيازهاي شغلي جامعه، تصويري را پيش روي ناظران قرار مي‏دهد كه دقت در آن به بازشناسي مولفه‏هاو ديدگاه‏هاي مشتركي مي‏انجامد كه هر يك به نوبه خود در عدم موفقيت برنامه‏هاي پياده شده نسبت به حل معضل بيكاري سهمي در خور تأمل داشته‏اند.
اولين رويكرد به اين واقعيت باز مي‏گردد كه دولتها معمولاً به مقوله اشتغال‏آفريني با نگاهي انتزاعي و بريده از ساير مسائل كلان اقتصاد نگريسته‏اند. به عبارت ديگر، اينگونه فرض شده كه مشكلي به نام بيكاري، معلول يك دسته از عوامل مشخص و مجزا از ساير مولفه‏هاي اقتصادي است كه بايد با تمركز راه‏حلها بر اين عوامل درصدد برطرف كردن معضل بيكاري برآمد. اين درحالي است كه تجربيات و يافته‏هاي موفق جهاني اثبات كرده كه مسئله اشتغال و يا روي ديگر اين سكه، يعني بيكاري، از عوامل به شدت متاثر از ساير مولفه‏هاي اقتصادي است و در عين حال موثر بر آنهاست. از اين رو بسيار ساده انگارانه خواهد بود اگر فرض كنيم بدون در نظر گرفتن مسائلي مانند تورم، فضاي كسب و كار، واردات و صادرات و حتي زادو ولد، مي‏توان بر معضل بيكاري نيروي كار فائق آمد.
تدوين و اجراي بسته‏هاي سياستي مختلف در طول 18 سال گذشته از طرح وام‏هاي خوداشتغالي و طرح ضربتي اشتغال گرفته تا طرح بنگاه‏هاي زودبازده و اين اواخر طرح مشاغل خانگي نشان دهنده اين واقعيت است كه دولتهاي وقت همواره بر اين تصور بودند كه اجراي سياستها و طرحهاي ضربتي... مي‏تواند در كوتاه مدت به اين مشكل پايان دهد. استمرار چنين نگاهي در طول سالهاي متمادي و شكست مستقيم و ضمني تمامي اين طرحها نشان مي‏دهد كه اصرار بر راه‏حلهاي جزيره‏اي كه برخاسته از نگاهي انتزاعي به مقوله اشتغال است، هنوز سياستگذاران را به اين نتيجه نرسانده كه بهترين طرحها و سياستها هم بدون هماهنگي ميان سياستهاي مالي، پولي و حتي سياسي، گرهي از كار اشتغال باز نخواهد كرد.
دومين مولفه مشترك در مجموعه طرحهاي اجرا شده طي اين سالها، باورمندي به نقش و وظيفه دولتها در ايجاد اشتغال است.
اين تفكر كه خلق شغل جديد و به زبان عاميانه‏تر "كاريابي براي مردم" وظيفه دولت است، مقوله‏اي است كه نه تنها در ميان بدنه جامعه بلكه در بين مديران و مسئولان كشورمان نيز به شدت پذيرفته شده و رنگ وبوي يك اصل را به خود گرفته است. اين باور در تمامي سه دهه گذشته و حتي سالهاي پيش از آن نيز نتيجه‏اي جز فربه‏تر شدن و رشد بي‏اندازه دولتها و لختي، سستي و خفگي بخش خصوصي نداشته است.
به عبارت ديگر اگر امروزه تملك و مالكيت تعداد زيادي از بنگاه اقتصادي را از سوي دولت، پيامد و نشانه اقتصاد دولتي و ضد خصوصي در سالهاي گذشته مي‏دانند، دولتي شدن اشتغال و تعريف اشتغالزايي به عنوان يكي از وظايف دولت را نيز بايد يكي ديگر از نمادهاي اقتصاد دولتي قلمداد كرد.
اين در شرايطي است كه اقتصاد جهاني مدتها است به اين نتيجه دست يافته كه وظيفه دولتها در حوزه اشتغال تنها به ايجاد فضاي كسب و كار مناسب و تسهيل و تسريع فعاليت‏هاي بخش خصوصي خلاصه مي‏شود.
به ديگر سخن دولتها موظف نيستند بنگاه تأسيس كنند تا بيكاران استخدام شوند بلكه دولتها موظفند با تدوين قانون مناسب كار، تسهيل در روند ثبت قانوني مشاغل و بنگاه‏ها، كاهش ريسكهاي بين‏المللي براي ساده‏سازي مبادلات تجاري و جذب سرمايه خارجي، اعطاي تسهيلات ارزان قيمت از طريق بنگاه‏هاي پولي، شفافيت در قوانين حمايت از سرمايه‏گذاران، ثبات در قوانين ثبت مالكيت و ماليات و... زمينه را براي حضور بخش خصوصي و اشتغالزايي اين بخش فراهم آورند.
سومين و تلخ‏ترين مولفه مشترك در تمامي طرحهاي اجرا شده، باور به مشكل‏گشائي پول در ايجاد اشتغال است.
مروري بر تمامي سياستهاي ناظر بر اشتغال‏آفريني در سالهاي گذشته نشان مي‏دهد طراحان و مجريان بر اين تصور بوده‏اند و اكنون نيز هستند كه مشكل نيروهاي جوياي كار، بي‏پولي يا به عبارت روشن‏تر نداشتن سرمايه اوليه است، بنابر اين مي‏توان با تأمين اين سرمايه مشكل بيكاري را حل كرد.
برمبناي همين باور از سال 1370 تا 1388 مبالغ هنگفتي در قالب تسهيلات به متقاضيان اشتغال كه به غلط مترادف كارآفرين تلقي مي‏شدند، پرداخت شد. بنابر گزارشهاي رسمي درصد بالايي از اين تسهيلات به شكلهاي گوناگون به هدر رفته است؛ چرا كه بخش عمده‏اي از تسهيلات گيرندگان صرفاً نيروهايي بودند كه توانايي كار كردن داشتند و نه افرادي كه بتوانند كسب و كاري ايجاد كنند كه ديگراني را نيز مشغول سازند. از اين رو بسياري از اين بيكاران كه تا پيش از دريافت تسهيلات تنها مشكلشان بيكاري بود پس از دريافت تسهيلات ايجاد شغل يا اصلاً آن را در مسير اشتغال مصرف نكردند و به خريد اجناس مصرفي اختصاص دادند و يا به علت فقدان مهارتهاي مديريتي و... با وجود سرمايه‏گذاري در مسير اشتغال، ورشكسته شدند. نتيجه اما يكي بود، بيكاران سابق به بيكاران بدهكار تبديل شدند.
در اين ميان، افرادي هم بودند كه بااستفاده از اين تسهيلات، موفق به ايجاد مشاغل پايدار شدند ولي آمارها نشان مي‏دهند نسبت منطقي ميان حجم تسهيلات پرداخت شده كه در برخي برهه‏ها به قيمت كاهش شديد منابع بانكي و كمبود سرمايه در گردش بنگاه‏هاي موجود تمام شد، با تعداد مشاغل پايدار ايجاد شده برقرار نيست.
اين چنين است كه به نظر مي‏رسد براي حل مشكل بيكاري، پيش و بيش از هر تصميمي و اجراي هر سياستي بايد به يك نگاه صحيح در مورد مقوله اشتغال برسيم و منظومه فكري خود را برمبناي اين نگاه ترسيم كنيم.

http://www.jomhourieslami.com/1389/13890214/13890214_01_jomhori_islami_sar_magaleh_0001.html