نگرش معرفتشناسانه به "آزادي"، ما را از "سطح و ظاهر" به "عمق و باطن" ميبرد و در همه زواياي دين مبين حق، نشان از آزادي به عنوان نعمتي فطري و سرشته شده در تار و پود انسان ميجويد. در اين نگاه معرفتي به آزادي ورابطه آن با تماميت اسلام و جامعيت قوانين آن، در مييابيم كه پرستش و عبادت خدا - كه زيباترين جلوه آن "نماز" است - نقش بسيار مبنايي و زيربنايي در تحقق"آزادي" در وجود آدمي دارد، به گونهاي كه تا انسان پرستش خداوند متعال رابه نحو احسن به جا نياورد و تا حقيقت"نماز" را در نيابد و اين عبادت بزرگ را در اوج آگاهي و بصيرت نسبت به فلسفه ومعاني ومحتوا و آثار شگرف فردي و اجتماعي آن به جا نياورد، نميتواند اولا مفهوم دقيقي از آزادي به دست بياورد. ثانيا معرفت و شناخت كاملي نسبت به مباني و جلوههاي آن كسب كند. ثالثا آثار و ثمرات اين موهبت بزرگ را در عرصه فعاليتهاي فكري، فرهنگي،اجتماعي، سياسي و حكومتي به نظاره بنشيند.
وقتي حضرت پروردگار در قرآن حكيم و در آيات مختلف از نماز و پرستش ياد ميكند و "ياد خدا" را درون مايه اصلي نماز مينامد(1) و "اخلاص" را شرط اصلي پذيرش (2) و آرامش قلوب را اثر قطعي نماز و عامل سلامت روح و روان (3) و اجتناب از معاصي وگناهان درهمه عرصههاي حيات فردي وجمعي را ازثمرات اين عبادت (4) و رستگاري و فلاح را فرجام نهايي نمازگزاران معرفي ميكند (5)، به صراحت ميتوان دريافت كه پرستش خداوند متعال و ذكر ونماز، نقش محوري و حياتي در رهايي انسان از زنجيرهاي اسارت دروني و توليد آرامش و اثراتي همچون اتصال و اتكال به خدا و تحت قدرت لايزال او درآمدن و از همه قدرتهاي غيرالهي نهراسيدن و از تعظيم و بزرگداشت آنان سرباز زدن و در اوج آزادي و آزادگي، همه بردگيها را نفي كردن و به آزاديهاي اجتماعي و سياسي رسيدن، ايفا مينمايد.
اين آثار و ثمرات بزرگ در پرتو نماز و پرستشي به دست ميآيد كه در فرهنگ اسلامي از آن به نام "عبادت احرار و آزادگان" ياد شده است، چنان كه از لسان مبارك ائمه دين(ع) در اين باره چنين آمده است:
"گروهي خداوند را عبادت ميكنند به اميد پاداش، كه اين عبادت بازرگانان است. گروهي خدا را ميپرستند از روي ترس، كه اين عبادت بردگان است. و گروهي ديگر خدا را - نه براي كسب پاداش بهشت، ونه از ترس عذاب جهنم، كه براي خودش و - براي تحقق سپاسگزاري نعمتهايش ميپرستند، و اين عبادت احرار و آزادگان است."(6)
از آنجا كه متفكر ژرفنگر شهيد مظلومآيتالله بهشتي به "آزادي" نگاهي معرفت شناسانه دارد و به مباني و زيرساختهاي اعتقادي و فكري اين ارزش والا نظري عميق ميگسترد، به طور طبيعي نضج و شكلگيري اوليه نطفه آزادي را با عبادت خالصانه و عاشقانه خدا مرتبط ميداند و معتقد است كه تا انسان باعبادت و پرستش خداوند از قيد و بندهاي دروني آزاد نشود، نميتواند به آزادي در ابعاد اجتماعي و سياسي نائل آيد و به اين وسيله از تسليم و كرنش در برابر قدرتهاي استعماري و حكومتهاي استبدادي - كه عوامل و مهرههاي آنان ميباشند و مأموريت دارند با گسترش ظلم و فساد و اختناق و سركوب آزاديها زمينهساز بسط قدرت و سيطره مرگبار آنان در سرزمينهاي مسلماننشين شوند - رهايي يابد.
در انديشههاي ژرف اين متفكر ژرفنگر دقت روا داريم:
"از نظر اسلام ستايش مخصوص خداست كه كمال بينهايت است. غير از خدا هيچ كس و هيچ چيز شايسته ستايش نيست. از هركس و هر چيز در حدود ارزش واقعياش ميتوان قدرداني و در حدود محبت و خدمتش ميتوان تشكر كرد، ولي قدرداني و تشكر هرگز نبايد رنگ چاپلوسي، مداحي و ستايشگري به خود گيرد.
مداحي و ستايشگري يك آفت بزرگ اخلاقي و يك آفت بزرگ اجتماعي است.
مداح و چاپلوس از يك طرف شخصيت خود را ميكشد و خود را به دست خود، پست و زبون ميكند و از طرف ديگر با مداحي و چاپلوسي، شخصيتهاي دروغين اجتماعي ميسازد كه روز به روز مغرورتر و خودپسندتر ميشوند، ديگر نه خودشان به فكر آن ميافتند كه نواقص واقعي خود را بشناسند و نه به كسي اين اجازه و فرصت را ميدهند كه از آنها و رفتار آنها "انتقاد" كند، مداحان فرومايه كم كم آنها را در جامعه به صورت بتهاي مغرور، خودكامه و خطرناك درميآورند كه خودآگاه يا ناخودآگاه انتظار دارند مردم به آنها به حد پرستش احترام بگذارند و از آراء و افكارشان بيچون و چرا پيروي كنند.
اسلام با اعلام مكرر اين حقيقت كه: "ستايش مخصوص خداست"، ميخواهد هرگز درجامعه يكتاپرستي اسلامي، چنين بتهاي خودكامه و مغرور به وجود نيايند و راه "انتقاد منطقي و بيغرض" از هركس در هر مقام به روي همه باز باشد." (7)
1 - اولين حقيقت نهفته در كلام شهيد مظلوم آيتاللهبهشتي اين است كه:"ستايش مخصوص خداست". اين حقيقت در آيات مختلف قرآن و متون روايي اسلام به طور پيوسته و مكرر مورد توجه و نظر قرار گرفته تا به اين وسيله هر مسلماني دريابد كه آن وقت "ايمان" در تار و پود وجود او نفوذ ميكند و همه افكار و رفتار و عملكردهايش را جلا ميدهد و زلال مينمايد كه تنها خدا را شايسته پرستش بداند و در برابرغير او سر تعظيم فرود نياورد و پيشاني سجده به خاك نسايدو از همه چيز رها و آزاد شود.
نفي پرستش از غيرخدا و اختصاص آن به ذات مقدس حضرت پرودرگار، در اين عبارت كوتاه از سوره حمد نهفته است كه در نمازها مرتب تكرار ميكنيم تا آثار آن را در تمام حركات و رفتار و عملكردهايمان جاري كنيم: الحمدلله ربالعالمين".
2 - نكته مهمي كه شهيدبهشتي پس از تصريح به اختصاص ستايش براي خدا، به آن اشاره ميكند اين است كه از هر كس و هر چيز بايد در حد ارزش واقعي آن و به اندازه اثر و خدمتش قدرداني و تشكر نمود،و اگر اين قدرداني و سپاسگزاري از حد تعادل و متناسب با عمل و خدمت افراد خارج گردد، مداحي و چاپلوسي ميشود كه باواقعيت وجودي و خدمات افراد انطباق ندارد.
اين سخن عميق شهيد بهشتي خاستگاهي چون فرهنگ و معارف اسلامي دارد و نشان ميدهد كه اولا اگر قدرداني و سپاسگزاري از افراد با آثار و خدمات آنان همخواني داشته باشد، ممدوح و پسنديده است و آثار ارزشمندي ميآفريند و اصولا چنين قدرداني و تشكري، در طول سپاس و شكرگزاري از خداوند متعال قرار دارد و وجود آن ضروري ميباشد. ثانيا نبايد اين قدرداني و تمجيد از حد تعادل خارج شود و از واقعيتهاي وجودي و خدمات افراد پا فراتر نهد و به افراط و زيادهروي برسد، كه در اين صورت ديگر نميتوان نام قدرداني و تمجيد بر آن نهاد، بلكه تملق و چاپلوسي از آن سر برخواهد آورد كه يك صفت زشت اخلاقي و تهديد كننده سلامت عملكردها در فعاليتها و مديريتها ميباشد.
حضرت علي(ع) با اين رهنمود كه: "ثنا گفتن و تمجيد ديگران، بيشتر از حد شايستگي و لياقت آنان، تملق و چاپلوسي است." (8) ضمن آنكه قدرداني و تشكر و تمجيد از عملكرد افراد را تثبيت ميكنند، افراط و زيادهروي و عدم انطباق تمجيد و تعريفها با حد و اندازه شايستگي افراد را نفي مينمايند.
3 - متفكر شهيد آيتالله بهشتي "مداحي و چاپلوسي" را از آفات بزرگ اخلاقي و اجتماعي معرفي ميكند و آثار مخرب آن را هم متوجه شخص متملق و چاپلوس، و هم گريبانگير افراد و گروههاي ستايش شده ميداند.
اثر مخربي كه متوجه شخص مادح و متملق ميشود اين است كه او شخصيت انساني خود را ذليل و خوار ميكند و از رشد و بالندگي در مسير صحيح و منطبق بامعيارهاي ديني باز ميدارد. اثر و آفت زشت ديگر تملق و چاپلوسي، در صحنههاي فعاليتهاي اجتماعي و سياسي رخ مينماياند، به اين صورت كه "شخصيتهاي دروغين اجتماعي" پرورش مييابند كه تحت تاثير تملقها و چاپلوسيهاي اين و آن، روز به روز مغرورتر ميشوند و در نتيجه بر معايب خود چشم فرو ميخوابانند و كاري ناشايستشان را شايسته ميپندارند و نه ديده بر نواقص خويش ميگشايند و نه راضي ميشوند كه ديگران زبان به انتقاد آزاد و سالم از آنان بگشايند.
در نگاه شهيد بهشتي وقتي خطر عملكرد چاپلوسان فرو مايه تداوم يابد، به مرور برخي از افراد و عناصر در جامعه به صورت "بتهاي مغرور و خودكامه و خطرناك" ظاهر ميگردند كه يا به صورت "خودآگاه" و يا به صورت "ناخودآگاه" انتظار دارند كه تودههاي مردم در حد پرستش براي آنان احترام و اكرام قائل شوند و افكار و نظرات و ديدگاههاي آنان را بدون چون و چرا بپذيرند و به پيروي در آورند.
اگر ميبينيم برخي از افراد و جريانها و جناحها در عين حال كه ادعاي اسلاميت دارند، بديهيترين دستورالعملهاي ديني درباره ضرورت تضارب و تبادل افكار و انتقاد سالم از عملكردها را نميپذيرند و راه هرگونه ارائه افكار و نظرات و عرضه كردن نوآوريها را مسدود ميكنند و افراد آزاد انديش را در صورت تبعيت از فكر و مشي خود ميپذيرند و در غير اين صورت افكار بكر و انديشههاي راه گشاي آنان را به شدت مورد تهاجم قرار ميدهند و از ارتكاب زشتترين حركات ضد اخلاقي عليه آنان امتناع نميورزند، جز اين نيست كه ثناخوانيها و تملقها و چاپلوسيهاي مكرر افراد باعث رشد روحيه استبداد نظر و رأي در آنان و تداوم غرورها و فريبندگيها و خود خواهيهايشان شده است.
4 - شهيد بهشتي در انتهاي ديدگاههاي خويش، به اين نتيجهگيري ميرسد كه: اسلام با اعلام مكرر اين حقيقت كه "ستايش مخصوص خداست"، ميخواهد هرگز در جامعه يكتا پرستي اسلامي چنين بتهاي خودكامه و مغرور به وجود نيايند و راه انتقاد منطقي و بيغرض از هر كس در هر مقام به روي همه باز باشد.
اين بخش از سخنان شهيد بهشتي، ناظر به يكي از مشكلات جامعه امروز ما ميباشد. همان مشكلي كه متاسفانه در سطح مديريتهاي سياسي رخ مينماياند. به اين ترتيب كه برخي از افراد پس از دست يافتن به قدرت و منصب و مقام و در اثر ارتباط و تعامل مكرر با چاپلوسان و متملقان، به اين باور ميرسند كه از جنبههاي علم و دانش، تخصص و كارداني، طرح و برنامه، تدبير و مديريت، در مراتب بالا و فوق تصور ميباشند و همگان - از نيروهاي درون و برون حكومت و دولت - در نازلترين مرتبه از علم و تخصص و تجربه و مديريت قرار دارند و بر همين اساس حالتي به خود ميگيرند و روحيهاي پيدا ميكنند كه شهيد بهشتي از آن به عنوان "بتهاي خودكامه و مغرور" ياد ميكند. اين حالت ناخوشايند باعث ميشود كه راه هرگونه انتقاد سازنده و مفيد بر آنان بسته شود و با صالحان ناقد در هر مكان مواجههاي زشت صورت گيرد كه با برخورد مبتني بر خشونت و پرخاش و بدگويي يا تهمت توطئه به آنان زدن، و يا هتك و تخريب آنان براي باز شدن بيشتر ميدانهاي خودنمايي و استبداد رأي و عملكردهاي ضد آزادي و منزوي كردن كامل عالمان انديشه ورز و صالحان منتقد از گردونه نظارت عمومي بر عملكرد كار گزاران ميباشد.
شهيد بهشتي اين نتيجه گيريهاي زيبا از نماز و محتواي غني آن كه در عبارات و حركات آن نهفته است را فقط به تبيين "الحمد لله رب العالمين" محدود نميكند، كه در تمام تعابير و حركات نماز به رابطه آزادي و آزادگي و آزادانديشي با نماز و فلسفه و اثار ارزشمند آن تصريح مينمايد كه از آن جمله در توضيح عبارت زيباي "سبحان ربي العظيم و بحمده" در حركت "ركوع"، اين گونه معرفت و بينش ميآفريند:
"نمازگزار با اين جمله كه در ركوع نماز ميگويد، بار ديگر شعار توحيد و يكتا پرستي را تكرار ميكند و ميگويد:
بارالها، تنها عظمتي كه مرا در برابر خود به خم شدن و ركوع وا ميدارد، تويي. در برابر هيچ كس و هيچ چيز جز تو براي تعظيم و بزرگداشت قد خم نميكنم، در برابر همه قدرتهاي طبيعي و انساني سر راست ميگيرم و هرگز اجازه نميدهم قامت راستي كه به من دادهاي و "فكر و اراده آزادي" كه به من ارزاني داشتهاي، در برابر اين قدرتها خم شوند." (9)
اين عبارات، پيامي است كه در "حالت ركوع" و"ذكر ركوع" نهفته است و نمازگزار به گونهاي با مفاهيم و آثار نماز - از ابتدا تا انتها - پرورده شده و به "يكتا پرستي" رسيده است كه در تمام حركات و حالات و عبارات نماز از جمله ركوع، به فكر و اراده آزادي كه خداوند به او عطا كرده است ميانديشد و آن را عزيز و وبزرگ ميشمارد و راضي نميشود اين نعمت شريف را كه در پرتو عبادت خدا و پرستشهاي آگاهانه و بارهايي از همه قيود و با سركوب لشكريان كشور وجود دروني و روي دل را يكسره به سوي حضرت محبوب ازلي بردن و او را از ژرفاي جان طلبيدن و در او ذوب و محو شدن به دست آورده، به سهولت از كف بدهد.
به اين ترتيب پرستش خدا و تحقق زيباترين جلوه آن يعني نماز، نقشي بنيادي در ساختار شخصيت آزادگان و آزادانديشان ايفا مينمايد و آنان رها از هر كژي و ناراستي و هواهاي نفساني، در صحنه اجتماعات انساني به فعاليتها و مديريتهاي ارزنده و سازنده و منتهي به رشد و پويايي و پيشرفت در رشتههاي مختلف علوم و دانشها از يكسو، و حضور مستمر و موثر در عرصه فعاليتهاي اجتماعي و سياسي از ديگر سو، اشتغال ميورزند.
* پاورقي:
1 - قرآن كريم، سوره طه (20)، آيه 24
2 - سوره انعام(6)، آيه 162
3 - سوره رعد (13)، آيه 28
4 - سوره عنكبوت (29)، آيه 45
5 - سوره مومنون (23)، آيه 1 و 2
6 - اين روايت با مفهوم و محتواي واحد، هم از زبان حضرت علي (ع) و هم از زبان حضرت امام حسين (ع) نقل شده است.
رجوع شود به نهجالبلاغه، حكمت 237، تحف العقول، بخش سخنان امام حسين (ع)، ص 245
7 - نماز چيست، اثر شهيد مظلوم آيتالله بهشتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص 23 و 24
8 - نهجالبلاغه، ترجمه فيض، ص 239
9 - نماز چيست، اثر شهيد مظلوم آيتالله بهشتي، ص 27
*متفكر شهيد آيتالله بهشتي:
اسلام با اعلام مكرر اين حقيقت كه: "ستايش مخصوص خداست"، ميخواهد هرگز در جامعه يكتا پرستي اسلامي، بتهاي خود كامه و مغرور به وجود نيايند و راه "انتقاد منطقي و بيغرض" از هر كس در هر مقام به روي همه باز باشد.
* برخي از مديران و دولتمردان در اثر تاثيرپذيري از تعريف و تمجيدهاي مكرر متملقان و چاپلوسان، به اين باور ميرسند كه از جنبههاي علم و دانش، تخصص و كارداني، طرح و برنامه و تدبير و مديريت، در مراتب بالا و فوق تصور قرار دارند و همگان - از نيروهاي درون و برون حكومت و دولت - داراي نازلترين مرتبه از دانش و تجربه و مديريت ميباشند!
* تهمت توطئه و رفتار مبتني بر هتك و تخريب، راه را براي باز شدن بيشتر ميدانهاي خودنمايي و استبداد رأي و عملكردهاي ضد آزادي و منزوي كردن كامل عالمان انديشه ورز و صالحان منتقد از گردونه نظارت عمومي بر عملكرد كارگزاران هموار مينمايد
* برخي از جريانها و جناحها در اثر تحول ناپذيري از آثار ارزشمند نماز و تداوم فريبندگيها و خودخواهي ها، بديهيترين دستورالعملهاي ديني درباره ضرورت تضارب و تبادل افكار و انتقاد سالم از عملكردها را نميپذيرد و راه هرگونه ارائه افكار و عرضه كردن نوآوريها را مسدود ميكنند
* هر مسلماني بايد دريابد كه آن وقت "ايمان" در تارو پود وجود او نفوذ ميكند و همه افكار و رفتار و عملكردهايش را جلا ميدهد و زلال مينمايد كه تنها خدا را شايسته پرستش بداند و در برابر غير او سر تعظيم فرود نياورد و پيشاني به خاك نسايد و از همه چيز رها و آزاد شود