آسيب شناسي وحدت جهان اسلام بازگشت به خويشتن اسلامي و ضرورت حركت‌هاي رهايي بخش اسلامي
روزنامه جمهوري اسلامي
03/12/1389
سرويس خبر: عقيدتي
آسيب شناسي وحدت جهان اسلام
بازگشت به خويشتن اسلامي و ضرورت حركت‌هاي رهايي بخش اسلامي


حكومت‌هاي به ظاهر ديني از صدر اسلام تا مقاطع تاريخي ديگر، وحدت مسلمين را مورد تهاجم همه جانبه قرار دادند و اسلام را چون پوستين وارونه به تن كردند و اقشار مختلف مردم را در دام‌هاي نيرنگ و فريب به بند كشيدند و از حقيقت دين مبين دور كردند تا از آنچه بر آنان مي‌رود نه تنها آگاه نگردند و به دفاع از رهبران راستين اسلام و شيران بيشه توحيد نپردازند، كه در مقابل آنان صف آرايي كنند و با وارد آوردن نسبت كفر و خروج از دين به اين پيشوايان رهايي و آزادي، قتل و كشتارشان را موجه جلوه دهند.
اين حكومت‌ها، با چهره اسلامي و داعيه مسلماني خود را در جامعه اسلامي به نمايش در نياوردند كه آنان را از عبادت خدا و اجراي آداب ديني و تشكيل مراسم و برقراري احكام فردي بازدارند، كه در نگاه آنان عبادت‌ها و اذ كار و دعاها به صورت امور شخصي و در محدوده زندگي فردي، هيچ ضرري متوجه آنان نمي‌كرد، بلكه به نفع اين حكومت‌ها بود تا به اين وسيله، مردم را همواره فرو رفته در "خود" و بريده از "جامعه" نگاه دارند.
هدف اصلي حكومت‌هاي جائر از ادعاهاي ديانت - كه از اسلام اموي و اسلام عباسي تا آخرين حلقه و چهره از اين دو اسلام يعني "اسلام آمريكايي" به ظهور در آمد - منزوي كردن تعاليم و قوانين اجتماعي و سياسي دين خدا بود. آنان مي‌خواستند و مي‌خواهند كه اولا اسلام سياسي و انقلابي را از صحنه خارج كنند و از ذهن و فكر و رفتار و عملكرد مردم جامعه دور دارند و اسلام فردي و محصور در دينداري شخصي را جايگزين آن سازند. و از سويي ديگر تعاليم و قوانين قرآن را در چنبره قدرت خود گيرند و از آن براي توجيه و خيانت‌ها و جنايت هايشان بهره‌برداري كنند، و اين حربه‌اي بود كه اگر موثر مي‌افتاد شيرازه‌هاي وحدت مسلمانان را از هم مي‌گسست و تشتت و پراكندگي را جايگزين آن مي‌كرد، و چنين نيز شد.
حضرت امام خميني در وصيت نامه الهي، سياسي خود در اين باره، روشنگري مي‌كنند و پس از آن كه دست‌هاي پنهان و نقشه‌هاي اوليه براي تحقق سياست دين گرايي ظاهري و منافقانه براي ضربه زدن به قرآن و اسلام را مي‌نمايانند، چنين توضيح مي‌دهند:
"... و هر چه اين بنيان كج به جلو آمد، كجي‌ها و انحراف‌ها افزون شد، تا آنجا كه قرآن كريم را كه براي رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عائله بشري، از مقام شامخ احديت به كشف تام محمدي (ص) (1) تنزل كرد كه بشريت به آنچه بايد برسند برساند و اين وليده "علم الاسماء" (2) را از شر شياطين و طاغوت‌ها رها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حكومت را به دوست اولياء، معصومين - عليهم صلوات الاولين و الاآخرين - بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارند، چنان از صحنه خارج نمودند كه گويي نقشي براي هدايت ندارد و كار به جايي رسيد كه نقش قرآن به دست حكومت‌هاي جائر و آخوند‌هاي خبيث بدتر از طاغوتيان، وسيله‌اي براي اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالي شد."(3)
در اين عبارات كوتاه و در عين حال عميق حضرت امام خميني بينديشيم و مصاديق آن را بيابيم تا به شناسايي آفات وحدت مسلمين برسيم
- در عبارات و تعابير امام خميني، از قرآن كريم با هدفمندي مقدسي چون، "نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عائله بشري" ياد شده است. بنگريم و بينديشيم كه اولا وحدت و تجمع ملل مسلمان جهان و تشكيل "امت واحده اسلامي" يك اصل و هدف بزرگ است و نمي‌توان به سهولت از آن گذشت و به ديده اغماض بر آن نگريست. ثانيا تفكر قرآني و اسلامي در اين باره به گونه‌اي وسيع مي‌باشد كه حتي به وحدت و جمع همه ملل و جوامع بشري مي‌انديشد و در صدد رفع عوامل تفرقه و تنازع و درگيري و جنگ بين آنها و رسيدن به همبستگي مي‌باشد. ثالثا وقتي انديشه گسترده و قوانين رهايي بخش اسلام اين گونه به جهان بشريت و ضرورت وحدت همه اقوام و ملل و نژادها نظر مي‌افكند، چه جاي غفلت مسلمين و گرايش به نزاع و تفرقه مي‌باشد؟! و آيا نبايد از محتواي غني پيام‌هاي قرآن و نداهاي آن به نفي تفرقه و گرايش به وحدت پند و عبرت بگيريم؟! آيا قبل از جوامع بشري، اين جوامع اسلامي نيستند كه بايد به خود بيايند و گوش جان به نداهاي وحدت زاي قرآن بسپرند و از چند دستگي و فرقه گرايي رهايي يابند؟!
بايد خاك حسرت بر سر ريخت كه در جوامع اسلامي مشاهده مي‌كنيم نه تنها وحدت و اخوت جايگاه خاص خود را نيافته، كه تفرقه بيداد مي‌كند، و نه تنها تفرقه و جدايي، كه در مناطق و كشورهايي كشتار و خون ريزي بين آنها حاكم گرديده است!
راستي آيا جز اين است كه برخي از گروه‌هاي مسلمان با حملات انتحاري و با حكم و فتواي بعضي از علماي در غفلت غنوده و به جهل و جمود فرو رفته در سرزمين عراق و پاكستان به قتل و كشتار علماي مبارز و وحدت گراي تشيع و نيز قتل شيعيان مظلوم و بي‌گناه مي‌پردازند؟!
آيا علماي آگاه اهل سنت كه بارها با اين گونه فتواها و كشتارها مخالفت كرده‌اند، نمي‌خواهند بيشتر از گذشته به علماي دلسوز و درد‌آشناي تشيع نزديك شوند و به جستجوي راهكارها و روش‌هاي موثر براي جلوگيري از اين فرقه گرايي‌هاي خانمان سوز بپردازند؟! آيا اين فتواهاي مخالف و متضاد با اسلام و قرآن، به نفع و سلطه جهنمي آمريكا بر كشورهاي اسلامي تمام نمي‌شود؟ و آيا اين خيانتي آشكار به اسلام نمي‌باشد؟!
فراموش نكنيم كه امام خميني از اسلام به عنوان يك امانت در دست مسلمين ياد كرد (4) و درباره خيانت به اين امانت، اينگونه با صراحت سخن گفت:
"اگر ما به اين امانت، خداي نخواسته خيانت بكنيم، اين يك گناهي است كه معلوم نيست كه آمرزيده بشود. فرق دارد با گناه‌هاي ديگري حتي با كباير گناه‌هاي ديگر. براي اين كه بسياري از گناه‌ها هست كه به خود انسان برمي‌گردد، به جامعه برنمي‌گردد. لكن خيانت به اين امانت، خيانت به اسلام و خيانت به ملت‌هاي مسلم است...(5)
حضرت امام خميني در وصيت نامه خويش تداوم اهداف اسلام اموي به صورت اسلام آمريكايي را براي تحقق واقعيت تلخي مي‌دانند كه با اين عبارت از آن ياد مي‌كنند: "كار به جايي رسيد كه نقش قرآن به دست حكومت‌هاي جائر و آخوند‌هاي خبيث بدتر از طاغوتيان وسيله‌اي براي اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالي شد"(6)
اين عبارات دردناك و آگاهي بخش، به استمرار حكومت اموي و عباسي در برخي از كشورهاي به ظاهر اسلامي اشاره دارد كه به نام اسلام و قرآن برملت‌هاي مسلم مسلط شدند و بر دين مبين حق به شدت تاختند و همه چيز را در مسير تامين مطامع و منافع خود به بهره‌برداري رساندند و ستم و سلطه خود را توجيه كردند.
همچنين اين رهنمودها، اشاره به روحانيون درباري دارد كه به تعبير امام خميني از طاغوتان خبيث‌ترند. زيرا همين روحاني نماها هستند كه از عصر حكومت اموي تا امروز به توجيه شرعي ستم و جنايت‌هاي حاكمان و قدرتمندان مي‌پردازند و هر خيانتي كه دولتمردان طرفدار اسلام اموي ديروز و حاكمان اسلام آمريكايي امروز روا مي‌دارند، مهر شرع در پاي آن مي‌زنند!
مگر نه اين است كه حكم قتل حضرت امام حسين(ع) را روحاني نمايي چون شريح قاضي صادر كرد و ريختن خون فرزند رسول‌الله را واجب و حلال دانست؟!
امروز نيز همان كساني كه حكم كفر علماي شيعه را صادر مي‌كنند و عليه شيعيان مظلوم عمليات انتحاري را جايز و مباح اعلام مي‌دارند امتداد همان روحاني نماياني هستند كه در دربار امويان و عباسيان خزيده و ستم و قتل و كشتار عليه شيعيان را توجيه شرعي مي‌كردند!
راستي علماي دلسوخته و تلاشگر در مسير وحدت مسلمين - چه از علماي تشيع و چه از علماي تسنن - اين درد را به كجا ببرند كه همه تيرهايي كه بايد سينه جنايتكاراني چون آمريكا و اسرائيل را نشانه رود و مانع تعدي و اشغال سرزمين‌هاي اسلامي و كشتار مسلمانان توسط اين درندگان خونخوار شود، قلب اسلام و علماي اسلام و مسلمين مظلوم را نشانه رفته است؟!
اين دردها و رنج‌ها و گرفتاري‌هاي جوامع اسلامي با اين پيامدهاي تلخ و مرارت بار آن، نتيجه موثر افتادن حيله‌هاي دشمنان اسلام در به هم ريختن صفوف متحد مسلمانان و گسيختن شيرازه‌هاي وحدت بين آنان است و اينجاست كه قرآن به اوج مهجوريت مي‌رسد و كتابي كه بايد از آن براي اتحاد مسلمين بهره جست با دسيسه‌هاي قدرت‌هاي استمعاري به ابزاري براي افتراق و تشتت تبديل مي‌شود، و چه ژرف و عميق اين درد جانسوز در وصيت نامه امام خميني اين گونه انعكاس يافته است:
"و مع الاسف به دست دشمنان توطئه گر و دوستان جاهل، قرآن اين كتاب سرنوشت ساز، نقشي جز در گورستان‌ها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنكه بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگي آنان باشد، وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و به كلي از صحنه خارج شد."(7)
- موضوع ديگري كه جلوه و جنبه‌اي مهم از مهجوريت اسلام و قرآن است، جدا كردن سياست از متن قرآن و منحصر كردن ديانت به امور فردي و عبادي است، به گونه‌اي كه سخن از سياست و تشكيل حكومت اسلامي امري مذموم و ممنوع در ميان مسلمين به شمار مي‌رفت و مي‌رود. امام خميني دراين باره اين گونه توضيح مي‌دهد:
"...ديديم اگر كسي دم از حكومت اسلامي برمي‌آورد و از سياست، كه نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار - صلي‌الله عليه و آله و سلم - و قرآن و سنت مشحون از آن است، سخن مي‌گفت، گويي بزرگ‌ترين معصيت را مرتكب شده، و كلمه "آخوند سياسي" موازن با "آخوند بي‌دين" شده بود و اكنون نيز هست."(8)
در آثار حضرت امام خميني - شامل پيام‌ها و سخنراني‌ها - فراوان درباره پيوند "سياست" با "دين" و ضرورت تشكيل "حكومت اسلامي" سخن به ميان آمده است. علاوه بر اين ضرورت‌هاي مطرح شده كه مستند به تعاليم و قوانين اسلام و سيره و روش پيامبراكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) مي‌باشد،‌ از توطئه‌ها و حربه‌هاي قدرت‌هاي استعماري در طول تاريخ براي جدا كردن دين از سياست و جلوگيري از تشكيل حكومت سخن به ميان آمده است.
حضرت امام خميني در آسيب‌شناسي وحدت، قصور در استقرار نظام سياسي اسلام و تشكيل حكومت را يكي از مهم‌ترين آفات و آسيب‌ها مي‌داند و از اين كه دشمنان كينه‌توز اسلام موفق شدند با ترفندهاي خود جدايي دين از سياست و حكومت را به عنوان يك "اصل" و "ضرورت" در ميان مسلمانان ترويج كنند و به صورت "اعتقاد" درآورند و هر تفكر مبتني بر پيوند و تعامل بين ديانت و سياست را محكوم كنند و تلاش گران اين عرصه - از علما و فقها و انديشمندان اسلامي گرفته تا گروه‌هاي مبارز مسلمان - را متهم به گمراهي و كفر كنند،‌ آه حسرت از سينه برمي‌آورد.
امام خميني سابقه رسوخ اين تفكر در ميان مسلمانان را به حكمرانان اموي و عباسي برمي‌گردانند و آن را از مقاطع تاريخي ديگر تا امروز مستمر و جاري مي‌دانند و ضمن توجه به اين سابقه ننگين، مخالفت با تداوم اين حربه را اين گونه خواستار مي‌شوند:
"رژيم حكومت و طرز اداره و سياست "بني‌اميه" و "بني‌عباس"، ضداسلامي بود. رژيم حكومت كاملا وارونه و سلطنتي شد و به صورت شاهنشاهان ايران و امپراطوران روم و فراعنه مصر درآمد، ‌و در ادوار بعد غالبا به همان اشكال غيراسلامي ادامه پيدا كرد تا حالا كه مي‌بينيم.
شرع و عقل حكم مي‌كند كه نگذاريم وضع حكومت‌ها به همين صورت ضداسلامي يا غيراسلامي ادامه پيدا كند. دلايل اين كار واضح است: چون برقراري نظام سياسي غيراسلامي به معناي بي‌اجرا ماندن نظام سياسي اسلامي است. همچنين به اين دليل كه هر نظام سياسي غيراسلامي، نظامي شرك آميز است، چون حاكمش "طاغوت" است،‌ و ما موظفيم آثار شرك را از جامعه مسلمانان و از حيات آنان دور كنيم و از بين ببريم... ما چاره نداريم جز اين كه دستگاه‌هاي حكومتي فاسد و فاسدكننده را از بين ببريم و هيئت‌هاي حاكمه خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون كنيم. اين وظيفه‌اي است كه همه مسلمانان در يكايك "كشورهاي اسلامي" بايد انجام بدهند و انقلاب سياسي اسلامي را به پيروزي برسانند."(9)
نكته جالب توجه اين كه حضرت امام خميني به طور روشن‌تر و صريح‌تر فقدان حكومت سالم و اسلامي در كشورهاي مسلمان نشين را در آسيب‌شناسي وحدت، بسيار اساسي مي‌دانند و در سخنان ذيل به طور قاطع اعلام مي‌كنند براي تحقق وحدت در سطح كلان و در ميان ملل مسلمان بايد با سرنگون ساختن دولت‌هاي وابسته به استعمارگران كه امروز آمريكا چهره بارز و شاخص آن است، نظام سياسي و حكومتي اسلام در جهان اسلام استقرار يابد:
"ما براي اين كه وحدت امت اسلام را تامين كنيم،‌ براي اينكه وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولت‌هاي دست نشانده آنها خارج و آزاد كنيم،‌ راهي نداريم جز اينكه تشكيل حكومت بدهيم. چون به منظور تحقق وحدت و آزادي ملت‌هاي مسلمان بايستي حكومت‌هاي ظالم و دست نشانده را سرنگون كنيم و پس از آن، حكومت عادلانه اسلامي را كه در خدمت مردم است به وجود آوريم. تشكيل حكومت براي حفظ نظام و وحدت مسلمين است،‌ چنان كه حضرت زهرا سلام‌الله عليها، در خطبه خود مي‌فرمايد كه امامت براي حفظ نظام و تبديل افتراق مسلمين به اتحاد است."(10)
امام خميني اين گونه به "وحدت" مي‌انديشند و اين اصل و قانون را به صورت "عام" و در گستره جهان اسلام مطرح مي‌كنند و معتقدند فقدان نظام حكومتي به اين دليل كه ملل مسلمان جهان را مي‌پراكند و به صورت طعمه براي بعليدن استعمارگران آماده مي‌كند،‌ از آفات و آسيب‌هايي است كه اگر مرتفع نشود، وحدت امت اسلامي تحقق نمي‌يابد. بنابراين محافل و مشاوره علماي اسلام از هردو مذهب تشييع و تسنن براي نيل به عزت و اقتدار اسلام و مسلمانان، بايد در سطح كلان به اين موضوع مهم و محوري نظرگسترد و علماي اسلام حركت‌‌هاي اسلامي ملت‌هاي مسلمان از جمله مصر و فلسطين و افغانستان و يمن و عراق را در راه دست يابي به اين هدف هدايت كنند و همه سختي‌هاي اين راه را - اگرچه طولاني باشد و دير به ثمردهي برسد - پذيرا شوند.
*پاورقي:
1 - مقصود از تنزل قرآن از مقام شامخ احديت به كشف تام محمدي اين است كه قرآن كلام خداوند متعال است و بدون واسطه، انسان‌ها استعداد و توان گرفتن پيام و كلام را ندارند، بلكه به واسطه تنزل اين كلام از آن مقام ربوبي و تبلور آن در وجود اقدس احمدي(ص) و جاري شدن كلمات بر زبان آن حضرت تعبير به كشف تامه شده است.
2 - حضرت آدم(ع) بنابه تصريح قرآن (آيه 31 سوره بقره) با تعليم الهي به اسماء (حقايق هستي) عالم شد. منظور از "وليده علم الاسماء" انسان است كه همگي از فرزندان حضرت آدم(ع) مي‌باشند.
3 - صحيفه امام، ج 21، ص 395
4 - همان منبع، ج 13، ص 435
5 - همان منبع
6 - وصيت‌نامه الهي، سياسي حضرت امام خميني، صحيفه امام، ج 21، ص 395
7 - همان منبع
8 - همان منبع
9 - ولايت فقيه، اثر امام خميني،‌ موسسه تنظيم و نشر آثار امام، ص 26 و 27
10 - همان منبع
*بايد خاك حسرت بر سر ريخت كه در جوامع اسلامي مشاهده مي‌كنيم نه تنها وحدت و اخوت جايگاه خاص خود را نيافته، كه تفرقه و جدايي بيداد مي‌كند، و نه تنها تفرقه و جدايي، كه در مناطق و كشورهايي كشتار و خون‌ريزي بين آنها حاكم گرديده است و برخي از علماي در غفلت غنوده و به جهل و جمود فرو رفته عامل قتل علماي مبارز و وحدت‌گرا و مسلمانان مظلوم مي‌شوند!
*راستي علماي دلسوخته و تلاشگر در مسير وحدت مسلمين - چه از علماي تشيع و چه از علماي تسنن - اين درد را به كجا ببرند كه همه تيرهايي كه بايد سينه جنايتكاراني چون آمريكا و اسرائيل را نشانه رود و مانع تعدي و اشغال سرزمين‌هاي اسلامي و كشتار مسلمانان شود، قلب اسلام و علماي اسلام و مسلمين مظلوم را نشانه رفته است؟!
*حضرت امام خميني فقدان حكومت سالم و اسلامي در كشورهاي مسلمين را در آسيب‌شناسي وحدت، بسيار اساسي مي‌دانند و معتقدند براي تحقق وحدت در سطح كلان و در ميان ملل مسلمان بايد با سرنگون ساختن دولت‌هاي وابسته به استعمارگران كه امروز آمريكا چهره بارز و شاخص آن است، نظام سياسي و حكومتي اسلام در جهان اسلام استقرار يابد.
* آخرين حلقه از اسلام‌هاي اموي و عباسي، "اسلام آمريكايي" است كه خارج كردن اسلام سياسي و انقلابي را از صفحه ذهن و صحنه عمل جوامع اسلامي و ترويج اسلام فردي و محصور در دينداري شخصي و گسستن شيرازه‌هاي وحدت و گسترش تشتت و چند دستگي در بين ملل مسلمان را از اهداف اساسي خود قرار داده است.

http://www.jomhourieslami.com/1389/13891203/13891203_12_jomhori_islami_aqidati_0002.html