بسمالله الرحمن الرحيم
وقايع ماههاي اخير سوريه، از دو جهت براي قدرتهاي غربي به ويژه آمريكا افشاگر و رسوائي آفرين بود. اول آنكه اين وقايع نشان داد آمريكا و ساير دولتهاي غربي در رويدادهاي يكسال اخير جهان عرب، كه منجر به تحولات بنيادين در تعدادي از كشورهاي شمال آفريقا و خاورميانه عربي شد، هيچ نقشي ندارند، و دوم آنكه همدستي دولتهاي غربي و رژيم صهيونيستي و ارتجاع عرب براي بركنار كردن بشار اسد از قدرت و تغيير حاكميت سوريه نتوانست راه به جائي ببرد.
اين واقعيت را نميتوان انكار كرد كه آمريكا بعد از آنكه با قيامهاي مردمي در جهان عرب و شمال آفريقا مواجه شد تلاش كرد بر موجي كه در اين مناطق به راه افتاده سوار شود و در اين موج سواري تا حدودي نيز موفق بود، اما نتايج انتخابات در دو كشور تونس و مصر نشان داد حتي اين موج سواريها و تلاشهاي فراوان آمريكا براي مصادره انقلابها نيز نتيجهاي نداشت. در اين دو كشور در انتخاباتهائي كه برگزار شد، مردم به احزاب اسلامي رأي دادند و اين واقعيت به اثبات رسيد كه آنچه در كشورهاي شمال آفريقا و خاورميانه عربي جريان دارد بيداري اسلامي است. عنوان "بيداري اسلامي" البته به معناي نفي عوامل ديگري كه ممكن است در اين قيامهاي مردمي دخيل باشند نيست، اما در اين واقعيت نيز نميتوان ترديد كرد كه اكثر مردم اين كشورها خواهان اسلام هستند و با دخالت آمريكا و قدرتهاي غربي و رژيم صهيونيستي در كشورشان مقابله ميكنند.
درخصوص سوريه، نكات مهمتري وجود دارند كه افلاس آمريكا و چهره تزويرگر قدرتهاي غربي و ارتجاع عرب و رژيم صهيونيستي را كاملاً افشا ميكنند.
آنچه در طول ماههاي گذشته در سوريه گذشت، دخالت مستقيم آمريكا، تعدادي از دولتهاي اروپائي، رژيم صهيونيستي و سران ارتجاع عرب در وقايع اين كشور را به روشني نشان داد. علاوه بر اينها، دولت تركيه نيز در يك فرصتطلبي آشكار هرچه در توان داشت را براي ساقط كردن حكومت سوريه بكار بست و همدستي خود با مثلث شوم غرب، صهيونيسم و ارتجاع عرب را نشان داد.
فعاليت بيوقفه سفارتخانههاي آمريكا و چند كشور اروپائي در سوريه و سرمايهگذاري كلان آنها براي حمايت از مخالفان بشار اسد كه تا خارج شدن آنها از سوريه ادامه يافت و بعد از مدتي با اثبات بينتيجه بودن اين تحركات به بازگشت آنها به دمشق منجر شد، يكي از فرازهاي مهم تحولات سوريه است. اين تلاشهاي مداخله جويانه و شكست خورده كاملاً نشان داد مثلث توطئه گر غرب، ارتجاع عرب و صهيونيسم، كارائي چنداني ندارد و مقاومت در برابر توطئههاي اين مجموعه ميتواند نتيجه بخش باشد.
بافت جمعيتي سوريه از ويژگيهائي برخوردار است كه مقاومت در برابر توطئه سنگين مثلث شوم غرب، ارتجاع عرب و صهيونيسم را كارساز نموده است. اين ويژگيها را ميتوان در چند بخش خلاصه كرد.
1 - تركيب ديني و مذهبي مردم سوريه كه از مجموعه اهل سنت (حدود 70 درصد)، علوي و دوازده امامي و اسماعيلي (17 درصد)، مسيحي (10 درصد) و سايرين (حدود 3 درصد) تشكيل شده، گرايشهاي سياسي آنها را نيز متفاوت نموده است. مخالفان بشار اسد از اهل سنت هستند آنهم نه همه آنها. بقيه مردم از حاكميت كنوني حمايت ميكنند.
2 - عمدهترين مخالفان، دولت سوريه اخوان المسلمين هستند كه خود از دو گرايش افراطي و ميانه رو تشكيل شدهاند. ميانه روها طرفدار مذاكره و اصلاحات هستند و شورش را نميپسندند.
3 - در ميان ساير مخالفان، سلفيها از ديگران تندتر هستند و با روش افراطي عمل ميكنند. همين روش افراطي موجب شده است بسياري از مردم سوريه به آنها نپيوندند.
4 - مخالفان غيرمذهبي دولت نيز گرايشهاي متنوعي دارند و از يكپارچگي و وحدت نظر برخوردار نيستند.
حاصل اين آشفتگي و پراكندگي، عدم موفقيت مخالفان در تشكيل يك جبهه منسجم عليه حاكميت است. در مقابل، دولت سوريه توانست با برخورداري از حمايت موافقان، بر مخالفتها غلبه كند و دوام بياورد.
شرايط امروز سوريه و آنچه در كشورهاي تونس و مصر در انتخابها مشخص شده و همينطور آنچه به عنوان خواستههاي مردم و انقلابيون در كشورهاي ليبي و يمن اعلام شده، دولتهاي غربي، سران ارتجاع عرب و رژيم صهيونيستي را به اين نتيجه رسانده كه در سوريه به هدف مورد نظر خود نخواهند رسيد.
علاوه بر اينها، دولت سوريه در منطقه و در همسايگي خود دوستان قدرتمندي دارد كه حمايت آنها نيز در غلبه اين دولت بر مشكلات پديد آمده مؤثر است. نخستوزير عراق، در سفر اخير خود به آمريكا صريحاً با درخواست رئيسجمهور اين كشور براي ضديت با بشار اسد مخالفت كرد. روابط نزديك ايران و حزبالله لبنان با دولت بشار اسد نيز عوامل مهمي در پايداري اين دولت محسوب ميشوند و ضديت شاه عبدالله اردني و دولت تركيه كه در پي اهداف خاصي هستند را خنثي ميكند.
در اين ميان، برخورد دوگانه سران ارتجاع در قالب اتحاديه عرب با سوريه و بحرين و يمن و عربستان، مايه رسوائي بيش از پيش ارتجاع عرب شده است. آنها درحالي كه از تمام امكانات خود براي نجات حكومتهاي سركوب گر بحرين و يمن و عربستان استفاده ميكنند، در يك سياست كاملاً متضاد، تصميمات خصمانهاي عليه بشار اسد و دولت سوريه اتخاذ ميكنند كه وابستگي آنها به آمريكا و غرب و صهيونيسم را كاملاً به نمايش ميگذارد. البته اين اقدامات خصمانه نيز كارساز نبوده و اكنون سران ارتجاع عرب نيز همانند اربابان غربي خود از اينكه بتوانند از اين راهها به آنچه در سوريه جستجو ميكنند دست يابند مأيوس شدهاند. آنها با ضديتي كه عليه سوريه بعمل آوردند، يكبار ديگر سرسپردگي خود در برابر غرب و صهيونيسم را نشان دادند و ننگ ابدي را براي خود خريدند.
در مرحله كنوني، دولت سوريه هر چند از خط توطئه عبور كرده ولي براي رسيدن به ثبات كامل به اقداماتي نيازمند است تا بتواند بهانه را از مخالفان و معاندان بگيرد. واقعيت اينست كه حاكمان سوريه براي ماندن بايد بيش از آنچه تاكنون انجام دادهاند به اصلاحات روي آورند. اين اصلاحات بايد از حزب بعث شروع شود، تا ريشه كن ساختن فساد اداري به پيش برود، حل مشكلات امور معيشتي مردم را در بر بگيرد و آزاديهاي مشروع را تأمين نمايد.
كاملاً روشن است كه آمريكا و همدستانش با اين هدف درصدد ساقط كردن دولت اسد هستند كه جبهه مقاومت در برابر رژيم صهيونيستي در خط مقدم را فشل كنند. براي خنثي شدن اين توطئه، حكومت سوريه با يد تقويت شود. اين تقويت، از دو راه ميسر است؛ يكي حمايتهاي بيروني دوستان سوريه كه در مبارزه با صهيونيسم و مقاومت در برابر آمريكا و ارتجاع عرب با همديگر وجه مشترك دارند و ديگري اصلاحات دروني خود حاكميت سوريه كه اگر صورت نگيرد حمايتهاي بيروني نيز كارساز نخواهد بود.